پرده گشایی از افسانه اخلاقیات الهی

عرض شود که این نوشته در اصل قرار بود کامنتی شود برای «وقتی خدا نیست» نوشته Deserter گرامی. ابتدا داشتم آن را به عنوان کامنت می‌نوشتم که دیدم خیلی طولانی شد و پُست آمیز! این است که آن را به عنوان یک پست جدید در وبلاگم می‌نویسم تا بماند و در آرشیو خاک بخورد!

اخلاقیات

اول از همه برای کسانی که احتمالا من را نمی‌شناسند بگویم که من یک «ناباور» هستم. بله، من به خدایی اعتقاد ندارم.۱ 

خب من در اینجا برای دیزرتر و دیگر دوستان توضیح می‌دهم که چرا این نوشته ایشان اشتباه است. این مسائلی که اشاره کرده اند از افسانه های رایج در میان مردم است و به همین دلیل توضیح دلیل اشتباه بودن آن مهم است. البته امروزه بسیاری از دینداران هم دیگر این مساله را مطرح نمی‌کنند و دلیل اشتباه بودن این افسانه را می‌دانند. در اینجا با زبان بسیار ساده، در چهار شماره توضیح می‌دهم. واقعا توصیه می‌کنم حوصله کنید و تا پایان مطلب را بخوانید؛ بعد خودتان قضاوت کنید.

۱. کلا منظور دیزرتر گرامی و (بسیاری دیگر) این است که:

خدا که نیست اخلاق هم نیست، اگر خدا نیست پس اخلاق چیست؟ کی اخلاق را تعریف کرده؟ اگر هم کسی تعریف کرده برای خودش کرده … دلش خواسته الکی یه چیزهایی را رعایت کند.

اولا اینکه اخلاق ما از هر جایی ریشه گرفته باشد از ادیان نگرفته! من علاقه ای به بحث انجیلی و قرآنی و… ندارم. ولی اگر به این کتب به اصطلاح الهی مراجعه بفرمایید متوجه می‌شوید که بسیاری از چیزهایی که امروزه به نظرمان غیراخلاقی است در این کتب گوناگون هست. نمی‌خواهم از خون آشامی‌ها و جنایت‌ کاری‌های آورده شده در کتابی مثل عهد عتیق مثال بیاورم، چون احتمالا خوانندگان این نوشته یهودی یا مسیحی نیستند. (فقط در این حد بگویم که بروید آن کتاب‌ها را بخوانید! از میزان بیرحمی و جنایت و غیراخلاقی بودن این نوشته ها در شگفت می‌شوید!! واقعا مردم چه طور این همه به این کتاب‌های غیراخلاقی باور دارند را نمی‌دانم!) ولی از این کتاب‌های ادیان دیگر که بگذریم، کتاب قرآن نیز خالی از خطاها و موارد غیراخلاقی نیست. درباره برخی از خرافات در پست پیشین بحث شده است. ولی در مورد موارد غیراخلاقی قرآن برای مثال به دو لینک زیر مراجعه بفرمایید: لینک یک و لینک دو

البته همانطور که در کامنت‌های پست قبلی توضیح دادم: «اصلا گیریم قرآن هیچ خرافه و تناقض و انسان ستیزی و… نداشت و بسیار هم زیبا نوشته شده بود. خب که چه؟! مگر کتابی که اشکال نداشته باشد و چیزهای فرضا تمام خوب و پسندیده داشته باشد، لزوما باید از طرف یک خدا آمده باشد؟» پس حتی اگر تمام مطالب کتب به اصطلاح الهی اخلاقی بود باز هم مهم نبود.

اصل مطلب این است. دوستان در ادیان مختلف مطالبی هست که بسیار ضداخلاقی هستند و مطالبی هست که خب اخلاقی و خوب هستند. این نه تنها در اسلام، بلکه در ادیان دیگر مانند مسیحیت هم هست. حالا کاری که اکثر مسلمانان و مسیحیان درستکار و بااخلاق انجام می‌دهند این است که یک سری آیات و بخش‌ها را از کتاب‌هایشان گلچین می‌کنند که به نظرشان اخلاقی است و بقیه را رها می‌کنند. این یک نکته اساسی را می‌رساند: «با یا بدون این کتاب‌های پر از خرافات و تناقضات و بی اخلاقی ها، مردم می‌توانند خوب را از بد بازشناسند.» پس ریشه اخلاقیات باید بیرون از ادیان باشد؛ وگرنه چه طور می‌توانند تشخیص دهند که چه چیز کتاب الهی شان خوب است و چه چیزی بد؟!

