
عموفیلترباف – بعله!
وبلاگ منو بستی؟ – بعله!
پشت لیست انداختی؟ – بعله!
بابا اومده – چی چی اورده؟
—————-
آزاده عزیز لطف کرده و مرا به این بازی وبلاگی خاله/عمو فیلترباف! دعوت کرده. این چند وقت کلی بازی وبلاگی جالب دیدم که متاسفانه وقت نشد شرکت کنم. (مثلا اعترافات سبز) ولی این بار نتونستم جلوی خودمو بگیرم! پیش از آغاز باید بگم که درسته که این چیزایی که میگم همه میدونیم (چشم بسته غیب میگم!) ولی گفتنش چند تا فایده داره. اولا اگه نگم میمونه ته دلم! بالاخره این وبلاگ شخصیه و نویسندش یه آدمه مثل بقیه آدما با هزار جور فکر و خیال. قرار نیست من اینجا فقط از فیزیک، کیهان، فرگشت (تکامل) و فلسفه… بگم. دوما باید گفت و گفت و باز هم گفت تا فراموش نشه. تا یادمون نره چی داره سرمون میاد. خردگرای آزاداندیش جناب ولتر فرمودهاست که:
من با آنچه میگویی مخالفم، ولی تا پای جان ایستادهام تا تو بتوانی آزادانه حرفت را بزنی.
این یکی از زیباترین جملاتی است که به نظرم تاکنون گفته شده. بیرودربایستی میگم. بسی از گفتههای مدعیان ارتباط با ماورا زیباتر و انسانیتر هست. نمیگم ما تو ایران از این روشنفکرها نداشتیم یا نداریم؛ ولی قطعا کم داشتیم و کم داریم. واقعا این بزرگان آزادی خواه در صدها سال پیش با چه دردسری چه چیزها میگفتند و شور برمیانگیختند. ولی ما امروز با این همه امکانات عجیب غریب اینترنت و رسانه، اندر خم یک کوچهایم.
تا یادم نرفته – هنوز زمان زیادی از مرگ ناگوار جوان بیگناه مملکت امیدرضا میرصیافی نگذشتهاست. یادش گرامی باد. این لکههای ننگین تاریخ این مرز و بوم از یادمان نخواهد رفت. این جهالت و زشتی که بر ما حاکم شده تا ابد نمیتواند این بازی پلید را ادامه دهد. رویش جوانه ناگزیر است. هرآینه با به هم پیوستن این جوانه ها شکاف این سد بزرگتر شده و با رسوایی فرو خواهد ریخت. مطمئنم! دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. (ببینید: اطلاعیه جمعی از وبلاگنویسان درباره مرگ مشکوک این وبلاگنویس)
این یک نامه نیست! خب نامه برخی دوستان به عموفیلترباف! مقادیری ملایم است. البته سخن ملایم و محترمانه خوب است. در نهایت این هم فقط یک بازی وبلاگی ساده است نه چیز دیگر! ولی من برای طرز فکر و ساختاری که به سرکوب و سانسور مخالفان از هر نظر میپردازد نمیتوانم احترامی ماورای احترام ساده انسانی (بالاخره انسانند و امید و آرزو دارند) قائل شوم. اصلا نمیدانم آیا فرنام عمو سزاوار این راه و رسم هست؟ فکر نمیکنم. انتظار هم ندارم که نوشته من تاثیری روی ذهن عموفیلترباف داشته باشد. فقط مینویسم تا فراموش نشود.
در نکوهش فیلترینگ: من گاهی در عجب میمانم از واکنش برخی اهالی وبلاگستان دربرابر فیلترینگ یا بستن سایتها و وبلاگها. انگار انقدر بلا سرمان آوردهاند که دیگر کم کم دارد یک چیزهایی باورمان میشود. انگار برخی باورمان شده که همه حق حرف زدن ندارند و برخی سانسورها درستند و برخی نادرست. برخی باورمان شده که چون نویسنده آن وبلاگ بهایی، زرتشتی، یا فلان بود پس حقش است. یا آن یکی دیگر ضد دین و اعتقاد مینوشت پس حقش است. دندش نرم گردنش خورد میخواست نرود تبلیغ افکار ضاله کند! میرفت مینشت کنج خانه و صدایش در نمیآمد. مگر این چیزها شوخی است؟ اصلا مگر کسی حق انتقاد دارد؟! متاسفانه این بهانه ها نه تنها در میان قشر متعصب؛ بلکه در میان قشر به اصطلاح تحصیل کرده و کتابخوان هم مشاده میشود. این درد بزرگی است. اگر ما آن سخن ولتر را درک نکنیم هیچ چیز از انسانیت و حقوق انسانی درنیافتهایم. همین چند وقت پیش یک وبلاگنویس مسیحی را بازداشت کردهاند. درست است که این چیزها انقدر بوده که دیگر به ظاهر عادی شده، ولی هنوز هم فاجعه است! مردم از نخستین حقوق انسانی خود که حق آزادی اندیشه و بیان است برخوردار نیستند! دیگر چه را میخواهند از یک انسان بگیرند؟! فرقی نمیکند میخواهد مسیحی باشد؛ سنی باشد بیدین باشد. انسان انسان است و حق آزادی عقیده و بیان دارد. جناب فیلترباف هم که وبلاگها و سایتها را فیلتر میکند عملا دارد حق اولیه انسان را نقض میکند. خودش را وکیل وصی آدم میداند و میخواهد اطلاعات ورودی به مغز مردم را کنترل کند. خب برود یک جفت چشمبند و گوشگیر و بندی برای دهان بگیرد و ببندد به سر و صورت کل ملت. اینطوری هیچکس هیچ چیز نمیفهمد. هیچ انتقادی هم نخواهد بود. نفس فیلترینگ در واقع این است. زشتتر از آن چیزی است که در نگاه نخست به نظر میآید. گاهی چون برایمان تکراری شده به چشم نمیآید. پس در مقابل آن موضع تسلیم نگیریم و اصلا فکر نکنیم ذرهای عادی است!
