<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>ناباور</title>
	<atom:link href="http://nabavar.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://nabavar.wordpress.com</link>
	<description>به ادعاهای بدون مدرک</description>
	<lastBuildDate>Sun, 09 Jan 2011 08:04:34 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='nabavar.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://1.gravatar.com/blavatar/1a68e39daf4f7e180299d42f95ae3d90?s=96&#038;d=http%3A%2F%2Fs2.wp.com%2Fi%2Fbuttonw-com.png</url>
		<title>ناباور</title>
		<link>http://nabavar.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://nabavar.wordpress.com/osd.xml" title="ناباور" />
	<atom:link rel='hub' href='http://nabavar.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>چرا سکولاریسم ضروری است؟</title>
		<link>http://nabavar.wordpress.com/2009/11/13/secularism/</link>
		<comments>http://nabavar.wordpress.com/2009/11/13/secularism/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 02:02:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabavar</dc:creator>
				<category><![CDATA[فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[آزادی]]></category>
		<category><![CDATA[انتقادی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[سکولاریسم]]></category>
		<category><![CDATA[ایران سکولار]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[جدایی دین از سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خرد]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[روشنگری]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[سکولار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nabavar.wordpress.com/?p=524</guid>
		<description><![CDATA[با درود به همگی. البته که تا به امروز، لزوم سکولاریسم برای قشر عظیمی از مردم آشکار شده، و بسیاری مردم از عقاید و دسته‌های مختلف در اهمیت سکولاریسم متفق القول هستند. و البته که شاید مطالبی که مطرح خواهم کرد برای اکثر دوستان خواننده واضح و مبرهن باشد، ولی تاکید مکرر روی این مسائل [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nabavar.wordpress.com&amp;blog=4467149&amp;post=524&amp;subd=nabavar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">با درود به همگی. البته که تا به امروز، لزوم سکولاریسم برای قشر عظیمی از مردم آشکار شده، و بسیاری مردم از عقاید و دسته‌های مختلف در اهمیت سکولاریسم متفق القول هستند. و البته که شاید مطالبی که مطرح خواهم کرد برای اکثر دوستان خواننده واضح و مبرهن باشد، ولی تاکید مکرر روی این مسائل ضروری است. امروز سکولاریسم، آزادی اندیشه، اندیشۀ انتقادی، آزادی دینی، آزادی از دین، حقوق بشر و دیگر ارزش‌های خردگرایانه و انسانگرایانه بایستی که ورد زبان مرد و زن و پیر و جوان، خرد و کلان، همچون نقل و نبات در محافل باشد! ضمن اینکه به شخصه این سو و آنسو با دوستانی روبرو می‌شوم که هنوز که هنوزه با سکولاریسم مشکلات دارند. برخی هنوز گمان می‌کنند که یک حکومت دینی می‌تواند به طریقی قابل قبول باشد. برخی هم تا اسم سکولاریسم می‌آید از «ایسم» آن چنین می‌پندارند که گویا چیز عجیب و غریبی است! در این پست با زبان خودمانی نشان می‌دهم که سکولاریسم یک مفهوم خیلی ساده، بدیهی و از همه مهمتر «ضروری» است. برای آشنایی اولیه با سکولاریسم پیشنهاد می‌شود این پروندۀ مختصر را دریافت کنید: <strong><a href="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/11/secularism-be-zabane-sadeh.pdf">سکولاریسم به زبان ساده PDF</a></strong></p>
<p style="text-align:justify;">سکولاریسم در حوزه‌های مختلف، معانی دربرگیرندۀ گوناگونی دارد. ولی به طور کلی به این مفهوم به کار می‌رود که: دولت و دیگر نهادها بایستی که بتوانند جدا از ادیان یا باورهای دینی، خرافات و ماورالطبیعه به فعالیت بپردازند. خود واژۀ سکولاریسم برای نخستین بار توسط یک نویسندۀ بریتانیایی به نام جرج هالی اوک در سال ۱۸۵۱ ابداع شد، ولی ایده‌های سکولار در طول تاریخ سابقه داشته‌اند. ریشه‌های تاریخی سکولاریسم را می‌توان در آثار افرادی چون اپیکور، ابن رشد، ولتر، دنیس دیدرو، جان لاک، توماس جفرسون، توماس پین، برتراند راسل و دیگران [کلاً اسامی باحال! <img src='http://s2.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_cool.gif' alt=':cool:' class='wp-smiley' /> ] دنبال کرد. می‌توان سکولاریسم را به فارسی «اینجهانگرایی» [در مقابل آنجهانگرایی برخی ادیان] ترجمه کرد، که برابری گویا، ولی نه چندان زیبنده است.</p>
<p style="text-align:justify;">سکولاریسم فعلی در جهان غرب حاصل قرن‌ها تلاش و مبارزه برای رسیدن به آزادی بوده است. فرآیندی که کم و بیش از رنسانس [نوزایی] در اروپا آغاز گردید و به عصر خردگرایی و روشنگری منجر شد. مفاهیمی مثل آزادی انسان، آزادی اندیشه، آزادی بیان، حقوق بشر، انقلاب علمی، روش علمی، کنار گذشتن تعصبات دینی و اصلاحات مذهبی، استفاده از عقل و منطق برای حل مشکلات بشر، همگی در کنار هم به وجود آمده و تکامل یافتند.</p>
<p style="text-align:justify;">نخستین بدفهمی رایج در مورد سکولاریسم این است که ناآشنایان آنرا پدیده‌ای ضد-دین معرفی می‌کنند. بسیار دیده شده که سران رژیم اسلامی و برخی علمای مذهبی، سکولاریسم را پدیده ای ضد دینی و حتی ضد اخلاقی معرفی کرده‌اند، و تلاش نموده اند تا مردم را نسبت به آن بدبین کنند. این ادعا نه تنها اشتباه است، بلکه اصل قضیه برعکس است. سکولاریسم ضد دین نیست، مبلغ دین هم نیست. در واقع سکولاریسم خنثی است. حال ممکن است این خنثی بودن بر طبق باورهای مذهبی برخی ادیان به نفعشان نباشد؛ ولی سکولاریسم اصولا پدیده‌ای ضد دینی نیست. اتفاقا سکولاریسم مدافع سرسخت حق انسانی برای اعتقاد [یا عدم اعتقاد] به ادیان مختلف است. از این لحاظ برخی سکولاریسم را تنها راه صیانت از دین دانسته‌اند. در جوامعی که دولت سکولار دارند مردم آزاداند تا دین خود را داشته باشند. آنها به خاطر دینشان [یا بیدینشان] مورد تبعیض قرار نمی‌گیرند. قوانین کشور بر اساس حقوق انسانی و فراگیر است، نه برپایۀ اعتقاد یا عدم اعتقاد به یک دین یا باور خاص. پیروی از یک دین خاص امتیاز محسوب نمی‌شود و همه در برابر قانون یکسانند -چه شیعه باشند، چه سنی، چه بهایی، چه زرتشتی، چه مسیحی، چه بودایی، چه بیخدا، چه بیدین و غیره. این در حقیقت</p>
<p style="text-align:center;"><strong><span style="color:#000080;">نشان دهندۀ وجود یک حداقل عقل سلیم در جامعه است. </span></strong></p>
<p style="text-align:justify;">-چه اکثریت مردم یک جامعه پیرو یک دین خاص یا چندین دین مختلف یا بیدین باشند؛ درک این نکته که انسان‌ها متفاوتند و اجازه دارند عقاید و ادیان مختلف داشته باشند؛ و اینکه برای ادارۀ جامعه بایستی که از یک <span style="text-decoration:underline;">زیربنای عقلانی و انسانی مشترک</span> استفاده کرد، نه یکسری قوانین انحصاری و تبعیضانه علیه دیگر گروه‌ها، حتی اگر این گروه‌ها در اقلیت باشند.</p>
<p style="text-align:justify;">فکر می‌کنم متوجه مفهوم کلی سکولاریسم شده باشید. در واقع اگر دقت کنیم اکثر تصمیماتی که در زندگی روزمره می‌گیریم -حتی اگر به شدت دیندار باشیم- هم سکولارند. برای نمونه وقتی که یک روحانی برای معالجۀ بیماری به جای توسل به عالم دیگر دست به دامان پزشک و علم پزشکی می‌شود این یک عمل سکولار است: استفاده از ابزارهای [واقعا موجود] دنیا برای حل مشکلات این دنیا -<span style="text-decoration:underline;"><span style="text-decoration:none;">تنها</span></span><span style="text-decoration:underline;"> </span><span style="text-decoration:underline;">جهانی </span>که همۀ ما از هر دین و عقیده‌ای که باشیم در وجودش مشترکیم و سرانجام همگی ما باید با مشکلات زندگی در آن دست و پنجه نرم کنیم. سکولاریسم در واقع یعنی همین! <strong>استفاده از مدارک و حقایق به جای ماوراطبیعه.</strong> این یک چیز خیلی طبیعی و عقلانی است. وقتی ما در کوچکترین مسائل زندگی سکولار عمل می‌کنیم چطور می‌توانیم انتظار داشته باشیم که یک کشور بر اساس اعتقادات گنگ ماورالطبیعه اداره شود. از نظر سیاسی سکولاریزاسیون فرآیندی است که در آن دولت و نهادهای مختلف اجتماعی و اقتصادی از سیطرۀ دین خارج می‌شوند. از این لحاظ با مفاهیمی چون جدایی دین از سیاست در آمریکا و لائیسیته در فرانسه ارتباط تنگاتنگ دارد.</p>
<div class="mceTemp mceIEcenter" style="text-align:justify;">
<dl class="wp-caption aligncenter">
<dt class="wp-caption-dt"><img class="title=&quot;دولت سکولار" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/7/7f/Secular_world_map.gif" alt="دولت سکولار" width="432" height="200" /></dt>
<dd class="wp-caption-dd">امروزه اکثر کشورهای دنیا کم و بیش دارای دولت‌های سکولار هستند. هرچند ممکن است مردم برخی از این کشورهای سکولار خود دارای فرهنگ چندان سکولاری نباشند.</dd>
</dl>
</div>
<p style="text-align:justify;">در این زمینه خواندن تعریف <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA_%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1">دولت سکولار</a> در ویکیپدیا می‌تواند مفید واقع شود:<span id="more-524"></span></p>
<blockquote>
<p style="text-align:justify;"><strong>در یک کشور سکولار، دولت و قوانین در باب دین و مذهب بصورت خنثی عمل می‌کنند، و هیچ فرقه و یا مسلکی را رسما ترجیح نمی‌دهد. در یک کشور سکولار، فرقی بطور رسمی ندارد که شهروندان آن از چه دین و مذهبی باشند، و به افراد خاصی بخاطر داشتن دین و مذهب خاص بهایی داده نمی‌شود. در یک کشور سکولار، اغلب بطور رسمی دین و مذهبی وجود ندارد، چرا که در کشور سکولار دین و مذهب یک امر شخصی محسوب می‌گردد. کشور سکولار لزوما «سیاست بیخدایی» ندارد، بلکه (همانند متمم اول قانون اساسی ایالات متحده آمریکا) مانع ورود مذهب در قلمرو قوانین حکومتی کشور و مانع از چیرگی و مستولی مذهبی در قیاس با مذهبی دیگر (و در نتیجه باعث حفظ توازن و حقوق همه ادیان) است. هدف از کشور سکولار، تشکیل پلورالیسم سیاسی در جامعه است.</strong></p>
</blockquote>
<p style="text-align:justify;">نکته ای که باید به آن توجه شود این است که سکولاریسم شرط کافی برای تشکیل یک حکومت متوازن و عادلانه نیست، ولی شرط لازم است. به بیان دیگر یک حکومت غیر سکولار از همان ابتدا ول معطّل است. یک حکومت تئوکراتی مثل جمهوری اسلامی هیچگاه توانایی حل مسائل و اصلاح ریشه‌ای را ندارد چون اصولا غیرعقلانی و ناممکن است. سکولاریسم پیشنیاز و لازمۀ دموکراسی، حقوق بشر و جستار علمی و فلسفی آزادانه است. بدون وجود سکولاریسم این لغات بازیچه‌ای بیش نیستند و معنایی ندارند. فکر می‌کنم کاملا روشن باشد که چرا بدون سکولاریسم حقوق بشر وجود ندارد.</p>
<p style="text-align:justify;">شاید برای باورمندان مخالف سکولاریسم جالب باشد که بدانند برخی ریشه‌های اولیۀ سکولاریسم از دین مسیحیت و در نواحی دارای پیش‌زمینۀ مسیحی برخواسته است. البته متاسفانه ما در جهان اسلام شاهد فرآیند مشابهی نبوده‌ایم. شاید یک دلیل عمدۀ آن این بوده باشد که این دین آنچنان شخصی نبوده و برخی قوانین آن بیش از اندازه عمومی بوده و مانع تحقق سکولاریسم، پلورالیسم و حقوق بشر شده است. ماهیت خشک و انعطاف ناپذیر آن نیز نتوانسته آنچنان آبستن نوزایی فرهنگی و ارائۀ آزادانۀ ایده‌های نوین فکری باشد. مخالفان و متفکران منتقد هم در طول تاریخ به طور سیستماتیک به نام کافر و ملحد قلع و قمع شده‌اند. به هر حال، ایده‌های مترقی در جهان اسلام هم، گرچه به تدریج ولی به ناچار نفوذ کرده و خواهند کرد. در این میان کشور ما در موقعیت ویژه‌ای قرار دارد. به نظر من، در مقایسه با دیگر کشورهایی که اکثریت مسلمان دارند، ایرانیان از نظر فرهنگی به نسبت بقیه <em>سکولارتر</em> هستند. شاید این تاثیر پیشینۀ فرهنگی و تاریخی جامعه باشد. به هر حال برای تشکیل یک دولت سکولار لازم نیست اکثریت جامعه بیدین باشند، یک طرفدار سکولاریسم می‌تواند یک مومن معتقد باشد یا یک بیخدای تمام عیار، یک حساب دودوتا چهارتا کافی است.</p>
<p style="text-align:justify;">در عین حال، پس از انقلاب ۵۷ این کشور شاهد شکلگیری بدترین نوع حکومت دینی و ضد سکولار در درون خود بوده است که انگاری جهنم قرون وسطی را با ماشین زمان به قرن ۲۱ پرتاب کرده باشند. تحقق واژگان و اصطلاحات زشت و نکبتباری چون قصاص عضو، حد و شلاق، دیه، مجازات شرعی، سنگسار، پرتاب از بلندی، قطع دست و پا، کفر، مجازات دگراندیش، دین موروث اجباری، حکم الهی، قوانین شریعت، محاربه، مفسد فی الارض، ولی دم، ولایت فقیه، نمایندۀ خدا بر روی زمین، نایب امام زمان، دین غالب بر جان و مال و ناموس، مشروعیت الهی، سانسور هر گونه رسانه، صرف هزینه‌های گزاف برای شستشوی مغزی از سن پایین، سرکوب اندیشه فلسفه و علم آزاد، مخالفت و تحریف تمام ارزش‌های آزادیخواهانه و سکولار، ارشاد اسلامی، اسلامی سازی دانشگاه، تصفیه استاد و دانشجو، شکنجه و تجاوز، حکم ارتداد الحاد، دخالت در زندگی جنسی و شخصی، فشار به دگرباشان جنسی، نظارت عقیدتی، ترور و اعترافگیری، تشویش اذهان عمومی، حجاب اجباری، گشت ارشاد، احکام مفتضحانۀ زن ستیز ضد بشریت، شورای نگهبان، مصلحت نظام، قتل عام زندانیان سیاسی عقیدتی، اعدام نوجوانان، حراست، تقیه، بغی، منزوی کردن کشور،سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بسیج، مزدورپروری برای حفظ نظام، جنایات متنوع و مختلف علیه بشریت که هر یک به تنهایی حکومتی را سرنگون می‌کند. <img src='http://s1.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_eek.gif' alt=':shock:' class='wp-smiley' /> </p>
<p style="text-align:justify;">در قرن حاضر با وجود تمام پیشرفت‌های فکری و علمی نوع بشر -بویژه در چند صد سال اخیر- کلیت جمهوری اسلامی ننگ تاریخ این مملکت و در واقع ننگی برای کل بشریت است! واقعا عجیب است که پس از بیش از صد هزار سال گونۀ هومو ساپینس در کرۀ زمین تنها به این حد رسیده باشد <img src='http://s0.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_exclaim.gif' alt=':!:' class='wp-smiley' />  و در این نقطه از جهان، حکومتی را پایه‌ریزی کرده باشد که حداقل پایۀ عقلی و انسانی را ندارد. امیدوارم تا به حال همگی از هر دین و باور و گروه و دسته‌ای که هستیم این حداقل را درک کرده باشیم که یک حکومت دینی یا شبه-دینی از پایه توانایی اصلاح واقعی و پیشرفت حقیقی علم و فرهنگ و برقراری حقوق پایۀ انسانی ما را ندارد. اگر مسلمان شیعه هستید مطمئن باشید بدون زورچپانی جمهوری اسلامی هم می‌توانید شیعه بمانید. فقط بایستی برخی قوانین متحجرانه را از لیست باورهای خود خط بزنید و جنبه‌های شخصی دین‌تان را حفظ کنید. اگر خودخواه نیستید و بقیۀ انسان‌ها را هم آدم می‌دانید، اگر فکر می‌کنید همۀ انسان‌ها حتی اگر ضد دینتان باشند حق زندگی دارند، اگر معتقدید حق زندگی برای یک انسان حق آزادی اندیشه، بیان و انتخاب اوست، اگر دوست دارید در جامعه‌ای زندگی کنید که فرصت‌های برابر هست، اگر برای انسانیت و عقلانیت ارزشی بیش از اعتقادات شخصی قائلید، اولین قدم جدایی دین از سیاست و تشکیل یک دولت سکولار است. این یک حداقلِ کاملا ضروری است. البته این مهم جز با سرنگونی حکومت دینی و فشار شدید و دائمی برای برکناری اصول اولیۀ آن و قانون اساسی مضحک آن، و در نهایت برگزاری رفراندوم آزاد امکانپذیر نیست. و البته دستیابی به یک آزادی نسبی هم به هیچ عنوان پایان ماجرا نخواهد بود، بلکه تلاش دائمی برای نقد و بررسی و بهبود آن لازم است. به امید ایرانی آزاد و سکولار برای همه.</p>
<br /> Tagged: آزادی, ایران سکولار, جامعه, جدایی دین از سیاست, حقوق بشر, خرد, دین, روشنگری, سیاست, سکولار, سکولاریسم <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nabavar.wordpress.com/524/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nabavar.wordpress.com/524/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nabavar.wordpress.com/524/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nabavar.wordpress.com/524/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nabavar.wordpress.com/524/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nabavar.wordpress.com/524/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nabavar.wordpress.com/524/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nabavar.wordpress.com/524/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nabavar.wordpress.com/524/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nabavar.wordpress.com/524/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nabavar.wordpress.com/524/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nabavar.wordpress.com/524/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nabavar.wordpress.com/524/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nabavar.wordpress.com/524/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nabavar.wordpress.com&amp;blog=4467149&amp;post=524&amp;subd=nabavar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nabavar.wordpress.com/2009/11/13/secularism/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>36</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/80f08821ec42b38bfdc3abf6cb7ac179?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ناباور</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/7/7f/Secular_world_map.gif" medium="image">
			<media:title type="html">دولت سکولار</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>ویدیو علمی فارسی: پاسخ به ایراداتی که از فرگشت می‌گیرند</title>
		<link>http://nabavar.wordpress.com/2009/10/26/science-video-farsi/</link>
		<comments>http://nabavar.wordpress.com/2009/10/26/science-video-farsi/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Oct 2009 00:07:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabavar</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرگشت [تکامل]]]></category>
		<category><![CDATA[ویدیو]]></category>
		<category><![CDATA[یوتیوب]]></category>
		<category><![CDATA[به من بگو چرا؟]]></category>
		<category><![CDATA[دانش]]></category>
		<category><![CDATA[زیست‌شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[فسیل]]></category>
		<category><![CDATA[مطالعه]]></category>
		<category><![CDATA[نظم]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه]]></category>
		<category><![CDATA[هومو]]></category>
		<category><![CDATA[ویدیو فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[ویدیو علمی]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدگی]]></category>
		<category><![CDATA[پاسخ]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش]]></category>
		<category><![CDATA[انتقادات]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب طبیعی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادات]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالات]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[تکاملی]]></category>
		<category><![CDATA[تصادف]]></category>
		<category><![CDATA[جهش]]></category>
		<category><![CDATA[حیات]]></category>
		<category><![CDATA[خلقت]]></category>
		<category><![CDATA[داروین]]></category>
		<category><![CDATA[طراحی]]></category>
		<category><![CDATA[علم]]></category>
		<category><![CDATA[علم به زبان ساده]]></category>
		<category><![CDATA[علم برای همه]]></category>
		<category><![CDATA[علوم تجربی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nabavar.wordpress.com/?p=491</guid>
		<description><![CDATA[با درود بر همگان! در راستای پیشرفت سطح علمی جامعه در سال جهانی فرگشت (۲۰۰۹) یک ویدیوی علمی دیگر هم به فارسی ترجمه کردم. در این ویدیو ۱۰ دلیل عمدۀ مخالفان فرگشت [تکامل] مطرح شده، و سپس به هر کدام از این انتقادات به طور علمی پاسخ داده شده است. زبان این ویدیوی کوتاه و [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nabavar.wordpress.com&amp;blog=4467149&amp;post=491&amp;subd=nabavar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">با درود بر همگان! در راستای پیشرفت سطح علمی جامعه در سال جهانی فرگشت (۲۰۰۹) یک ویدیوی علمی دیگر هم به فارسی ترجمه کردم. در این ویدیو ۱۰ دلیل عمدۀ مخالفان فرگشت [تکامل] مطرح شده، و سپس به هر کدام از این انتقادات به طور علمی پاسخ داده شده است. زبان این ویدیوی کوتاه و آموزنده ساده بوده و مناسب برای هر پیش‌زمینۀ آموزشی است. پیشنهاد می‌شود از این پس هر جا با مخالفان دانش فرگشت و طرفداران خلقتگرایی یا آفرینش هوشمند روبرو شدید آنها را به این ویدیو ارجاع دهید!</p>
<p style="text-align:justify;">ویدیو در کانال علمی فرگشت در یوتیوب <a href="http://youtube.com/Fargasht">http://youtube.com/Fargasht</a> قرار گرفته است. همچنین فایل ویدیو به حجم ۲۲ مگابایت برای علاقمندان دانلود در دسترس است.</p>
<p style="text-align:center;"><strong><span style="color:#800000;">۱۰ دلیل عمده‌ای که مخالفان فرگشت اشتباه می‌کنند</span></strong></p>
<p style="text-align:center;"><span style="text-align:center; display: block;"><a href="http://nabavar.wordpress.com/2009/10/26/science-video-farsi/"><img src="http://img.youtube.com/vi/hZydjvisFhQ/2.jpg" alt="" /></a></span></p>
<p style="text-align:center;">مشاهده ویدیو:</p>
<p style="text-align:center;"><strong><span style="color:#008080;">۱.</span> </strong>در <strong><a href="http://www.youtube.com/watch?v=hZydjvisFhQ">Youtube</a></strong></p>
<p style="text-align:center;"><strong><span style="color:#008080;">۲.</span> </strong>در <strong><a href="http://www.facebook.com/video/video.php?v=1184691130522">Facebook</a></strong></p>
<p style="text-align:center;"><strong><span style="color:#008080;">۳.</span></strong> بدون فیلتر: <strong><a href="http://92.48.75.41/video.php?v=hZydjvisFhQ">Video</a></strong></p>
<p style="text-align:center;">دانلود ویدیو:</p>
<p style="text-align:center;"><strong><span style="color:#008080;">۱.</span> </strong>از <strong><a href="http://rapidshare.com/files/297563525/Science_Video_Farsi_Evolution.wmv">Rapidshare</a></strong></p>
<p style="text-align:center;"><strong><span style="color:#008080;">۲.</span> </strong>از <strong><a href="http://www.mediafire.com/?nim1jehmlon">Mediafire</a></strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong><span style="color:#0000ff;">+</span></strong> علاوه بر این، برای علاقمندان به اطلاعات بیشتر در این زمینه دو مقاله علمی موجود است:</p>
<p style="text-align:justify;"><strong><span style="color:#333333;">۱.</span></strong> <a href="http://fargasht.wordpress.com/2009/09/08/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA/">هفت انتقاد بی اساس از فرگشت</a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>۲.</strong> <a href="http://fargasht.wordpress.com/2009/10/01/misconceptions-about-evolution/">هفت برداشت نادرست از فرگشت</a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong><span style="color:#0000ff;">+</span></strong> فراگیری این مفاهیم علمی در ایران با مشکلات زیادی روبروست. نخستین مشکل، نشر بسیار محدود کتاب‌های عامه-فهم علم است، که هم به خاطر کمبود متقاضی است و هم معضل محدودیت‌های نشر. دومین مشکل این است که آن اندک آثاری هم که در این زمینه‌ها ترجمه و چاپ می‌شوند اغلب کتاب‌های ضد علم هستند! جای تاسف است که در بازار کتاب ایران، کتاب‌های ضد-علمیِ فرد بی‌دانشی چون«هارون یحیی» <a style="text-decoration:none;color:#265e15;border-bottom-color:#996633;border-bottom-width:1px;border-bottom-style:dashed;margin:0;padding:0;" href="http://www.ibna.ir/vdcjvtex.uqexozsffu.html">با استقبال</a> روبرو می‌شوند، درحالیکه کتاب‌های پایه‌ای علمی در این زمینه هرگز رنگ ویترین کتاب‌فروشی‌ها را نمی‌بینند. برای نمونه ایراداتی که توسط این نویسندۀ ترک موسوم به هارون یحیی از فرگشت گرفته می‌شود کاملا غیرعلمی بوده و ناشی از عدم آشنایی او با اصول اولیۀ زیست‌شناسی است.<span id="more-491"></span></p>
<p style="text-align:justify;"><strong><span style="color:#000080;">+</span></strong> توجه داشته باشید که این ویدیو سراسر علمی است، و هدفش نقد دین یا خداباوری نیست. گرچه ممکن است برخی از داخل آن به نحوی چنین چیزهایی را هم استناتج کنند. مطالب این ویدیو به طور کلی پاسخی به ایرادگیری‌های رایج مخالفان فرگشت و به نحوی در نقد باورهای غیر علمی چون خلقتگرایی [Creationism] و آفرینش هوشمند [Intelligent Design] است. لازم به گوشزد نیست که این مطالب ممکن است در تناقض با باورهای برخی باورمندان هم باشد، ولی لزوما اینطور نیست. امروزه بسیاری از باورمندانِ دانشی‌تر، فرگشت را کاملا پذیرا شده‌اند. و حتی با عقاید غیر علمی چون خلقتگرایی و آفرینش هوشمند مقابله می‌کنند.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong><span style="color:#0000ff;">+</span></strong> افزون بر آموزندگی این سری ویدیوها، به نظر من اینطور برنامه‌ها به فارسی، کمی هم طعم آزادی و پیشرفت فکری که در یک ایران آزاد آینده در دسترس همه خواهد بود را القا می‌کنند. در یک حکومت ایدئولوگ و بر پایۀ یک ایدئولوژی یا یک دین خاص هیچگاه رشد همه جانبۀ علمی و فکری ممکن نیست. شاید برخی پیشرفت‌های محدود ممکن باشد، ولی شکوفایی واقعی علم و اندیشۀ علمی نیازمند محیطی کاملا باز، بدون هیچگونه ترس و <strong>بدون هیچگونه محدودیت</strong> است. جمهوری اسلامی درست مثل حکومت‌های مذهبی اروپایی در قرون وُسطی از پایه این زیربنای آزادمنشانه را نداشته، و در چنین محیطهایی راه پیشرفت بنیادین علمی و فکری هموار نیست. (در اینجا مستقیما از آزادی‌ها و حقوق پایۀ اجتماعی نگفتم. آنها را که همه می‌دانیم و می‌بینیم. تکلیفشان مشخص است!) به امید ایرانی آزاد و سکولار برای همه. پیروز باشید</p>