دوباره تکرار می‌کنم: خوبی و بدی کردن ما ارتباطی به این ادیان رنگارنگ ندارد. به هر حال برای پیدا کردن ریشه اخلاقیات باید به فرگشت [تکامل] انسان و شرایط و نحوه زندگی پیشینیان مراجعه کنیم. در واقع دلیل خوبی کردن ما مجموعه ای از عوامل فرگشتی [تکاملی] و اجتماعی به هم وابسته و پیچیده است. دانشمندان زیست‌شناس و زیست اجتماع شناس و روانشناس و…. روی اخلاقیات در حال پژوهش هستند. (به جای آنکه از روی بخار معده نظریه بدهند می‌روند و آزمایش و پژوهش می‌کنند. که اتفاقا بسیار هم جالب است و پیشرفت‌هایی در این زمینه حاصل شده) همانطورکه به خوبی در پست «تابلوی ایستی به نام خدا» توضیح داده شد، وقتی چیزی را نمی‌دانیم نباید بگوییم پس خدا! باید برویم و با استفاده از خرد و روش علمی پژوهش کنیم).

اجداد
اجداد ما در شرایطی می‌زیسته اند که نیکوکاری فرگشت یافته است.

چند مطلب جالب درباره ریشه های اخلاق:

آیا وجدان ما منشا داروینی دارد؟

یک بررسی موردی درباره ریشه های اخلاق

اگر خدایی نیست چرا خوب باشیم؟

چکیده یک: ما هنوز به طور دقیق ریشه های اخلاق را کشف نکرده ایم. ولی از هر جا ریشه گرفته باشد مطمئنا از ادیان نبوده!اخلاقیات دلایل فرگشتی پیچیده دارد که پیشرفت‌هایی هم در این زمینه صورت گرفته و دانشمندان توانسته اند علت نیکوکاری و کمک والدین به فرزندان و… را تا حدودی توضیح دهند. دانشمندان در این زمینه فعالند.

۲. در جایی دیگر گفته شده که:

من معتقدم اگر قرار باشه دنيا و هستي رو طوري غير از روش تفسير جهان بيني الهي تفسير كنيم هيچ دليل منطقي وجود نداره كه من تو يه جنگل بزنم يك نفر رو بكشم يا بش تجاوز كنم يا هر خلاف ديگه اي.

همانطور که در شماره یک روشن کردم ما حتی می‌توانیم مسائل خوب و بد داخل این کتاب‌های به قول شما الهی را هم خودمان تشخیص دهیم. بعد تازه جهان بینی الهی که؟!! این همه جهان بینی الهی هست! حتی در خود ادیان اصلی هم کلی زیرشاخه هست! در یک دین دستور می‌دهد که کله کافر را ببر و در دین دیگر نه. کدام را ملاک بگیریم؟ مساله اینجاست که آخر سر هم ملاک خود ماییم! خودمان تصمیم می‌گیریم که کدام دین یا کدام نوشته های داخل یک دین اخلاقی هست یا نه.

در مورد اینکه اگر تفسیر الهی نباشد دلیلی ندارد که در جنگل کسی را بکشیم یا نه! باید گفت که این باور بسیار پوچ و ساده انگارانه ای است. دقیقا مثل این است که ما بگوییم: «ما تا زمانی که بدانیم یک مراقب حاضر در جلسه امتحان هست تقلب نمی‌کنیم؛ ولی اگر نباشد تقلب مجاز است» اسم این اخلاقیات نیست دوست عزیز! در واقع اخلاقیات چنین فردی پشتوانه محکمی ندارد. چون تقلب نمی‌کند تنها به خاطر نظارت یک نفر. یعنی اگر آن نفر نبود تقلب می‌کرد و مشکلی با اصل آن نداشت! شما را نمی‌دانم ولی من اسم چنین کاری را اخلاق نمی‌گذارم!

این گفته زیبا در این رابطه خواندنی است:

نهایت فرومایگی است اگر رفتار آدمی منحصر به ترس از تنبیه یا امید به پاداش باشد «آلبرت اینشتین»

من واقعا برای کسی که اخلاقیاتش چنین بنیانی داشته باشد به شدت متاسفم. (البته می‌دانم اخلاقیات دیزرتر گرامی و تقریبا اکثر دوستان اینچنین نیست و در صورت وجود یا عدم وجود خدا، دزدی و قتل و غارت نمی‌کنند). اگر بخواهیم اخلاقی به قضیه نگاه کنیم، نباید بودن یا نبودن یک خدا، اهمیتی برایمان داشته باشد. در هر صورت باید خوشحالی و رنج دیگران، نقش مهمی در تصمیمات ما داشته باشد. البته اعتقاد به وجود این خدا یا آن خدا می‌تواند روی تصمیماتمان تاثیر بگذارد؛ که این هم بستگی دارد که این خدا چگونه تعریف شده باشد.

چکیده دو: اخلاقیاتی که بر پایه وجود یک خدای مجازاتگر و پاداش ده بنیانگذاری شده باشد، به معنای واقعی کلمه اخلاقیات نیست. نمی‌توان عملی را که تنها به این خاطر انجام شده باشد اخلاقی نامید، چون آن فرد در واقع اخلاق را قبول ندارد بلکه از باتومی که روی سرش هست می‌ترسد.