چرا فیلتر میکنند؟ مطلب دیگر این است که اساسا چرا فیلتر میکنند. پاسخ آن سادهاست و نیازی به چشمبندی ندارد! ترس! آنها میترسند. خیلی میترسند. مثلا فرض کنید یک گروه تشکیل شود به نام «طرفداران نظریه زمین مسطح». خب قطعا کسی آنها را جدی نخواهد گرفت و مایه خنده و نشاط همگان خواهند بود! انتقاد از سیاستهای رژیم و عقاید دینی هم اگر آنطور که ادعا دارند بیریشه و مهمل بود، میتوانستند به حال خود رهایش کنند. یا مثلا اجازه دهند مانند دیگر جاهای دنیا بشود کتابهای منتقد دین را چاپ کرد. اگر واقعا برحق باشند این چیزها ایمان مردم را نه ضعیف بلکه تقویت خواهد کرد. ولی نه. اینها میدانند که باورهایشان روی آب بنا شده و به همین جهت سخت میترسند. از هر گونه انتقادی، از هر صدای مخالفی گریزانند. چرا سایتهای ضد حکومت فیلتر میشوند؟ چون میدانند در قرن ۲۱ یک حکومت که برپایه قوانین بدوی قرون تاریک اداره میشود جایی ندارد. خارج از زمان و مکان اصلیش است. چرا سایتهای نوزرتشتیان؛ نومسیحیان و مسلمانان سابق فیلتر میشود؟ چون خودشان هم میدانند که مردم چه قدر از دین اسلام زده شدهاند که گروهی حتی حاضرند به ادیان دیگر بگروند. فقط به یک تلنگر احتیاج دارند. (و البته در پرانتز بگویم که از زشتترین و منفورترین قوانین اسلامی همین عدم تحمل دگراندیش و تغییر دین از اسلام به ادیان دیگر یا بیدینی است. همان مسلمانان صدر اسلام هم به طور حتم از درک و فهم مردم میترسیدهاند که مفاهیم مضحک و غیرانسانی چون جرم بودن ارتداد و انتقاد از اسلام را ساختهاند. شما واقعا فکر میکنید اگر چوب زور و اجبار و دین ارثی نبود این عقاید خرافی تا چند سال دوام میآورد؟) سایتهای منتقد دین و خدا را هم از روی همین ترس فیلتر میکنند. چون این سایتها روشنگری میکنند و خرافات و موهومات را نقد میکنند. جوابی هم برای این سایتها ندارند و در بحث آزاد و منطقی ضایع میشوند. پس استفاده از چماق (فیلتر) را به گفتگو ترجیح میدهند. سایتهای حقوق زنان را هم به دلایل مشابه دینی و سیاسی میبندند. چون از جنبش زنان آزاده میترسند. چون وقتی زنان یک جامعه روشن شوند و به حقوق انسانی خود اشراف داشته باشند دیگر امکان وجود چنین حکومتی وجود نخواهد داشت. سایتهای به اصلاح غیراخلاقی را هم تنها برای ردگمکنی آن وسط فیلتر میکنند.

- این هم پیشنهاد اصولی بنده برای جناب فیلترباف!
مغز سخن: راستش من نمیتوانم حتی کوچکترین نکته مثبتی در این امر فیلترینگ ببینم و از این جهت پیام خاصی برای عموفیلترباف ندارم. من حتی با فیلتر سایتهای سکسی هم موافق نیستم. کسانی که میخواهند میروند و کسانی که نمیخواهد نمیروند. به همین سادگی. چه بسا بهتر است یک نگاه به خودشان بیاندازند. اگر مطلب کنترل وبگردی کودکان هست که امروزه انواع و اقسام نرمافزارها برای کنترل موجودند و هر پدر و مادر متعهدی میتواند به آسانی بر روی فعالیتهای اینترنتی عزیز دلبندش نظارت داشته باشد. البته به نظر من فیلتر به صورت بسیار بسیار محدود و در موارد بسیار بسیار خاص عقلانی است که شاید شمار اینگونه وبسایتها به هزار عدد نرسد. ولی جز آن موارد بسیار محدود که در کشورهای پیشرفته هم با آن برخورد میشود، فیلتر هر گونه وبلاگ سیاسی؛ منتقد حکومت؛ منتقد دین و… گناهی نابخشودنی است که تنها از حکومتهای استبدادی درمانده و واپسگرا برمیآید.
ماده ۱۸ و ۱۹ حقوق بشر
هر کس حق دارد که از آزادی فکر، وجدان و مذهی بهرهمند شود. این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و ایمان میباشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است. هرکس میتواند از این حقوق منفردن یا مجتمعت به طور خصوصی یا به طور عمومی برخوردار باشد.هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد.