<br /> Tagged: فرگشتی, فسیل, مطالعه, نظم, نظریه, هومو, ویدیو فارسی, ویدیو علمی, پیچیدگی, پاسخ, آموزش, انتقادات, انتخاب طبیعی, ایرادات, اشکالات, اطلاعات عمومی, تکاملی, تصادف, جهش, حیات, خلقت, دانش, داروین, طراحی, علم, علم به زبان ساده, علم برای همه, علوم تجربی <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nabavar.wordpress.com/491/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nabavar.wordpress.com/491/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nabavar.wordpress.com/491/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nabavar.wordpress.com/491/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nabavar.wordpress.com/491/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nabavar.wordpress.com/491/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nabavar.wordpress.com/491/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nabavar.wordpress.com/491/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nabavar.wordpress.com/491/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nabavar.wordpress.com/491/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nabavar.wordpress.com/491/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nabavar.wordpress.com/491/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nabavar.wordpress.com/491/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nabavar.wordpress.com/491/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nabavar.wordpress.com&amp;blog=4467149&amp;post=491&amp;subd=nabavar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nabavar.wordpress.com/2009/10/26/science-video-farsi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/80f08821ec42b38bfdc3abf6cb7ac179?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ناباور</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>آیا طراحی بدون طراح ممکن است؟</title>
		<link>http://nabavar.wordpress.com/2009/10/03/design-without-designer/</link>
		<comments>http://nabavar.wordpress.com/2009/10/03/design-without-designer/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 13:28:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabavar</dc:creator>
				<category><![CDATA[فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت [تکامل]]]></category>
		<category><![CDATA[انتقادی]]></category>
		<category><![CDATA[به من بگو چرا؟]]></category>
		<category><![CDATA[خداباوری و بیخدایی]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[دانش]]></category>
		<category><![CDATA[زیست‌شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهی]]></category>
		<category><![CDATA[مادی]]></category>
		<category><![CDATA[هوشمندی]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[آفرینش هوشمند]]></category>
		<category><![CDATA[آلبرت اینشتین]]></category>
		<category><![CDATA[آنتروپیک]]></category>
		<category><![CDATA[برهان نظم]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[خلقت]]></category>
		<category><![CDATA[خلقتگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[دانشمند]]></category>
		<category><![CDATA[داروینیسم]]></category>
		<category><![CDATA[زیستشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[ساعت و ساعتساز]]></category>
		<category><![CDATA[طراح]]></category>
		<category><![CDATA[طراحی]]></category>
		<category><![CDATA[علم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nabavar.wordpress.com/?p=444</guid>
		<description><![CDATA[با درود به همگی عزیزان. امروز می‌خواهم مطلب بسیار مهمی را در پاسخ به یک کامنت وارده مطرح کنم. درون‌مایهٔ این مطلب (امیدوارم توانسته باشم حتی اندکی از مطلب را برسانم) همانند میوهٔ ممنوعه‌ای است که آدم و حوا خوردند و وقتی خوردند دیگر راه بازگشتی برایشان نبود چون به معرفت رسیده بودند! پس گفته [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nabavar.wordpress.com&amp;blog=4467149&amp;post=444&amp;subd=nabavar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">با درود به همگی عزیزان. امروز می‌خواهم مطلب بسیار مهمی را در پاسخ به یک کامنت وارده مطرح کنم. درون‌مایهٔ این مطلب (امیدوارم توانسته باشم حتی اندکی از مطلب را برسانم) همانند میوهٔ ممنوعه‌ای است که آدم و حوا خوردند و وقتی خوردند دیگر راه بازگشتی برایشان نبود چون به معرفت رسیده بودند! پس گفته باشم اگر دوست دارید ندانید نخورید ببخشید نخوانید! من معمولا پاسخ خیلی از انتقادها را در یک پست جداگانه نمی‌دهم. ولی این یکی انتقادی است که صادقانه، دلسوزانه و بی‌ریا مطرح شده. ضمن اینکه واشکافی این نقد می‌تواند موجبِ مطرح شدن انبوهی از مطالب کلیدی شود. این متن بصورت کامنتی در «وبلاگ فرگشت» در انتقاد به این مطلب فرستاده شده است: «<a href="http://fargasht.wordpress.com/2009/09/07/%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D8%B6%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%D9%86/">تعارض‌های فرگشت (تکامل) با دین</a>»</p>
<blockquote>
<p style="text-align:justify;">دوست گرامی، تلاش شما برای بالا بردن سطح آگاهی عمومی قابل تقدیر و ستودنیست. اما موردی به ذهنم می رسه که فکر کردم در همون ابتدای کار وبلاگتون باهاتون در میون بذارم.</p>
<p style="text-align:justify;">من دانشجوی کارشناسی ارشد زیست شناسی در دانشگاه تهران هستم. از مدت ها قبل از ورود به دانشگاه هم به فرگشت علاقه مند بودم و مطالعه می کردم. می خواستم بگم که به نظر من تناقضی میان علم به طور عام و نظریه فرگشت به طور خاص با مفهوم خدا ( لفظ عام، خدا انواع مختلفی دارد) و یا دین وجود نداره. فرگشت یک نظریه ی علمی است که کوچکترین اظهار نظری در مورد وجود یا عدم وجود خدا نمی کنه. با فرگشت نه می توان وجود خدا رو اثبات کرد و نه رد. در مورد بر هان نظم که فرمودین یک معتقد به این برهان می تواند بگوید: خوب پس نظم می تواند در اجزای شیمیایی تشکیل دهنده ی حیات وجود داشته باشد و نهادینه باشد و در طی پروسه ی فرگشت و بوجود آمدن حیات این نظم به اشکال مختلف سر بر آورده و این نظم نشان دهنده ی ناظم است. و شما می توانید با ارائه ی یک سری دلایل بگویید که نظم نهادینه شده در اجزای شیمیای از ناظم نیست بلکه از یک سری پروسه ی علمی قبلی است.  و این بحث تا ابد ادامه می یابد!!!!</p>
<p style="text-align:justify;">بسیاری از دانشمندان که تصادفا پایه گذار سنتز فرگشتی نوین هم می باشند افرادی کاملا دینی و معتقد به خدا بوده اند ( همانطور که خیلی ها هم نبوده اند) به نظر شما اگر تناقضی بین فرگشت و دین و خدا وجود می داشت این افراد نباید اولین کسانی می بودند که بی خدا می شدند؟ افرادی مانند: دابژانسکی، فیشر، رایت، بارت و دهها دانشمند فرگشتی دیگر. حرف من این است که از یک نظریه علمی مثل فرگشت هر کسی برداشتی مطابق با جهانبینی و سلیقه ی خود می کند. یکی مثل داوکینز آنرا نشانه ی عدم وجود خدا می داند و یکی مثل دابژانسکی آنرا وسیله ی خدا برای خلقت می شمارد. نظر هیچکدام هم بر نظر دیگری از لحاظ علمی و منطقی ذره ای ارجحیت ندارد. حقیقت علمی خود پروسه فرگشت است که هر دو آنرا پذیرفته اند.</p>
<p style="text-align:justify;">مطلب دیگر اینکه خدا لفظی است عام. انواع مختلف خدا داریم: از خدای شخصی موجود در عرش گرفته تا خدای غیر شخصی و بی نهایت اسپینوزا و اینشتین ( که شما در متن وی را اشتباها بی خدا خواندید) که خود را در قوانین علمی نمایان می سازد. علم ممکن است که بعضی از این خدایان را مردود نماید، اما در مورد بعضی دیگر مثل همین خدای اسپینوزا سازگاری و هماهنگی کامل دارد.</p>
<p style="text-align:justify;">سخن من این است که اگر واقعا قصد بالا بردن سطح سواد علمی مردم کشورمان را دارید به نظر من بهتر است از متناقض نشان دادن مساله فرگشت و خدا و دین پرهیز کنید. چون همانطور که گفتم ذاتا تناقضی میان فرگشت و خدا وجود ندارد. تمام کسانی که از فرگشت برای تایید یا رد وجود خدا استفاده کرده اند، نظر شخصی خودشان را گفته اند. فرگشت کاری به کار خدا ندارد. پست های علمی که در مورد فرگشت انسان می گذارید بسیار جذاب هستند بدون اینکه بخواهند خدا را اثبات یا رد کنند. اما اگر هدف شما در این وبلاگ چیزی غیر از کار علمی است خوب حرفی باقی نمی ماند. این وبلاگ شماست و من به خودم اجازه نمی دهم به شما بگویم چه بنویسید یا چه ننویسید. اینها تنها نظرات من بود که با شما در میان گذاشتم. پی نوشت: در مورد ادعای بی خدایی اینشتین: جمله ای از یکی از نامه های اینشتین به یک خاخام یهودی:</p>
<p style="text-align:justify;">In 1929, Einstein told Rabbi Herbert S. Goldstein &#8220;I believe in Spinoza&#8217;s God, who reveals Himself in the lawful harmony of the world, not in a God Who concerns Himself with the fate and the doings of mankind منبع: <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Albert_Einstein#Religious_views">+</a> و <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Religious_views_of_Albert_Einstein#Theological_determinism">+</a></p>
</blockquote>
<p style="text-align:justify;">پیش از شروع مطلب ابتدا می‌خواهم از شما دوست عزیز سپاسگزاری کنم بابت محبتی که به وبلاگ فرگشت داشتید، و ابراز علاقه‌ای که به آموزش علم برای عموم نموده‌اید. فکر می‌کنم از این نظر ما در یک سمت و سو قرار داریم. من باور دارم که برای پیشبرد و گسترش علم در جامعه ما بایستی همگی -چه دیندار و چه بیدین- کوشا باشیم. در نهایت ما هر دو در یک باور مشترکیم: <strong>خفنیت علم!</strong> <img src='http://s2.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
<p style="text-align:justify;">همچنین پیش از پراختن به اصل مطلب، می‌خواهم تاکید کنم که «<a href="http://fargasht.wordpress.com">وبلاگ فرگشت</a>» یک وبلاگ علمی است و سیاست کلی آن گسترش علم است نه نقد دین. (آن مطلب در ارتباط دین و فرگشت استثنا بود) پس حتما آن را دنبال کنید و به دوستان خود پیشنهاد دهید. مطالب علمی خوبی در آن قرار خواهد گرفت. من برای نوشتن مطالب نقد دین  و رابطۀ دانش و دین از وبلاگ شخصیم (یعنی همین <a href="http://nabavar.wordpress.com">وبلاگ ناباور</a>) استفاده می‌کنم نه از وبلاگ فرگشت.</p>
<p style="text-align:justify;">مطالبی که عنوان خواهم کرد همگی در نقد این کامنت نخواهند بود؛ و من شخصا فکر می‌کنم نویسنده خردورزتر از این چیزهاست و مشکلی با این مسائل ندارد. ولی جهت محکم‌کاری و روشن نمودن افکار عمومی از ریشه‌ها شروع می‌کنم! ابتدا در مورد برهان نظم. ببینید همانطور که می‌دانید فرگشت پدیده‌ای کاملا مادی است که بر اساس قوانین مادی جهان و بدون دخالت هوش به هر شکل ممکن اتفاق می‌افتد. (یا بهتر است بگوییم می‌تواند اتفاق بیافتد) حال یک فرد خلقت‌گرا می‌تواند ادعا کند که هوشی به طور پنهانی فرگشت را هدایت می‌کند یا اصلا باعث شده که فرآیند فرگشت استارت بخورد و امکان‌پذیر باشد، که ما قادر به مشاهده یا آزمون این مدارک نیستیم. دقیقا به همین دلیل هم هست که ما نمی‌توانیم به فردی که می‌گوید هم خدا هست و هم فرگشت، بگوییم نه اصلا چنین چیزی ممکن نیست. بله ممکن است چنین باشد ولی آیا شواهدی آن را پشتیبانی می‌کند؟ خیر. در بند بعد مسئله را باز می‌کنم.</p>
<div class="mceTemp mceIEcenter" style="text-align:justify;">
<dl class="wp-caption aligncenter">
<dt class="wp-caption-dt"><img class="size-full wp-image-453" title="Growing Up in the Universe" src="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/10/growing-up-in-the-universe.jpg?w=432&#038;h=392" alt="Growing Up in the Universe" width="432" height="392" /></dt>
<dd class="wp-caption-dd">این جلد یک مجموعۀ علمی دربارۀ فرگشت است به نام «رشد در جهان» که توسط ریچارد داوکینز در سال ۱۹۹۱ برای کودکان و نوجوانان اجرا شده است. با اینکه برای کودکان ساخته شده به نظر من برای تمام سنین بسیار جالب و آموزنده است! ۵ اپیزود آنرا می‌توانید به <strong>رایگان!</strong> دراینجا <span style="color:#808080;">ببینید </span>یا <span style="color:#808080;">دانلود </span>کنید: <a href="http://richarddawkins.net/growingupintheuniverse">Growing Up in the Universe</a> نگران انگلیسی آن نباشید! داوکینز بسیار ساده و شفاف صحبت می‌کند، ضمن اینکه می‌توانید <a href="http://richarddawkins.net/GUITUtranscript">متن</a> این ویدیوها را هم ببینید. اپیزود ۲ موضوع این پست یعنی طراحی است. </dd>
</dl>
</div>
<p style="text-align:justify;">ما انسان‌ها در زندگی روزمره چیزهای مختلفی می‌بینیم؛ چیزهایی مثل چرخ، بشقاب، ساعت<span id="more-444"></span>، کتاب، ساختمان و&#8230; . در همه این موارد ما می‌دانیم که این چیزها باید سازنده‌ای داشته باشند. چرا؟ چون اینها خیلی پیچیده هستند و نمی‌توانند خودبخود به وجود بیایند. مثلا اگر شما گوشۀ ساحل راه بروید و ببینید که یک تکه سنگی گوشه‌ای افتاده فکر نمی‌کنید که کسی این سنگ را طراحی کرده باشد و منظوری از آن وجود داشته باشد. ولی اگر همینطور که قدم می‌زنید به یک ساعت بر بخورید که روی زمین افتاده با همه چرخ دنده‌ها و اجزای دقیقی که همه به منظور خاصی طراحی شده‌اند چه فکر می‌کنید؟ قطعا هر انسان عاقلی به این نتیجه می‌رسد که این ساعت بایستی که ساعت‌سازی داشته باشد که آن را به منظور خاصی ساخته است، درست؟ این امر کاملا عادی است. به همین دلیل هم برای انسان تا همین اواخر کاملا بدیهی بوده که اجزای پیچیدهٔ بدن خودش و جانوران جهان طبیعت که حتی از ساعت هم پیچیده‌ترند را با دست‌ساخته‌های طراحی شده توسط خودش مقایسه کند، و گمان کند که موجودات زنده هم بایستی طراحی شده باشند. هیچ آلترناتیوی برای نظریهٔ طراحی وجود نداشت. اینجانب اگر بیش از ۱۵۰ سال پیش زندگی می‌کردم قطعا با دیدن شگفتی و پیچیدگی خارق العادۀ جهان طبیعت راهی برایم باقی نمی‌ماند جز آنکه به وجود طراحی کیهانی اعتراف کنم (نوعی خدا البته، نه دین! چون حتی اگر خدایی هم باشد باور به دین از آن نتیجه نمی‌شود. خیلی آدم‌ها خدا را باور دارند ولی دین‌ها را نه. به چنین افرادی «دئیست» یا «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C">خداانگار</a>» می‌گویند. که شخصا به نظر من هر چند غلطه ولی باور زیبایی است! <img src='http://s2.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' />  ) بگذریم. بطور خلاصه انسان‌ها در طول تاریخ و حتی بسیاری از مردم در همین امروز چنین دیدگاهی نسبت به اجسام دارند:</p>
<ul>
<li style="text-align:justify;"><span style="color:#0000ff;"><strong>۱. ساده:</strong></span> ساده به مفهوم اینکه تنها حاصل فرایندهای فیزیکی است. مثل سنگ‌ها یا کریستال. این اجسام بطور تدریجی در اثر قوانین سادۀ فیزیک به وجود می‌آیند و طراحی نشده‌اند. (لازم به ذکر نیست که این اشیا همیشه ساختار ساده‌ای ندارند؛ ولی پیچیدگی آنها هیچگاه از نوع پیچیدگی مثلا یک ساعت نیست.)</li>
<li style="text-align:justify;"><span style="color:#0000ff;"><strong>۲. طراحی-شده:</strong></span> چیزهایی که با فکر قبلی طراحی شده اند. مثل چرخ یا ساعت. این اجسام قطعا نمی‌توانسته‌اند شانسی به وجود آمده باشند. اگر شما تا ابد ذرات ماده را در جایی پخش کنید ازش ساعتی درنخواهد آمد. به همین صورت چنین پنداشته می‌شد (و به نظر برخی هنوز می‌شود) در مورد موجودات زنده. جانداران در خیلی از مواقع از اشیإ طراحی شده به دست هوش انسانی هم پیچیده‌ترند، پس خیلی منطقی به نظر می‌آید که آنها هم طراحی-شده باشند. قطعا موجودات زنده اشیا ساده نیستند و شانسی هم نمی‌توانسته‌اند بوجود آمده باشند. پس استدلال می‌شود همانطور که انسان با هوشش ساعت را می‌سازد حتما موجودی (آفریدگاری) هم هست که با هوش و تدبیرش جانوران پیچیده را ساخته است.</li>
</ul>
<p style="text-align:justify;">این از ابتدای حیات بشر طرز فکر رایج بود. ولی صد و پنجاه سال پیش یک انقلاب فکری بزرگ در سیاره رخ داد. انقلابی که بدون اغراق به نظر من بزرگترین دستاورد فکری نوع بشر در این سیاره است. چرا؟ چون این انقلاب باعث شد که انسان برای نخستین بار در طول تاریخ دلیل وجود خودش را توضیح دهد!!! کاری که هیچ جانوری در طول ۳.۵  میلیارد سال آمدن و رفتن انواع موجودات نتوانسته بود انجام دهد.</p>
<p style="text-align:justify;">این ایدۀ پیشرو، فرگشت (تکامل) بوسیلۀ انتخاب طبیعی بود که طبیعیدان انگلیسی، چارلز داروین درست ۱۵۰ سال پیش آن را در کتاب تاریخساز خود بنام «خاستگاه گونه‌ها» مطرح کرد. (به این دلیل و به خاطر اینکه امسال دویستمین سالگرد تولد داروین هم بود، سال ۲۰۰۹ سال جهانی داروین نام گرفت و <a href="http://fargasht.wordpress.com/about">پروژه فرگشت</a> هم در ایران به همین مناسبت افتتاح شد!)</p>
<p style="text-align:justify;">این ایدۀ بزرگ نشان داد که:</p>
<p style="text-align:center;"><span style="color:#ff0000;"> <strong><span style="color:#008000;">برخلاف عقل روزمره</span> <span style="color:#3366ff;">همیشه </span><span style="color:#008000;">برای طراحی نیازی به طراح</span> <span style="color:#3366ff;">نیست!</span></strong></span></p>
<p style="text-align:justify;">بلی درک آن بسیار دشوار است مخصوصا برای جانوری که همیشه هر چه دور و برش دیده طراحی پشتش داشته است و به طراحی بدون طراح عادت ندارد. اصلا باورش نمی‌شود. ولی فرگشت با انتخاب طبیعی <strong>نیاز</strong> به طراح هوشمند را برای همیشه از میان برد. گرچه پیش از داروین انتقاداتی به برهان نظم وارد شده بود -بطور مثال توسط دیوید هیوم- ولی پیش از او جایگزینی برای نظریهٔ خدا وجود نداشت. امروزه هم نه اینکه اصلا امکان وجود یک آفریننده نباشد &#8211; نیازی بوجودش نیست. و وقتی نیازی به وجود چیزی نیست، عقل حکم می‌کند که وجودش را بدون مدرک نپذیریم (<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%DB%8C%D8%BA_%D8%A7%D9%88%DA%A9%D8%A7%D9%85">+</a>) و در آن شک کنیم. پس چه شد؟ یک حالت دیگر به دسته‌بندی قبلی اضافه شد:</p>
<ul>
<li style="text-align:justify;"><span style="color:#0000ff;"><strong>۱. ساده:</strong></span> مثل بالا. تمام اشیای مادی در جهان که توسط قوانین سادۀ فیزیک به وجود می‌آیند مثل یک تکه سنگ.</li>
<li style="text-align:justify;"><span style="color:#0000ff;"><strong>۲. طراحی-شده:</strong></span> چیزهای که توسط هوشی به وجود می‌آیند؛ یعنی تمام دست‌ساخت‌های بشر از چکش گرفته تا ابرکامپیوتر.</li>
<li style="text-align:justify;"><span style="color:#008000;"><strong>۳</strong><strong>. شبه‌طراحی-شده:</strong></span> یعنی چیزهایی که نه ساده‌اند (۱) نه طراحی-شده (۲). توهم طراحی را دارند ولی طراحی نشده‌اند. تمامی موجودات زنده در این دسته قرار می‌گیرند. این چیزها بسیار پیچیده‌اند و کارهای دقیق و هدفمندی انجام می‌دهند، در نتیجه «ساده» نیستند. ولی مانند ساعت، ساعتسازی نداشته‌اند، از این لحاظ «طراحی-شده» هم نیستند. پس چه هستند؟ «شبه طراحی-شده» هستند، یعنی در نگاه اول کاملا طراحی-شده می‌نمایند و تمام ویژگی‌های اجسام طراحی-شده را دارا هستند، ولی از طریق فرآیند طراحی به وجود نیامده‌اند! فرگشت (نه تنها فرگشت زیستی بلکه هر نوع فرگشتی) آلترناتیوی برای آفرینش هوشمندانه است.</li>
</ul>
<p style="text-align:justify;">متاسفانه در ایرانِ ما کمتر به این مسائل پرداخته می‌شود، ولی امروزه این مسائل، موضوع بحث‌های داغ علمی در محافل دانشگاهی و پژوهشی است. کتاب‌های بسیاری هم در این رابطه نوشته شده و می‌شود که شوربختانه کمتر به فارسی ترجمه شده است. (تقریبا چیزی ترجمه نشده!) اصلا نمی‌شود این مطالب را کنار نهاد و تنها به بقیۀ زیست چسبید. (<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Watchmaker_analogy"><strong>+</strong></a>) خواه ناخواه مطرح می‌شود، حتی اگر تلاش شود تا رویش سرپوش گذاشته شود. به هر حال آگاهی از عدم نیاز به وجود مهندس، بخش مهمی از دانش زیست‌شناسی فرگشتی را تشکیل می‌دهد و باعث می‌شود خیلی چیزها معنا پیدا کند که بدون آن بی‌معنی است. جدای از آن، این مسئله باعث می‌شود بهتر بتوانیم کاستی‌ها و مشکلات طبیعت و حتی ویژگی‌های بدنی خودمان را درک کنیم. این از نظر علم پزشکی هم مهم است. (رشته‌ای به نام «<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Evolutionary_medicine">پزشکی فرگشتی</a>» به این مطلب می‌پردازد) مثلا وقتی ما بدانیم که اجداد خیلی دور انسان روی دوپا راه نمی‌رفتند و ستون فقرات ما به مرور با شرایط <a href="http://nabavar.wordpress.com/2008/09/07/why-do-humans-walk-upright/">روی دوپا راه رفتن</a> وفق گرفته بهتر می‌توانیم دلیل رایج بودن آرتروز و درد کمر و فشار بی اندازه روی مفاصل زانو را درک کنیم. چون اینها از اول به این منظور طراحی نشده بودند. حتی هنوز هم بعد از میلیون‌ها سال صیقل خوردن بوسیلۀ انتخاب طبیعی به خاطر اینکه از اول به این منظور درست نشده بودند مشکلاتش پیداست (<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Human_skeletal_changes_due_to_bipedalism#Significance"><strong>+</strong></a>)</p>
<p style="text-align:justify;">در واقع اصلا جالبی فرگشت در همین است! بویژه شما که رشته‌تان زیست است احتمالا بهتر درک می‌کنید وقتی می‌گوییم «در فرگشت پیش‌بینی نیست» واقعا منظورمان چیست. برخلاف آفرینش هوشمند (مثلا ساختن ساعت) در مورد به وجود آمدن جانوران، چنین چیزی به عنوان «طراحی از پیش» وجود ندارد. از ابتدا معلوم نیست نتیجه چه می‌شود. انتخاب طبیعی یک چیز بُرنده و دقیق نیست که چیزها را از ابتدا به منظوری خاص به وجود آورد. بیشتر گونه‌هایی که هرگز در زمین بوجود آمده‌اند منقرض شده‌اند. از این لحاظ فرآیند انتخاب طبیعی بیشتر شبیه به یک بازی «آزمون و خطا» است تا فرآیند طراحی. در طراحی، پیش از ساختن یک چیز درکی از نتیجۀ نهایی کار وجود دارد؛ ولی در مورد فرگشت اینطور نیست. می‌توان از جهان طبیعت میلیاردها مثال در سطوح مختلف آورد. ولی تنها برای نمونه یکی به دلیل ساده بودن و جالب بودنش عنوان می‌شود: ماهی پهن هالیبوت <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Halibut">Halibut</a></p>
<p style="text-align:justify;">صورت این ماهی مثل نقاشی‌های پیکاسو است! چشم‌های این ماهی یکی از نمونه‌های بسیار جالب برای درک چگونگی کارکرد فرگشت می‌باشد. اجداد ماهی هالیبوت مانند دیگر ماهی‌ها به صورت معمولی در آب شنا می‌کردند (مثل ماهی قرمز مثلا) ولی در نقطه‌ای از فرگشت اجداد این ماهی کم‌کم به کف اقیانوس نقل مکان کردند و بیشتر و بیشتر به صورت پهن در کف دریا خوابیدند. چشم‌های اجداد این ماهی به صورت عادی در دو سوی سرش قرار داشتند. ولی وقتی روی کف زمین می‌خوابید، یکی از چشم‌ها به طور دائم رو به شن کف دریا بود و چیزی نمی‌دید! و آن یکی چشم رو به بالا بود. حال چه شد؟ کم‌کم به طور تدریجی آن چشمی که به سوی کف دریا قرار گرفته بود در طول نسل‌های متمادی از ریخت افتاد و با کش آمدن عصب‌ها (گندکاری!) چشم به سمت بالای ماهی منتقل شد. حتی امروزه هم می‌توانید تاریخچۀ فرگشتی چشم نامتقارن این ماهی را در نحوهٔ رشد آن مشاهده کنید! ابتدا در لارو این ماهی چشم‌ها مثل آدم سر جایشان هستند! بعد به مرور که بزرگتر می‌شوند چشم سمت چپ به سمت راست بدن ماهی نقل مکان می‌کند، تا در هنگام بلوغ دیگر به آن طرف بدن می‌رسد. (البته ممکن است برخی با خود بگویند که: «اِه پس فرگشت باهوشه که تونسته اینجوری چشم رو منتقل کنه!» نخیر اینطور نیست. کسی فکر نکرده که اه حالا که یک چشم رو به زمین قرار می‌گیرد و بی‌فایده است پس چه خوب می‌شود اگر این چشم به سمت دیگر ماهی برود. به این دلیل اتفاق افتاده که آنهایی که با یک جهش تصادفی حتی مقدار اندکی مزیت بر دیگران داشته‌اند و یک چشمشان اندکی آنطرفتر می‌شده بیشتر قادر به بقا و تولید مثل بودند. درحالیکه تعداد خیلی بیشتری منقرض شده‌اند و نسلشان ادامه پیدا نکرده است.)</p>
<div class="mceTemp mceIEcenter" style="text-align:justify;">
<dl class="wp-caption aligncenter">
<dt class="wp-caption-dt"><img class="size-full wp-image-451" title="فرگشت ماهی پهن" src="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/10/flatfish-eye-migration.jpg?w=432&#038;h=340" alt="فرگشت ماهی پهن" width="432" height="340" /></dt>
<dd class="wp-caption-dd">فسیل‌های انتقالی <a href="http://www.nature.com/nature/journal/v454/n7201/full/nature07108.html">پیدا شده‌</a> که گونه‌های میانی بین نسل‌های ماهی‌هایی که چشم متناسب در دو طرف داشته‌اند را به سمت گونه‌هایی با نامتقارنی بیشتر و بیشتر یک چشم به سمت دیگر نشان می‌دهد. دقت داشته باشید که انواع دیگری از جانوران دریایی که در کف دریا ساکنند هم وجود دارند که به دلیل فرگشت متفاوت اینچنین نشده‌اند. بلکه به جای یک وری شدن به مرور به طور افقی در کف دریا پهن شده‌اند و چشمانشان هم به طور متقارن در بالای بدنشان قرار گرفته است؛ مثلا: <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Stingray">پوماهی</a> </dd>
</dl>
</div>