۳. دیزرتر عزیز در جایی فرموده اند که:

در مورد اينكه رعايت يه چيزهايي به نفع حيات و پويايي جامعه است مخالفتي ندارم .. چون درسته … ولي اولا به اون مي گن قانون، يه روز ممكنه جامعه شناس ها يه نظري داشته باشند و وضع يه قانوني رو پيشنهاد بدن و ده سال بعد نظرشون عوض بشه. همينايي كه در آمريكا ۴۰ سال پيش همجنس بازي رو باعث نابودي جامعه بشري مي دونستند الان يا خودشون يا شاگرداشون يا فرزاندانشون نظري دقيقا بر عكسش رو دارند.

اتفاقا مثال خوبی زدید. دقیقا به همین خاطر است که اخلاقیات الهی یک مشکل اساسی دارد. تا بیش از صد سال پیش برده داری هم یک چیز عادی بود و الان نیست. اگر بخواهیم بر اساس بسیاری از ادیان الهی عمل کنیم که برده داری را مجاز دانسته اند، تا همیشه این عمل غیراخلاقی ادامه پیدا خواهد کرد! این موارد غیراخلاقی کتاب‌های به اصطلاح الهی اصلاح پذیر نیست و این مایه بدبختی و سیه روزی شده و خواهد شد. وقتی در جاهایی از این کتاب‌ها در مورد کتک زدن یا زندانی کردن زن یا برده داری و… اشاره شده، اینها آنجا هست! ضرر هم زده و اگر انسان‌های بی اخلاقی این قسمت‌ها را مو به مو اجرا کنند باز هم ضرر خواهد زد.

با یک مثال می‌توان شماره  ۲ و ۳ را روشنتر کرد. اگر تنها دلیلی که یک انسان فرد دیگری را نمی‌کشد این باشد که دستوری از جانب یک خداست، این به آن معناست که آن فرد واقعا مشکلی با نفس کشتن ندارد! و رنجی که در به قتل رساندن وجود دارد نامربوط است. حالا اگر بر اساس باورهای دینی به آن فرد دستور داده شده باشد که مثلا فلان انسان‌ها را بکش؛ چه چیزی می‌تواند او را از کشتن باز دارد؟ هیچ، چون اجتناب این فرد از کشتن نه خاطر غیر اخلاقی بودن عمل، بلکه به خاطر دستورات الهی است. افسانه اخلاقیات الهی هزاران سال است که با فریب افکار عمومی خودش را موجه جلوه داده. ولی بد نیست کمی در مورد آن انتقادی بیاندیشیم. دلیلی ندارد که چیزهایی که پیشینیانمان گفته اند لزوما درست باشد.

چکیده سه: مواردی پیش می آید که چیزی که در یک کتاب به اصطلاح الهی قرار دارد در تقابل کامل با اخلاقیات ما قرار می‌گیرد و برایمان کاملا مصداق بدویت و باور غیراخلاقی است. در اینجاهاست که آن اخلاقیات الهی باید برود بوق بزند! حقیقتی است. امروزه بسیاری قوانین بدوی ادیان گوناگون در جوامع اجرا نمی‌شود. چیزهایی مثل ظلم به زنان و برده داری و قطع دست و پا و سنگسار و کشتن ناباور!

۴. در این شماره به بررسی اثبات وجود خدا از طریق اخلاقیات می‌پردازم. در پست دیزرتر به این مورد اشاره صریحی نشده. ولی از آنجاییکه زیاد با آن مواجه شدم گفتنش بی فایده نیست. برای این کار بدترین حالت ممکن را در نظر بگیریم! فرض کنیم که (به هر دلیلی) از نظر ژنتیکی و عصبی انسان‌ها به شکلی بودند که همه آنهایی که خدایی را قبول نداشتند انسان‌های وحشی و بی اخلاقی بودند. آیا در آن صورت وجود خدایی اثبات می‌شد؟ خیر. حتی اگر تمام انسان‌های ناباور هم بی اخلاق بودند دلیل نمی‌شد که خدایی وجود داشته باشد. اگر تمام انسان‌های روی کره زمین از دراکولا بترسند این دلیل (اثبات) وجود دراکولا نمی‌شود. واگر تمام انسان‌های روی کره زمین به اسب تکشاخ پرنده اعتقاد داشته باشند و به خاطرش مراسم به پا کنند، دلیل نمی‌شود که اسب تکشاخ پرنده وجود دارد.

چکیده چهار: در واقع اگر به طور مثال فرض بکنیم که برای پیروی از اخلاق باید به دینی اعتقاد داشت، و بدون آن نمی‌توان خوب بود، از آن نتیجه نمی‌شود که آن دین یا باور به خدا درست است. بلکه این فقط یک دلیل پرگماتیک (عمل گرایانه) برای این خواهد بود که اعتقاد به ادیان مفید است. البته من این مثال را تنها برای روشن شدن قضیه زدم. (بدترین حالت ممکن). به هر حال در شماره ۱ و ۲ و ۳ زیراب اخلاقیات دینی زده شد.