حالا من به این عموفیلترباف چه بگویم؟! اصلا در باغ نیست که بخواهد بفهمد. این لغات برایش نامفهوم و فضایی است! عدهای از دوستان (چه بسا اصلاح طلب!) به امید آنند که فرجی از جانب این حکومت حاصل شود و اوضاع بهبود یابد و اینها از خر شیطان پایین بیایند. البته خودشان هم میدانند که این نظام به صورت بنیادی درست بشو نیست و تنها میتواند از «بدترین» حالت به حالت «بدتر» تغییر رویه دهد. مساله اینجاست که یکسری چیزهای اساسی هست که در یک حکومت دینی (بر طبق تعریف) قابل حل و اصلاح نیست. عموفیلترباف هم از بطن همین حکومت برخواسته و شاید کمی شل و سفت کند (باز و بسته کردن یوتیوب و فیسبوک مثلا!) ولی تا وقتی که مردم از حقوق اولیه انسانی خود برخوردار نیستند اینها در حد بازی سبک و بی معنی است. راستش گاهی ذوق زده شدن ما سر این اعطاهای کوچک کوچک این حکومت -که اصلا چیز خاصی نیست- خنده آور است! خانه از پایبست ویران است عزیز من. پس درخواست خاصی از عموفیلترباف ندارم. به قول سعدی زیباسخن: امیدوار بود آدمی به خیر کسان – مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان!
پینوشت ۱: آی حال میده الان دیگه با خیال راحت مینویسم و لینک میدم به سایتهای فیلترشده! وقتی فیلتر نبودم کلی تلاش میکردم که ناباور فیلتر نشه! ولی خب سر پست «آیا برهان علیت وجود آفریدگاری را اثبات میکند؟» فیلتر شدم! مثل اینکه جناب فیلترباف وکیل وصی جناب خدا هم تشریف دارند!
پینوشت ۲: مردان اسلامگرای ددمنش در پاکستان یک دختر پی پناه را بر طبق قوانین شرع دین حنیف! در ملا عام شلاق زدهاند و فیلمش پخش شده. در سایت استاد مشیری لینکی داده شده به این کمپین. برای اعلام بیزاری و محکوم کردن این عمل وحشیانه قرون وسطایی حتما این پتیشن را امضا کنید. با سپاس.
پینوشت ۳: فیلترشکن خوشنام فیریگیت که برای عبور از سد فیلتر چین ساخته شده بود برای مدتی برای کاربران ایرانی غیر قابل دسترس بود. خوشبختانه نسخه فارسی آن به نام فیلترشکن «نسیم» برای استفاده کاربران ایرانی توسط رادیوفردا تهیه شده. دانلود کنید! همچنین https://bozorgpoor.com/fa شاد باشید
دستهبندی شده در: آزادی بیان, انتقادی, سیاسی, شخصی, گوناگون | برچسبها: فیلتر, فیلترنت, فیلترینگ, فیلترباف, فیلترشکن, وبلاگ, آزادی اندیشه, آزادی بیان, آزادی عقیده, انسانیت, اینترنتی, حقوق بشر, سانسور, سایت








ممنون ناباور عزیز که پست به این خوبی نوشتی. واقعا اگه ترس نداشتن و حس میکردن این وبلاگها بلای جونشونن این کارهای خنده دار رو نمیکردن. فیلترینگ مثل شکنجه های دوران قرون وسطی میمونه، به همون خشونت، ابتدایی بودن و بیفایده بودن.
امیدوارم که یه روز هممون بتونیم یاد بگیریم که جواب حرفو با حرف بدیم.
————–
ناباور: البته آزاده جان. تشبیه خوبی هم هست؛ چون هنوز از تفکرات قرون وسطایی فاصله نگرفتهاند و در اوهام به سر میبرند.
من هم امیدوارم که اینو یاد بگیریم که از گفتگو برای حل مشکلات استفاده کنیم نه مغالطه توسل به زور و چماق!
شاد باشی
نمدونم…. از فیلتر میشه گذشت اما به سر و صداهایی میاد که از فیلترینگ بدتره… آدم پشتش میلرزه بعضیوقتها
با سلام
ناباور عزیز
قبلاً وقتی رفتارهای مخالف حقوق انسانی جمهوری اسلامی را میدیدم، خونام به جوش میآمد. وقتی میدیدم مردمانی در این سرزمین زندگی میکنند که این تحقیرها را تحسین میکنند، مردمانی که ما را به خاطر تلاش برای گرفتن حقوق خودشان نکوهش میکنند، وقتی میدیدم منطق، تفکر و تعقل در میان جزماندیشان و بنیادگرایان معنایی ندارد، وقتی میدیدم قلم در این جامعه تاثیری ندارد، آنوقتها، گاهی دوست داشتم بهمانند چهگوارای بزرگ اسلحه به دست بگیرم و برای آزادی، برای داشتن حق زندگی، تا آخرین قطرهی خون جوشانام بجنگم.