<p style="text-align:justify;">یک سوال؟ کدام مهندس عاقلی چنین طرح نامعقول و نامتناسبی ارائه می‌دهد؟ هر مهندس (حتی یک مهندس بد!) می‌داند که باید قبل از به وجود آوردن یک چیز،‌ طرح و نقشه‌ای از سرانجامش داشته باشد تا دوباره‌کاری نشود و کثیف‌کاری و ماستمالی نباشد! (البته بعضی مهندس‌ها مثل اینکه اول می‌سازند بعد می‌فهمند اه بد بود!) یک مهندس موقع ساختن می‌داند که قطعۀ بعدی دقیقا در کجا قرار می‌گیرد (جای قطعه‌های بعدی را از قبل پیش‌بینی می‌کند) و طرح درست، سالم و اندیشیده‌ای تحویل می‌دهد. ولی اساس فرگشت با آفرینش هوشمند متفاوت است. هوشی از قبل پیش‌بینی نکرده است. برای همین در جهان طبیعت نمونه‌های بسیاری هست که مثلا یک عضو که برای کار دیگر بوده با خرابکاری، با «محدودیت بیشتر» و با «بازدۀ کمتر» تبدیل به چیز دیگری شده که در آن شرایط بهتر بقایش را تضمین می‌نموده است. یا اصلا در خیلی مواقع موجب نابودی گونه‌های بسیار شده است. این مسئله خیلی جالب است و جا افتادنش در ذهن یک مقدار طول می‌کشد. از این لحاظ انتظار نداشته باشید فوری مطلب را بگیرید. باید صبر کنید تا در ذهن تهنشین شود. فرگشت طراحی هوشمند نیست.</p>
<p style="text-align:justify;">حالا بحث بعدی در مورد برهان نظم در کل جهان نه فقط در جهان پیچیده‌ترِ جانداران. این مبحث ارتباطی به زیست‌شناسی ندارد و خیلی کوتاه مطرح می‌شود. فرموده‌اید که اصلا خود مواد شیمیایی نشان‌دهندۀ نظم (و در نتیجه طراح) هستند. صادقانه بگویم ما هنوز نمی‌دانیم. ما مطمئن نیستیم که چرا اتم‌ها این ویژگی‌هایی که دارند را دارا هستند. اصلا برای چه بار الکترون <sup>19</sup>- <span style="white-space:nowrap;">10</span><span style="white-space:nowrap;"><span style="white-space:nowrap;margin-left:.25em;margin-right:.15em;">×</span></span><span style="white-space:nowrap;">1.602</span><span style="white-space:nowrap;"><sup> </sup></span> کولومب است؟  و این خواص باعث می‌شود که توانایی تشکیل یافتن این مواد شیمیایی موجود در جهان امکان-پذیر باشد. و خب خواص شیمیایی مواد هم باعث شده که امکان به وجود آمدن حیات و سپس دی ان آ  و کل فرآیند فرگشت و ما و همۀ موجودات زندۀ دیگر امکان-پذیر باشد. اینجا یک نکته (کنکوری!) هست. دقت کنید که ما یک بارِ دیگر هم گول نظم ظاهری چیزها را در کیس «موجودات زنده» خورده بودیم، و فکر می‌کردیم باید طراحی یا ساخته شده باشند. شاید در مورد خود جهان هم همینطور باشد. شاید ما نیاز به ظهور داروینی در علم فیزیک داشته باشیم که اینها را پاسخ گوید! اتفاقا فرضیه‌های جدیدی در کیهانشناسی و فیزیک نوین پیدا گشته مثل انواعی از مالتی‌ورس یا «<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Multiverse">جهان‌های موازی</a>» و چیزهایی مثل بی‌نهایت جهان‌های افزون شونده یا «نظریه تورمی آشوبناک»  و&#8230; . بر اساس یک فرضیه جهان‌ها به طور مرتب با ضرایب مختلف فیزیکی از هیچ پدید می‌آیند و در برخی از آنها ضرایب به شکلی است که امکان پدید آمدن ماده وجود دارد و در بسیاری امکانش نیست و جهان نمی‌تواند به وجود آید. به این طریق جهان ما یکی از بی‌نهایت جهان‌های ممکن است که در آن امکان بوجود آمدن عناصر به این شکل وجود داشته و اگر وجود نمی‌داشت خب ما الان اینجا نمی‌بودیم تا فکر کنیم که چرا جهانمان برای ما خوب است! (به این می‌گویند اصل آنتروپیک یا «<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Anthropic_principle">اصل انسانی</a>» که به این معناست که جهان هرطور که بود برای ما عادی بود چون آن جهان شرایطش را داشت که ما در آن فرگشت بیابیم و اگر نداشت خب وجود نداشتیم! و خیلی جهان‌ها ممکن نیستند و جهان ما یک جهان ممکن بوده. چرا؟ چون بعد از ۱۴ میلیارد سال الان من دارم وبلاگ می‌نویسم! اگه نمی‌شد خب من نمی‌تونستم باشم و شما نبودین که اینارو بخونین!) این نظریه‌ها خیلی پیچیده و گسترده‌اند. و اگرچه هیچکدامشان اثبات نشده ولی یک حداقل پایۀ ریاضی و نظری را دارا هستند و خیلی هم جالبند! امروزه فیزیکدانان بسیاری دارند روی «نظریۀ ریسمان» کار می‌کنند که از ظاهرش پیداست که آن هم آلترناتیوی برای خلقت خواهد بود. به هر روی اینکه هنوز چیزی را نمی‌دانیم دلیل نمی‌شود <a href="http://nabavar.wordpress.com/2008/09/13/science-vs-god">پس خدا</a>. بلکه یعنی نمی‌دانیم و باید با استفاده از دانش در این راه تلاش کنیم. شاید هم هیچگاه نفهمیم ولی این بهترین کاری است که می‌توانیم انجام دهیم. (و تجربه نشان داده که گرچه علم اشکالاتی دارد ولی برخلاف خرافات و اعتقادات قادر به اصلاح خود است و واقعا کار می‌کند! اگر باور ندارید به دور و بر خود نگاه کنید. همین سی‌پی‌یوی کامپیوتر شما دارد بر اساس علم واقعا کار می‌کند و توهم نیست! <span style="font-size:x-small;"> <img src='http://s2.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_cool.gif' alt='8)' class='wp-smiley' /> </span>)</p>
<p style="text-align:justify;">شما گفتید که دیندارانی بودند که فرگشت را قبول داشته‌اند و امروزه هم هستند. بله درسته هستند و انسان‌های خیلی نیک و باهوشی هم هستند. ولی این دلیل نمی‌شود که در مورد باورشان به دین و خدا یا روح مثل باور مدرک-محورشان به فرگشت، جاذبه و کروی بودن زمین درست بگویند. ذهن آدمی استعداد زیادی برای دوگانه‌اندیشی و برخورد دوگانه با مسائل مختلف دارد. مثلا همان فردی که صبح لباس سفید آزمایشگاه بر تن می‌کند و بر اساس مدارک و شواهد آزمایش می‌کند می‌تواند عصر برود پول بدهد به رمال تا برایش فالگیری کند. اگر او همان ویژگی‌ها و مدارکی را که در تفکر علمی لازم می‌دید در مورد باور به فالگیری (یا دیگر اعتقادات) هم به کار می‌بست او این کار را نمی‌کرد. ولی خب ذهن آدم می‌توان خیلی گسسته کار کند. (در ضمن بد نیست بدانید معمولا دانشمندان سطح بالا نسبت به دین و خدا شکاکترند؛ مخصوصا در علوم طبیعی. این مسائل اینجا بیشتر سانسور می‌شود تا به گوش کسی نرسد! <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_nontheists_%28science_and_technology%29">+</a> <a href="http://www.stephenjaygould.org/ctrl/news/file002.html">+</a> <a href="http://www.youtube.com/watch?v=ZQfMbkCZSBI">+ </a><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Demographics_of_atheism">+</a> <a href="http://www.sciencedirect.com/science?_ob=ArticleURL&amp;_udi=B6W4M-4TFV93D-1&amp;_user=10&amp;_rdoc=1&amp;_fmt=&amp;_orig=search&amp;_sort=d&amp;view=c&amp;_acct=C000050221&amp;_version=1&amp;_urlVersion=0&amp;_userid=10&amp;md5=db2ee09bae0195cc1ecbd026da77245c">+</a>)</p>
<p style="text-align:center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p style="text-align:justify;">مطلب بعدی بحث اینشتین است که ربطی به این موضوع ندارد ولی توضیح اندکی می‌دهم. فکر نمی‌کنم دوست عزیزی که این کامنت را گذاشته خیلی متفاوت فکر کند. در این مورد خاص من خیلی تحقیق کردم. بخصوص که از بچگی در مدرسه در ذهن ما فرو می‌کردند که <a href="http://kheradgaraei.blogspot.com/2009/09/blog-post_15.html">علم دین را تایید می‌کند</a> و همۀ دانشمندان خدا را قبول دارند و اینشتین با آی کیوی بالایش خدا را قبول داشته و &#8230;! اولا که این <a href="http://nabavar.wordpress.com/2009/02/28/%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%84%D8%B7%D9%87/">مغالطۀ</a> «توسل به مرجعیت» است که بگوییم چیزی درست است چون این فرد یا آن فرد معروف و باهوش قبولش داشته‌اند! مهم مدرک است نه اینکه این و آن چه گفته‌اند. اگر مثلا اینشتین می‌گفت من به «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D8%A7%DA%AF%D8%AA%DB%8C_%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87">هیولای اسپاگتی پرنده</a>» اعتقاد دارم و مدارکی برایش نمی‌آورد خب با کمال احترام این سخن او چرت می‌بود!</p>
<p style="text-align:justify;">البته که می‌توان تعداد بسیاری دانشمندان معتقد و خداباور نام برد، ولی قطعا اینشتین را نمی‌توان در میانشان آورد. این از افسانه‌های شهری است که اینشتین دیندار و خداشناس بوده است. اتفاقا اینشتین تا آنجا پیش رفته که دین را «خرافات بچگانه» <a href="http://www.guardian.co.uk/science/2008/may/12/peopleinscience.religion">Childish Superstition</a> نامیده است! البته او خود را «بیخدا» نمی‌نامید چون این لفظ را خیلی تند و تیز می‌یافت (آن مقاله که چنین گفته از من نیست) ولی به خدای مومنان هم باور نداشت. او به طور مشخص گفته که به خدای شخصی اعتقاد ندارد و بهشت و جهنم و اینکه خدایی باشد که انسان برایش مهم باشد را خرافات می‌دانسته است. (همین یعنی از نظرش تمامی ادیان پشم!) ولی از آنجاییکه انسان نرمخویی بوده سعی می‌کرده که به عقاید تا حدودی احترام بگذارد نه اینکه قبولشان داشته باشد. یکی از دلایل پیش آمدن این همه بدفهمی نسبت به اینشتین، تکرار چند گفتۀ او مانند «علم بدون دین لنگ است و دین بدون علم کور» یا «خدا تاس نمی‌اندازد» و&#8230; است که بطور مرتب توسط برخی مذهبی‌ها تکرار می‌شود بدون آنکه بدانند منظور اینشتین از دین و خدا چه بوده.  همانطور که گفته شد اینشتین نه به بهشت و جهنم اعتقاد داشته نه به پیامبران از جانب خدا نه اصلا یک خدای آفریننده! پس چرا از واژگان دین و خدا استفاده می‌کرد؟ منظور اینشتین از این واژگان با منظور مردم کوچه بازار تفاوت دارد. او خدا را به عنوان استعاره‌ای از رمز و رازهای طبیعت و «ناشناخته‌های جهان» به کار برده است. احساسی شاعرانه و خاضعانه نسبت به طبیعت و نوعی ماتریالیسم عرفانی. اینها احساسات شاعرانه‌اند که حتی امروزه هم برخی دانشمندان ناباور برای توصیف رازهای هستی به کار می‌برند چون این واژگان بهتر مفهموم را القا می‌کنند. از لحاظِ خدای اینشتینی من هم می‌توانم خود را خداباور بنامم ولی خداباوری به این مفهوم یک چیز <strong>شاعرانه</strong> است نه به معنای واقعی کلمه که مد نظر خداباوران است. برخی تفاوت این دو را درنمی‌یابند. این هم گفته‌ای مشهور از آلبرت اینشتین که از چسباندنش به ادیان به تنگ آمده بود!</p>
<blockquote>
<p style="text-align:justify;">البته آنچه دربارۀ اعتقادات دینی من گفته‌اند دروغ است. دروغی که به طور سیستماتیک تکرار شده است. من به خدایی شخص‌وار اعتقاد ندارم و هرگز منکر این بی اعتقادی‌ام نشده‌ام بلکه آن را آشکارا بیان کرده‌ام. اگر چیزی در من باشد که بتوان آن را مذهبی خواند تحسین بیکران ساختار جهان هستی است تا آنجا که دانش‌مان نشان می‌دهد. &#8211; اینشتین ۲۴ مارس ۱۹۵۴</p>
</blockquote>
<p style="text-align:justify;">در پایان من نمی‌توانم به زور دوستان دیندارِ فرگشت‌گرا را بیدین کنم و اصلا هدف هم این نیست. هدف فهمیدن بیشتر جهان در این چند صباح است. عمر محدودی که توسط فرگشت به وجود آمده و در آن با این همه شگفتیِ بس خیره-کننده روبروییم. من برای فهم جهان «دانش» را انتخاب می‌کنم. ولی این انتخاب شخصی افراد است که بخواهند خدا را هم داشته باشند یا نداشته باشند و به کسی مربوط نیست. (البته تا جاییکه آن را زور نکنند مثلا با یک حکومت دینی!) ولی من حق خود می‌دانم که از باور شما انتقاد کنم &#8211; حتی شما دوست عزیز &#8211; بله شما! همانطورکه شما حق دارید باور من ناباور را زیر سختترین فشارهای خرد و منطق اگر می‌توانید له کنید! من استقبال خواهم کرد چون اگر نقد شما صحیح باشد من می‌فهمم که اشتباه می‌کردم و چیز جدیدی می‌آموزم. ضمن اینکه هیچ علاقه‌ای به ایستادن روی باوری که اشتباه بودنش برایم ثابت شده ندارم. اصلا این خلاف منطق است. باید آزاداندیش بود، نسبت به هر باوری، حتی باورهایی که برایمان عزیزند یا از جانب عزیزانند. به قول ارسطو:</p>
<blockquote>
<p style="text-align:center;"><span style="color:#ff6600;"><strong>افلاطون برای من عزیز است، ولی عزیزتر از او حقیقت است.</strong></span></p>
</blockquote>
<p style="text-align:justify;">شاد و سربلند باشید</p>
<br /> Tagged: فرگشت, مهندسی, ماهی, مادی, هوشمندی, پیچیده, آفرینش هوشمند, آلبرت اینشتین, آنتروپیک, برهان نظم, تکامل, خلقت, خلقتگرایی, خدا, دین, دانشمند, داروینیسم, زیستشناسی, ساعت و ساعتساز, طراح, طراحی, علم <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nabavar.wordpress.com/444/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nabavar.wordpress.com/444/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nabavar.wordpress.com/444/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nabavar.wordpress.com/444/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nabavar.wordpress.com/444/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nabavar.wordpress.com/444/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nabavar.wordpress.com/444/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nabavar.wordpress.com/444/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nabavar.wordpress.com/444/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nabavar.wordpress.com/444/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nabavar.wordpress.com/444/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nabavar.wordpress.com/444/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nabavar.wordpress.com/444/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nabavar.wordpress.com/444/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nabavar.wordpress.com&amp;blog=4467149&amp;post=444&amp;subd=nabavar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nabavar.wordpress.com/2009/10/03/design-without-designer/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>40</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/80f08821ec42b38bfdc3abf6cb7ac179?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ناباور</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/10/growing-up-in-the-universe.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">Growing Up in the Universe</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/10/flatfish-eye-migration.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">فرگشت ماهی پهن</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>چرا مغزمان بزرگ شده و چطور باهوش شدیم؟</title>
		<link>http://nabavar.wordpress.com/2009/09/23/evolution-of-brain-and-intelligence/</link>
		<comments>http://nabavar.wordpress.com/2009/09/23/evolution-of-brain-and-intelligence/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Sep 2009 00:32:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabavar</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرگشت [تکامل]]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت انسان]]></category>
		<category><![CDATA[مردم‌شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[دانش]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[زیست‌شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[علوم عصبی]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت مغز]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهی]]></category>
		<category><![CDATA[ماده]]></category>
		<category><![CDATA[مغز پستانداران]]></category>
		<category><![CDATA[مغز بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[نئوکورتکس]]></category>
		<category><![CDATA[نخستی‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نر]]></category>
		<category><![CDATA[هوموساپینس]]></category>
		<category><![CDATA[هوش]]></category>
		<category><![CDATA[هوشمندی]]></category>
		<category><![CDATA[کپی]]></category>
		<category><![CDATA[پر طاووس]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب جنسی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب طبیعی]]></category>
		<category><![CDATA[انرژی]]></category>
		<category><![CDATA[انسان]]></category>
		<category><![CDATA[انسان‌شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایپ]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسات]]></category>
		<category><![CDATA[بقای ژن]]></category>
		<category><![CDATA[به وجود آمدن زبان]]></category>
		<category><![CDATA[باهوش]]></category>
		<category><![CDATA[تولید مثل]]></category>
		<category><![CDATA[تولید اصوات]]></category>
		<category><![CDATA[تولد]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[جنس]]></category>
		<category><![CDATA[جانوران]]></category>
		<category><![CDATA[حافظه]]></category>
		<category><![CDATA[حجم مغز]]></category>
		<category><![CDATA[خفگی]]></category>
		<category><![CDATA[خزندگان]]></category>
		<category><![CDATA[دودمان انسان]]></category>
		<category><![CDATA[ذهن]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[رحم]]></category>
		<category><![CDATA[رشد مغز]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم مرکزی]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم عصبی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس]]></category>
		<category><![CDATA[سرمایه‌گذاری]]></category>
		<category><![CDATA[سرپایان]]></category>
		<category><![CDATA[شیر نر]]></category>
		<category><![CDATA[شامپانزه]]></category>
		<category><![CDATA[ضریب مغزی]]></category>
		<category><![CDATA[علم به زبان ساده]]></category>
		<category><![CDATA[علمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nabavar.wordpress.com/?p=400</guid>
		<description><![CDATA[با درود. پست امروز در واقع کامنتی است در پاسخ به سوال دوستی در انجمن گفتگوی آزاد: من در این جا پرسش‌های خود را پیرامون فرگشت (تکامل) مطرح می‌کنم که این پرسش‌ها شاید برای خیلی از دوستان پیش آمده باشد. 1-چرا در روند فرگشت، تنها انسان دارای این اندازه هوش است ؟ 2- آیا هوش [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nabavar.wordpress.com&amp;blog=4467149&amp;post=400&amp;subd=nabavar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">با درود. پست امروز در واقع کامنتی است در پاسخ به سوال دوستی در <a href="http://goftegu.com/vb">انجمن گفتگوی آزاد</a>:</p>
<blockquote><p>من در این جا پرسش‌های خود را پیرامون فرگشت (تکامل) مطرح می‌کنم که این پرسش‌ها شاید برای خیلی از دوستان پیش آمده باشد.<br />
1-چرا در روند فرگشت، تنها انسان دارای این اندازه هوش است ؟<br />
2- آیا هوش و استعداد هم در روند فرگشت دگرگون می شود ؟<br />
3- اساسا هوش و ذهن و روان چه هستند و پیوند آن ها با مغز چیست . کارکرد آن ها چگونه است؟</p></blockquote>
<p style="text-align:justify;">من اول داشتم این متن را در انجمن اینترنتی گفتگو می‌نوشتم. بعد با خودم فکر کردم بد نیست آن را در وبلاگ هم بیاورم و با دوستان بیشتری در میان بگذارم. این سوال را خیلی‌ها پرسیده‌اند. اگر با وبلاگ ناباور آشنایی قبلی داشته باشید خواهید دانست که اینجا اصل بر «<strong>ساده‌گوییِ</strong>» مطالب علمی و غیرعلمی است. شاید این مطلب خوشایند برخی متخصصین نباشد ولی به هر حال باید در نظر داشته باشید که این یک وبلاگ شخصی است نه یک ژورنال علمی؛ و مخاطبش هم عام است نه خاص. بنابراین انتظار مطالب تخصصی و رفرانس‌های متعدد را نداشته باشید. همچنین من ادعای بیخطا بودن ندارم و از آنجاییکه دربارۀ خیلی رشته‌های متفاوت علمی تحقیق می‌کنم قطعا اشکالاتی دارم که خوشحال می‌شوم از متخصصان این رشته‌ها بیشتر بیاموزم. به نظر من این روش نوشتن ممکن است ضررهایی داشته باشد ولی در کل دو فایده دارد: <span style="color:#0000ff;"><strong>۱.</strong></span> <em>توسط تعداد بیشتری خوانده می‌شود</em>. <span style="color:#0000ff;"><strong>۲.</strong></span> <em>جرقه اولیه برای علاقمندی بیشتر به مسائل علمی زده می‌شود.</em> با این اوصاف می‌پردازم به مطلب.</p>
<p style="text-align:justify;">مغز بشر واقعا پدیدۀ عجیبی است. با وجود اینکه ۲ درصد وزن کل بدن را تشکیل داده ۲۰ درصد انرژی بدن را مصرف می‌کند. این همه مصرف انرژی بایستی که توجیه فرگشتی (تکاملی) قانع کننده‌ای پشتش داشته باشد. مغز جانوران از پیچیده‌ترین ساختارهای طبیعت هست و مغز انسان هم خب پیچیده‌ترینشان است. به طور کلی مغز در مهرده‌داران و بسیاری از بی‌مهرگان نقش «مرکزیت» سیستم عصبی را داراست. که خب سیستم عصبی به طور خلاصه وظیفه دریافت داده‌ها از محیط و تنظیم فعالیت‌های جانور مثل کنترل حرکت ماهیچه‌ها را بر عهده دارد. مغزهای اولیه بسیار ساده بودند. در جانوران ساده‌ای مثل «ستاره دریایی» سیستم عصبی فاقد مغز مرکزی است و تنها با گیرنده‌های حسی در بازوانش نسبت به اشیا و نور واکنش نشان می‌دهد؛ درحالیکه در جانداران باز هم ساده‌تری مثل «اسفنج دریایی» اصولا سیستم عصبی وجود ندارد. در طول فرگشت، ماهی‌ها و بعد دوزیستان مغزهای پیشرفته‌تری یافته‌اند که البته نسبت به جثه‌شان خیلی کوچک است. مغز خزندگان و بعد پرندگان باز هم پیشرفته‌تر شده. و در همین حین مغز پستانداران به وجود آمده که به نسبت پیچیدگی بیشتری دارد.  البته شواهد جدید نشان می‌دهند که قضیه به همین صاف و سادگی‌ها هم نیست که فرگشت مغز در جهان جانوران امری خطی بوده باشد که از ماهی‌ها شروع شده و بعد به خزندگان رسیده باشد و سپس به پستانداران ختم گردیده باشد. فرگشت به هیچ وجه امری خطی و مستقیم نیست. پیچ و خم‌های بسیار وجود دارد. به طور مثال امروزه معلوم شده که فرگشتِ هوشمندی به طریقی کاملا متفاوت در جانورانی چون <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%B1%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86">سرپایان</a> که حتی مهره‌دار هم نیستند اتفاق افتاده! <strong><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Cephalopod_intelligence">+</a></strong> این مسئله برای من خیلی جالبه! چون شاخۀ جانوری مثل اختاپوس در زمان خیلی خیلی کهن‌تری از اجداد مهرده‌دارانی چون ما جدا گردیده؛ و در واقع همۀ این راه را در مسیری متفاوت پیموده است. برای همین است که وقتی به آن می‌نگرید انقدر عجیب و غریب می‌نماید! تا حدی که انگار فضایی است و از سیارۀ دیگر آمده! <img src='http://s2.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
<p style="text-align:justify;">می‌گفتم. باید بدانیم که ما به هیچ عنوان جدا از طبیعت نیستیم. سلول‌های مغزی ما (نورون‌ها)، انتقال‌دهنده‌های عصبی و اصلا کل بافت عصبی ما از همان جنسی هستند که در دیگر مهرده‌داران هم هست. مثلا وقتی شما مغز دیگر پستانداران را مطالعه می‌کنید هر چه آنها در «<a href="http://nabavar.wordpress.com/2009/02/06/darwin-and-the-tree-of-life/">درخت فرگشتی حیات</a>» به ما نزدیکترند مغزشان بیشتر شبیه ماست. مغز پستانداران به طور کلی از خزندگان پیچیده‌تر است و با پیشرفت «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85_%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A8%DB%8C%DA%A9">سیستم لیمبیک</a>» مغز توانایی کارهای پیچیده‌تری را پیدا کرده مثل کنترل دمای بدن و گسترش حافظه و احساسات (پستانداران آگاهی بیشتری نسبت به خود و رابطه‌شان با محیط دارند) بخش مهمی که مغز پستانداران را از دیگر مهره‌داران، و مغز پستانداران عالی و «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C">نخستی‌ها</a>» را از دیگر پستانداران و مغز انسان را از دیگر نخستی‌ها متمایز می کند «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D8%B4%D8%B1_%D9%85%D8%BA%D8%B2">قشر مغز</a>» است. نئوکورتکس (از ماده خاکستری رنگ تشکیل شده. نئو به معنی نو؛ یعنی کورتکس جدید) در نخستی‌ها رشد بیشتری یافته و در انسان باز هم بزرگتر شده و امکان داشتن زبان و حافظهٔ تحلیلی را برایش امکان‌پذیر کرده است.  دلایل مختلفی برای این رخداد ذکر شده از جمله تغییر عادات تغذیه‌ای و جنسی، شرایط محیطی و اجتماعی. به طور کلی مغز جانورانی که رفتار اجتماعی پیچیده‌تری دارند بزرگتر است.</p>
<div class="mceTemp mceIEcenter" style="text-align:justify;">
<dl class="wp-caption aligncenter">
<dt class="wp-caption-dt"><img class="title=&quot;مغز" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/b/bb/%D9%85%D8%BA%D8%B2%D9%87%D8%A7.jpg" alt="مغز برخی از پستانداران" width="432" height="391" /></dt>
<dd class="wp-caption-dd">تصویر مغز برخی پستانداران. در این میان، مغز انسان بزرگترین‌شان نیست. بسیاری از <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%A8%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D9%86">آب‌بازان</a> (مثل دلفین، نهنگ و بالن)‌ مغز برگتری دارند. همچنین کورتکس مغز انسان بیشترین شکنج (برآمدگی‌های فشرۀ بین چین‌ها که باعث می‌شود بیشتر از فضای کم داخل جمجمه استفاده شود) را ندارد. ولی از نظر نسبت وزن مغز به کل بدن؛ نسبت آن در انسان بیشتر است. همچنین کورتکس مغز انسان بیشترین تعداد نورون را دارد. </dd>
</dl>
</div>
<p style="text-align:justify;">کاملا واضح است که هوشِ بیشتر<span id="more-400"></span> (برای بقا در طبیعت) فایده دارد و فرگشت مغز اجداد ما هم به همین سو بوده است.  ولی چرا تا این حد بزرگ شده؟ به نظر نمی‌آید دیگر جانوران با مغز کوچکتر مشکلی برای بقا داشته باشند. فسیل‌های انسان‌های اولیه بخوبی فرآیند بزرگ شدن مغز اجداد ما را نشان می‌دهد. وقتی به فسیل‌ها می نگرید انگار که مثل یک بادکنک باد شده باشد. این فرآیند تدریجی بوده و یکباره رخ نداده. یعنی مثلا اگر شما می‌توانستید جد جد جد&#8230; خود را در هشتصد هزار سال پیش ملاقات کنید خیلی کم هوش‌تر از شما می‌بود. پس هوش و استعداد قطعا در فرگشت دگرگون شده و ثابت نبوده است. حجم مغز انسان در عرض چند میلیون سال از کمتر از ۴۰۰ میلی لیتر به حدود ۱۴۰۰ میلی لیتر رسیده است. البته نباید تصور کرد مغز بزرگتر همیشه به معنی قدرت فکری بیشتر است. مثلا مغز نهنگ یا فیل از ما بزرگتر است چون اندازه بدنشان از ما بزرگتر است، ولی از ما باهوشتر نیستند. در این زمینه نسبتی هست که با تقریب خوبی درجۀ هوشمندی جانور را نشان می‌دهد. این تقریب <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Encephalization_quotient">EQ</a> (ضریب مغزی) نام دارد. ای کیو نسبت وزن مغز به اندازۀ بدن جانور است. البته این هم نسبی است. ولی در کل نشانگر خوب و مفیدی است. شاخص‌های دیگری هم در میزان هوشمندی جانور تاثیر دارند مثل ضخامت کورتکس و ساختار کلی آن. به هر حال نخستین ویژگی آناتومی مغز انسان که جلب توجه می کند اندازه فوق العاده بزرگ آن است. مغز گونه هوموساپینس (انسان خردمند) نزدیک به چهار برابر مغز شامپانزه و گوریل است. البته در پسرعموهای فرگشتی ما یعنی دیگر &#8220;<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Ape">Ape</a>&#8221; ها (اِیپ یا کَپی) [انسان هم یک ایپ است] مثل شامپانزه بارقه‌هایی از هوش انسانی به طور کمرنگ و اولیۀ آن وجود دارد. چیزهایی مثل: ارتباط فکری و احساسی، سوگواری، طبقات اجتماعی، استفاده بدوی از ابزار و&#8230; (این خبر علمی جالب را در نیوساینتیست ببینید: <a href="http://www.newscientist.com/article/dn12993-chimps-outperform-humans-at-memory-task.html">شامپانزه‌ها بهتر از انسان‌ها اعداد را به خاطر می سپارند!</a> <img src='http://s1.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_surprised.gif' alt=':o' class='wp-smiley' />  حتما این <a href="http://www.youtube.com/watch?v=nTgeLEWr614">ویدیوی</a> کوتاه را هم ببینید!)</p>