در پایان با احترام به شما، نه لزوما به عقایدتان. امیدوارم این توضیحات، مقداری به روشن شدن قضایا کمک کرده باشد. امیدوارم همگی شما (از هر باوری) خوب و سلامت و دلشاد باشید. اگر از برخی قسمت‌ها رنجیده اید بدانید که هدف رنجش شما نبوده است. ولی بعضی چیزها را باید گفت. اگر بترسیم و نگوییم همین می شود که در طول این همه سالیان شده. بالاخره باید این طلسم را شکست. دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. گفتگو می‌کنیم. باز هم سپاس. شاد باشید 🙂

—————

۱. بله من یک بیخدا و ناباور به ادعاهای بدون مدرک هستم و شاخ و دم هم ندارم! میلیون‌ها انسان مثل من در جهان وجود دارند. بسیاری انسان‌ها در این کره خاکی هستند که بیدین هستند و بسیار هم به اخلاقیات اهمیت می‌دهند و رنج کشیدن دیگران برایشان مهم است. انها دوست دارند که میزان شقاوت را در گیتی کاهش دهند؛ نه به خاطر اینکه در کتب پوسیده قدیمی چیزی گفته شده، بلکه به خاطر خود اخلاق و اینکه دیگران برایشان مهم هستند. بر خلاف جوسازی های ج.اسلامی کم هم نیستند. اتفاقا جمعیت بیدین‌ها و ناباورهای دنیا بیشترین درصد رشد را دارد. (برخلاف جوسازی های ج.اسلامی). آنها حتی در خود آمریکا که کشوری به نسبت مذهبی به شمار می آید بیشترین میزان رشد را دارا هستند. (در حال حاضر حدود چهل میلیون نفر). در اروپا که تقریبا دین بازی را باخته است. درصد بیدینان در اروپا، به ویژه در کشورهای آزاد اسکاندیناوی بسیار بسیار بالاست. (می توانید در مورد آن تحقیق کنید). در مورد این هم که چند درصد دانشمندان و اندیشمندان جهان ناباور هستند هم به انگلیسی گوگل کنید. به نکات جالبی بر می‌خورید! به هر حال حتی اینها هم دلیل درست یا غلط بودن چیزی نمی شود. اصلا اگر تک تک انسان‌های دنیا هم بدون مدرک به اسب تکشاخ پرنده اعتقاد داشته باشند، اسب تکشاخ پرنده واقعی نمی شود.

Advertisements

37 پاسخ

  1. این پستی بود که باید نوشته می شد. ممنون رفیق. احترام. 🙂

    ————–
    ناباور: ممنون که سر زدی. شاد باشی 🙂

  2. من خیلی به این موضوعات فکر می کنم. در باور خودم هم به یک نوع بی دینی رسیدم. یعنی اگر چیزی از لحاظ علمی قابل اثبات یا توجیه نباشه رو قبول نمیکنم. تنها چیزی که خیلی منو مشغول به خودش کرده اینه که اگر خدایی نیست، بعد از مرگ چی میشه؟ نابودیه؟ این که خیلی ترسناکه. ضمن این که با میل با جاودانگی انسان تناقض داره. البته ممکنه میل به جاودانگی رو با بچه دار شدن یا خلق آثار هنری یا علمی بشه ارضا کرد. اما واقعن ماتریالیسم مطلق خیلی ترسناک به نظر می رسه. نظر شما چیه؟
    در کل به نظر من دین یه کاربرد داره و اون هم آروم کردن توده ی مردمیه که نمیتونن خودشون جواب سوالاشون رو پیدا کنن.

    —————
    ناباور: ممنون از نظری که گذاشتی. من هم یک زمانی شبیه شما فکر می‌کردم. زمانی که هنوز با فرگشت [تکامل] و طبیعت جهان آشنا نشده بودم و کمی به سمت دین تمایل داشتم. در واقع از وقتی که از بن بست دینی به درآمدم زندگی به نظرم خیلی بامعنی تر و شیرین‌تر شده 🙂 وبلاگ را دنبال کنید. به مرور در موردش بیشتر خواهم نوشت. و اما در مورد مطلب شما. پیش از آغاز، این سخن خواندنی است:

    من پیش از تولدم، برای میلیون‌ها سال مرده بودم و این باعث ناراحتیم نمی‌شد.«مارک تواین»

    برای پاسخ دقیق به پرسش شما باید به این دو نکته توجه کرد:

    ۱. شما دوست عزیز فرمودید:

    نابودیه؟ این که خیلی ترسناکه. ضمن این که با میل با جاودانگی انسان تناقض داره.