اما این روزها دیگر تلاش میکنم تا از این رفتارها خوشحال باشم. شاید این بگیر و ببندهای دولت نهم (که اصلاً ناراحت نخواهم شد اگر تصدی دولت دهم را هم به دست بگیرند، چرا که خاتمی و موسوی، مرهمهایی موقت بر این زخم چرکیناند که باعث آرامش گذرای این دردها میشوند…) عقل این مردم را به سر جایاش بیاورد و اگر نه…
و اگر نه مطمئنم که این بحران اقتصادی، کار خود را خواهد کرد. مردم این کشور جز آنکه شب گرسنه نخوابند، چیز دیگری از زندگی نمیخواهند. تا زمانی که دین مبینشان، سکسهای کثیفشان و رفتارهای حیوانیشان را توجیه میکند، دیگر آزادی اندیشه به چه کارشان میآید، دیگر آزادیقلم و آزادیاقتصاد را میخواهند چهکار؟
میدانم که قلمام تاثیری ندارد. میدانم که سلاح ِ نداشتهام را برنداشته، به زمین خواهند افکند. و میدانم که تایید میکنید چندان خردمندانه نیست برای گرفتن حق زندگی، اسلحه به دست گرفتن و خود را به کام مرگ فرستادن، اما اگر قرار باشد با چند سال گرسنه خوابیدن، اوضاع درست شود، از این یکی دیگر بیمی ندارم…
بگذریم… به خاطر همین یادداشت، فردا، پسفردا، اعداممان نکنند خوب است. به هر حال روشنفکران هم زندگی را دوست دارند، یا حداقل مطمئنم که هیچ کدامشان (نه فوکو و نه سارتر و نه دیگرانشان) هیچ یک تمایلی ندارند در راه آرمانهایشان از بالای کوه قلتزنان به پایین بیایند!
سپاسگزارم
پاینده باشید
—————
ناباور: درود دوست عزیزم. سپاس از این کامنت جانانه. البته ناامیدی در آن موج میزند؛ ولی خب در این ناامیدی هم با تو شریکم!
ببین عزیز. مردم -حداقل قشری از مردم- تا ارزش و اهمیت آزادی را درک نکنند، ما وضعمان بهبود پیدا نخواهد کرد. متاسفانه ما فرهنگمان در زمان پیش از انقلاب گل بود بعدا به سبزه نیز آراسته شد!! این است که خنثی سازی این مشکلات در طرز فکر و روحیه ما کار دشواری است. و خنثی سازی از چه راهی ممکن است؟ از راه اطلاع رسانی مکتوب؛ تلویزیونی و… . که این رسانه و اطلاع رسانی امروز در دست کیست؟ در دست حکومت سانسورچی. پس چه میشود؟ باید از راه های دیگر وارد شد. مثلا چه؟ مثلا همین اینترنت که آزاد است. که خب متاسفانه همین اینترنت را هم فیلتر میکنند. کلا تا جایی که بتوانند در مسیر آگاهی-بخشی سنگ میاندازند و چوب لای چرخ خرد میگذارند. ولی خب ما کوتاه نمیایم! حداقل تا جایی که هر یک در توانمون هست باید تلاش کنیم تا تسلیم نشیم.
بابا قرون وسطی را یادت بیار! وضعمون از آن دوران که بدتر نیست؟ هست؟! آن زمان هم سرکوب مخالف بود و آتش زدن کافر! و جواب انتقاد هم سیاهچال بود و زندان. ولی در آن شرایط هم عده ای مشعل آزادی را روشن نگه داشتند و نگذاشتند که خاموش شود. ما هم در چنان دورانی هستیم.
البته آدم باید تا جای ممکن مراقب هم باشه! هیچ روشنفکر و انسان عاقلی دوست نداره توسط یک مشت نادان نابود بشه! ولی خب این دلیل نمیشه که هیچ کار نکنیم. قطعا کارهای کوچیک کوچیکی هست که از دست همه ما در هر سن و سال و جا و مکانی برمیاد. شاید برای اصغر آقای قصاب سر کوچه آزادی اندیشه و بیان پشیزی نیارزد. ولی باید کم کم آگاهی-بخشی کرد. خیلی آهسته آهسته. بالاخره وجدان آزادی خواه در هر کسی به نسبت خودش وجود داره. باید آگاه شد و آگاه کرد.
سپاسگزارم
شاد و پیروز باشی
درود ناباور عزیز
از نوشته زیبای شما درباره فیلترینگ لذت بردم.
لازم به ذکر است که با وجود انواع و اقسام فیلترشکن دیگه چیزی به اسم فیلترینگ معنا نداره تلاشهای بیخود رژیم فاشیستی اسلامی فقط آب در هاون کوبیدن است. مگه چین کمونیست که اتفاقا دوست و برادر آخوندهای عقب مانده هست با فیلترینگ به مراتب بدتر از ایران توانست راه به جایی ببره که حالا اخوندها در ایران ببرند؟!! به هرحال از هر دری که فیلتر کنند ده ها راه دیگر برای گردش آزاد اطلاعات باز خواهیم کرد.
راستی درباره «یک بیخدا» در گفتگو پیغام فرستادم… .
موفق باشید.
—————
الان سر میزنم!
ناباور: درود دوست عزیز.
ممنون که سر زدید. البته همیشه روش های تازه برای داد و ستد اطلاعات کشف میشوند. ولی خب این رژیم از هیچ حربه نامردانه و پلیدی برای جلوگیری از گسترش آگاهی رویگردان نیست. این متاسفانه پتانسیل و برد اطلاع رسانی و آگاهی بخشی را پایین میآورد. ولی خب ما تلاشمان را میکنیم.
شاد و پیروز باشید
درود بر ناباور عزیز
مطلب بهجا و ارزشمندی بود. فیلترینگ تنها موجب عدم دسترسی عدهای خواهد شد که اطلاعات چندانی ندارند. آنها هم پس از مدت کوتاهی روش دور زدن آن را خواهند آموخت. عمو فیلتربافان با این عمل تنها خود را سبک کردهاند و کاری از پیش نخواهند برد.