<p style="text-align:justify;">خب کلا چی شد؟! خب تصمیم ندارم رخدادهای عالم را از ۱۴ میلیارد سال پیش از زمان «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%AF">مهبانگ</a>» تا امروز باز شمرم! از آنجایی که مطلب به فرگشت انسان مربوط می‌شود خیلی خلاصه فرگشت پستانداران را توضیح می‌دهم. اگر خیلی خیلی به قدیم برگردیم اجداد پستاندارِ اولیۀ ما (و دیگر پستانداران امروزین) همزمان با دایناسورها می‌زیستند. آنها اغلب موجودات کوچک موش مانندی (شبیه موش‌های امروزی) بودند که در سایۀ دایناسورها امکان رقابت بالایی نداشتند. برخی معتقدند این فشارها روی آنها باعث ایجاد برخی ویژگی‌های فیزیولوژیک پستانداران مثل خونگرمی و برخی ویژگی‌های مغزی و روانشناختی آنها شده است. همانطور که می‌دانید ۶۵ میلیون سال پیش در اثر یک فاجعۀ طبیعی (برخورد شهابسنگ) اکثر دایناسورها منقرض شدند (به جز پرندگان البته که از نسل دایناسورها تا به امروز باقی مانده‌اند) این مسئله فرصت را برای شکوفایی بیشتر پستانداران محیا کرد که برخی از آنها زنده ماندند و در این فضای تازه به وجود آمده گسترش بیشتر یافتند. گذشت و گذشت و پستانداران در زمین تنوع یافتند و نخستی‌ها به وجود آمدند. آن هم گذشت تا در حدود هفت تا چهار میلیون سال پیش شاخه‌ای از نخستی‌ها به نام هومینیدها &#8220;<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Hominidae">Hominidae</a>&#8221; کم‌کم به سمت راست قامتی رفتند. (بخوانید: <a href="http://nabavar.wordpress.com/2008/09/07/why-do-humans-walk-upright/">چرا روی دو پا راه می‌رویم؟</a>) در همین حین استفاده از ابزار هم کم کم رواج بیشتر و بیشتری یافت. از آن زمان تا کنون گونه‌های بسیاری در سردۀ انسان بوجود آمده‌اند و منقرض شده‌اند. در حال حاضر تنها گونۀ انسان باقیمانده، ما (هوموساپینس‌ها) هستیم و نزدیکترین خویشاند فرگشتی زندۀ ما شامپانزه هایند. بسیاری گونه‌های دیگر منقرض شده‌اند از جمله «هومونئاندرتالنسیس» (<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%A6%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%84">انسان نئاندرتال</a>) که تا همین اواخر (فقط سی هزار سال پیش!) هنوز منقرض نشده بود. پس ما تنها گونۀ انسان نبوده‌ایم.</p>
<p style="text-align:justify;">داشتم از ابزار می‌گفتم. ابزار از جمله دلایل رشد مغز ما بوده است. البته این بنحوی یک حلقۀ بسته است. یعنی هم رشد مغز باعث استفادۀ بیشتر از ابزار شده و هم استفاده از ابزار باعث رشد بیشتر مغز. پیش از شمردن دیگر دلایل بزرگ شدن مغز، یک نکتۀ مهم را باید گوشزد کنم: مغز بزرگ از چند نظر مشکلات خاص خودش را دارد و خطرآفرین است. غیر از اینکه مصرفش خیلی بالاست، مشکلات دیگری هم در فرگشت مغز انسان بوده است. یک مثال آن این است که وقتی مغز نوزاد بزرگتر است در هنگام تولد به فضای بیشتری برای خارج شدن از دهانه رحم نیاز دارد. حتی تا همین امروز هم اگر شما از زنی که بچه زاییده در مورد درد زایمان بپرسید متوجه سختی کار می‌شوید. در واقع در فرگشت انسان رقابتی بوده بین بزرگ شدن مغز (بخاطر فایده هوش) و خیلی بزرگ نشدن آن (به خاطر سختی زایمان و خطر آن برای مادر و بچه) فکر می کنید نتیجه چه شده؟ مصالحه‌ای میان این دو انتخاب پیش آمده. کاسه سر نوزاد انسان در هنگام تولد نرم است تا با حالت الاستیک بتواند خارج شود. بعد از آن به مرور زمان سر بچه سفت می‌شود. به خاطر همین باید مراقب سر نرم بچه بود. همیشه در فرگشت چنین است و چیزی نمی‌تواند تکمیل و عالی باشد؛ بلکه یک مقدار از این ور و یک مقدار از اون ور زده می‌شود و نتیجۀ کار بینابین است نه مطلق. (البته باید توجه کرد که با وجود نرم بودن سر بچه باز هم زایمان انسان یک مقداری سخت‌تر از دیگر پستاندارانی است که روی چهار پا راه می‌روند. علاوه بر مشکل سر بزرگتر نوزاد؛ روی دو پا راه رفتن هم معضلی افزون بوده، چون لگن خاصره نمی‌توانسته زیاد بزرگ باشد. حیوانات چهارپا با لگن بزرگ خیلی راحت بچه را به دنیا می‌آورند. ولی از آنجاییکه اجداد ما کم‌کم روی دو پا راه رفتند امکان بزرگتر شدن لگن نبوده چون وزنش زیاد می‌شده و راه رفتن سخت می‌گردیده است. در نتیجه انتخابی علیه زیادی بزرگ شدن آن صورت گرفته است. به هر حال تدریجا انتخاب‌های بینابینی میان فاکتورهای مختلف صورت گرفته که نتیجه‌اش چیزی است که امروز می‌بینیم و خالی از خطا نیست. در کل طبیعت چنین است.</p>
<p style="text-align:justify;">شبیه همین مطلب در مورد توانایی «حرف زدن» انسان هم صدق می‌کند. در فرگشتِ انسان، حلقوم پایین آمده تا توانایی ایجاد اصوات پیچیده به وجود آید. این مسئله باعث شده تا امکان آن باشد که انسان‌ها در هنگام غذا خوردن خیلی راحت خفه شوند. بر همین اصل هم همیشه به کودکان آموزش می‌دهیم که وقتی لقمه دهنته حرف نزن! سالانه هزاران نفر به این طریق خفه می‌شوند. در نزدیکترین پسرعموهای فرگشتی ما یعنی شامپانزه‌ها این مشکل وجود ندارد و مسیر تنفس و غذا تداخلی با هم ندارد و خفه نمی‌شوند. پس چرا در انسان چنین شده؟ چون فواید تولید اصوات پیچیده در حنجره بر خفه شدن گاه و بیگاه می‌چربیده است. شامپانزه‌ها حتی اگر توانایی ذهنی حرف زدن را داشته باشند توانایی فیزیکی تولید رزنانس‌های صوتی را در حنجره ندارند. منظورم از این مطالب این است که همیشه در فرگشت به همۀ جوانب نگاه کنید و نگویید که مثلا اگر باهوش شدن خوب است چرا انسان باهوشتر از این نشده یا اگر پرواز کردن با سرعت بالاتر بهتر است چرا پرندگان تیزپروازتر نشده‌اند؟ مثل ترازو در تعادل است نمی‌توان یک طرف را زیادی سنگین کرد. در طرف دیگر کار خراب می‌شود. البته مسئله مشابهی در مهندسی انسانی هم وجود دارد. ولی به طور کلی طرحی که به طور برنامه ریزی شده و دقیق و هدفدار توسط یک انسان مهندس برای منظوری خاص ساخته شده باشد معمولا در آن کار خاص از همتای زیستی خود بهتر عمل می‌کند. مثلا اگر بحثِ سرعت و قدرت پرواز باشد کدام پرنده می تواند با دست‌ساخت‌های ما یعنی هواپیمای جت رقابت کند؟ یا اگر بحث سر قدرت دید باشد کدام چشم انسانی یا دیگر حیوانات می‌تواند به شفافیت دوربین‌های ساخت بشر ببیند و زوم کند. موجودات زنده از نظر مهندسی بسیار قوی هستند چون حاصل میلیاردها سال آزمون و خطا و فشار انتخاب طبیعی اند. ولی باز هم در نهایت با وجود همۀ این«صیقل» خوردن‌ها، مشکلاتی دارند. دلیلش این است که با نقشۀ قبلی ساخته نشده‌اند؛ بلکه با زدن از این ور و آن ور؛ و مثلا با تعویض کاربردِ عضوی که قبلا برای کار دیگری بوده به یک کار مفید جدید. [به طریقی سمبلکاری!] به وجود آمده‌اند. (نه اینکه مثل مهندسیِ انسان خیلی تمیز و مرتب <span style="text-decoration:underline;">از همان اول</span> به منظور <span style="text-decoration:underline;">خاصی</span> به طور اساسی درست شده باشند) مثلا عضو پیچیده‌ای چون ستون فقرات انسان با اینکه در طول میلیون‌ها سال با ایستادن سازگار شده ولی به هر حال از انواع قدیمی‌تر چهارپا فرگشت یافته‌ و از اول برای راست راه رفتن درست نشده‌است. به همین دلیل است که پس از عمری زندگی زیر فشار جاذبه زمین؛ به انواع درد مضمن در پشت و دیسک کمر و درد مفاصل زانو مبتلا می‌شویم. (<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Human_skeletal_changes_due_to_bipedalism"><strong>+</strong></a>)</p>
<p style="text-align:justify;">داشتم از فرگشت مغز می‌گفتم زیاد منحرف نشیم! خب بحث بعدی سر سکس هست. داروین اولین کسی بود که در دومین کتاب فرگشتی معروفش در مورد «دودمان انسان» این مطلب را جلو کشید که به جز انتخاب طبیعی، «انتخاب جنسی» هم نقش بزرگی در فرگشت بازی می‌کند. چرا؟ چون اول و آخر همۀ این بازی‌ها تولیدمثل است. بقای نسل (یا طبق نظریه‌های جدیدتر بقای ژن) همین و بس! پس قطعا در یک جمعیت سر جفتگیری دعواست. مخصوصا اگر سکس کمیاب باشد. معمولا این نرها هستند که سر ماده با هم رقابت می‌کنند و جنس ماده انتخابگر است. چرا؟ دلیل این امر این است که جنس مونث سرمایه‌گذاری هنگفتی برای تولید بچه می‌کند (چه تخم گذاشتن باشد چه زنده زاییدن) و این باعث می‌شود که استراتژی‌های فرگشتی در جنس ماده با نر فرق داشته باشد. جنس نر معمولا سرمایه‌گذاری اولیۀ خاصی ندارد. تنها کارش این است که حامله کند و اگر بعدش هم احیانا مرد آنچنان مهم نیست! (بد نیست بدانید در شمار اندکی از جانوران از جمله برخی انواع عنکبوت، حشرۀ نر بعد از جفتگیری توسط ماده خورده می‌شود! <img src='http://s1.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_eek.gif' alt='8O' class='wp-smiley' /> چون بودنش بعد از آن فایده‌ای برای بقای ژن‌هایش ندارد و با تبدیل شدن به ناهار حضرت خانم می‌تواند با فراهم کردن انرژی حاصل از هضم بدنش توسط ماده در نهایت به ادامۀ نسل خودش کمک کند! به این امر «<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Sexual_cannibalism">همجنس‌خواری جنسی</a>» گفته می‌شود.) ‌</p>
<p style="text-align:justify;">رفتار جنسی در جانوران مختلف شباهت‌ها و تفاوت‌هایی با هم دارد. رفتار جنسی در انسان هم با توجه به شرایط محیطی، شباهت‌ها و تفاوت‌هایی با دیگر جانوران پیدا کرده است. مردان، روزانه قادرند میلیون‌ها اسپرم تولید کنند. این یعنی پتانسیل آن را دارند که با صرف انرژی اندک خیلی بچه داشته باشند. درصورتیکه در آن طرف قضیه زن‌ها فقط تعداد خیلی محدودی تخمک تولید می‌کنند که بسیار از اسپرم بزرگتر است و ذخیرۀ غذایی اصلی هم در آن است، در نتیجه انرژی بیشتری صرف ساختنش می‌شود. ببخشید به مردهای خواننده برنخورد ولی از نقطه نظر زیستی مردان کم‌بهاتر از زن‌ها هستند! <img src='http://s1.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';)' class='wp-smiley' />   بحثش خیلی مفصل است ولی به طور خلاصه جنس نر می‌تواند ریسک آن را بکند که هر چقدر که می‌تواند تعداد بیشتری را حامله کند و ژن‌هایش بیشتر پراکنده شوند، چون ساخت اسپرم برایش هزینه زیادی نمی‌برد و حتی بعد از آن تولید بچه در بدن او انجام نمی‌شود. ولی جنس ماده نمی‌تواند همینطور الکلی و بی‌حساب کار کند چون انرژی هنگفتی صرف به وجود آوردن نسل بعدی از خودش می‌کند. (در هنگام تولید مثل دقیقا نصف ژن‌ها از پدر و نصف از مادر به نسل بعد می‌رسند؛ یعنی به طور مساوی) در صورتی که مادر  سرمایه‌گذاری اولیه بیشتری از پدر در تولید نسل بعد دارد؛ ولی ژن‌های بیشتری از او به نسل بعد منتقل نمی‌شود. خیلی ساده، یعنی قضیه عادلانه و تعادلی نیست. پس با کاربرد ریاضیاتِ «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7">نظریه بازی</a>» در زیست‌شناسی فرگشتی می‌تواند دید که «جدالی میان دو جنس» در گرفته و نتیجه آن شده که ماده به طرف انتخاب کننده تبدیل شده؛ و بهترین ویژگی‌های دلخواهش را در میان نرها انتخاب کرده تا ارزش هزینه‌ای که روی تولید نسل می‌گذارد داشته باشد. (به هر حال ۵۰٪ ژن‌های خودش است!) این مسئله در نهایت به یک «استراتژی پایدار فرگشتی» (<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Evolutionarily_stable_strategy">ESS</a>) تبدیل شده است.</p>
<div class="mceTemp mceIEcenter" style="text-align:justify;">
<dl class="wp-caption aligncenter">
<dt class="wp-caption-dt"><img class="size-full wp-image-407" title="انتخاب" src="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/09/entekhab.jpg?w=432&#038;h=328" alt="انتخاب" width="432" height="328" /></dt>
<dd class="wp-caption-dd">بر طبق برخی نظریه‌های جدید تمام ژانگولربازی‌های مردها چه از روی عمد باشد چه غیر ارادی و ناخودآگاه، به خاطر جذب جنس مخالف بوده، و به نحوی هنوز هم هست!</dd>
</dl>
</div>
<p style="text-align:justify;">در این میان، معمولا نرها برای اینکه انتخاب شوند خودشان را به آب و آتش می‌زنند!  دعواهای نرها بر سر سکس محدود با جنس ماده از همین قضیه نشات گرفته است. معمولا نرهای قبیله در جانوران مختلف با شاخ و شانه کشیدن و کنار زدن حریفان به جنس ماده ثابت می‌کنند که شایستگی آمیزش با آنها را دارند. برای همین هم معمولا در دنیای حیوانات نرها زرق و برق بیشتری دارند (مثلا نگاه کنید به یال و کوپال شیر نر یا پرهای بلند و رنگارنگ دُم طاووس نر) (اگر برایتان سوال پیش آمده که چرا در انسان جنس مونث هم خودش را زیبا می‌کند؛ به این دلیل است که همان دلایلی که مرد می‌خواهد انتخاب شود در آنها هم به وجود آمده. به خاطر نحوه فرگشت و ایجاد خانواده و فشار رابطه طولانی مدت و هزینه‌ای که مرد هم در طول حیات بچه متقبل می‌شده تا بچه بزرگ شود) می‌گفتم. اینها به این دلیل است که معمولا نرها می‌خواهند انتخاب بشوند؛ هرچند این زرق و برقِ بیشتر گاهی به بهای جانشان تمام می‌شود. مثلا پرهای بلند طاووس هیچ فایدۀ زیستی برایش ندارد و فقط باعث می‌شود که نظرِ حیوان شکارچی را بیشتر جلب کند و بیشتر در خطر شکار قرار بگیرد. بعلاوه آنکه وزنش را بیهوده زیاد می‌کند و انرژی بیهوده صرف ساخت و نگهداشتشان می‌شود! پس چرا چنین شده؟ چون ارزشش را داشته. چون طاووس ماده، نرها را برای تولید مثل بر این اساس انتخاب کرده که پرهای پر زرق و برق‌تری داشته باشند. یکجورهایی مثل تابلوی تبلیغاتی است که به ماده بگوید ببین من چقدر خفنم! بدنم چقدر سالمه که تونستم با وجود این پر کذایی تو طبیعت زنده بمونم! یعنی بچه‌ام مثل خودم قوی می‌شه و جون سالم به در می‌بره! (البته این چیزها را به طور خودآگاه سبک و سنگین نمی‌کنند! بلکه به صورت غریزی است که آن هم در نتیجه همین انتخاب‌ها به وجود آمده)</p>
<p style="text-align:justify;">برگردیم به انسان. طبق یک نظریه در طول فرگشت انسان، در انتخاب جنسی، زن‌ها مردهای باهوش‌تر را ترجیج داده‌اند؛ و به این دلیل پیشرفت مغز به طور دیوانه واری به سمت بزرگ شدن رفته! (تقریبا چیزی مشابه همان بزرگ شدن پر طاووس نر در اثر انتخاب جنسی ماده! مانند همان مثال طاووس هم برخی استدلال کرده اند که مغز به این بزرگی انرژی زیادی مصرف می‌کند و از نظر زیستی لازم نبوده انقدر بزرگ باشد ولی خب انتخاب جنسی آن را به این سمت رانده) خلاصه مطلب اینکه باهوش بودن سکسی بوده و باعث پیشرفت تدریجی مغز شده! تا جاییکه روانشناس فرگشتی مشهور «جفری میلر» استدلال کرده است که کل رفتارهای مردها به خاطر تحت تاثیر گذاشتن جنس مخالف به وجود آمده! هنر، موسیقی، زبان‌آوری، آواز، طنز، نقاشی&#8230; همه و همه صرفا برای کلاس آمدن جلوی خانم‌ها و ارائه وجود به عنوان مرد دلخواه زن به وجود آمده نه دلایل مستقیم بقایی! (این دیگه انده انتخاب جنسیه) با اینکه این نظریه خیلی افراطی به نظر میاد جدیدا مدارکی برایش کشف شده است. راستی به تازگی در همین رابطه توانایی دروغ گفتن و کلک زدن هم به مسائل اضافه شده! دروغ گفتن کار آسانی نیست و قوۀ مغزی بالایی می‌طلبد و باعث رفتن به سمت هوش بیشتر شده! حدس اینکه دروغ گفتن برای زن یا مرد چه فایده‌هایی می‌تواند داشته باشد زیاد سخت نیست! ولی دیگر وارد آن مسئله نمی‌شویم.</p>
<p style="text-align:justify;">نکته دیگر که قبلا هم به آن اشاره شد تاثیر زندگی در اجتماع هست. به طور کلی در جهان طبیعت معمولا جانورانی که به طور گروهی زندگی می‌کنند باهوش‌تر هستند. انسان جانوری فوق العاده اجتماعی است. مدلی توسط زیست‌شناس فرگشتی «رابین دونبار» ارائه شده که در آن زندگی در گروه‌های اجتماعی بزرگ باعث پیدایش همبستگی گروهی، فریب و کلک و نوع‌دوستی دوجانبه شده است. (نوع‌دوستی دوجانبه بطور خلاصه یعنی من پشت تو رو می‌خارونم تو در عوض پشت منو می‌خارونی!) اینها همه با هم کم‌کم باعث پیشرفت مغز شده؛ به ویژه بیشتر در مورد انسان که تکنیک‌های «حل مسئله» در آن به غایت پیچیدگی رسیده است. «<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Theory_of_mind">تئوری ذهن</a>» هم از همین مسئله نشات گرفته که روابط پیچیده‌ای در یک گروه انسانی «لازم» بوده است. این مسئله باعث قوی شدن روابط شده و روابط پیچیده‌تر آن را به سوی پیچیدگی بیشتر و بیشتر سوق داده است. مثلا ما می‌توانیم این روابط پیچیدۀ ذهنی را برای خود مجسم کنیم: «من می‌دونم که تو می‌دونی من می‌دونم علی می‌دونه پریسا می‌دونه بهمن چی فکر می‌کنه!!!» <img src='http://s2.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_cool.gif' alt='8)' class='wp-smiley' /> البته درک مراتب بالاتر از این یک مقدار سخت  می‌شود! همچنین در روابط اجتماعی پیچیده، پیش‌بینیِ رفتار بقیۀ آدم‌ها اهمیت زیادی دارد. از این نظر ما انسان‌ها روانشناس‌های ذاتی خیلی خوبی شدیم. ما از حالات چشم و صورت، خیلی از احساسات را می‌توانیم تشخیص دهیم. (گاهی در اثر آسیب‌های مغزی، برخی توانایی تشخیص چهره را از دست می‌دهند، بدون اینکه بینایی‌شان ضعیف شده باشد! <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Prosopagnosia">Face Blindness</a>)</p>
<p style="text-align:justify;">البته جای هیچ شکی نیست که هنوز هم ناشناخته‌های بسیاری دربارۀ نحوۀ فرگشت مغز جانوران (و انسان به عنوان عضوی از آن) وجود دارد. روش فهمیدن این مسائل استفاده از علم و مدرک است. راه آن روش علمی است. این روشی است که تابحال خیلی خوب جواب داده و باعث شده الان این اینترنت را داشته باشیم و با هواپیما پرواز کنیم. بر خلاف خرافات و ایمان که در طول تاریخ هیچ وقت جواب نداده‌اند و از توانایی توضیح کوچکترین مسائل هستی قاصرند و فقط ادعا دارند. وقتی هم جوابی می‌دهند پر از <a href="http://nabavar.wordpress.com/2009/02/28/%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%84%D8%B7%D9%87/">مغلطه</a> است.</p>
<p style="text-align:justify;"><img class="alignright size-full wp-image-405" title="Neuron" src="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/09/neuron.jpg?w=170&#038;h=128" alt="Neuron" width="170" height="128" />بخش سوم سوال دوستمان در مورد تعریف ذهن، هوش، روان و احتمالا خودآگاهی است. این مسائل بسیار مفصل است که کار یکی دو پست نیست. به طور خلاصه ما  برخی چیزها را فهمیده‌ایم ولی هنوز خیلی چیزها را دربارۀ طرز کار ذهن و آگاهی نمی‌دانیم. ولی تا جاییکه داده‌های علمی به ما نشان داده کوچکترین دلیلی وجود ندارد که آنها را ماورالطبیعه یا ناشی از وجود روحی خارج از ماده بدانیم. تمام داده‌ها به سوی مادی بودن  اشاره دارند. هر چه هست در همین مغز است که واقعا واقعا شگفت‌انگیز است. امروزه بسیاری دانشمندان علوم عصبی <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Neuroscience">Neuroscience</a>، علوم شناختی، روانشناسی فرگشتی، هوش مصنوعی، فلسفه ذهن و&#8230; در جستجوی یافتن جوابِ پرسش‌های بنیادین در مورد ماهیت ذهن و ارتباط آن با مغز هستند. البته روش کار آنها علمی و بر اساس مدرک است نه اینکه  مانند برخی دیگر روش‌ها (می‌دانید منظورم چیست!) بر روی هوا ادعا کنند. (برخی مطالب علمی-پزشکی در این رابطه را در آرشیو <a href="http://avayemoj.com/category/sciecne/">بخش علمی</a> وبلاگ آوای موج می‌توانید بیابید)</p>
<p style="text-align:justify;">شاد و پیروز باشید</p>
<br /> Tagged: فرگشت مغز, فرگشتی, ماهی, ماده, مغز پستانداران, مغز بزرگ, نئوکورتکس, نخستی‌ها, نر, هوموساپینس, هوش, هوشمندی, کپی, پر طاووس, انتخاب جنسی, انتخاب طبیعی, انرژی, انسان, انسان‌شناسی, ایپ, اجتماعی, احساسات, بقای ژن, به وجود آمدن زبان, باهوش, تولید مثل, تولید اصوات, تولد, تکامل, جنس, جانوران, حافظه, حجم مغز, خفگی, خزندگان, دودمان انسان, ذهن, رفتارشناسی, روانشناسی, رحم, رشد مغز, سیستم مرکزی, سیستم عصبی, سکس, سرمایه‌گذاری, سرپایان, شیر نر, شامپانزه, ضریب مغزی, علم به زبان ساده, علمی <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nabavar.wordpress.com/400/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nabavar.wordpress.com/400/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nabavar.wordpress.com/400/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nabavar.wordpress.com/400/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nabavar.wordpress.com/400/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nabavar.wordpress.com/400/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nabavar.wordpress.com/400/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nabavar.wordpress.com/400/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nabavar.wordpress.com/400/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nabavar.wordpress.com/400/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nabavar.wordpress.com/400/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nabavar.wordpress.com/400/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nabavar.wordpress.com/400/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nabavar.wordpress.com/400/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nabavar.wordpress.com&amp;blog=4467149&amp;post=400&amp;subd=nabavar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nabavar.wordpress.com/2009/09/23/evolution-of-brain-and-intelligence/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>37</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/80f08821ec42b38bfdc3abf6cb7ac179?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ناباور</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/b/bb/%D9%85%D8%BA%D8%B2%D9%87%D8%A7.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">مغز برخی از پستانداران</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/09/entekhab.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">انتخاب</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/09/neuron.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">Neuron</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>معرفی پروژه فرگشت و یک ویدیو</title>
		<link>http://nabavar.wordpress.com/2009/09/16/fargasht/</link>
		<comments>http://nabavar.wordpress.com/2009/09/16/fargasht/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Sep 2009 22:25:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabavar</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرگشت [تکامل]]]></category>
		<category><![CDATA[ویدیو]]></category>
		<category><![CDATA[یوتیوب]]></category>
		<category><![CDATA[دانش]]></category>
		<category><![CDATA[زیست‌شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[ترجمه]]></category>
		<category><![CDATA[جانداران]]></category>
		<category><![CDATA[زیست]]></category>
		<category><![CDATA[علمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nabavar.wordpress.com/?p=360</guid>
		<description><![CDATA[با درود به دوستان و رهگذرانی که از سر کنجکاوی یا کاملا شانسی به وبلاگ ناباور آمدند. پیش از هر چیز من یک عذرخواهی به خوانندگان دائمی وبلاگ بدهکارم. قرار نبود انقدر طولانی دودره شیم! ولی خب اول حوادث خیزش مردمی (که ترجیح می‌دم در این وبلاگ بازگو نشه) و بعد هم یک سری حوادث [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nabavar.wordpress.com&amp;blog=4467149&amp;post=360&amp;subd=nabavar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">با درود به دوستان و رهگذرانی که از سر کنجکاوی یا کاملا شانسی به وبلاگ ناباور آمدند. پیش از هر چیز من یک عذرخواهی به خوانندگان دائمی وبلاگ بدهکارم. قرار نبود انقدر طولانی دودره شیم! ولی خب اول حوادث خیزش مردمی (که ترجیح می‌دم در این وبلاگ بازگو نشه) و بعد هم یک سری حوادث دیگر نگذاشت تا چنان که باید و شاید به یکسری از کارها برسم. این چند وقت از مطالب برخی وبلاگ‌ها و سایت‌های خوبِ مورد علاقه‌ام هم دور بوده‌ام و دلم برای مطالب عالی‌شان تنگ شده. امیدوارم بتوانم بیشتر در خدمت دوستان باشم.</p>
<p style="text-align:justify;">راستش هر چند دیربازی است فعالیت‌های من در راستای شکگرایی و اندیشه انتقادی در وب فارسی کمرنگ شده، ولی خب کمپلت روزه سکوت نگرفته بودم! چند ویدیوی جالب به فارسی ترجمه شده که به مرور در همینجا معرفی خواهم شد.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="http://fargasht.wordpress.com/"><img class="alignright size-full wp-image-378" title="Darwin Fargasht" src="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/09/darwin-fargasht.jpg?w=95&#038;h=169" alt="Darwin Fargasht" width="95" height="169" /></a>امروز می‌خواهم برای دست گرمی، نخستین ویدیو از سری ویدیوهایی «پروژه فرگشت» را به شما عزیزان تقدیم کنم. استارت این کار درست ۶ ماه پیش (در جریان <a href="http://nabavar.wordpress.com/2009/02/18/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86/">روز داروین</a>) زده شد. ولی به دلایلی از همان موقع تعطیل شد تا همین اواخر. البته ترجمه ویدیوهایی در این زمینه ادامه یافت که به مرور آپلود خواهند شد. حتما توجه دارید که ما در سال جهانی داروین به سر می‌بریم. با توجه به کمبود منابع اطلاعاتی در این زمینه امید است که این پروژه کمکی هر چند کوچک در راه گسترش تفکر علمی و مدرک-محور در جامعه باشد. بهبود و ارتقا تفکر علمی و انتقادی در جامعه امروز امری بایسته و ضروری است. مغزی که مدرک-محور و علمی شده، دشوار بتواند هر خرافه و ظلم و بی منطقی را قبول کند.  پیش از معرفی ویدیو، شما را دعوت می‌کنم تا از امکانات پروژه فرگشت دیدن کنید:</p>