    این یکی از بزرگترین مشکلاتی است که من سیستم آموزشی ایران را به خاطر جا انداختن این طرز فکر مقصر می‌دانم! دقیقا می‌دانم چرا این را می‌گویید. ولی این یک اشتباه بزرگ است که عده ای می‌پندارند اگر دوست داشته باشیم چیزی واقعی باشد آن چیز واقعی می‌شود یا اگر چیزی باعث آرامش شود واقعی است!

    این طرز فکر کاملا غلط است. بسیاری از کودکان خردسال هم از این که یک دوست خیالی داشته باشند احساس آرامش یا امنیت می‌کنند. ولی این مساله آن دوست خیالی که برای خود ساخته اند را واقعی نمی‌کند. برای یک انسان خردگرا مهم نیست که یک مساله لزوما به او آرامش می‌دهد یا دوست دارد یا نه! اگر بخواهد این طور رفتار کند پس چه فرقی است میان یک انسان بالغ و یک کودک خواسته اندیش؟!

    ما به حقایق و واقعیت‌ها علاقه مند هستیم. مسائل خرافی، روح و جن و قیامت و خدا و… هیچ کدام حقیقی نیستند. انسان‌ها مختارند تا مانند کودکان این‌ها را باور کنند ولی ما باور نمی‌کنیم و عقاید خرافی آنها را نقد می‌کنیم.

    مهم حقیقت است. (اگر به نظر کسی حقیقت مهم نیست، می‌تواند هرچه که دوست دارد برای خودش باور کند! ولی خب اینکه نشد دلیل!) مثلا ممکن است یک نفر از این حقیقت که نیای مشترک ما و شامپانزه ها چند میلیون سال پیش در آفریقا می زیسته خوشنود نشوند؛ ولی این حقیقت را که چنین بوده تغییر نمی‌دهد.

    انسان‌های حقیقت‌طلب تنها واقعیات برایشان مهم است و علاقه ای به موهوم پرستی ندارند. البته ممکن است کمی سخت باشد، ولی حقیقت ارزشش را دارد. برای نمونه دانشمندان در حیطه دانش حقیقت طلب هستند. حتی اگر چیزی خوشایندشان نباشد (مانند نظریه فرگشت) آنها چون به دنبال حقیقت هستند آن را به خاطر مدارک می‌پذیرند. طرز فکرشان بسته و یک جانبه نیست.

    البته همانطور که گفته شد حقیقت همیشه شیرین و خوشگوار نیست. مانند مرگ. در مقابل چنین مسائل دو راه می توان اتخاذ کرد. حقیقت طلبی و استفاده از شواهد و مدارک، یا راحت طلبی و گول زدن خود. درست است که با راحت طلبی شاید حتی بتوان به آرامش یا اطمینان ساده لوحانه ای رسید ولی افراد حقیقت طلب علاقه ای به آن ندارند. چون حقیقی نیست. خدا هم یک پندار است مانند جن یا روح. هیچ مدرکی برای وجودشان نیست؛ پس منطق حکم می کند که زندگی خود را بر پایه موهومات بنا نکنیم.

    ۲. البته ناگفته نماند که حقیقت طلبی آنقدر هم دشوار نیست. (نترسید!) من حرف کسانی را که ادعا می‌کنند زندگی بدون باورهای متوهم، غیرممکن است اصلا قبول ندارم. زندگی با چشمان باز بسیار زیباتر از زندگی در تاریکی خرافات و توهمات است. اصولا فهمیدن علم به انسان (حداقل به من) یک آرامش ویژه می‌دهد که اصلا با آرامش مصنوعی و دروغین خرافات و بهشت و جهنم و جن و پری و ادیان قابل مقایسه نیست.

    شما فرمودید:

    در کل به نظر من دین یه کاربرد داره و اون هم آروم کردن توده ی مردمیه که نمیتونن خودشون جواب سوالاشون رو پیدا کنن.

    همانطور که در «تابلوی ایستی به نام خدا» مطرح شد، ادیان پاسخ داده اند؛ ولی مساله این است که چه پاسخی!!! پاسخ های سر و ته غلط و متناقض و بدون مدرک. البته انسان‌ها آزادند تا هر چیزی که دوست دارند باور کنند! ولی خب به نظر بسیار دریغ آور است که به جای حقیقت به این افسانه ها چنگ بزنیم. اجداد ما برای صدها هزار سال به این خرافات چنگ زده اند و پیشرفت اساسی هم صورت نگرفته. فکر می‌کنم زمان آن رسیده که نوع بشر بزرگ شود.