آن جملهی ولتر هم عجب چسبید.
پاینده باشی.
—————

ناباور: درود طاهاجان. سپاس.
البته دوست عزیز. ولی خب بی تاثیر هم نیست. آیا تابحال برایت پیش نیامده که عجله داشته باشی و بگویی اصلا بیخیال این لینک!
آن جمله ولتر را زده ام جلوی میز کارم! به معنای واقعی کلمه خداست!
شاد و پیروز باشی
من از این همه باور تو در مورد آدمهایی که مطمئن هستم هیچ وقت یک جمله واقعی را نمی فهمند در شگفتم
فکر می کنم اگر شما هم مثل من فکر می کردید دیگر نا امید می شدید
تلاش شما قابل ستایش است و امیدوارم موفق باشی
—————
سپاس.
ناباور: درود دوست عزیز.
البته من هم در متن پست گفتم که امید چندانی نیست که این حرفها روی عموفیلتربافان اثر کند. و قطعا انتظار ندارم که آنها ناگهان با این حرفها متحول و خردگرا بشوند! ولی ما حداقل از خودمان که میتوانیم شروع کنیم. مخالفت کنیم. آزادی را ارج نهیم و دفاع کنیم از ارزشهایی که دارند با تعصب و خشکاندیشی جایگزین میشوند. ما باید تلاشمان را بکنیم. دوران سختی است؛ ولی خب ما هم با سختی ایستادگی میکنیم.
شاد و پیروز باشی
درود ناباور عزیز
حکومت های دیکتاتوری همیشه از وسایل ارتباطی می ترسند. در همه تاریخ این گونه بوده. همین امروز در جهان کشوری مثل چین که ادعای قدرتمند شدن داره سانسور شدید و فیلترینگ اینترنت رو انجام میده و اون قدرتمند شدنش هم وقتی آزادی وجود نداشته باشه سر سوزنی ارزش نداره.
در مورد آپلود کردن فایلها خیلی از بچه ها با رپید شیر مشکل دارن چون وقتی یک فایل دانلود میکنی باید چند دقیقه صبر کنی تا بتونی فایل بعدی رو دانلود کنی و واسه همین من خودم اوایل از رپید شیر استفاده میکردم ولی بچه ها گفتن رو 4 شرد اپلود کن. مهم هم نیست. من ایمیلی رو باهاش تو 4 شرد ثبت نام میکنم که سوخته و من دیگه ازش استفاده نمیکنم.
من دو جمله رو از دو بزرگ مرد مبارزه با خرافات در جهان همیشه در ذهن دارم. یکی همین جمله ولتر و دیگری جمله از نیچه فیلسوف آلمانی که می گوید ((برای اینکه بت پرست نباشی کافی نیست بت ها را بشکنی بلکه باید خوی ب پرستی را کنار بگذاری)).
بدرود. پاینده ایران
—————
ناباور: درود مسعود گرامی.
دقیقا همینطوره.
در مورد 4شرد هم؛ البته خیلی پرطرفداره. ولی رپیدشر رو اگه آدم بتونه بخره خیلی سریعتره و پشت سر هم میشه دانلود کرد. الان چند تا شرکت هستند که نماینده رسمی رپیدشر در ایرانند، و به صورت ماهانه اکانت رپیدشر میفروشند. خیلی از کتابها و مقالات هم روی رپیدشر آپلود شدند و یک اکانت رپیدشر حسابی کار آدمو راه میاندازه. شاید اگه لینک هر دو تاش باشه بهتر باشه. البته اصراری نیست. تنها محض اطلاع گفتم. سپاس از روشنگریها و وقتی که برای این آپلودها میگذارید.
جمله نیچه هم عالی است!
آزاد باد ایران
شاد باشی
راستی
با قسمت دوم ((واژه ای احمقانه به نام معجزه)) و ((اطلاعیه جمعی از وبلاگ نویسان در ارتباط با مرگ وبلاگ نویس جوان در زندان)) به روز شدم.
بدرود. پاینده ایران
[...] سر به هوا ، آزاده ، رسم روزگار ، واژگون ، دهکده آی تی ، ناباور ، پرواز را به خاطر بسپار ، چمالگی و [...]
درود ناباور عزیز.خیلی از نوشته تون لذت بردم.
به امید شکستن چماقها و چماقداران حقیقی و مجازی.
پاینده باشی
—————
ناباور: درود کوکی جان. ممنوم از لطفت در پاسخ کامنت کوکیبلاگ.
به امید آزادی واقعی
پیروز باشی
من دیشب مقاله شما را خواندم .. اما نمی توانستم پیام بگذارم .. چون خط نت مال خودم نبود .. گفتم فردا كه به خط نت خودم دسترسی پیدا كردم .. هم لینك نوشته شما را پی نوشت می كنم و هم پیامی به تو كه …
توضیح و تشریح و كنكاش علمی را این پست به كناری نهاده ای و پیوسته ای به این تلخی كه پیغام پسغام از بارگاه خلیفه مسلمین بطور غیر مستقیم دریافت می كند .. فیلترت می كنیم .. می شناسیم و میدانیم كه با تو چه خواهیم كرد .. حرف از پانزده میلیون زیر خط فقر مطلق می زنی … این رژیم مقدس اسلامی را .. رژیم بازار دلالی و رانت خواری می خوانی …..رژیم لات و لمپن های مافیایی می سرایی .. از كارتن خواب ها و زیر پل خواب ها دفاع می كنی .. از زبان بریده های سندیكای گارگری سخن می گویی .. ازادی اندیشه .. همیشه همیشه را همیشه زمزمه می كنی ….. برای امید رضا ها .. اعلامیه و اطلاعیه مشترك می دهی … در اسلام و مذهب شیعه ما زن ها از همه جا بیشرتر حق و حقوق دارند … تو ازادی و بی بند باری اروپایی می خواهی ..