<p style="text-align:justify;">۱. <strong><a href="http://fargasht.wordpress.com">وبلاگ فرگشت</a></strong>: مشترک <a href="http://feeds2.feedburner.com/fargasht">فید</a> این وبلاگ شوید، و با خواندن مقالات علمی ساده‌ی آن اطلاعات عمومی خود را بالا ببرید. فرگشت یک وبلاگِ شخصی، سیاسی یا اعتقادی نیست. از هر دین و باور و عقیده‌ای که هستید از آن دیدن کنید. این صرفا یک وبلاگ علمی است با شعار: «<strong><span style="color:#0000ff;">بیشتر</span></strong> <strong><span style="color:#ff0000;">بدانیم</span></strong>».</p>
<p style="text-align:justify;">۲. <strong><a href="http://www.youtube.com/FARGASHT">کانال علمی فرگشت</a></strong>: از این کانال در یوتیوب دیدن کنید و در صورت علاقه ساب نمایید. ما در وب فارسی با کمبود شدید ویدیوهای علمی مواجهیم. (حتی بدتر از وضعیت مقالات علمی!) در این کانال به مرور ویدیوهای جالب علمی قرار می‌گیرند. در حال حاضر، چندین ویدیوی کلیدی ترجمه شده که به تدریج آپلود شده و در وبلاگ فرگشت (به اضافه همین وبلاگ) معرفی خواهند شد.</p>
<p style="text-align:justify;">۳. <strong><a href="http://www.facebook.com/fargasht">فیس‌بوک فرگشت</a></strong>: عضو صفحه فیس‌بوک ایرانیان علاقمند به دانش فرگشت (تکامل) و علوم مرتبط با آن شوید. بدین وسیله از اخبار جدید پروژه مطلع می‌شوید.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>معرفی نخستین ویدیو: فرگشت و درخت زندگی</strong></p>
<p style="text-align:justify;">سیری در تاریخ حیات از آغاز تا به امروز در عرض شش دقیقه! با زیرنویس فارسی؛ با کیفیت HD «های دفینیشن».<span id="more-360"></span> نسخه انگلیسی این ویدیو قبلا در پست «<a href="http://nabavar.wordpress.com/2009/02/06/darwin-and-the-tree-of-life/">درخت زندگی</a>» توصیف شده بود. این ویدیو بخشی از مستند بی بی سی با عنوان «چارلز داروین و درخت زندگی» است که توسط مستندساز مشهور بریتانیایی، دیوید اتنبرو مخصوص سال داروین (۲۰۰۹) اجرا شده است. اگرچه این ویدیو بسیار کوتاه است ولی کیفیت ساخت و انیمیشن جذاب آن بسیار تاثیرگذار و چشم‌نواز است. بعلاوه نحوه بیان حماسی دیوید اتنبرو به آن عمقی دوچندان بخشیده است. من شاید ۲۰ بار آن را دیده باشم و هر بار برایم بدیع است! ما انسان‌ها (گونه هوموساپینس) بمانند دیگر جانداران روی کره زمین حاصل میلیاردها سال فرگشت هستیم. ما با همه دیگر جانداران حتی با کلمپیچ نیای مشترک داریم و با هم مرتبطیم! سرانجام  در طول فرگشت، گونه‌ای در این سیاره پیدا شده که توانسته نحوه به وجود آمدن خودش را بفهمد. حس عمیقی است، و خوبی آن هم در این است که بر خلاف بسیاری از ادعاهای دیگر درباره منشا موجودات بر پایه مدارک بنا شده نه اوهام.</p>
<p style="text-align:center;">مشاهده ویدیو با کیفیت بالا (HD):</p>
<p style="text-align:center;"><span style="color:#008080;"><strong><span style="color:#008080;">۱.</span></strong></span> <strong><a href="http://www.youtube.com/watch?v=t43Pfb2bC-E">یوتیوب</a></strong></p>
<p style="text-align:center;"><span style="color:#008080;"><strong><span style="color:#008080;">۲.</span></strong></span> <strong><a href="http://www.facebook.com/video/video.php?v=1159241934308">فیسبوک</a></strong></p>
<p style="text-align:center;"><strong><span style="color:#008080;">۳.</span> <a href="http://rapidshare.com/files/285166448/Fargasht_High_Quality.mp4">دانلود</a></strong></p>
<div class="mceTemp mceIEcenter" style="text-align:justify;">
<dl class="wp-caption aligncenter">
<dt class="wp-caption-dt"><img class="size-full wp-image-363" title="Interactive" src="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/09/interactive.jpg?w=420&#038;h=320" alt="اینتراکتیو فرگشت" width="420" height="320" /> این ویدیو به همراه یک سایت دیدنی عرضه شده که در بخش <a href="http://www.wellcometreeoflife.org/interactive/">Interactive </a>آن می‌توانید درخت حیات را به طور سه‌بعدی مشاهده کنید. می‌توانید آن را بچرخانید و دور و نزدیک کنید. و بیشتر با ارتباط میان گونه‌ها آشنا شوید. </dt>
</dl>
</div>
<p style="text-align:justify;">این هم متن فارسی موجود در زیرنویس ویدیو:</p>
<p style="text-align:justify;"><a><img class="alignleft size-full wp-image-365" title="Balaraftan" src="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/09/balaraftan.jpg?w=248&#038;h=140" alt="Balaraftan" width="248" height="140" /></a>صد و پنجاه سال پس از انتشار کتاب انقلابی داروين، ژنتيک مدرن درستی بنيادين فرگشت [تکامل] را تاييد کرده است. کل حيات به هم مرتبط است. اين ما را قادر می‌سازد تا با اطمينان درخت پيچيده‌ای را بنا کنيم که نمایانگر تاريخ حيات بر روی کره‌ی زمین است. ابتدا در حدود سه ميليارد سال پيش در درياها آغاز شد. ملکول‌های شيميايی پيچيده کم‌کم با هم جمع شدند؛ و حباب‌هایی ميکروسکوپی تشکيل دادند: به نام سلول‌ها.</p>
<p style="text-align:justify;">اینان چون دانه‌هايی بودند که درخت زندگی از آنها توسعه يافت.</p>
<p style="text-align:justify;">آنها قادر بودند به مانند باکتری نصف شوند و خودشان را کپی کنند. آنها با گذشت زمان به گروه‌های متنوعی تبديل شدند. برخی از آنها چسبيده به هم باقی ماندند و زنجيره‌هايی تشکيل دادند که امروزه آنها را جلبک می‌ناميم. برخی ديگر توپ‌های توخالی تشکيل دادند که در خودشان فرو ريختند و  اندام‌هایی با حفره‌های داخلی ساختند. آنها نخستين جانداران چند سلولی بودند. اسفنج‌های امروزی از نسل مستقيم آنها هستند.</p>
<p style="text-align:justify;">با پیدایش تغييرات بيشتر، درخت زندگی رشد کرد و تنوع بیشتر یافت. برخی جانداران قابليت تحرک بيشتر يافتند و دهانی تشکيل دادند که به یک شکم وصل می‌شد. ديگران با يک ميله‌ی درونی بدن‌های مستحکم‌تری پيدا کردند. البته این کاملا قابل درک است که آنها ارگان‌های حسی خود را در اطراف تنه جلویی <a><img class="alignleft size-full wp-image-366" title="chimp" src="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/09/chimp.jpg?w=248&#038;h=140" alt="chimp" width="248" height="140" /></a>خود پيدا کردند.</p>
<p style="text-align:justify;">يک گروه مرتبط با آنها، دارای بدن‌هایی شدند که به چند قطعه تقسيم می شد: با برآمدگی‌های کوچکی در دو طرف که به آنها کمک می‌کرد بهتر در کف دريا حرکت کنند. برخی از اين جانورانِ بندبندی، پوسته‌های محافظتی سختی تشکيل دادند که به بدنشان استحکام و سختی بیشتری داد. اينچنين حالا درياها با جانواران جورواجور پر شده بود.</p>
<p style="text-align:justify;">سپس در حدود ۴۵۰ ميليون سال پيش، برخی از اين جانوران مسلح به بيرون از آب ها خزيدند و به خشکی مبادرت کردند.</p>
<p style="text-align:justify;">در اين هنگام درخت زندگی به بسياری گونه‌های مختلف انشعاب یافت. که هر یک به نوعی از اين محيط جديد به انواع  روش‌های مختلف بهره‌برداری نمودند. یکی از اين گروه‌ها دارای صفحات امتداد یافته‌ای در پشت خود شد. این برآمدگی‌ها در طول نسل‌های متمادی سرانجام به بال تبديل شد؛ حشرات وارد صحنه شدند. زندگی وارد هوا گرديد، و به بيشمار اشکال گوناگون تبديل شد.<a><img class="alignleft size-full wp-image-367" title="Sag" src="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/09/sag.jpg?w=248&#038;h=140" alt="Sag" width="248" height="140" /></a></p>
<p style="text-align:justify;">در همین ضمن، در دريا آن جانورانی که ميله‌ی محکمی در بدن خود داشتند، آن را با پوششی از استخوان تقويت کردند. جمجه‌ای تشکيل شد که آرواره‌ای در آن لولا می شد؛ و می‌توانست طعمه را بربايد و نگه دارد. آنها به مرور بزرگتر شدند و به باله‌های ماهیچه‌ای مجهز شدند که آنها را قادر ساخت با سرعت و قدرت شنا کنند. بنابراين حالا این ماهی بود که آب‌های جهان را تسخير می‌کرد.</p>
<p style="text-align:justify;">يک گروه از آنها توانايی بلعيدن هوا از سطح آب را پيدا کردند. کم‌کم باله‌های گوشتی آنها تبديل به پاهايی برای تحمل وزن‌شان شد. و ۳۷۵ ميليون سال پيش بود که گروه کوچکی از اين جانوران مهره‌دار، به دنبال حشرات پا به خشکی گذاشتند. آنها دوزيستانی با پوست مرطوب بودند و برای تخم‌گذاری بایستی که به آب باز می‌گشتند.</p>
<p style="text-align:justify;">ولی برخی از نوادگان آنها دارای پوست‌های خشک و فلس‌دار شدند، و ارتباط‌‌‌شان را با آب بوسيله گذاشتن تخم‌هايی با پوسته‌ی ضد آب قطع کردند. اين موجودات خزنده، اجداد لاک‌پشت ها، مارها، مارمولک‌ها و تمساح‌های امروزی بودند. و البته آنها گروهی را شامل می‌شدند که در آن زمان بر زمين حکمفرما شد: دايناسورها.</p>
<p style="text-align:justify;">بنابراین درخت زیستی به کثیری از شاخه‌های گونه‌گون جوانه زد.<img class="alignleft size-full wp-image-368" title="celul" src="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/09/celul.jpg?w=248&#038;h=140" alt="celul" width="248" height="140" /></p>
<p style="text-align:justify;">سپس حدود ۶۵ ميليون سال پيش يک فاجعه بزرگ زمين را درنورديد. دليلش هر چه باشد، بخش عمده‌ای از زندگی جانوری نابود شد. همه دايناسورها منقرض شدند، به جز يک شاخه از آنها که فلس‌هایشان به پر تغيير يافته بود. آنها پرندگان بودند.</p>
<p style="text-align:justify;">در همین حینی که پرندگان در آسمان‌ها پراکنده می‌شدند؛ يک گروه کوچک و به ظاهر بی‌اهميت از بازماندگان جمعیت‌شان در زمین فزونی یافت. اين موجودات از اين جهت با رقبای خود متفاوت بودند که بدن‌شان گرم بود و با لايه‌ای از خز عايق می‌شد. آنها نخستين پستانداران بودند. با بی‌سکنه شدن بیشتر خشکی‌ها پس از فاجعه بزرگ، آنها حالا شانس خودشان را پیدا کرده بودند. بدن گرم و عايق‌دار، آنان را قادر ساخت تا در همه زمان‌ها فعال باشند: از شب گرفته تا روز؛ و در هر مکان از قطب گرفته تا استوا؛ در آب به خوبی خشکی؛ در دشت‌های پوشیده از چمن؛ و بالای درختان. امروز، ما و ديگر پستانداران، جهان را با وارثان ديگر گروه‌های بزرگ جانوری که در اين سياره فرگشت يافته‌اند سهيم هستيم. با پرندگان، با خزندگان، با حشرات، و با ماهی‌ها. و حتی با ساده‌ترين جاندارانی که نخستین بار بیش از سه میلیارد سال پيش پديدار شدند، یعنی با باکتری‌ها.</p>
<br /> Tagged: فرگشت, ویدیو, تکامل, ترجمه, جانداران, دانش, زیست, علمی <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nabavar.wordpress.com/360/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nabavar.wordpress.com/360/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nabavar.wordpress.com/360/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nabavar.wordpress.com/360/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nabavar.wordpress.com/360/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nabavar.wordpress.com/360/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nabavar.wordpress.com/360/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nabavar.wordpress.com/360/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nabavar.wordpress.com/360/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nabavar.wordpress.com/360/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nabavar.wordpress.com/360/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nabavar.wordpress.com/360/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nabavar.wordpress.com/360/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nabavar.wordpress.com/360/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nabavar.wordpress.com&amp;blog=4467149&amp;post=360&amp;subd=nabavar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nabavar.wordpress.com/2009/09/16/fargasht/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/80f08821ec42b38bfdc3abf6cb7ac179?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ناباور</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/09/darwin-fargasht.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">Darwin Fargasht</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/09/interactive.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">Interactive</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/09/balaraftan.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">Balaraftan</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/09/chimp.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">chimp</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/09/sag.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">Sag</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/09/celul.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">celul</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با وقایع پس از انتخابات</title>
		<link>http://nabavar.wordpress.com/2009/07/03/%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%87-%d8%ac%d9%85%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af%e2%80%8c%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://nabavar.wordpress.com/2009/07/03/%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%87-%d8%ac%d9%85%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af%e2%80%8c%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Jul 2009 08:18:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabavar</dc:creator>
				<category><![CDATA[آزادی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[محکوم]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگنویسان]]></category>
		<category><![CDATA[امضا]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضات]]></category>
		<category><![CDATA[تظاهرات]]></category>
		<category><![CDATA[جمهوری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت آمیز]]></category>
		<category><![CDATA[سرکوب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nabavar.wordpress.com/?p=351</guid>
		<description><![CDATA[۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nabavar.wordpress.com&amp;blog=4467149&amp;post=351&amp;subd=nabavar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است» رعایت کنند.</p>
<p style="text-align:justify;">۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.</p>
<p style="text-align:justify;">۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.</p>
<p style="text-align:justify;">پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی</p>
<p style="text-align:justify;">بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>متمم: </strong>اینجانب ناباور کلیت رژیم و قانون اساسی (قانون شرعیات) آن را قبول نداشته و خواستار سرنگونی رژیم و دادگاهی کردن همه اعضای موثر حکومت و عاملین کشتار و سرکوب مردم هستم.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>+</strong> این دو را امضا کنید:</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="http://www.petitiononline.com/iranjuly/petition.html">On the drastic conditions of Iranian Political Prisoners</a></p>
<p style="text-align:justify;"><a href="http://www.petitioniran.com/?page=petition&amp;pid=YLT5392">Demand to the International Communities to take Urgent action in order to stop the crimes by the Islamic Republic of Iran and to bring those responsible to justice</a></p>
<br /> Tagged: محکوم, وبلاگنویسان, امضا, انتخابات, اعتراضات, تظاهرات, جمهوری اسلامی, خشونت آمیز, سرکوب <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nabavar.wordpress.com/351/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nabavar.wordpress.com/351/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nabavar.wordpress.com/351/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nabavar.wordpress.com/351/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nabavar.wordpress.com/351/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nabavar.wordpress.com/351/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nabavar.wordpress.com/351/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nabavar.wordpress.com/351/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nabavar.wordpress.com/351/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nabavar.wordpress.com/351/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nabavar.wordpress.com/351/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nabavar.wordpress.com/351/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nabavar.wordpress.com/351/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nabavar.wordpress.com/351/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nabavar.wordpress.com&amp;blog=4467149&amp;post=351&amp;subd=nabavar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nabavar.wordpress.com/2009/07/03/%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%87-%d8%ac%d9%85%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af%e2%80%8c%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/80f08821ec42b38bfdc3abf6cb7ac179?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ناباور</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>حاشیه‌ای بر برنامه بی‌بی‌سی فارسی درباره منشا انسان</title>
		<link>http://nabavar.wordpress.com/2009/04/26/bbc-persian-origin-of-mankind/</link>
		<comments>http://nabavar.wordpress.com/2009/04/26/bbc-persian-origin-of-mankind/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 26 Apr 2009 05:51:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabavar</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرگشت [تکامل]]]></category>
		<category><![CDATA[گوناگون]]></category>
		<category><![CDATA[به من بگو چرا؟]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[دانش]]></category>
		<category><![CDATA[زیست‌شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[bbc]]></category>
		<category><![CDATA[evolution]]></category>
		<category><![CDATA[persian]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت انسان]]></category>
		<category><![CDATA[منشا انسان]]></category>
		<category><![CDATA[پاسخ]]></category>
		<category><![CDATA[ایولوشن]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بی‌بی‌سی]]></category>
		<category><![CDATA[بدفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل انسان]]></category>
		<category><![CDATA[تکاملی]]></category>
		<category><![CDATA[خلقت]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[داروین]]></category>
		<category><![CDATA[شامپانزه]]></category>
		<category><![CDATA[علم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nabavar.wordpress.com/?p=327</guid>
		<description><![CDATA[با درود به همگی دوستان مخالف و موافق، خوانندگان همیشگی و آنهایی که تازه آمدند! امروز می‌خواهم حاشیه‌ای بنویسم بر برنامه تلویزیونی نوبت شمای بی‌بی‌سی فارسی که ده دوازده روز پیش پخش شد. نام برنامه این بود: «نظر شما درباره منشا انسان چیست؟» متاسفانه اگر برنامه را به صورت زنده از ماهواره ندیدید؛ راهی برای [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nabavar.wordpress.com&amp;blog=4467149&amp;post=327&amp;subd=nabavar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">با درود به همگی دوستان مخالف و موافق، خوانندگان همیشگی و آنهایی که تازه آمدند! امروز می‌خواهم حاشیه‌ای بنویسم بر برنامه تلویزیونی نوبت شمای بی‌بی‌سی فارسی که ده دوازده روز پیش پخش شد. نام برنامه این بود: «<strong>نظر شما درباره منشا انسان چیست؟</strong>» متاسفانه اگر برنامه را به صورت زنده از ماهواره ندیدید؛ راهی برای مشاهده مجدد آن نیست. امکان مشاهده آنلاین آن هم در وبسایت بی‌بی‌سی وجود ندارد. من شانس آوردم و توانستم برنامه ضبط شده آن را ببینم. در هنگام دیدن برنامه مطالب بسیاری به ذهنم هجوم آورد که وقت نشد همان موقع بنویسم. ولی از آنجاییکه ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه‌است، الان به نکاتی چند اشاره می‌کنم. ابتدا در چند شماره نظرم را درباره خود برنامه می‌گم.</p>
<ul style="text-align:justify;">
<li>۱. موضوع برنامه بسیار جالب بود و مسلما من از دیدن آن ذوق زده شدم! <img src='http://s2.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' />  اگر خبردار شدید که برنامه‌ای در زمینه‌های مورد علاقه ناباور پخش می‌شود، لطف کرده و مرا خبر کنید!</li>
<li>۲. با اینکه موضوع برنامه جالب بود، ولی تماس‌ها و نظرات داده شده در این برنامه آنقدر نویدبخش نبود. جز این هم انتظاری نمی‌رفت. چون متاسفانه آگاهی عمومی در این زمینه به شدت کم است. البته نظرات درست هم تک و توک وجود داشت.</li>
<li>۳. همانطورکه انتظار می‌رفت بی‌بی‌سی اصل بی‌طرفی را رعایت کرد. ولی متاسفانه اکثر دیدگاه‌های انعکاس یافته نادرست بودند. (حتی دیدگاه‌های موافق فرگشت) بیشتر به این خاطر که کسانی که زنگ زدند افراد مطلعی نبودند. شاید چون افراد مطلع داخل ایران قادر به اعلام آزادانه نظر خود نیستند.</li>
<li>۴. نظرات مخالفان فرگشت (تکامل) انسان هم به طرز اعجاب آوری سطحی و پیش پا افتاده بود. من درک نمی‌کنم چرا این افراد برای یک بار هم که شده کتابی به دست نگرفته‌اند و در این مورد نخوانده‌اند! بی خبری تا کجا؟! البته این جهل و بیخبری عمومی در مورد پدیده فرگشت تا حدود زیادی برمی‌گردد به عدم آموزش اصولی آن در  سیستم آموزشی. همچنین سانسور و عدم اجازه چاپ کتاب‌ها و صحبت آزاد در این زمینه هم مزید علت بوده‌است. متاسفانه درحالیکه همه روزه مقالات و کتاب‌های بسیاری در این زمینه در جهان منتشر می‌شوند؛ در ایران کتب اولیه آن هم به زور یافت می‌شود. از وضعیت ترجمه آثار مشهور هم نپرسید که دریغ آور است! مشهورترین و پرفروش‌ترین کتاب‌های علمی روز جهان در این زمینه در ایران ترجمه نمی‌شوند و وجود خارجی ندارند. این مساله خواب غفلت را سنگین‌تر کرده‌است. باید کاری کرد!</li>
</ul>
<div class="mceTemp mceIEcenter" style="text-align:justify;">
<dl class="wp-caption aligncenter">
<dt class="wp-caption-dt"><img class="size-full wp-image-331" title="وبلاگ ناباور" src="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/04/nabavar-blog-bbc.jpg?w=432&#038;h=267" alt="وبلاگ ناباور در بی‌بی‌سی فارسی" width="432" height="267" /></dt>
<dd class="wp-caption-dd">وبلاگ ناباور در برنامه تلویزیونی بی‌بی‌سی فارسی به نام نوبت شما به عنوان یکی از صداهای موافق فرگشت در وبلاگستان فارسی معرفی شد. مطالبی که توضیح دادند از پست «<a href="http://nabavar.wordpress.com/2009/02/02/darwin-day-in-iran/">برنامه‌های آشنایی با فرگشت به مناسبت روز داروین</a>» انتخاب شده بود.</dd>
</dl>
</div>
<p style="text-align:justify;">و اما حالا بپردازم به خود مطلب! ببینید عزیزان. این مساله بسیار مهم است. همانطور که در پست‌های سالگرد داروین عنوان کردم؛ چه چیزی برای یک انسان می‌تواند جالب‌تر و مهم‌تر از این باشد که بداند چگونه و چرا «خودش» به وجود آمده؟ واقعا حیف نیست ندانیم؟ متاسفانه جوی که در ایران امروز وجود دارد این است که: «ای آقا؛ هنوز که چیزی معلوم نشده که! خود دانشمندا هم نمی‌دونن ما از کجا اومدیم.» این کاملا اشتباه است. ما با دانش امروز واقعا می‌دانیم که انسان‌ها به مانند دیگر جانداران در فرآیند فرگشت از جانداران پیشین خود به وجود آمده‌اند. این مساله‌ای است که باید در ذهن‌ها جا بیافتد. دیگر گذشت آن زمان بیخبری و تردید. فرگشت انسان و جانوران یک ادعای بدون مدرک و کشککی نیست! بلکه یکی از جالب‌ترین، کامل‌ترین، و پژوهیده‌ترین شاخه های علمی به شمار می‌رود. مدارک علمی موجود برای فرگشت بیشمار است و انکار آن تنها از یک ذهن ناآشنا یا متعصب برمی‌آید. البته اکثرا زیر دسته ناآشنا قرار می‌گیرند. چون واقعا مدارک فرگشت برایشان توضیح داده نشده و نمی‌دانند. اگر بدانند قضیه برای بسیاری فرق خواهد کرد. اشتباهات و مغالطه‌های مطرح شده در مورد فرگشت انسان و فرگشت به طور کلی بسیار بود؛ ولی در اینجا تنها پاسخ دو تا از اصلی‌ترین انتقادهایی که هم در برنامه زنده و هم در <a href="http://newsforums.bbc.co.uk/ws/fa/thread.jspa?forumID=8563">وبسایت بی‌بی‌سی فارسی</a> و بالاترین مطرح شده را می‌دهم.</p>
<blockquote>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#0000ff;"><strong><span style="color:#ff0000;">شبهه ۱:</span> اگر فرگشت واقعا اتفاق افتاده و جد ما میمون بوده‌، پس چرا میمون‌ها هنوز متکامل نشده‌اند و در همان سطح باقی مانده‌اند؟</strong></span></p>
</blockquote>
<p style="text-align:justify;">این بدفهمی رایج چند بار در برنامه مطرح شد. و عجیب آنکه فردی پیدا نشد که زنگ بزند و پاسخ این شبهه پیش پا افتاده را بدهد!</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>نخست آنکه</strong> جد ما میمون نبوده! شامپانزه هم نبوده. ما و آنها باهم در جایی از زمان فرگشتی نیاکان مشترک داشته‌ایم.<span id="more-327"></span> آن نیاکان مشترک نه شامپانزه بوده‌اند نه انسان؛ بلکه نیاکانی بوده‌اند که در دو مسیر مختلف فرگشتی در نهایت به این دو گونه منجر شده‌اند. شاید عبارت درست‌تر این باشد که شامپانزه‌ها «پسرعمو»های فرگشتی ما هستند. (نه اجداد) البته باید توجه داشت که ما به ایپ‌ها نزدیک‌تریم تا به میمون‌ها. میمون هم برابر فارسی ایپ &#8220;ape&#8221; نیست. شاید بتوان ایپ را بوزینه یا آدم‌نما ترجمه کرد.  ما انسان‌ها (گونه هوموساپینس) و دیگر ایپ‌ها زمانی با هم نیاکان مشترک داشته‌ایم.</p>