    در ضمن این یک پندار اشتباه است که ماتریالیست‌ها را بی احساس بدانیم. من به عنوان یک ماتریالیست بسیار به ادبیات و شعر علاقه دارم. مشکلی هم با آن ندارم. وقتی آدم شعر می‌خواند باید برود در حس و لازم نیست کلمه به کلمه آن را باور کند! (حتی من با کتاب‌های دینی هم به عنوان نثرهای «تخیلی» مشکلی ندارم!) هنرها و موسیقی و همنشینی با عزیزان، اینها نیازی به اعتقاد به یک دین خرافی قدیمی ندارند! خودم را مثال می‌زنم. وقتی در اندیشه غرق می‌شوم و یا یک بیت شعر مرا می‌گیرد احساس بسیار بدیع و زیبایی به من دست می‌دهد. آدم وقتی فکر می‌کند که در جهان در طول این ۱۳.۷ میلیارد سال چه ها گذشته و اجداد ما انسان‌ها از چه مسیرهایی گذشته اند و امروز در اثر انتخاب طبیعی، موجودی وجود دارد از خود مواد کیهان که می‌تواند خودش را درک کند، احساس عمیقی به آدم دست می‌دهد.

    چرا به ندرت پیش می آید که ادیان به علم بنگرند و نتیجه بگیرند: «این بهتر از چیزی است که فکر می کردیم! کیهان بسی بزرگ تر از چیزی است که رسولان مان گفته اند، عظیم تر ، ظریف تر، و شکوهمند تر است»؟ در عوض می گویند: «نه، نه، نه! خدای من یک خدای کوچک است و من می خواهم همان جور بماند.» هر دینی، چه قدیمی و چه جدید، که عظمت کیهان را که در پرتو علوم مدرن دریابد می تواند چنان کرنشی نثار کیهان کند که ادیان سنتی به گرد پایش هم نمی رسند. «کارل سیگان»

    کوتاه بگویم. جهان بسیار جالب‌تر از آن است که بخواهیم آن را به خواب یا به مستی گذرانیم. انسان برای داشتن یک زندگی متعادل و خوب نیازی به هیچ دینی ندارد. تا به حال کسی به خاطر عدم اعتقاد به زئوس و میترا و الله و خدایان گوناگون و کتاب های پوسیده شان با مشکلی روبرو نشده است! انسانیت، راستی، خرد و دانش، راهنمای شما در زندگی است. همیشه با ستم پیکار کنید و آزادی را ارج نهید. خرد و دانش را هم چاشنی کار خود کنید. مطمئن باشید مشکلی پیش نمی آید. اصولا همیشه گفتم که: «انسان بدون دین مانند ماهی بدون دوچرخه است!»

    البته رهای عزیز من بیشتر اینها را برای روشن شدن کل مطلب گفتم. آنطور که از نوشته شما فهمیدم، شما خودت هم مقداری به همین مسائل رسیدی.
    شاد و پبروز باشی (:

  3. اتفاقاً دین در خیلی از موارد بی‌اخلاقی را ترویج می‌کند (البته اگر اخلاقی وجود داشته باشد، همان common sense مد نظر است). بارزترین مظهر آن هم همان چیزی است که اصطلاحاً به آن می‌گویند جنایت مقدس (Holy Crime). برای افراد دین‌مدار همواره چیزی فراتر از عقل عرفی وجود دارد که می‌تواند هر مجوزی را برای آنها صادر ‌کند.
    به‌زبان Game Theory، اخلاق یک بازی Prisoners› Dilemma است که بارها تکرار شده‌ تا در بلندمدت بازیکنان به یک نتیجهٔ social optimal رسیده‌اند. بدیهی است که هر کدام از این افراد با عدول کردن از این استراتژی، در کوتاه‌مدت می‌توانند منفعت بیشتری کسب کنند ولی در بلندمدت خیر.

    —————
    ناباور: دوست عزیز در مورد این مطلب در شماره ۳ توضیح دادم.

    نظریه بازی! به به! 🙂 می‌بینم که صحبت از استراژی پایدار و این حرف‌ها می‌زنید. خیلی موضوعات جالبیست. من بیشتر اطلاعاتم درباره این موضوع از کتاب «ژن خودخواه» داوکینز است. در مورد این مساله هم باید در وقتی مناسب بنویسم. شاد باشی

  4. ای بابا مهندس از ما دیگه گذشته. الان دو سه ساله که من هم بی خدا شدم. این موضوعات برام تکراری شده.
    فقط تو یه جا بدجوری لنگ می زنم. نظریه ی تکامل
    می دونم چیه اما نمی دونم چرا نقضش می کنن
    اگه تونستی راهنماییم کن
    مرسی داداش

    —————
    ناباور: ممنون از اینکه سر زدی.

    در مورد نظریه فرگشت [تکامل] هم دقیقا منظورو نفهمیدم. این نظریه نقض که نشده هیچ؛ روز به روز هم به تعداد مدارک و شواهد فسیلی، زمین‌شناسی و ژنتیک آن افزوده شده. اگر هم منظورت این هست که چرا بعضی ها قبولش ندارند؛ در این صورت باید بگم به این دلیل که مفهوم آن را خوب دریافت نکرده اند و یا اینکه آن را در تضاد با باور دینی خودشان می‌دانند.