من تا می توانم باید زندگی كنم .. اگر روزی با مرگ روبرو شدم مهم نیست .. مهم این است كه زندگی و مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد ..این جمله های زندگی باید كرد را از حافظه می گویم .. و در جایی از صمد بهرنگی خوانده ام …
من اما با سخن شلیك می كنم .. با كلمه به جنگ رژیم تمام خواه مذهبی می روم .. با عشق به ازادی اندیشه از سانسور و خفقان و رییس و رهبر و مفتی و مفتش و پاسدار و جلاد و شكنجه گر و تیر خلاص زن … بیزارم ..
…
یكسری مسائل هم این جا در نظرات مطرح شده در وقت مناسب به انها خواهم پرداخت .. بدرود
این ورد پرس هم انگار می خواهد ما نام نشانی نداشته باشیم
ادرس من …http://ansale57.wordpress.com/
ناباور عزیز تبریک میگم بی بی سی فارسی وبلاگت رو معرفی کرد
—————
ناباور: جدا؟! در کدام برنامه؟! سپاس از اطلاعت. بررسی میکنم
شاد باشی
درود
رضا فاضلی بزرگ مرد مبارزه با خرافات در قرن 21 در گذشت.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
—————
ناباور: درود دوست عزیز.
من تازه از این خبر آگاهی یافتم. خبر ناراحت کننده ای است.
متاسفانه من (به دلایل نامعلوم؟) تاکنون برنامه های ایشان را ندیده بودم. الان چند تا فایل صوتی از ایشان دانلود کردم. بسیار جالب بود.
یادشان گرامی
پاینده باشید
داشتم بی بی سی نگاه میکردم، دیدم وبلاگ تو رو معرفی کرد. برام جالب بود و یه درس بزرگ داشت. زمانه زمانه ی وبلاگ هاست.
————–
ناباور: البته. من خوشحالم که وبلاگ ناباور معرفی شده. به زودی دربارهاش خواهم گفت. شاد باشی دوست من
با سلام
https://balatarin.com/permlink/2009/3/25/1548531
(space زدم که اسپم نشه)
جناب ناباور.
در لینک بالا شما گفته اید که:
واقعا متوجه نمی شم ، شما که انقدر ادعای خردورزی دارید ، چگونه تاریخ رو در بستر خودش نمی سنجید؟
چرا اتفاقات 1400 سال پیش رو با دید امروزی می سنجید؟
آیا این درسته که موضوعات رو از context خودشون بیرون بیاوریم؟
ممنون
—————
ناباور: درود دوست عزیز. متوجه منظورتان نشدم. مطلب این لینک را من ننوشته ام. یکی از دوستان نوشته که در وبلاگش هست. من تنها در بالاترین این لینک را معرفی کردهام.
لطفا به طور دقیق بفرمایید منظورتان از «چرا اتفاقات 1400 سال پیش رو با دید امروزی می سنجید؟» را با مثال توضیح دهید.
اگر منظورتان خیلی کلی است؛ راستش برخی چیزها هستند که 100 سال پیش و 1000 سال پیش ندارند! مثلا عمل برده داری کاری شنیع و غیر انسانی است؛ توسط هر فردی در هر زمانی که انجام شده باشد.
شاد و پیروز باشید
اشتباهی حرف شما رو در بین (><) قرار دادم و حذف شده.
لطفا اصلاحش کنید
با سلام
یکی گفته:
(از لحاظ اونها دختر 7 ساله آماده تجاوزه!!!)
و شما پاسخ داده اید:
(بله دیگه..)
فرض کنیم که واقعا عایشه در سن 7 سالگی با پیامبر ازدواج کرد و در 9 سالگی دخول.
آیا درسته که این مسئله رو از context خودش خارج کنیم و با دید امروزی بسنجیم.
راستی ناباور عزیز.
لینک زیر خالی از لطف نیست.
http://www.andishehaa.com/forums/showthread.php?t=306
لطفا space رو بردارید تا لینک سالم بشه.
با تشکر
—————
ناباور: درود دوست عزیز. حالا متوجه منظورتان شدم.
البته همانطور که بارها در این وبلاگ گفتهام من به بحث درباره یک دین خاص علاقمند نیستم و بیشتر ترجیح میدهم به مسائل عمومی تر بپردازم. در این لینک بالاترین هم موضوع خاصی مطرح نشده. (جز آن آیه از قرآن که آورده شده و درخور تامل است!) این فرد هم که گفته در هفت سالگی آماده تجاوزند؛ معلوم نیست منظورش دقیقا عایشه بوده باشد. آن «بله دیگه» من هم کلی بود!
+ سپاس از معرفی این تاپیک در تالار اندیشه ها. جالب بود.
+ اگر نظر مرا میخواهید بدانید سن پایین عایشه در هنگام ازدواج؛ با هیچ معیاری انسانی نیست؛ ولی مساله ای نیست که بخواهم شخصا به آن بپردازم. به نظرم بسیار ایرادهای بزرگتر و مسائل مهمتری هست.