<p style="text-align:justify;">ایپ‌ها نسبت به میمون‌ها بزرگ‌تر هستند و دم ندارند. از میان خود ایپ‌ها چهار تا بیشتر به هم شبیه هستند: شامپانزه، گوریل، انسان و اورانگوتان. به همین جهت به این چهار گونه ایپ‌های بزرگ می‌گویند. همانطور که در تصویر پایین می‌بینید شاخه‌ای که از یک طرف به ما و از یک سو به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%A7%D9%86%D8%B2%D9%87">شامپانزه‌</a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%86%D9%88%D8%A8%D9%88">بونوبو</a> (شامپانزه کوتوله) رسیده بسیار به هم نزدیک است. یعنی اینکه نیاکان مشترک ما متاخرتر (در دوره زمانی نزدیک‌تری) بوده‌اند. (شامپانزه‌ها و شامپانزه‌های کوتوله «بونوبو»ها خودشان در زمان جدیدتری از هم جدا شده‌اند.) می‌توان گفت تفریبا از زمانی که اجداد ما کم‌کم روی دوپا راه رفتند، از اجداد شامپانزه‌های امروزی فاصله گرفتند. (بخوانید: <a href="http://nabavar.wordpress.com/2008/09/07/why-do-humans-walk-upright/">چرا روی دوپا راه می‌رویم؟</a>)</p>
<p style="text-align:justify;">نیای مشترک «ما و شامپانزه‌ها» با «گوریل‌ها» هم کمی دورتر، یعنی حدود ۶ تا ۸ میلیون سال پیش زندگی می‌کرده‌است. همانطور که در تصویر می‌بینید گونه‌ای که به گوریل امروزی رسیده کمی پیشتر از اجداد ما و شامپانزه‌ها جدا شده. به همین طریق می‌توان به نیاکان مشترک با اورانگوتان‌ها و دیگر ایپ‌ها با میمون‌ها (و تمام اعضای راسته نخستی‌ها) در زمان قبل‌تر رسید. و دوباره قبل‌تر با دیگر پستانداران. و دوباره قبل‌تر با خزندگان، و قبل‌تر با ماهی‌ها و همانطور&#8230; تا آغاز حیات! البته توجه دارید که مسیرهای مشابه شاخه‌شاخه‌ای را می‌توان تا میلیاردها سال قبل برای هر گونه جانوری تشکیل داد. حالا تصور نکنید که این نمودارهای درختی تنها بر اساس فسیل‌ها و شباهت ظاهری ترسیم شده‌اند؛ خیر. برای ترسیم درخت زندگی جانوری از شواهد ژنی که بسیار دقیق‌تر هستند استفاده می‌شود. یعنی حتی اگر یک دانه فسیل هم نبود، شواهد ژنتیکی و تاریخچه‌ای که در درون ژن‌ها نهفته است، برای اطمینان از اینکه فرگشت در طول زمان اتفاق افتاده و جانداران از گونه‌های پیشین به وجود آمده‌اند کافی بود.</p>
<p style="text-align:justify;"><img class="aligncenter size-full wp-image-332" title="apes" src="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/04/apes.jpg?w=448&#038;h=431" alt="apes" width="448" height="431" /></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>دوم اینکه</strong>، این بدفهمی از آنجا ناشی می‌شود که برخی به اشتباه گمان می‌کنند که فرگشت هدف معین و ویژه ای دارد؛ و مثلا انسان متکامل‌ترین موجود و هدف فرگشت است! این دیدگاه بسیار بسیار ساده‌انگارانه و اشتباه است. کسانی که چنین ادعایی می‌کنند به طور حتم از الفبای فرگشت آگاه نیستند. فرگشت اصلا و ابداً به معنی بهتر شدن و کامل شدن نیست. شاید از دلایل این بدفهمی ترجمه اشتباه &#8220;<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Evolution">Evolution</a>&#8221; به فارسی، یعنی «تکامل» باشد. ایولوشن اصلا به معنی تکمیل شدن و کامل شدن (تکامل) نیست. برای همین است که من توصیه می‌کنم از برابر فارسی «فرگشت» به جای تکامل استفاده کنیم.</p>
<p style="text-align:justify;">شامپانزه شدن، انسان شدن، گربه شدن، شیر شدن و&#8230; هدف فرگشت نیست. اصلا فرگشت هدفی به سویی از پیش تعیین شده ندارد. این نهایت ساده‌اندیشی است که تصور کنیم ما انسان‌ها از دیگر جانداران بیشتر فرگشت یافته‌ایم یا هدف فرگشت بوده‌ایم. چون اصلا فرگشت به این مفهوم نیست. فرگشت بیشتر به مفهوم تغییر و تحول است. همه جانداران فرگشت یافته‌اند و خواهند یافت. مثلا ما نمی‌توانیم بگوییم شیر از گربه فرگشت یافته‌تر است! اینکه به نظر ما شیر سلطان جنگل و قوی‌تر و بهتر است خارج از صورت مساله است و ربطی به فرگشت یافته‌تر بودن ندارد! درست به همان شکل که گفتن اینکه چرا دیگر ایپ‌ها و میمون‌ها انسان نشده‌اند؛ سخن بخردانه و معنی داری نیست. همانطور که گفته شد در فرگشت هدف به طور ویژه شیر شدن؛ گربه شدن؛ میمون شدن؛ انسان شدن و&#8230; نیست.  یا هدف به طور ویژه بالدار شدن، شناگر شدن، تیزبین شدن، باهوش شدن&#8230; هم نیست. مثلا نمی‌توانیم بگوییم چون زنبور عسل نور فرانبفش را می‌تواند ببیند و ما نمی‌توانیم پس زنبور از انسان بهتر و فرگشت یافته‌تر است! در ضمن باید دانست که در فرگشت، جاندار موفق لزوما نباید پیچیده‌تر باشد. مثلا باکتری‌ها را در نظر بگیرید. پس از سه میلیارد سال هنوز سر و مر و گنده‌اند! در حدود نیمی از زمان زمین‌شناسی اجداد ما موجودات ساده و باکتری بوده‌اند. هنوز هم بسیاری از موجودات باکتری هستند. چون فرگشت لزوما به معنی پیچیده شدن نیست. قضیه  بیشتر بقا باتوجه به محیط (به ویژه خطرهای محیطی) و وجود جانداران اطراف (به ویژه جانوران شکارچی) است.</p>
<p style="text-align:justify;">مغز سخن اینکه، نمی‌توان گفت انسان فرگشت یافته‌ترین جاندار است، یا بالاترین پله فرگشت و هدف آن است. همچنین باید دانست همه جانداران فرگشت یافته‌اند و چیزی به شکل بهتری و بدتری «کلی» هم وجود ندارد. مثلا نمی‌توان گفت عقاب از یوزپلنگ بهتر است چون می‌تواند پرواز کند! در واقع این یک چیزی ذهنی &#8220;subjective&#8221; است نه یک چیز عینی &#8220;objective&#8221;. (فرق نظر سابجکیتو با آبجکتیو این است که آبجکتیو یک نظر قابل اثبات و یک فکت مشخص است. در مورد یک چیز آبجکتیو یا عینی می‌توان با قطعیت اظهار نظر کرد. ولی یک چیز سابجکتیو یا ذهنی یک چیز قطعی نیست و تنها چیزی است که در ذهن آدم می‌گذرد. مثلا به نظر من شعر سهراب سپهری خوب است و به نظر جنابعالی بد. این یک چیز سابجکتیو است. یا یک مثال معروف آن؛ دمای اتاق یک چیز آبجکتیو است که با دماسنج قابل اندازه گیری است. ولی سردی و گرمی اتاق یک چیز سابجکتیو است و شاید به نظر هر کس فرق کند.) پس در زمینه جانداران بهتری و بدتری کلی وجود ندارد، و بستگی دارد چه موضوع خاصی مورد نظر باشد. مثلا اگر بگوییم گونه انسان در قدرت تفکر از شامپانزه قوی‌تر و بهتر است این یک نظر درست است. ولی این ربطی به فرگشت یافته بودن یا نبودن پیدا نمی‌کند. (مثلا قدرت بدنی شامپانزه خیلی از ما بیشتر است!)</p>
<blockquote>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#ff0000;"><strong><span style="color:#0000ff;"><span style="color:#ff0000;">شبهه ۲:</span> اگر فرگشت واقعا اتفاق افتاده پس قضیه حلقه مفقوده داروین چیست؟ چرا هنوز فسیل‌های حلقه‌های میانی پیدا نشده‌اند؟</span><br />
</strong></span></p></blockquote>
<p style="text-align:justify;">این هم از بدفهمی‌های رایج است. راستش گاهی خنده‌ام می‌گیرد که چه طور هنوز چنین چیزی توسط برخی عنوان می‌شود! عزیزان ۱۵۰ سال از ایده داروین گذشت! این شبهات دیگر فسیل شده و به تاریخ پیوسته! شاید وقت آن رسیده که چند تا مقاله و کتاب به‌روز هم در مورد دانش فرگشت بخوانیم. دو تا نکته هست.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>نخست آنکه</strong>، منظور از حلقه یا زنجیره گم شده چیست؟ باید توجه داشت که فرآیند گونه زایی (به وجود آمدن گونه جدید از گونه قبلی) فرآیندی تکه تکه و منقطع نیست؛ بلکه یک فرآیند به هم پیوسته و تدریجی است. در واقع می‌توان تمامی جاندارانی که تا کنون به وجود آمده‌اند و مرده‌اند را حلقه میانی نامید. همچنین جاندارانی که امروز زنده هستند هم نسبت به جانداران قبل و بعد از خود جانداران میانی به حساب می‌آیند. در واقع گونه میانی چیز خاصی نیست و تمام جانداران گونه میانی‌اند. این از شانس ما بوده که توانسته‌ایم جسته و گریخته فسیل‌هایی در این میان پیدا کنیم. و برای راحتی خودمان آنها را نامگذاری کرده‌ایم و فسیل‌هایی که از نظر زمانی از هم دورتر بوده‌اند و بیشتر با هم اختلاف داشته‌اند را گونه‌های میانی نام نهاده‌ایم. حتما توجه دارید که این در واقع یک چیز قطعی نیست. به همین دلیل است که گاهی زیست‌شناسان در نامگذاری جانداران دچار مشکل می‌شوند. چون سیر جانداران یک سیر پیوسته است و ما برای راحتی کار خودمان  آنها را «گونه» می‌نامیم و دسته‌بندی می‌کنیم.</p>
<p style="text-align:justify;">چیزی که من همیشه می‌گویم این است که طبیعت یخچال فریزر نیست و مسئول حفظ و نگهداری اجساد مردگان نیست! تنها درصد بسیار کمی از همه جاندارانی که هرگز زنده بوده‌اند فسیل تشکیل می‌دهند. همین‌هایی هم که مانده‌اند واقعا عالی است و ما شانس آوردیم که اجساد برخی جانداران در این میان به شکل فسیل شده باقی مانده و ما هم برخی از آنها را پیدا کرده‌ایم! البته باید توجه داشت که شواهد فسیلی از زمان داروین تا کنون بسیار بسیار متنوع‌تر و بیشتر شده‌اند. مثلا فسیل‌های هومینیدهای بسیاری از اجداد انسان و انسان‌نماهایی که منقرض شده‌اند؛ مثلا «نئاندرتال‌»ها به دست آمده‌است. یا مثلا ما فسیل‌هایی پیدا کرده‌ایم که گذار از ماهی به دوزیست، از خزنده به پستاندار، یا از دایناسور به پرنده و&#8230; را نشان می‌دهند.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>دوم اینکه</strong>، اصلا فرض کنیم بدشانسی می‌آوردیم و اجساد «همه» جانوران قدیمی به شکلی نابود می‌شد (مثلا با تجزیه و در آتشفشان و&#8230;) در آنصورت باز هم تفاوتی نمی‌کرد! فرگشت به قدرت امروزینش باقی می‌ماند. چرا؟ چونکه مدارک فرگشت تنها فسیلی نیستند. انبوهی از شواهد مختلف از فیلدهای مختلف علمی فرگشت را ساپورت می‌کنند. ازجمله مهمترین آنها زیست‌شناسی ملکولی و شواهد ژنی است. اگر اصلا هیچ فسیلی وجود نمی‌داشت؛ هیچگونه شواهد جنینی نبود؛ آناتومی مقایسه ای جواب نمی‌داد؛ و توزیع جغرافیایی جانداران بر روی کره زمین هم فرگشت را تایید نمی‌کرد؛ در آنصورت باز هم شواهد ژنتیک مقایسه‌ای فرگشت را اثبات می‌کرد. وقوع فرگشت و اینکه ما از جانوران پیشین فرگشت یافته‌ایم یک فکت علمی است مثل اینکه زمین به دور خورشید می‌چرخد. حال کار «نظریه» فرگشت این است که مکانیسم‌های وقوع «فکت» فرگشت را توضیح می‌دهد.</p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#0000ff;"><strong>+ فرگشت به جای تکامل: </strong></span> <em>خواهشمندم دقت شود که همانطور که در توضیح شبهه یک گفته شد واژه تکامل غلط انداز و اشتباه است. بهتر است از واژه فرگشت استفاده کنیم. برای من عجیب است که چرا نخستین کسانی که ایده داروین را به فارسی برگرداندند؛ آن را تکامل ترجمه کردند؟! تا جایی که می‌دانم کتاب منشا انواع داروین در زمان قاجار در مدرسه دارالفنون به فارسی ترجمه شده‌است. احتمالا این ترجمه اشتباه از آنجا آغاز شده‌. جالب اینجاست که حتی در خود زبان عربی هم برابر ایولوشن واژه تطور (تَ طَ وْوُ) است. تطور به معنی تغییر و تحول و به نظر من برابر درستی است. من نمی‌دانم ما چرا آنرا تکامل ترجمه کردیم؟! ولی شاید حالا هم خیلی دیر نباشد! بهتر است از این پس بگوییم</em><em>: فرگشت . فرگشتی . نظریه فرگشت . فرگشت‌گرا . زیست‌شناسی فرگشتی و&#8230;</em><br />
<span style="color:#0000ff;"><strong>+ بیشتر بدانیم!</strong></span> <em>چه خوب است بتوانیم کم‌کم اینها را جا بیاندازیم. امروزه این علم از هیجان‌انگیزترین و پرمخاطب‌ترین دانش‌ها در سطح جهان است. کتاب‌های علمی عامه‌پسند &#8220;Popular Science&#8221; با موضوعات فرگشتی نوشته ریچارد داوکینز؛ گولد؛ دنیل دنت؛ استیون پینکر و&#8230; بسیار بسیار پرفروش هستند. همه جا بحث این چیزها داغ است! ولی متاسفانه در ایران ما، کمتر حرف این چیزهاست. این کتاب‌ها حتی ترجمه هم نمی‌شوند امسال که </em><a href="http://nabavar.wordpress.com/2009/02/18/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86/">سال داروین</a><em> است، زمان خوبی است برای آشنایی و کنکاش در ایده بزرگ داروین. امر خطیر آگاهی-بخشی را از خود شروع کنیم! <img src='http://s2.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' />   بیشتر بدانیم! بدا به حال کسانی که از دانستن ما می‌ترسند. </em> <img src='http://s2.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_cool.gif' alt='8)' class='wp-smiley' /> </p>
<br /> Tagged: bbc, evolution, persian, فارسی, فرگشت, فرگشت انسان, منشا انسان, پاسخ, ایولوشن, ایران, بی‌بی‌سی, بدفهمی, تلویزیون, تکامل, تکامل انسان, تکاملی, خلقت, خدا, دین, داروین, شامپانزه, علم <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nabavar.wordpress.com/327/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nabavar.wordpress.com/327/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nabavar.wordpress.com/327/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nabavar.wordpress.com/327/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nabavar.wordpress.com/327/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nabavar.wordpress.com/327/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nabavar.wordpress.com/327/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nabavar.wordpress.com/327/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nabavar.wordpress.com/327/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nabavar.wordpress.com/327/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nabavar.wordpress.com/327/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nabavar.wordpress.com/327/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nabavar.wordpress.com/327/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nabavar.wordpress.com/327/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nabavar.wordpress.com&amp;blog=4467149&amp;post=327&amp;subd=nabavar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nabavar.wordpress.com/2009/04/26/bbc-persian-origin-of-mankind/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>29</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/80f08821ec42b38bfdc3abf6cb7ac179?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ناباور</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/04/nabavar-blog-bbc.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">وبلاگ ناباور</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/04/apes.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">apes</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>عموفیلترباف وبلاگ منو بستی؟</title>
		<link>http://nabavar.wordpress.com/2009/04/12/%d9%81%db%8c%d9%84%d8%aa%d8%b1/</link>
		<comments>http://nabavar.wordpress.com/2009/04/12/%d9%81%db%8c%d9%84%d8%aa%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 12 Apr 2009 06:01:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabavar</dc:creator>
				<category><![CDATA[گوناگون]]></category>
		<category><![CDATA[آزادی بیان]]></category>
		<category><![CDATA[انتقادی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[شخصی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلتر]]></category>
		<category><![CDATA[فیلترنت]]></category>
		<category><![CDATA[فیلترینگ]]></category>
		<category><![CDATA[فیلترباف]]></category>
		<category><![CDATA[فیلترشکن]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[آزادی اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[آزادی عقیده]]></category>
		<category><![CDATA[انسانیت]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنتی]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[سانسور]]></category>
		<category><![CDATA[سایت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nabavar.wordpress.com/?p=307</guid>
		<description><![CDATA[عموفیلترباف &#8211; بعله! وبلاگ منو بستی؟ &#8211; بعله! پشت لیست انداختی؟ &#8211; بعله! بابا اومده &#8211; چی چی اورده؟ VPN و TOR &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;- آزاده عزیز لطف کرده و مرا به این بازی وبلاگی خاله/عمو فیلترباف! دعوت کرده. این چند وقت کلی بازی وبلاگی جالب دیدم که متاسفانه وقت نشد شرکت کنم. (مثلا اعترافات سبز) ولی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nabavar.wordpress.com&amp;blog=4467149&amp;post=307&amp;subd=nabavar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;"><span style="color:#0000ff;"><span style="color:#000000;"><img class="aligncenter size-full wp-image-308" title="آزادی" src="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/04/filter.jpg?w=460&#038;h=302" alt="filter" width="460" height="302" /></span></span></p>
<p style="text-align:justify;">عموفیلترباف &#8211; بعله!</p>
<p style="text-align:justify;">وبلاگ منو بستی؟ &#8211; بعله!</p>
<p style="text-align:justify;">پشت لیست انداختی؟ &#8211; بعله!</p>
<p style="text-align:justify;">بابا اومده &#8211; چی چی اورده؟</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="https://www.no-filter.com/forum/forumdisplay.php?f=24">VPN</a> و <a href="http://www.torproject.org/easy-download.html.en">TOR</a></p>
<p style="text-align:justify;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="http://persian.hedaza.com/?p=1020">آزاده</a> عزیز لطف کرده و مرا به این بازی وبلاگی خاله/عمو فیلترباف! دعوت کرده. این چند وقت کلی بازی وبلاگی جالب دیدم که متاسفانه وقت نشد شرکت کنم. (مثلا <a href="http://healthycity.wordpress.com/eterafate-sab/neveshtehe-nazarat/">اعترافات سبز</a>) ولی این بار نتونستم جلوی خودمو بگیرم! پیش از آغاز باید بگم که درسته که این چیزایی که می‌گم همه می‌دونیم (چشم بسته غیب می‌گم!) ولی گفتنش چند تا فایده داره. اولا اگه نگم می‌مونه ته دلم! بالاخره این وبلاگ شخصیه و نویسندش یه آدمه مثل بقیه آدما با هزار جور فکر و خیال. قرار نیست من اینجا فقط از فیزیک، کیهان، فرگشت (تکامل) و فلسفه&#8230; بگم.  دوما باید گفت و گفت و باز هم گفت تا فراموش نشه. تا یادمون نره چی داره سرمون میاد. خردگرای آزاداندیش جناب ولتر فرموده‌است که:</p>
<blockquote>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#0000ff;"><strong>من با آنچه می‌گویی مخالفم، ولی تا پای جان ایستاده‌ام تا تو بتوانی آزادانه حرفت را بزنی.<br />
</strong></span></p></blockquote>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#0000ff;"><span style="color:#000000;">این یکی از زیباترین جملاتی است که به نظرم تاکنون گفته شده. </span></span><span style="color:#0000ff;"><span style="color:#000000;">بی‌رودربایستی می‌گم. </span></span><span style="color:#0000ff;"><span style="color:#000000;">بسی از گفته‌های مدعیان ارتباط با ماورا زیباتر و انسانی‌تر هست. نمی‌گم ما تو ایران از این روشنفکرها نداشتیم یا نداریم؛ ولی قطعا کم داشتیم و کم داریم. واقعا این بزرگان آزادی خواه در صدها سال پیش با چه دردسری چه چیزها می‌گفتند و شور برمی‌انگیختند. ولی ما امروز با این همه امکانات عجیب غریب اینترنت و رسانه، اندر خم یک کوچه‌ایم. <span id="more-307"></span></span></span></p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#0000ff;"><span style="color:#000000;">تا یادم نرفته &#8211; هنوز زمان زیادی از مرگ ناگوار جوان بی‌گناه مملکت <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D9%81%DB%8C">امیدرضا میرصیافی</a> نگذشته‌است. یادش گرامی باد. این لکه‌های ننگین تاریخ این مرز و بوم از یادمان نخواهد رفت. این جهالت و زشتی که بر ما حاکم شده تا ابد نمی‌تواند این بازی پلید را ادامه دهد. رویش جوانه ناگزیر است. هرآینه با به هم پیوستن این جوانه ها شکاف این سد بزرگتر شده و با رسوایی فرو خواهد ریخت. مطمئنم! دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. (ببینید: <a href="http://ansale57.wordpress.com/2009/04/10/148/">اطلاعیه جمعی از وبلاگ‌نویسان درباره مرگ مشکوک این وبلاگ‌نویس</a>)</span></span><strong></strong></p>
<div class="mceTemp mceIEcenter" style="text-align:justify;">
<dl class="wp-caption aligncenter">
<dt class="wp-caption-dt"><img class="size-full wp-image-251" title="وبلاگ روزنگار" src="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/04/weblog-rooznegaar.jpg?w=436&#038;h=408" alt="وبلاگ روزنگار" width="436" height="408" /></dt>
<dd class="wp-caption-dd">وبلاگ امیدرضا میرصیافی پس از <a href="http://committeetoprotectbloggers.org/category/omid-reza-misayafi/">قتل</a> او در زندان اوین به این شکل درآمده. اکیدا توصیه می‌شود از بلاگفا؛ پرشین بلاگ و دیگر سیستم‌های ایرانی اسباب‌کشی کنید به <a href="http://wordpress.com/">وردپرس</a> یا <a href="https://www.blogger.com/start">بلاگر</a>.</dd>
</dl>
</div>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#0000ff;"><strong><span style="color:#000000;"><span style="color:#000000;">این یک نامه نیست!</span> </span></strong><span style="color:#000000;">خب نامه برخی دوستان به عموفیلترباف! مقادیری ملایم است. البته سخن ملایم و محترمانه خوب است. در نهایت این هم فقط یک بازی وبلاگی ساده است نه چیز دیگر! ولی من برای طرز فکر و ساختاری که به سرکوب و سانسور مخالفان از هر نظر می‌پردازد نمی‌توانم احترامی ماورای احترام ساده انسانی (بالاخره انسانند و امید و آرزو دارند) قائل شوم. اصلا نمی‌دانم آیا فرنام عمو سزاوار این راه و رسم هست؟ فکر نمی‌کنم. انتظار هم ندارم که نوشته من تاثیری روی ذهن عموفیلترباف داشته باشد. فقط می‌نویسم تا فراموش نشود.<br />
</span></span></p>
<p style="text-align:justify;"><strong><span style="color:#000000;">در نکوهش فیلترینگ‌:</span> </strong>من گاهی در عجب می‌مانم از واکنش برخی اهالی وبلاگستان دربرابر فیلترینگ یا بستن سایت‌ها و وبلاگ‌ها. انگار انقدر بلا سرمان آورده‌اند که دیگر کم کم دارد یک چیزهایی باورمان می‌شود. انگار برخی باورمان شده که همه حق حرف زدن ندارند و <span style="text-decoration:underline;">برخی سانسورها درستند و برخی نادرست</span>. برخی باورمان شده که چون نویسنده آن وبلاگ بهایی، زرتشتی، یا فلان بود پس حقش است. یا آن یکی دیگر ضد دین و اعتقاد می‌نوشت پس حقش است. دندش نرم گردنش خورد می‌خواست نرود تبلیغ افکار ضاله کند! می‌رفت می‌نشت کنج خانه و صدایش در نمی‌آمد. مگر این چیزها شوخی است؟ اصلا مگر کسی حق انتقاد دارد؟! متاسفانه این بهانه ها نه تنها در میان قشر متعصب؛ بلکه در میان قشر به اصطلاح تحصیل کرده و کتاب‌خوان هم مشاده می‌شود. این درد بزرگی است. اگر ما آن سخن ولتر را درک نکنیم هیچ چیز از انسانیت و حقوق انسانی درنیافته‌ایم. همین چند وقت پیش یک <a href="http://www.fcnn.com//index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=2982&amp;Itemid=51">وبلاگنویس مسیحی</a> را بازداشت کرده‌اند. درست است که این چیزها انقدر بوده که دیگر  به ظاهر عادی شده، ولی هنوز هم  فاجعه است! مردم از نخستین حقوق انسانی خود که حق آزادی اندیشه و بیان است برخوردار نیستند! دیگر چه را می‌خواهند از یک انسان بگیرند؟! فرقی نمی‌کند می‌خواهد مسیحی باشد؛ سنی باشد بیدین باشد. انسان انسان است و حق آزادی عقیده و بیان دارد. جناب فیلترباف هم که وبلاگ‌ها و سایت‌ها را فیلتر می‌کند عملا دارد حق اولیه انسان‌ را نقض می‌کند. خودش را وکیل وصی آدم می‌داند و می‌خواهد اطلاعات ورودی به مغز مردم را کنترل کند. خب برود یک جفت چشم‌بند و گوش‌گیر و بندی برای دهان بگیرد و ببندد به سر و صورت کل ملت. اینطوری هیچکس هیچ چیز نمی‌فهمد. هیچ انتقادی هم نخواهد بود. نفس فیلترینگ در واقع این است. زشت‌تر از آن چیزی است که در نگاه نخست به نظر می‌آید. گاهی چون برایمان تکراری شده به چشم نمی‌آید. پس در مقابل آن موضع تسلیم نگیریم و اصلا فکر نکنیم ذره‌ای عادی است!</p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#000000;"><strong>چرا فیلتر می‌کنند؟</strong></span> مطلب دیگر این است که اساسا چرا فیلتر می‌کنند. پاسخ آن ساده‌است و نیازی به چشم‌بندی ندارد! ترس! آنها می‌ترسند. خیلی می‌ترسند. مثلا فرض کنید یک گروه تشکیل شود به نام «<a href="http://www.alaska.net/~clund/e_djublonskopf/FlatMisStat.htm">طرفداران نظریه زمین مسطح</a>». خب قطعا کسی آنها را جدی نخواهد گرفت و مایه خنده و نشاط همگان خواهند بود! انتقاد از سیاست‌های رژیم و عقاید دینی هم اگر آنطور که ادعا دارند بی‌ریشه و مهمل بود، می‌توانستند به حال خود رهایش کنند. یا مثلا اجازه دهند مانند دیگر جاهای دنیا بشود کتاب‌های منتقد دین را چاپ کرد. اگر واقعا برحق باشند این چیزها ایمان مردم را نه ضعیف بلکه تقویت خواهد کرد. ولی نه. اینها می‌دانند که باورهایشان روی آب بنا شده و به همین جهت سخت می‌ترسند. از هر گونه انتقادی، از هر صدای مخالفی گریزانند. چرا سایت‌های ضد حکومت فیلتر می‌شوند؟ چون می‌دانند در قرن ۲۱ یک حکومت که برپایه قوانین بدوی قرون تاریک اداره می‌شود جایی ندارد. خارج از زمان و مکان اصلیش است. چرا سایت‌های نوزرتشتیان؛ نومسیحیان و مسلمانان سابق فیلتر می‌شود؟ چون خودشان هم می‌دانند که مردم چه قدر از دین اسلام زده شده‌اند که گروهی حتی حاضرند به ادیان دیگر بگروند. فقط به یک تلنگر احتیاج دارند. (و البته در پرانتز بگویم که از زشت‌ترین و منفورترین قوانین اسلامی همین عدم تحمل دگراندیش و تغییر دین از اسلام به ادیان دیگر یا بیدینی است. همان مسلمانان صدر اسلام هم به طور حتم از درک و فهم مردم می‌ترسیده‌اند که مفاهیم مضحک و غیرانسانی چون جرم بودن ارتداد و انتقاد از اسلام را ساخته‌اند. شما واقعا فکر می‌کنید اگر چوب زور و اجبار و دین ارثی نبود این عقاید خرافی تا چند سال دوام می‌آورد؟) سایت‌های منتقد دین و خدا را هم از روی همین ترس فیلتر می‌کنند. چون  این سایت‌ها روشنگری می‌کنند و خرافات و موهومات را نقد می‌کنند. جوابی هم برای این سایت‌ها ندارند و  در بحث آزاد و منطقی ضایع می‌شوند. پس استفاده از چماق (فیلتر) را به گفتگو ترجیح می‌دهند. سایت‌های حقوق زنان را هم به دلایل مشابه دینی و سیاسی می‌بندند. چون از جنبش زنان آزاده می‌ترسند. چون وقتی زنان یک جامعه روشن شوند و به حقوق انسانی خود اشراف داشته باشند دیگر امکان وجود چنین حکومتی وجود نخواهد داشت. سایت‌های به اصلاح غیراخلاقی را هم تنها برای ردگم‌کنی آن وسط فیلتر می‌کنند.</p>