    من فعلا تنها یک پست درباره فرگشت [تکامل] نوشتم. پیشنهاد می‌کنم این وبلاگ را دنبال کنی. در این مورد زیاد خواهم نوشت. اگر هم سوالی هست در حد توانم در خدتم. شاد و پیروز باشی

  5. يه پست ديگه نوشتم خوشتيپ

    —————
    ناباور: خواندم و نظرم را نوشتم. امیدوارم این پست من مفید واقع شده باشد.
    شاد باشی

  6. ورود شما به وادی وبلاگستان رو تبریک میگم.

    برای آخرین پست Deserter پاسخی نوشتم و بعد آدرس این مطلب را آنجا در یکی از کامنت ها دیدم.

    امیدوارم با انرژی چراغ این خانه را روشن نگاه دارید.

    —————
    ناباور: سپاس از لطف شما.
    پستی که نوشته بودید کامل خواندم. بسیار جالب و بجا نوشته شده بود.
    سپاس. من خاموش نخواهم نشست.
    شاد و پیروز باشید

  7. به رها: اتفاقاً در بين ديرين شناسان ترس از مرگ بعنوان يکی از دلايل ابداع ايده دين وحيات پس از مرگ بشمار مياد. خوب تفاوت بين واقيت موجود وايدال های مورد نظر مون رو بهتر با تلاش برای پيشرفت پر کنيم نه با اميدهای واهي! کسی چه ميدونه شايد روزی بازگشت به زندگی ساده تر از بازگرداندن اطلاعات از دست رفته يک هارد ديسک باشه 🙂

    —————
    ناباور: جالب بود.

  8. 1- وبلاگ شما كشف تازۀ منه. از اين به بعد هميشه می‌خونمتون.

    2- نوشتۀ بسيار خوبی بود، منطق و نوع پاسخ‌گويی شما به ديگران قابل ستايشه.

    3- در اين نوشته اصول نگارش مورد توجه قرار گرفته‌اند، فقط ای‌كاش نيم فاصله‌ها رو هم رعايت می‌كردی. اينجوری معركه‌تر میشه.

    4- واقعاً باعث افتخاره وقتی می‌بينم كه در وبلاگستان اين همه بيخدا وجود داره. فكر می‌كنم كه روز به روز هم داره بر تعداد اين جمعيت افزوده می‌شه. من شديداً معتقدم كه رواج چنين انديشه‌هایی در جامعۀ ايران بيش از هر جای ديگۀ دنيا اهميت داره. (به خاطر ساختار تئوكراتيك رژيم)

    5- پيروز باشيد.

    —————
    ناباور:
    1. ممنون از لطف شما دوست گرامی. با فید دنبال کنید.
    2. باز هم سپاس.
    3. درست می‌گویی دوست عزیز. سعی می‌کنم بیشتر رعایت کنم.
    4. شما لطف داری. قطعا همین‌طور است که می‌گویی. من هم امیدوارم دوستان بیشتری از اندرونی بیرون آیند. گفتگو می‌کنیم.
    5. شاد و پیروز باشی 😉

  9. به سام:
    من هم خيلی به اونروز فكر می‌كنم؛ مطمئنم كه زياد دور نيست. اميدوارم عمرمون كفاف بده:)

  10. سلام
    به عنوان انسان و دوستی محترم برای شما بسیار ارزش قائلم و اعتقادات شما هیچ ربطی به من نداره.
    در مورد تعداد بیخدایان در دنیا مطلبی نوشته بودم که خودت اونو خوندی , دوستان دیگه هم اگه علاقه دارند میتونن یه نگاهی بندازن.
    http://sohbat.wordpress.com/2008/08/06/religions/

    ضمنا در مورد اینکه در کامنت های دیزرتر گفته بودم در صورتی که انسان به تنهایی و خارج از سیطره ی همه ی جوامع و قوانین زندگی کنه اون وقت مجازه به انجام هر کاری میخوام بگم که نظر من هم در این مورد مثل شماست اونجا برای اینکه بحث وارد حاشیه نشه اینو عرض کردم که بیشتر میشه گفت از دید جامعه شناختی و سیاسی اینو گفتم در حالیکه اگه از منظر روانشناختی و اخلاق شخصی بررسی کنیم من هم در این مورد مثل شما فکر میکنم. D:
    و من الله توفیق

    —————
    ناباور: ممنون دوست عزیز. من هم برای شما به عنوان یک انسان با اخلاق احترام زیادی قائلم. به نظر من تلاشتان برای شنیدن همه صداها قابل ستایش است؛ هر چند در همه زمینه‌ها با هم موافق نباشیم.

    من هم خواندن این نوشته از وبلاگ صحبت را توصیه می‌کنم. فقط اعداد و آمار است.