شاد باشید
درود
با پستی به نام ((دو مطلب مهم در مورد محمد)) به روز شدم.
در ضمن من یک وبلاگ دیگر هم راه انداختم. لطفا به نام ((به یاد رضا فاضلی)) لینکش کن.
ادرسش هست
http://www.rahrovanefaazeli.blogspot.com/
در ضمن تاریخ میگه عایشه در زمان اولین همبستری با محمد 6 یا 7 سال داشته. هر کسی خواست منبع تاریخی معتبر بهش معرفی میکنم. بچه بازی هم همیشه بچه بازیه. فرقی نداره. همونطور که دزدی . تجاوز و دروغ همیشه بدون استثنا بده بچه بازی هم همیشه بدون استثنا توحشه
بدرود. پاینده ایران
—————
ناباور: درود دوست عزیز. الان فرصت نیست. حتما سر خواهم زد.
زنده باد
درود ناباور گرامی؛
مدتی است به شدت گرفتار هستم و زمان چندانی برای وب گردی ندارم. بدبختانه در دانشگاههای ما هم به سبک همه جا رفتار میشود و اینترنت دانشگاهها هم به درد نخور و بیخود است!
نوشتار بسیار جالب و گیرایی بود. شما میدانید که من مشتری درجه یک تارنگارتان هستم ولی این دیرکرد را به پای مشغله و گرفتاری بگذارید.
حقوق بشر هم بخورد بر سر ملاها!
زنده باد.
—————
اتفاقا من هم مشکل مشابهی دارم. دوست داشتم بیشتر در خدمت بودم؛ ولی حیف که وقت کافی نیست.
ناباور: درود کوروش جان،
شما همیشه لطف داری عزیز. سپاس.
به زودی برخواهم گشت و بیشتر خواهم گفت.
شاد و پیروز باشی
راستی اینجا را ببین تا معنی آزادی بیان را دریابی ای غافل مغضوب گمراه.
http://madreseyema.blogfa.com/comments/?blogid=madreseyema&postid=256&timezone=12642
سوال: اتفاقا همين وبلاگي كه مثال زدم نمونه خوبي است. شما به هر طريقي كه ممكن است برويد و آن را بخوانيد و دليل فيلتر شدناش را براي ما شرح دهيد. اگر هم نتوانستيد من آن را برايتان ايميل ميكنم. اسم «ناباور» كجايش تبليغات است!؟ فقط يك سوال دارم. شما تا چه حد به مخالفان فكري خود اجازه بيان عقايدشان را ميدهيد؟! توي پستوي خانهشان حرفي بزنند و صدايشان به بيرون نرسد؟
جواب: به نظر من اسم ناباور تبلیغاتی است چون از اول فرض را بر این گذاشته که در این وبلاگ هیچ باور (به معنای معمول آن؛ باور مذهبی) پذیرفته نیست، یعنی قرار است ناباوری ترویج شود و اگر هم بحثی دربگیرد و مطلبی مطرح بشود ممکن نیست که صاحب وبلاگ از ناباوری به باور برسد، چون فرض را بر ناباوری گذاشته است! گفتید که: فرض بر ناباوري است و قرار است ناباوري به فلان عقيده ترويج شود. اين كجايش اشكال دارد؟ … دقت کنید؛ «ناباوری» به فلان عقیده «ترویج» شود. یعنی یک فعالیت عملی و تبلیغی علیه یک عقیده انجام شود، این خارج شدن از حیطه آزادی بیان نیست؟
خودم هم شرحی بر این سول و جواب نوشته ام. مایلم نظر شما را هم بدانم. موفق باشید.
—————
ناباور: درود دوست عزیز
سپاس از این توجه شما. خب متاسفانه مثل اینکه طرف گفتگوی شما شخص متعصبی بوده. واقعا نگران کننده و چه بسا ناامیدکننده است که چنین تفکراتی در مورد آزادی بیان و اندیشه در کشورمان وجود دارد؛ و همین تفکرات هم پایه حکومتی ایدئولوگ و سرکوبگر هستند.