<div class="mceTemp mceIEcenter" style="text-align:justify;">
<dl class="wp-caption aligncenter">
<dt class="wp-caption-dt"><img class="size-full wp-image-251" title="طرح جدید فیلترینگ" src="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/04/iran-filtering.jpg?w=378&#038;h=280" alt="فیلترینگ ۸۸" width="378" height="280" /></dt>
<dd class="wp-caption-dd">این هم پیشنهاد اصولی بنده برای جناب فیلترباف!</dd>
</dl>
</div>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#000000;"><strong>مغز سخن:</strong></span> راستش من نمی‌توانم حتی کوچک‌ترین نکته مثبتی در این امر فیلترینگ ببینم و از این جهت پیام خاصی برای عموفیلترباف ندارم. من حتی با فیلتر سایت‌های سکسی هم موافق نیستم. کسانی که می‌خواهند می‌روند و کسانی  که نمی‌خواهد نمی‌روند. به همین سادگی. چه بسا بهتر است <a href="http://arashbikhoda.wordpress.com/2009/03/23/%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d9%85%d8%b0%d8%a8%d9%88%d8%ad%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b3%d9%be%d8%a7%d9%87-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%85%d9%87%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b3/">یک نگاه به خودشان</a> بیاندازند. اگر مطلب کنترل وبگردی کودکان هست که امروزه انواع و اقسام نرم‌افزارها برای کنترل موجودند و هر پدر و مادر متعهدی می‌تواند به آسانی بر روی فعالیت‌های اینترنتی عزیز دلبندش نظارت داشته باشد. البته به نظر من فیلتر به صورت بسیار بسیار محدود و در موارد بسیار بسیار خاص عقلانی است که شاید شمار اینگونه وبسایت‌ها به هزار عدد نرسد. ولی جز آن موارد بسیار محدود که در کشورهای پیشرفته هم با آن برخورد می‌شود، فیلتر <strong>هر گونه</strong> وبلاگ سیاسی؛ منتقد حکومت؛ منتقد دین و&#8230; گناهی نابخشودنی است که تنها از حکومت‌های استبدادی درمانده و واپسگرا برمی‌آید.</p>
<p>ماده  ۱۸ و ۱۹ <a href="http://kheradgaraei.blogspot.com/2009/02/blog-post.html">حقوق بشر</a></p>
<blockquote>
<div dir="rtl">هر کس حق دارد که از آزادی فکر، وجدان و مذهی بهره‌مند شود. این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و ایمان می‌باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است. هرکس می‌تواند از این حقوق منفردن یا مجتمعت به طور خصوصی یا به طور عمومی برخوردار باشد.</div>
<div dir="rtl">هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد.</div>
</blockquote>
<p style="text-align:justify;">حالا من به این عموفیلترباف چه بگویم؟! اصلا در باغ نیست که بخواهد بفهمد. این لغات برایش نامفهوم و فضایی است! عده‌ای از دوستان (چه بسا اصلاح طلب!) به امید آنند که فرجی از جانب این حکومت حاصل شود و اوضاع بهبود یابد و اینها از خر شیطان پایین بیایند. البته خودشان هم می‌دانند که این نظام به صورت بنیادی درست بشو نیست و تنها می‌تواند از «بدترین» حالت به حالت «بدتر» تغییر رویه دهد. مساله اینجاست که یکسری چیزهای اساسی هست که در یک حکومت دینی (بر طبق تعریف) قابل حل و اصلاح <strong>نیست</strong>. عموفیلترباف هم از بطن همین حکومت برخواسته و شاید کمی شل و سفت کند (باز و بسته کردن <a href="http://www.youtube.com/">یوتیوب</a> و <a href="http://www.facebook.com/">فیس‌بوک </a>مثلا!) ولی تا وقتی که مردم از حقوق اولیه انسانی خود برخوردار نیستند اینها در حد بازی سبک و بی معنی است. راستش گاهی ذوق زده شدن ما سر این اعطاهای کوچک کوچک این حکومت -که اصلا چیز خاصی نیست- خنده آور است!  خانه از پای‌بست ویران است عزیز من. پس درخواست خاصی از عموفیلترباف ندارم. به قول سعدی زیباسخن: امیدوار بود آدمی به خیر کسان &#8211; مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان!</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>پی‌نوشت ۱:</strong><em> آی حال می‌ده الان دیگه با خیال راحت می‌نویسم و لینک می‌دم به سایت‌های فیلترشده! وقتی فیلتر نبودم کلی تلاش می‌کردم که ناباور فیلتر نشه! ولی خب سر پست «<a href="http://nabavar.wordpress.com/2009/01/22/does-the-cosmological-argument-prove-gods-existence/">آیا برهان علیت وجود آفریدگاری را اثبات می‌کند؟</a>» فیلتر شدم! مثل اینکه جناب فیلترباف وکیل وصی جناب خدا هم تشریف دارند!<br />
</em></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>پی‌نوشت ۲: </strong><em>مردان اسلامگرای ددمنش در پاکستان یک دختر پی پناه را بر طبق قوانین شرع دین حنیف! در ملا عام شلاق زده‌اند  و فیلمش پخش شده. در سایت استاد مشیری لینکی داده شده به این کمپین. برای اعلام بیزاری و محکوم کردن این عمل وحشیانه قرون وسطایی حتما این پتیشن را <a href="http://bahrammoshiri.com/signhere">امضا کنید.</a> با سپاس.</em></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>پی‌نوشت ۳:</strong> <em>فیلترشکن خوشنام فیری‌گیت که برای عبور از سد فیلتر چین ساخته شده بود برای مدتی برای کاربران ایرانی غیر قابل دسترس بود. خوشبختانه نسخه فارسی آن به نام فیلترشکن «نسیم» برای استفاده کاربران ایرانی توسط رادیوفردا تهیه شده. <a href="http://www.radiofarda.com/section/freegate/669.html">دانلود کنید!</a> همچنین https://bozorgpoor.com/fa شاد باشید</em></p>
<br /> Tagged: فیلتر, فیلترنت, فیلترینگ, فیلترباف, فیلترشکن, وبلاگ, آزادی اندیشه, آزادی بیان, آزادی عقیده, انسانیت, اینترنتی, حقوق بشر, سانسور, سایت <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nabavar.wordpress.com/307/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nabavar.wordpress.com/307/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nabavar.wordpress.com/307/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nabavar.wordpress.com/307/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nabavar.wordpress.com/307/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nabavar.wordpress.com/307/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nabavar.wordpress.com/307/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nabavar.wordpress.com/307/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nabavar.wordpress.com/307/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nabavar.wordpress.com/307/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nabavar.wordpress.com/307/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nabavar.wordpress.com/307/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nabavar.wordpress.com/307/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nabavar.wordpress.com/307/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nabavar.wordpress.com&amp;blog=4467149&amp;post=307&amp;subd=nabavar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nabavar.wordpress.com/2009/04/12/%d9%81%db%8c%d9%84%d8%aa%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>26</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/80f08821ec42b38bfdc3abf6cb7ac179?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ناباور</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/04/filter.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">آزادی</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/04/weblog-rooznegaar.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">وبلاگ روزنگار</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/04/iran-filtering.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">طرح جدید فیلترینگ</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>ده مغالطه رایج</title>
		<link>http://nabavar.wordpress.com/2009/02/28/%d9%85%d8%ba%d8%a7%d9%84%d8%b7%d9%87/</link>
		<comments>http://nabavar.wordpress.com/2009/02/28/%d9%85%d8%ba%d8%a7%d9%84%d8%b7%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 28 Feb 2009 23:10:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabavar</dc:creator>
				<category><![CDATA[منطق]]></category>
		<category><![CDATA[انتقادی]]></category>
		<category><![CDATA[اندیشه انتقادی]]></category>
		<category><![CDATA[مصادره به مطلوب]]></category>
		<category><![CDATA[معمای غلط]]></category>
		<category><![CDATA[مغلطه]]></category>
		<category><![CDATA[مغلطه کردن]]></category>
		<category><![CDATA[مغالطه]]></category>
		<category><![CDATA[مغالطه تعاقب]]></category>
		<category><![CDATA[مغالطات]]></category>
		<category><![CDATA[مغالطات منطقی]]></category>
		<category><![CDATA[استدلال]]></category>
		<category><![CDATA[برهان]]></category>
		<category><![CDATA[توسل به مرجعیت]]></category>
		<category><![CDATA[توسل به اکثریت]]></category>
		<category><![CDATA[توسل به زور]]></category>
		<category><![CDATA[شق کاذب]]></category>
		<category><![CDATA[شخص ستیزی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nabavar.wordpress.com/?p=283</guid>
		<description><![CDATA[اگر اولین بار است که به واژه مغالطه (مُ لِ طِ) برمی‌خورید، احتمالا مطالب این پست جمع و جور اهمیت به سزایی در زندگی شما خواهند داشت. اگر هم استاد تشخیص مغالطه هستید، خب یک مرور کلی ضرری ندارد. در ابتدا ببینیم اصلا این مغالطه مغالطه که می‌کنند چیست؟ مغالطه: مغلطه (مَ لَ طِ) با [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nabavar.wordpress.com&amp;blog=4467149&amp;post=283&amp;subd=nabavar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">اگر اولین بار است که به واژه مغالطه (مُ لِ طِ) برمی‌خورید، احتمالا مطالب این پست جمع و جور اهمیت به سزایی در زندگی شما خواهند داشت. اگر هم استاد تشخیص مغالطه هستید، خب یک مرور کلی ضرری ندارد. در ابتدا ببینیم اصلا این مغالطه مغالطه که می‌کنند چیست؟</p>
<ul style="text-align:justify;">
<li><strong>مغالطه: </strong>مغلطه (مَ لَ طِ) با همدیگر. کلامی که مردمان بدان در غلط و اشتباه افتند. مغلطه کردن: در <span style="text-decoration:underline;">اشتباه انداختن</span> <span style="font-weight:normal;"> (<a href="http://www.mibosearch.com/word.aspx?wName=%D9%85%D8%BA%D9%84%D8%B7%D9%87">دهخدا</a>)</span></li>
<li><span style="font-weight:normal;"><strong>مغالطه</strong>:</span><strong> </strong>یا سَفسَطه جزئی از بحث است که به طور قابل اثباتی در منطق و فرم آن ایراد وجود دارد و بنابراین کل بحث را نامعتبر می‌سازد. مغالطه به استدلال و قیاس باطل برای دگرگون نشان دادن حقایق گفته می‌شود. مغالطه گو کسی است که از روی استدلال غلط به یک نتیجه‌ای درست یا غلط دست یافته و آن نتیجه را در دیگر نتیجه گیری‌ها به عنوان یک <span style="text-decoration:underline;">استدلال غلط</span> بکار می‌گیرد. (<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%84%D8%B7%D9%87">ویکیپدیا</a>)</li>
</ul>
<p style="text-align:justify;">و اما شاید بگین حالت خوشه ها! گیریم فهمیدیم این مغالطه ها چی هستند؛ حالا چه فایده ای داره؟!</p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#0000ff;"><strong>۱.</strong></span> به ما کمک می کند تا در اندیشه مان از آنها <span style="text-decoration:underline;">اجتناب</span> کنیم، و بتوانیم هنگامی که در بحثی علیه مان به کار گرفته شوند، آنها را <span style="text-decoration:underline;">تشخیص</span> دهیم. آگاهی آمادگی می آورد.</p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#0000ff;"><strong>۲.</strong></span> فهم اینکه چرا این این الگوهای برهان غلط اندازند، در فهم سرشت <span style="text-decoration:underline;">استدلال خوب</span> به ما کمک خواهد کرد. هر مرض جدیدی که پزشکان کشف می کنند، آنان را از سرشت سلامتی آگاه تر می سازد، همین مطلب در منطق نیز صادق است. (<a href="http://www.secularismforiran.com/fallacies.htm">سکولاریسم</a>)</p>
<p style="text-align:justify;">پس مهمه! شناخت مغلطه ها (مغالطات) بخش مهمی از منطق و اندیشه انتقادی هست. حالا این اندیشه انتقادی چیه؟</p>
<ul style="text-align:justify;">
<li><strong>اندیشه انتقادی:</strong> اندیشهٔ انتقادی یعنی <span style="text-decoration:underline;">درست اندیشیدن</span> در تلاش برای یافت آگاهی قابل اعتماد در جهان. این روش شامل فرآیندهای ذهنی تشخیص، تحلیل و ارزیابی داده‌هاست. به بیانی دیگر، هنر اندیشیدن پیرامون اندیشیدن خودتان در حالی که شما می خواهید اندیشه تان را بهتر، روشن تر، دقیق تر، یا قابل دفاع تر بنمایید.</li>
</ul>
<p style="text-align:justify;">کودکان با قدرت اندیشه انتقادی به دنیا <span style="text-decoration:underline;">نمی‌آیند</span>، و این قابلیت را به طور طبیعی نیز ماورای اندازه‌ای که برای زنده ماندن نیاز دارند، کسب نمی‌کنند. بسیاری از انسان‌ها هیچگاه آن را یاد نمی‌گیرند. این روش به سادگی توسط والدین و آموزگار معمولی قابل آموزش به دانش‌آموزان نیست؛ بلکه نیاز به آموزش مربیان لازم برای <span style="text-decoration:underline;">مهارت‌های ویژهٔ اندیشه انتقادی</span> است. (<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%DB%8C">ویکیپدیا</a>)</p>
<p style="text-align:justify;">به طور خلاصه یعنی اینها چیزهایی هستند که باید آموخت. انسان به طور مادرزاد منتقد و مغلطه شناس اصولی به دنیا نمی‌آید! اینها چیزهایی است که سیستم آموزشی باید به سرمایه های مملکت یاد دهد که خب در مملکت گل و بلبل ما به جای پرورش دید انتقادی و شناخت مغالطه؛ دانش آموزان را به پذیرفتن مسائل از طریق ایمان و مغالطه تشویق می‌کنند! این است که باید خود یاد بگیریم. و وقتی یاد بگیریم می‌بینیم که نصف بیشتر استدلال هایی که در خانه؛ اداره؛ رادیو؛ تلویزیون و جراید می‌بینیم کشک و مغالطه هستند! <img src='http://s2.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' />  بحث شیرین اندیشه انتقادی و مغالطه ها بسیار مفصل است؛ ولی در این پست تنها۱۰ مغالطه مهم را به زبان بسیار ساده می‌آموزیم. علاقمندان می‌توانند برای مطالعه بیشتر به منابع اینترنتی معرفی شده در پایان پست مراجعه کنند. مثال‌ها برای شیرفهم شدن آمده است؛ زیاد جدی نگیرید! گرفتید هم خب گرفتید!</p>
<p style="text-align:justify;"><strong><span style="color:#0000ff;">۱. مغالطه شخص ستیزی:</span> </strong>اظهاراتی را غلط فرض کنیم چون از گوینده آن خوشمان نمی‌آید یا او را مغرض؛ خائن؛ جاسوس و&#8230; می‌دانیم. مثال:</p>
<blockquote><p><strong>کاوه:</strong> ناباور می‌گه نباید در انتخابات دهم شرکت کرد چون در کشوری که آزادی بیان و اندیشه نیست و حق انتخابی میون گزینه های مختلف وجود نداره؛ انتخابات جوکه!</p>
<p><strong>مصطفی:</strong> نه بابا. اصلا مگه اون مرتیکه آدمه؟! یه کافر بی دین و ایمونه که نشسته اونجا داره واسه خودش زرت و پورت می‌کنه! اگه اون عقل داشت خدا و پیغمبرو زیر سوال نمی‌برد!</p></blockquote>
<p style="text-align:justify;">دقت کنید که اینجا مصطفی پاسخی به کاوه نمی‌دهد و فقط با حمله به شخص سعی می‌کند کل مطلب را غلط نشان دهد و آن را بی اعتبار کند. البته اینکه کسی را فاقد صلاحیت بدانیم به خودی خود مغالطه نیست؛ به شرطی که استدلال آن طرف را نقد کنیم و بگوییم چرا غلط می‌گوید.</p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#0000ff;"><strong>۲. مغالطه خودت هم همین طور:</strong></span> این مغالطه به طور خلاصه همان قضیه «دیگ به دیگ می‌گه روت سیاه» هست! این مغالطه معمولا در زمانی به کار برده می‌شود که یکی از طرفین پاسخی برای طرف مقابل ندارد و به همین دلیل تیغ اتهام را به طرف مقابل برمی‌گرداند تا فشار را از روی خود خارج کند. (این در واقع نوعی از مغالطه شخص ستیزی است که در بالا ذکر شد)</p>
<blockquote><p><strong>بیژن:</strong> حسن! خیلی خطرناکه حسن! نکش این کوفتیو! سیگار سمه. واسه خودت می‌گم.</p>
<p><strong>حسن:</strong> زرشک! خودتم که سیگار می‌کشی!</p></blockquote>
<p style="text-align:justify;">در اینجا حسن تیغ انتقاد را به خود بیژن برمی‌گرداند که در واقع شاید دارد حرف درستی می‌زند. اینکه بیژن خودش سیگاری باشد یا نباشد فرقی در اصل استدلال او نمی‌کند که سیگار مضر است. رد ادعای بیژن توسط حسن به این روش مغالطه است.<span id="more-283"></span> این مغالطه به شکل دیگری هم مطرح می‌شود که با یک مثال قابل درک است:</p>
<blockquote><p><strong>سپیده:</strong> اینجا در حق زنان اجحاف می‌شه. بعضی از قوانین تبعیض آمیز و نابرابر هستند.</p>
<p><strong>آمنه</strong>: نه اینکه الان تو اروپا و آمریکا حق زن تمام و کمال رعایت می‌شه. تو خود غربشم زن همش کالای جنسیه.</p></blockquote>
<p style="text-align:justify;">اینجا آمنه مغالطه آن هم همین طور کرده است. اینکه در غرب وضع زنان به چه صورت باشد هیچ ربطی به تبعیض و اجحاف حقوق زنان در ایران پیدا نمی‌کند. اگر هم در غرب مشکل مشابهی وجود داشته باشد هم غرب اشتباه می‌کند و هم ایران! این از اشتباه بودن اجحاف حقوق زنان در ایران چیزی کم نمی‌کند. با این مغالطه تنها سعی می‌شود از زیر بار انتقاد شانه خالی شود.</p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#0000ff;"><strong>۳. مغالطه پهلوان پنبه:</strong></span> نام‌های دیگر این مغالطه حمله به مرد پوشالین یا سپر بلا است. همانطور که از نام آن برمی‌آید یعنی فردی در استدلال حریف مبالغه کند؛ آن را تغییر دهد یا تحریف کند. و سپس به آن استدلال تحریف شده بتازد و از آن کلی اشکال بگیرد و با خودش حال کند که پاسخ طرف را داده است! در حالیکه انگار به یک مترسک پوشالین حمله کرده و آن را زمین زده است، نه خود استدلال طرف مقابل را.</p>
<blockquote><p><strong>نازنین:</strong> به نظر من ایران باید سکولار بشه تا توش حق همه افراد مسلمان؛ زرتشتی؛ بیخدا؛ بهایی و&#8230; به طور یکسان رعایت بشه و دین و اعتقاد باعث تبعیض نشه.</p>
<p><strong>اصغر:</strong> یکدفه بگو در دین و ایمونو تو مملکت گل بگیریم و نذاریم هیچ کی دین داشته باشه دیگه. حرفت واقعا دیکتاتوریه. تو نمی‌تونی همه را به زور بیدین کنی.</p></blockquote>
<p style="text-align:justify;">اینجا اصغر مغالطه پهلوان پنبه کرده است و به خیال خام خود پاسخ دندان شکنی به نازنین داده است. درحالیکه گفته و منظور نازنین این نبوده و اصغر آن را به این شکل تحریف کرده تا حمله به آن آسان شود. ( در پرانتز بگویم که سکولاریسم به معنی جدایی دین از سیاست است نه دین ستیزی. این مغالطه رایج است که برخی روحانیون تا اسم سکولاریسم می‌آید آن را به عنوان اینکه یک پدیده ضد دینی است به باد انتقاد می‌گیرند و با حیله مردم را می‌ترسانند که سکولاریسم یعنی بیخدایی و دین ستیزی و&#8230; درحالیکه چنین نیست و مثلا کشوری چون آمریکا سکولار است ولی اکثریت دیندار با کمال آرامش زندگی خودشان را می‌کنند. سکولاریسم یعنی آزادی دینی برای همه؛ نه تحمیل یک دین بر بقیه.)</p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#0000ff;"><strong>۴. مغالطه توسل به زور:</strong></span> در این مغالطه با استفاده از تهدید؛ زور و ترس تلاش می‌شود تا مطلبی را به کرسی نشاند. در واقع این اصلا یک استدلال نیست! بلکه کاملا خلاف استدلال است. شاید با تهدید و زندان و ترس از چماق بتوان مطلبی را تحمیل کرد. ولی این یک مغالطه است. البته این مغالطه همیشه لازم نیست به طور مستقیم یا با زور فیزیکی باشد. مثلا سان سور یک نوع توسل به زور است که یک حکومت برای کنترل بیان و تاثیر روی باورهای مردم به کار می‌گیرد.</p>
<blockquote><p><strong>فرناز:</strong> خب من اصلا به گلابی شک دارم. اصلا اعتقاد ندارم به این قضیه ها. به نظر من این قوانینش هم همش ضد بشریه و برای جوامع مردسالار عصر حجری بوده.</p>
<p><strong>عباس:</strong> وا گلابیا! تو خجالت نمی‌کشی؟! شرم نمی‌کنی واقعا؟ یهو بگو سیبو پرتغالم قبول نداری خودتو راحت کن دیگه! گلابی نشناس بدبخت! مزدور اجنبی! می‌دونی اگه بخوام می‌تونم به جرم اهانت به گلابی مقدس زندانیت کنم. تازه اونجا برادرهای گمنام اول خدمت مرتدی مثل تو می‌رسن. و بعدش چون خونت مباحه اعدامت می‌کنن. حالا چی می‌گی بچه پررو؟</p>
<p><strong>فرناز: </strong>یا گلابی مقدس! به دادم برس! آقا غلط کردم! شما درست می‌گین.</p></blockquote>
<p style="text-align:justify;">در اینجا عباس (احتمالا یک بسیجی!) با توسل به زور توانسته که فرناز را مجبور به پذیرفتن مطلبی کنه و هیچ استدلالی در آن به کار نبرده. به این طریق هر حرف مهملی را در جامعه می‌توان به کرسی نشاند. چون وقتی کسی به خاطر زور و چماق جرات مخالفت نداشته باشد؛ حرفی زده نشده و طرف مجبور می‌شود که چیزی را قبول کند. (می‌توانید مثال گلابی را با هر واژه دلخواه عوض کنید!  <img src='http://s1.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';)' class='wp-smiley' />  کمی بیاندیشیم.)</p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#0000ff;"><strong>۵. مغالطه توسل به اکثریت:</strong></span> به این شکل است که ادعا می‌شود حرف ایکس درست است چون اکثر مردم آن را قبول دارند. یا چیزی درست است چون سنت است و همیشه مورد قبول بوده یا باور رایج است.</p>
<blockquote><p><strong>آرش:</strong> من به این و اون و آن دلیل گلابی را قبول ندارم.</p>
<p><strong>مهدی:</strong> یعنی تو می‌خوای بگی یه میلیارد آدم الکی گلابی را قبول دارن؟!!! گلابی هست چون از قدیم ندیم مردم گلابی را قبول داشتن و الانم دارن.</p></blockquote>
<p style="text-align:justify;">در اینجا مهدی به جای پاسخ دادن به آرش؛ توسل به اکثریت می‌کند و می‌گوید من درست می‌گویم چون خیلی‌ها مثل من می‌گویند و باور رایج است. این یک مغالطه است. اگر یک چیز را همه هم قبول داشته باشند صرف مقبولیت دلیل درستی ادعایی نمی‌شود؛ بلکه باید مدرک آورد و استدلال کرد.</p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#0000ff;"><strong>۶. مغالطه توسل به مرجعیت:</strong></span> یعنی ادعای اینکه چیزی درست است چون فلان مرجع مشهور آن را گفته یا در فلان جا نوشته. این مغالطه معمولا با آوردن نقل قول یا ارجاع به فردی که در آن زمینه مرجعیت ندارد انجام می‌شود.</p>
<blockquote><p><strong>فاطمه</strong>: گلابی درسته.</p>
<p><strong>کتایون:</strong> چرا؟ چه دلیلی داری؟</p>
<p><strong>فاطمه</strong>: چون اینشتین؛ نیوتون؛ ابن سینا؛ و&#8230; گفتن.</p></blockquote>
<p style="text-align:justify;">اینجا فاطمه مرتکب مغالطه توسل به مرجعیت شده . البته هر ارجاعی مغالطه نیست و مرجع متخصص؛ بی غرض و مدرکدار می‌تواند درست باشد. البته گاهی حتی مراجع صلاحیت دار هم در زمینه خود درست نمی‌گویند. (باز هم گلابی با ادعاهای بسیار قابل تعویض است!)</p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#0000ff;"><strong>۷. مغالطه دوری:</strong></span> یا مصادره به مطلوب، مغالطه ای است که بر خلاف بسیاری دیگر مغالطات که تنها مردم عادی مرتکبشان می‌شوند، حتی بسیاری از فلاسفه و منطق دانان را هم به اشتباه می‌اندازد. برهان دوری به طور خلاصه یعنی تلاش برای اثبات یک گزاره توسط برهانی که همان گزاره از مقدماتش است. یعنی شخصی برای اثبات حکمی استدلالی بیاورد که به طور پنهانی در استدلال خود، حکم (ثابت نشده قبلی) را فرض گرفته است. به همین دلیل گاهی یافتن آن مشکل است، چون شاید در نگاه اول به چشم نیاید. اگر مغلطه کار در این زمینه استاد باشد می‌تواند حسابی طرف مقابل را بپیچاند! دو مثال:</p>
<blockquote><p><strong>گردآفرید</strong>: گلابی بهترین دین جهانه.</p>
<p><strong>محمود</strong>: برای چی؟</p>
<p><strong>گردآفرید</strong>: چون اگر همه ادیان را در نظر بگیری گلابی در میانشان از بقیه بهتره.</p></blockquote>
<p style="text-align:justify;">در واقع گردآفرید در در پاسخ به محمود دوباره حرف اولش را به شکل دیگری تکرار کرده است!</p>
<div class="mceTemp mceIEcenter" style="text-align:justify;">
<dl class="wp-caption aligncenter">
<dt class="wp-caption-dt"><img class="size-full wp-image-285" title="استدلال دوری" src="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/02/circular-reasoning.jpg?w=418&#038;h=390" alt="مغالطه مصادره به مطلوب" width="418" height="390" /></dt>
<dd class="wp-caption-dd">مغالطه دوری به یک دور باطل می‌انجامد که می‌تواند بدون نتیجه مدام تکرار شود </dd>
</dl>
</div>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#0000ff;"><strong>۸. مغالطه معمای غلط:</strong></span> نام های دیگر این مغالطه «این یا آن» یا «سفید و سیاه دیدن» است. یعنی اینکه تنها دو فرض برای چیزی قائل شویم؛ در حالیکه حالت‌های دیگری هم وجود داشته باشند و ما آن شقوق را یا واقعا ندانیم یا بیخیال شویم. این مغالطه معمولا باعث سردرگمی می‌شود و اصلا کارکرد مغالطه همین به غلط انداختن و سردرگم کردن با استدلال غلط ولی خوش‌ساخت است. راه جلوگیری از این مغالطه این است که با ذهن باز با مسائل برخورد کنیم و همیشه احتمال این را بدهیم که شاید تمام حالات ممکن را در نظر نگرفته باشیم.</p>
<blockquote><p><strong>بردیا:</strong> من ناباورم.</p>
<p><strong>نرگس:</strong> پس بگو ببینم تو خالقی یا مخلوق؟</p></blockquote>