ایشان درجایی فرموده:
در پاسخ باید گفت که خیر! اتفاقا اصلا فرض را بر هیچ چیز نگذاردهایم؛ و سعی میشود با دید باز و آزاد به تمام قضایا نگاه شود. دقیقا این متعصبین دیندار هستند که فرض را بر “باور” خود گذاشتهاند؛ و اصلا و ابدا حاضر به کناره گیری از دین خود نیستند. هر انتقادی هم از باورشان توهین محسوب میشود؛ چون متعصبند. در این وبلاگ دوستان مسلمان بسیاری بودهاند و انتقادهای بسیاری کردهاند. عکس العمل من دربرابر این انتقادها اولا این بوده که خیلی خوشحال شدم؛ چون شک و پرسش موتور محرکه برای حرکت در راه آزاداندیشی است. در ضمن برخلاف بسیاری باورمندان من روی ناباوری ام اصلا تعصب ندارم. من نه قرآن دارم و نه پیامبر که بخواهم با زیر سوال رفتن باورهایم داغ کنم و سر و دست ببرم!!! من از انتقاد و پرسش نمیترسم و رویگردان نیستم. ولی خب این آقا و تفکراتی از این دست از انتقاد میترسند. از مخالف دین میترسند. برای همین فیلتر میکنند. برای همین ارتداد را محکوم میکنند و مخالف و منتقد اسلام و پیامبرشان را میکشند. چون میترسند. اگر قرار بود آزادی بیان در جوامع اسلامی وجود داشته باشد که هیچگاه این عقاید پوسیده این همه سال دوام نمیاورد. به زور شمشیر و چماق ماندهاند. ولی دیگر نمیتوانند. دورانشان به سر رسیده. هرچه قدر هم زور بزنند تا ابد نمیتوانند جلوی صداهای آزاد را بگیرند. گیریم ما را هم چون پیشینیان سرکوب کردند؛ با رویش ناگزیر جوانه چه میکنند؟
+ در ضمن اصلا مگر عنوان تبلیغاتی بد است؟! چه طور است که تبلیغ اسلام خوب و چه بسا ضروری است؛ ولی تبلیغ شکگرایی و دید انتقادی و خردگرایانه اخ است؟!!! اصلا مگر انتقاد و فعالیت علیه یک عقیده بد است؟!! اگر مردم میخواستند مطابق خواسته این آقا عمل کنند و مخالفت نکنند، هنوز هم معتقد بودیم زمین مرکز جهان است و آدم و حوا بوده اند؛ و به جای پیشرفت علم پزشکی، دعواخوانی بود و علت علمی آنها کشف نمیشد؛ و اینها را به جن و پری و عذاب الهی نسبت میدادند! این صحبت ایشان واقعا خنده دار بود!!! (البته در اصل این میزان دگم اندیشی گریه دار است؛ نه خنده دار)
شاد و پیروز باشی
ناباور سلام و عرض ادب
کوروش هستم از بلاگ خانه ی رایمند
عمو فیلتر باف وبلاگ منو بستی خدایش حال کردم پرچمو بدی بالا با این نوشته
دوست عزیز من ناباور بخاطر غیبت من مرا به بزرگواری خودت ببخش وضمنا از اینکه ما را قابل دانستید و ما را به محفل دوستان خود اضافه فرمودید بی نهایت سپاسگذارم دوست عزیز خانه ی محقر رایمند نیز به نام بزرگ (( ناباور )) مزین شد که این مسئله مایع مباهات و نهایت افتخار است
یک شعر از سهراب و یک سروده از اشو تقدیم به تو بهترین و دوست جدید
شبهایت به شادی و روزهایت در پناه آزادی
نشانی ؟ (خانه دوست کجاست؟)
در فلق بودم که پرسید سوار ؛ آسمان مکثی کرد .
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت : نرسیده به درخت ؛ کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است .
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ؛ سر به در می آرد ؛ پس به سمت گل تنهایی می پیچی ؛ دو قدم مانده به گل ؛ پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد .
در صمیمیت سیال فضا ؛ خش خش می شنوی :
کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا ؛ جوجه بردارد از لانه نور و از می پرسی .
( خانه دوست کجاست ).
*روانشاد سهراب سپهری*
(( اشو ))
عشق آزادت می کند
هر چه بیشتر عشق بورزی
آزاد تر می شوی
سرانجام به آزادی غبطه برانگیز ابرها می رسی
ابرها مطلقا آزادند
ابرها شکلی معین و ثابت ندارند .
ابرها مدام در تغییراند
ابرها قابل پیش بینی نیستند
در یک لحظه به شکل فیل در می آیند
در لحظه ای دیگر شبیه ببراند
هیچ کس نمی تواند شکل بعدی ابرها را حدس بزند
در یک لحظه به سمت شرق می روند
در لحظه ای بعد سمت غرب
ابرها پایبند چیزی نیستند آنها تعلق ندارند
عشق نیز اینگونه است
عشق پایبند نیست
چنگ نینداخته است
در بند تملک نیست
عشق شناور است
مانند ابرها در آبی بیکرانه ی آزادی
این جاست که لب ندارد توانایی سخن گفتن از آن .
—————
ناباور: درود دوست عزیز.
سپاس از مهرت.
و سپاس به خاطر آوردن این سروده های زیبا.
شاد و پیروز باشی
سلام دوست گرامی
من پری قدمی هستم که به اتفاق حیقیقت تلخ این مطلب را نوشتیم راستش پیشنهاداتی در وبلاگ حقیقت داده بودی که بسیار عالی می باشد و من نیز حمایت می کنم اگر بتوانی کمک کنی ممنون می شوم
با مهر و دوستی
پریناز
—————
ناباور: درود دوست عزیز.
سپاس از توجهت. باید با دوستمان در حقیقت تلخ هماهنگ کنیم. اگر پیشرفتی صورت گرفت حتما شما را مطلع میکنم.
شاد و پیروز باشید
درود
با ((آیا ایرانیان می توانند مسلمان باشند؟)) و ((میثاق تازه ای با شاهزاده-کار جدیدی از نادره افشاری)) به روز شدم.
بدرود. پاینده ایران
سلام دوست عزیزم سایت جالبی داری . به ما هم سر بزن امیدوارم موفق باشی
—————
ناباور: درود دوست عزیز. سر میزنم. شاد باشی
man tajikam , va daram yak taraneh va avaze bara jonba josh sabzeh shoma, va an ra beh hameh ham kalamanam hedia makonem. Arezo ma konam ke hama adamha ham bara in jonbojosh sabz maya konin , zenda basha mamlekate to.
—————
ناباور: ممنون دوست عزیز. زیبا بود. شاد باشی