<p style="text-align:justify;">در اینجا نرگس مرتکب مغالطه معمای غلط شده است. یعنی طرف مقابل را مجبور کرده که تنها از دو حالت انتخابی او یکی را انتخاب کند، درحالیکه احتمالات دیگری هم هستند.</p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#0000ff;"><strong>۹. مغالطه توسل به نادانی:</strong></span> یا توسل به جهل. یعنی استفاده از فقدان شواهد به نفع یک گزاره؛ به عنوان شاهدی بر درستی گزاره برعکس آن.</p>
<blockquote><p><strong>بهمن:</strong> من می‌گم خدا صد در صد وجود داره.</p>
<p><strong>قلی:</strong> از کجا مطمئنی؟</p>
<p><strong>بهمن:</strong> تو می‌تونی ثابت کنی اصلا خدایی وجود نداره؟</p>
<p><strong>قلی:</strong> نه!</p>
<p><strong>بهمن:</strong> دیدی دیدی! پس تو هم به وجود پروردگار عالم معترفی!</p></blockquote>
<p style="text-align:justify;">اینجا بهمن مرتکب مغلطه توسل به نادانی شده است. اینکه کسی نتواند عدم وجود چیزی را اثبات کند دلیل درستی آن گزاره نمی‌شود. با همین استدلال می‌توان نتیجه گرفت که هیولای اسپاگتی پرنده و غول چراغ جادو هم وجود دارند چون نمی‌توانیم عدم وجودشان را اثبات کنیم!</p>
<p style="text-align:justify;">یک مثال جالب دیگر در ویکی‌‍پدیا پیدا کردم که قبلا در کتابی خوانده بودم. بد نیست آن را بیاورم. این مثال واقعی است. اسقف انگلیکن به نام هوگ مونت فیوره در کتاب خود به نام «احتمال خدا» با این مطلب  به خیال خود فرگشت نئوداروینی را به چالش کشیده که: «اگر خرس‌های قطبی شکارچیان غالب قطب هستند؛ به نظر نمی‌آید نیازی بوده باشد که در فرگشت، استتار سفید رنگ پیدا کرده باشند». ریچارد داوکینز در کتاب خود به نام «ساعت‌ساز نابینا» برای نمونه این ادعای این اسقف را آورده و گفته که: «اگر نویسنده این متن کمی تفکر می‌کرد تا یک خرس قطبی سیاه رنگ را که در کمین یک خوک آبی نشسته و آرام آرام به طرفش می‌رود تصور کند؛ می‌توانست دلیل فرگشتی خز سفید خرس قطبی را درک کند. جهالت (نادانی) در این مورد سبب شده که وی تصور کند هیچ دلیل دیگری [برای رنگ سفید خرس قطبی] وجود ندارد».</p>
<p style="text-align:justify;"><strong><span style="color:#0000ff;">۱۰</span></strong><span style="color:#0000ff;"><strong><span style="color:#0000ff;"><span style="color:#0000ff;">.</span></span></strong><strong><span style="color:#0000ff;"> </span>مغالطه تعاقب:</strong></span> این مغالطه به این صورت است که وقتی رخدادی پیش از یک رخداد دیگر اتفاق افتاده؛ رخداد اولی را علت رخداد دوم بدانیم. ولی دلیلی وجود ندارد که حتما میان دو رخداد پشت سر هم رابطه علّی وجود داشته باشد. پس این مغالطه است.</p>
<blockquote><p><strong>فرهاد:</strong> مینو تو باز چی کار کردی؟! تا اومدی خونه لپتاپم سوخت!</p>
<p><strong>مینو:</strong> چرا؟ چه طور مگه؟</p>
<p><strong>فرهاد:</strong> آخه از وقتی که تو اومدی این دیگه روشن نمی‌شه.</p></blockquote>
<p style="text-align:justify;">در اینجا فرهاد مرتکب مغالطه تعاقب شده است. اینکه آمدن مینو با خراب شدن کامپیوتر همزمان بوده دلیل نمی‌شود خرابی کامپیوتر تقصیر مینو بوده باشد. حتما دقت دارید که این مغالطه ریشه بسیاری از خرافات هم هست. مثلا اگر طرف در یک بازی پیراهنی پوشیده بوده و بازی را برده؛ آن پیراهن را خوش یمن دانسته و گمان می‌کند که شاید بردن او در مسابقه ارتباطی به  لباس او در آن روز داشته. درحالیکه این مغالطه تعاقب است و استدلال عقلانی (بر پایه خردگرایی) نیست.</p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#800000;"><strong>+</strong></span> معرفی چند منبع خوب فارسی برای مطالعه بیشتر:</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="http://nabavar.files.wordpress.com/2008/10/fallacies.pdf">دانلود کتابچه مغالطات</a> / <a href="http://nabavar.files.wordpress.com/2008/10/andisheye_enteghadi.pdf">دانلود کتابچه اندیشه انتقادی</a></p>
<p style="text-align:justify;"><a href="http://moghaletat.wordpress.com/">شرح مغالطات منطقی</a> / <a href="http://www.secularismforiran.com/fallacies.htm">مغالطه ها</a> / <a href="http://zamaaneh.com/idea/cat_7/">خطاهای روزمره</a>.  شاد باشید</p>
<br /> Tagged: مصادره به مطلوب, معمای غلط, مغلطه, مغلطه کردن, مغالطه, مغالطه تعاقب, مغالطات, مغالطات منطقی, اندیشه انتقادی, استدلال, برهان, توسل به مرجعیت, توسل به اکثریت, توسل به زور, شق کاذب, شخص ستیزی <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nabavar.wordpress.com/283/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nabavar.wordpress.com/283/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nabavar.wordpress.com/283/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nabavar.wordpress.com/283/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nabavar.wordpress.com/283/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nabavar.wordpress.com/283/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nabavar.wordpress.com/283/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nabavar.wordpress.com/283/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nabavar.wordpress.com/283/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nabavar.wordpress.com/283/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nabavar.wordpress.com/283/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nabavar.wordpress.com/283/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nabavar.wordpress.com/283/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nabavar.wordpress.com/283/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nabavar.wordpress.com&amp;blog=4467149&amp;post=283&amp;subd=nabavar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nabavar.wordpress.com/2009/02/28/%d9%85%d8%ba%d8%a7%d9%84%d8%b7%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>65</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/80f08821ec42b38bfdc3abf6cb7ac179?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ناباور</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/02/circular-reasoning.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">استدلال دوری</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>در روز داروین چه گذشت؟</title>
		<link>http://nabavar.wordpress.com/2009/02/18/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86/</link>
		<comments>http://nabavar.wordpress.com/2009/02/18/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Feb 2009 21:09:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabavar</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرگشت [تکامل]]]></category>
		<category><![CDATA[گوناگون]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[چارلز داروین]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگداشت]]></category>
		<category><![CDATA[تولدت مبارک]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[داروین]]></category>
		<category><![CDATA[داروینیسم]]></category>
		<category><![CDATA[روز داروین]]></category>
		<category><![CDATA[روزداروین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nabavar.wordpress.com/?p=238</guid>
		<description><![CDATA[درود به همگی. خب نزدیک به یک هفته از روز داروین گذشته؛ و من نتونستم همه برنامه هام رو تا قبل از سالروز تولد داروین پیاده کنم. ببخشید برای این دیرکرد. امیدوارم در روز فرگشت (۳ آذر سال آینده) که ۱۵۰ امین سالگرد انتشار کتاب منشا گونه هاست جبران کنم! حتما توجه دارید که سال [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nabavar.wordpress.com&amp;blog=4467149&amp;post=238&amp;subd=nabavar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">درود به همگی. خب نزدیک به یک هفته از<strong> روز داروین</strong> گذشته؛ و من نتونستم همه برنامه هام رو تا قبل از سالروز تولد داروین پیاده کنم. ببخشید برای این دیرکرد. امیدوارم در <strong>روز فرگشت</strong> (۳ آذر سال آینده) که ۱۵۰ امین سالگرد انتشار کتاب منشا گونه هاست جبران کنم! حتما توجه دارید که سال ۲۰۰۹ میلادی؛ در واقع <span style="color:#3366ff;"><strong>سال داروین</strong></span> هست؛ و از دو جهت حائز اهمیت:</p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#008000;"><strong>۱.</strong> </span><strong>۲۰۰ </strong>امین سالگرد تولد چارلز داروین طراح نظریه فرگشت.</p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#008000;"><strong>۲.</strong></span> <strong>۱۵۰ </strong>امین سالگرد انتشار نظریه او در کتاب منشا گونه ها.</p>
<p style="text-align:justify;">پس چه خوبه که از این فرصت استفاده کنیم و در طول سال بیشتر در مورد داروین حرف بزنیم و بیشتر در مورد فرگشت یاد بگیریم.</p>
<p style="text-align:justify;"><img class="aligncenter size-full wp-image-243" title="d8b1d988d8b2-d8afd8a7d8b1d988db8cd986" src="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/02/d8b1d988d8b2-d8afd8a7d8b1d988db8cd986.jpg?w=448&#038;h=376" alt="d8b1d988d8b2-d8afd8a7d8b1d988db8cd986" width="448" height="376" /></p>
<p style="text-align:justify;">اما بیایید ببینیم در روز داروین چه گذشت؟! من خودم این چند روزه مشغول بودم و تازه الان چند ساعته که دارم برنامه های روز داروین رو مرور می‌کنم. عالی بوده!!! <img src='http://s0.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_biggrin.gif' alt=':D' class='wp-smiley' />  اگر از برنامه های زنده در موزه ها و دانشگاه ها بگذریم؛ نگران نباشید، چیزی زیادی از دست نداده‌ایم! اکثر برنامه های جالب روز داروین هنوز روی <strong>اینترنت</strong> موجود است که بهترین هایش در این پست معرفی خواهد شد. ولی ابتدا بگذارید مروری داشته باشیم روی برنامه‌های برگزارشده در روز داروین.</p>
<p style="text-align:justify;">به گزارش بی‌بی‌سی در ۲۴ بهمن: &#8220;<span style="color:#000080;">امروز مردم ۴۵ کشور جهان برای قدردانی از داروین، در قالب بیش از ۶۷۰ برنامه مختلف از جمله سخنرانی، فستیوال، همایش و مسابقه های متنوع، دویستمین سالروز تولد او و صدوپنجاهمین سالگرد انتشار مهم ترین کتابش را جشن می گیرند، ولی آیا موج بزرگداشت داروین به <strong>ایران </strong>هم رسیده است؟</span>&#8221; کاوه فیضل اللهی مساله را چنین عنوان می‌کند: «<span style="color:#000080;">در حال حاضر رویکرد نهادهایی مانند وزارت ارشاد که مجوز کتاب و نشریه را در ایران صادر می کند و ستادهای مربوط به برنامه ریزی آموزشی در بخش آموزش عالی،<strong> </strong>نادیده گرفتن علم تکامل و پاک کردن مساله است و هیچ یک از <strong>آثار علمی عامه فهم</strong> <strong>مشهور دنیا</strong> از نویسنده هایی مانند داوکینز، گولد، کارول، دوال، روس، مایر و خیلی های دیگر <strong>به فارسی ترجمه نشده است</strong> و مستندهای مربوطه هم از صدا و سیما پخش نمی شود.</span>» وی همچنین اذعام کرد: «<span style="color:#000080;">می توان اسم دوره اخیر را <strong>دوره سکوت</strong> گذاشت، چون تلاش می شود با پاک کردن صورت مساله، آن را نادیده بگیرند، ولی نظریه تکامل چارچوب نظری و شالوده کل علوم زیستی است.</span>» (تاکیدها از من)</p>
<p style="text-align:justify;">دوستان ما جوانان این مملکت باید این دوره سکوت را بشکنیم! فرگشت داروینی یکی از بزرگترین دستاوردهای علمی نوع بشر در این سیاره است. اگر طرز به وجود آمدن خودمان برایمان مهم نباشد، واقعا چه چیزی می‌تواند برایمان مهم باشد؟!! داروین و ایده خطرناکش مهمند. <img src='http://s2.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_cool.gif' alt='8)' class='wp-smiley' /> </p>
<p style="text-align:justify;">در روز داروین، بسیاری از دانشگاه‌های جهان از جمله دانشگاه‌های <a href="http://darwinday.fas.harvard.edu/calendar.html">هاروارد</a>، <a href="http://www.darwin2009.cam.ac.uk/news/">کمبریج</a>، <a href="http://www.darwinbicentennial.org/">اِم‌آی‌تی</a>، <a href="http://www.ucmp.berkeley.edu/about/darwinday08.php">برکلی</a>، <a href="http://www.yearofevolution.org/index.shtml">پنسیلوانیا</a> و&#8230; برنامه‌های ویژه‌ای داشته‌اند. و البته موزه‌ها و مراکز علمی-فرهنگی نیز بسیار فعال بوده‌اند. <a href="http://www.nhm.ac.uk/visit-us/whats-on/special-events/darwin-200-birthday/">موزه علوم طبیعی در لندن</a>، برگزارکننده یکی از بزرگترین این مراسم بوده که به پخش فیلم و سخنرانی پرداخته‌ است. گویا در این جشن از مهمانان با کیک تولد و یک نوع سوپ نخودفرنگی که مطابق با دستور پخت زن داروین، اِما، آماده شده بوده پذیرایی کرده‌اند!</p>
<div class="mceTemp mceIEcenter" style="text-align:justify;">
<dl class="wp-caption aligncenter">
<dt class="wp-caption-dt"><img class="size-full wp-image-251" title="چارلز داروین بر روی تمبر و اسکناس" src="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/02/d8aad985d8a8d8b1-d988-d8a7d8b3daa9d986d8a7d8b3-da86d8a7d8b1d984d8b2-d8afd8a7d8b1d988db8cd986.jpg?w=418&#038;h=450" alt="چارلز داروین بر روی تمبر و اسکناس" width="418" height="450" /></dt>
<dd class="wp-caption-dd">به مناسبت روز داروین، شرکت پست رویال میل بریتانیا، <a href="http://www.royalmail.com/portal/stamps/jump1?catId=32300674&amp;mediaId=91400755">تمبرهایی</a> را برای بزرگداشت او منتشر کرد. همچنین سکه‌های <a href="http://www.royalmint.com/store/BritishBase/UKCDBU.aspx">دو پوندی</a> یادبود او با تصویر داروین چشم در چشم یک شامپانزه ضرب شد. این در حالی است که تصویر داروین از سال ۲۰۰۰ تا کنون روی  اسکناس‌های ۱۰ پوندی انگلیس نقش بسته‌است. </dd>
</dl>
</div>
<p style="text-align:justify;">و اما اینترنت! سایت‌های مجلات و سازمان‌های مشهور، صفحات جالبی در بزرگداشت داروین تهیه کرده‌اند. برخی از این سایت‌ها با استفاده از جلوه های صوتی تصویری، آموختن درباره داروین و فرگشت را بسیار جذاب کرده‌اند!  اکثر اینها به زبان انگلیسی ساده هستند. اگر هم نخواستید دقیق شوید؛ یک مرور کلی داشته باشید. جالبند.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong><span style="color:#008000;">بی‌بی‌سی:</span> </strong>در بخش مخصوص <a href="http://www.bbc.co.uk/darwin/">داروین</a>، برنامه‌های مختلف رادیویی و تلویزیونی برای روز داروین و کلا سال داروین در نظر گرفته است. برای نمونه برنامه <a href="http://news.bbc.co.uk/1/hi/sci/tech/7860166.stm">گالاپاگوس داروین</a> از ویژه برنامه‌های داروینی بی‌بی‌سی است که معرفی شده است. یا <a href="http://news.bbc.co.uk/1/hi/sci/tech/7875657.stm">خانه داروین</a> در کنت. جالب است که تمام اسباب اثاثیه منزل داروین مرتب و دست نخورده باقی مانده‌اند! (bbc.com/darwin)</p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#008000;"><strong>نشنال جئوگرافیک:</strong></span> در <a href="http://natgeochannel.co.uk/programmes/dawkins-darwin-evolution/videos">سایت کانال نشنال جئوگرافیک</a>، می‌توانید مستند جدیدی که در مورد داروین ساخته شده به صورت تکه تکه ببینید. برنامه بسیار جالبی است که توسط <a href="http://rdawkins.com/">ریچارد داوکینز</a> با زبان بسیار سلیس و گویایش ارائه شده! من که خیلی لذت بردم. (قسمت آخر آن برایم جالب بود! عجیبه که چه طور کانال معتبری چون نشنال جئوگرافیک در برنامه ویژه علمی گذاشته که داوکینز در مورد احتمال وجود خدا هم حرفش را بزنه!  <img src='http://s2.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' />  ایول! )<a href="http://ngm.nationalgeographic.com/2009/02/darwin/quammen-text"> مجله نشنال جئوگرافیک</a> هم مقاله جالبی به این مناسبت دارد. (natgeotv.com.darwin)</p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#008000;"><strong>ساینتیفیک امریکن:</strong></span> داروین عکس روی جلد ماه ژانویه <a href="http://www.sciam.com/sciammag/?contents=2009-01">این مجله</a> خوشنام بود. <a href="http://www.sciam.com/report.cfm?id=darwin">بخش جالبی</a> درباره داروین بر روی سایت قرار گرفته‌است. همچنین دیدن <a href="http://www.sciam.com/topic.cfm?id=evolution">بخش فرگشت</a> سایت مجله خالی از لطف نیست. <a href="http://www.sciam.com/podcast/episode.cfm?id=darwin-day-special-bicentennial-of-09-02-11">پادکست</a> ۲۳ بهمن ساینتیفیک امریکن هم به روز داروین پرداخته است. در این پادکست با یکی از نوادگان داروین به اسم متیو چپمن گقتگو شده است. (<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Darwin_%E2%80%94_Wedgwood_family">شجره نامه خانواده داروین</a> در ویکی‌پدیا) در حال حاضر <a href="http://www.sciam.com/article.cfm?id=charles-darwin-confessions">این مقاله</a> یکی از پربازدیدترین بخش‌های سایت است. البته مقاله بیشتر در مورد زندگینامه داروین است. بحث‌هایی هم در قسمت کامنت درگرفته که جالب است!</p>
<p style="text-align:justify;"><strong><span style="color:#008000;">مجله علمی فوکس:</span> </strong><a onclick="return mugicPopWin(this,event);" oncontextmenu="mugicRightClick(this);" href="http://content.yudu.com/Library/A113su/FocusMagazine/resources/index.htm?referrerUrl=http%3A%2F%2Fwww.yudu.com%2Flibrary%2Fitem_details%2F32174%2FFocus-Magazine">این مطالب جالب</a> را از دست ندهید! (این مجله مورد علاقه من است!) ابتدا باید کمی صبر کنید تا فلش لود شود. سپس می‌توانید آن را ورق بزنید. پیشنهاد می‌شود که در بالای صفحه سمت چپ روی آپشن کلیک کنید و کل این مطالب را در قالب یک فایل زیپ دانلود کنید. با این کار هر وقت که خواستید می‌توانید آن را به طور آفلاین مطالعه کنید.</p>
<p style="text-align:justify;">از دیگر سایت‌های جالبی که روز داروین را پوشش دادند می‌توان اینها را نام برد: <a href="http://www.sciencemag.org/darwin/">مجله ساینس</a>، <a href="http://www.britannica.com/blogs/2009/02/lincoln-darwin-forum-next-week/">بریتانیکا</a>، <a href="http://www.nytimes.com/interactive/2009/02/09/science/20090209-darwin-evolution-documents.html">نیویورک تایمز</a>، <a href="http://www.forbes.com/2009/02/05/darwin-evolution-debate-opinions-darwin09_0205_hana_alberts_land.html">فوربس</a>، <a href="http://dsc.discovery.com/news/2009/02/09/darwin-anniversary.html">دیسکاوری</a>، <a href="http://mag.digitalpc.co.uk/fvx/lancet/darwinsgifts/">ژورنال پژشکی لنست</a>، <a href="http://genome.gov/27529500">ژنوم</a>، <a href="http://discovermagazine.com/2009/mar/04-discover-does-darwin">مجله دیسکاور</a>،  و&#8230; در واقع فکر نمی‌کنم سایت علمی یا خبری به زبان انگلیسی (و بسیاری دیگر زبان‌ها) وجود داشته باشد که در مورد روز داروین چیزی ننوشته باشد. ولی متاسفانه در وب فارسی&#8230;!</p>
<p style="text-align:justify;"><img class="alignleft size-full wp-image-249" title="daafd988daafd984-d8afd8b1-d8b1d988d8b2-d8afd8a7d8b1d988db8cd986" src="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/02/daafd988daafd984-d8afd8b1-d8b1d988d8b2-d8afd8a7d8b1d988db8cd986.jpg?w=320&#038;h=130" alt="daafd988daafd984-d8afd8b1-d8b1d988d8b2-d8afd8a7d8b1d988db8cd986" width="320" height="130" />البته سایت‌های بسیار دیگری هم روز داروین را گرامی داشتند. در سایت‌های اجتماعی هم موضوع داروین داغ بود. مثلا در فیس بوک گروه  «<a href="http://www.facebook.com/group.php?gid=53320310123">۲۰۰ هزار نفر برای ۲۰۰ امین سالگرد</a>» توانست در کمتر از دو هفته  بیش از ۲۰۰ هزار نفر عضو جمع کند. در <a href="http://www.darwinsbu.org/downloads.html">این لینک</a> هم چندین متن کوتاه و کم حجم پی‌دی‌اف برای دانلود وجود دارد. همچنین بد نیست <a href="http://dsc.discovery.com/games-quizzes/darwin-200th-quiz/">آی کیوی داروینی</a> خود را امتحان کنید! تا ببینید چه قدر در مورد او می‌دانید. (برای من شد ۸۹٪) راستی گوگل هم در روز داروین لوگوی خود را تغییر داد! در این لوگو از عناصر طبیعت که مورد علاقه داروین بودند استفاده شده است. سهره های جزیره گالاپاگوس در این لوگو نشان داده شده‌اند که تاثیر به سزایی در طرح نظریه فرگشت توسط داروین داشته‌اند.</p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#008080;"><strong>+</strong></span> برخی دوستان در وب فارسی هم روز داروین را گرامی داشته‌اند. اگر در مورد روز داروین نوشته اید و لینکتان در اینجا نیست؛ کامنت بگذارید تا لینکتان اضافه شود. بیایید امسال در مورد داروین و فرگشت بنویسیم. امیدوارم بیشتر شویم: <a href="http://ep30lon.blogfa.com/post-58.aspx">ادای دين به داروين، به مناسبت 200 امين سالگرد تولدش/</a> <a href="http://kookiblog.wordpress.com/2009/02/13/darwin-day/">داروین جلوتر از زمان خود و هنوز هم پرقدرت</a> / <a href="http://www.persianatheist.com/2009/02/charles-darwin-birthday-in-persian.html">چارلز داروین و نظریه انتخاب طبیعی</a>/ <a href="http://livebee.wordpress.com/">کندو: روز داروین</a>/ <a href="http://www.3pand.com/1387/11/24/post_971.html">دویستمین سال تولد داروین</a>/ <a href="http://freelantern.com/p/?p=416">فانوس آزاد: روز داروین</a>/ <a href="http://groups.yahoo.com/group/Zandiq/message/325">داروین جان تولدت مبارک</a> / <a href="http://www.bbc.co.uk/persian/science/2009/02/090212_sh_darwin.shtml">تولد دویست سالگی داروین</a> / <a href="http://www.bbc.co.uk/persian/science/2009/02/090212_pm_darwin.shtml">بزرگداشت سالروز تولد داروین در بریتانیا </a>/ <a href="http://www.dw-world.de/dw/article/0,,3916837,00.html">داروین دویست ساله شد</a> / <a href="http://www.bikhodayan.com/25/Darwin%20Feb2006.htm">زنده باد داروین و تئوری تکامل</a> / <a href="http://www.zandiq.com/calendar/days/darwin">تقویم زندیق: زادروز داروین</a> / <a href="http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4005818,00.html">داروین سرآمد دانشمندان جهان</a> / <a href="http://kookiblog.wordpress.com/2009/02/20/dawkins-on-darwin/">ریچارد داوکینز از چارلز داروین می‌گوید</a> / <a href="http://nima.rasouli.org/2009/02/darwin-200.html">داروین، تولدت مبارک!</a> / <a href="http://www.daramerica.com/2009/02/blog-post.html">درآمریکا: چارلز داروین</a> / <a href="http://maryaminaa.blogspot.com/2009/02/blog-post_12.html">داروین پارتی</a> / <a href="http://shomareha.wordpress.com/2009/02/13/%D8%AF%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%C2%AB%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86%C2%BB/">دویست سال داروین</a> /  <a href="http://www.radiofarda.com/Content/News/1491908.html">چارلز داروین 200 ساله شد</a> / <a href="http://www.danieljafari.com/?p=175">دو سالگرد تولد خجسته</a> / <a href="http://www.voanews.com/persian/2009-02-13-voa1.cfm">گزارش: دویستمین سالگرد تولد چارلز داروین</a></p>
<br /> Tagged: فرگشت, چارلز داروین, بزرگداشت, تولدت مبارک, تکامل, داروین, داروینیسم, روز داروین, روزداروین <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nabavar.wordpress.com/238/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nabavar.wordpress.com/238/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nabavar.wordpress.com/238/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nabavar.wordpress.com/238/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nabavar.wordpress.com/238/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nabavar.wordpress.com/238/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nabavar.wordpress.com/238/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nabavar.wordpress.com/238/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nabavar.wordpress.com/238/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nabavar.wordpress.com/238/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nabavar.wordpress.com/238/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nabavar.wordpress.com/238/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nabavar.wordpress.com/238/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nabavar.wordpress.com/238/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nabavar.wordpress.com&amp;blog=4467149&amp;post=238&amp;subd=nabavar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nabavar.wordpress.com/2009/02/18/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>15</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/80f08821ec42b38bfdc3abf6cb7ac179?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ناباور</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/02/d8b1d988d8b2-d8afd8a7d8b1d988db8cd986.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">d8b1d988d8b2-d8afd8a7d8b1d988db8cd986</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/02/d8aad985d8a8d8b1-d988-d8a7d8b3daa9d986d8a7d8b3-da86d8a7d8b1d984d8b2-d8afd8a7d8b1d988db8cd986.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">چارلز داروین بر روی تمبر و اسکناس</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nabavar.files.wordpress.com/2009/02/daafd988daafd984-d8afd8b1-d8b1d988d8b2-d8afd8a7d8b1d988db8cd986.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">daafd988daafd984-d8afd8b1-d8b1d988d8b2-d8afd8a7d8b1d988db8cd986</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