    کامنت شما را در پست جدید وبلاگ دیزرتر خواندم. خوب بود.
    شاد و پیروز باشی 🙂

  11. عالي بود ….. ممنون از بحث منطقي و مودبانه و علمي شما كه پاسخ بسياري از سوالات رو يكجا داد

    —————
    ناباور: سپاس دوست عزیز. شاد باشید

  12. واقعا خسته نباشی برای پست دقیقی که نوشتی. من دوست دارم تا اونجا که میتونم از عقاید مختلف قسمت هایی رو که دوست دارم پیدا کنم و بهشون عمل کنم. یکی از اینها جمله ای از امام علیه که میگه: خداپرسته چند دسته اند، یک دسته از ترس جهنم خدا رو میپرستند که ترسویند، یک عده از امید بهشت این کارو میکنن که تاجرند و یک دسته به عشق خدا اونو میپرستن که این گروه خداپرست واقعی اند. به نظرم میشه همین رو برای اخلاق هم گفت.

    —————
    ناباور: سپاس دوست گرامی. البته کار درستی انجام می‌دهید. انسان باید از هر کسی بهترین نکاتش را بیاموزد. حالا هر کسی که می‌خواهد باشد.
    شاد و پیروز باشی

  13. (کامنت به پست مربوطه منتقل شد » تابلوی ایستی به نام خدا
    با سپاس

  14. بزن قدش!

    —————
    😉

  15. رفیق بحث با اینجور ادم‌ها آب تو هاون کوبیدنه

    ————–
    ناباور: دوست عزیز همیشه اینطور نیست. اگر حرف نزنیم نمی‌توانیم اشکالات کار را بفهمیم. در ضمن در این دوران باید افکار عمومی را روشن کرد. شاید در جهان واقعی امکانش نباشد؛ ولی اینجا که هست. پس گفتگو می‌کنیم.
    شاد باشی

  16. عالی… این پست خدا بود! دی: (البته از اون خداها نه…)

    —————
    ناباور: سپاس عزیز. 😉

  17. آخرين خبر: بعضي آي اس پي ها وبلاگم رو ف‌ي‌ ل تر كردند.

    —————
    ناباور: ای نامردا.

  18. این بحث باعث شد که من تحریک بشم تا در آینده٬ یه مقاله‌ی اساسی در این مورد بنویسم!

    —————
    ناباور: بسیار عالی. وقتی نوشتید مرا هم خبر کنید. 😉

    در مورد آن مسائلی هم که ذکر کردید راستش تا حدودی به همان دوستمان هم توضیح دادم. پیشنهاد می‌کنم پاسخ من به کامنت دوم این صفحه را ببینید.
    سپاس
    شاد و پیروز باشید

  19. یه آگنوستیک شیعه ی دیگه!

    —————
    ناباور: فکر نمی‌کنم این‌طور باشد!

  20. ممنون ناباور عزیز از پاسخ مفصل و کاملتون. حتمن وبلاگ رو دنبال می کنم و خوشحالم که اینجا رو پیدا کردم.
    ضمنن من اصلن ماتریالیستها رو بی احساس نمیدونم. بالعکس معتقدم که عدم اعتقاد به ماوراء الطبیعه باعث تمرکز و عشق بیشتر به دنیا و زندگی می شه. آدمهای دینداری رو به یاد بیاریم که تارک دنیا هستن و جز ذکر گفتن کار دیگه ای بلد نیستن.

    —————
    ناباور: خواهش می‌شه رهاجان. البته.
    شاد و پیروز باشی

  21. در مورد بيشتر چيزهايي كه گفتي در جواب به طاها نظرم رو گفتم .. فقط در يك مورد اينجا يه نكته رو اضافه مي كنم و اون هم منبع اخلاق :
    در يك آزمايش پژوهشي كه درباهر رفتار گوريل ها انجام شده بود محققان ديدند مثلا وقتي دو تا گوريل نر با هم نزاع مي كنند، كه قاعدتا يكي بالاخره تسليم مي شود، بقيه گوريل ها (نه همه آن ها) به دلداري گوريل شكست خورده مي پردازند. اين رفتار منطقي نيست، و هر چه هست مطمئنا در محدوده اخلاق قرار مي گيره .. يعني اخلاق در حيوانات هم وجود داره .. در طول ميليون ها سال كلون هاي حيواني به اين رشد رسيدند كه براي ادامه بقا بايد نوع خاصي از رفتار رو در برابر همديگه بكار بگيرند كه شايد خيلي جاها عقل تاييدش نكنه. من هم اينو قبول دارم … اما دو مسئله وجود داره … اولا حتي همين اخلاق تكامل يافته در مورد همه صدق نمي كنه .. در همون آزمايش هم فقط تعداد محدودي از گوريل ها اون واكنش رو نشون دادند .. مي خوام بگم اين نوع اخلاق رو نميشه به خورد همه داد و همه يا تاييدش نمي كنند يا بش پايبندي ندارند .. (وشايد اگر نظام جزا و پاداشي وجود داشت مي شد اون يه عده رو هم مجاب كرد كه دست به تخريب و آسيب جامعه نزنند) .. و البته هم اينكه چرا اين اخلاق صد در صد كلوني جمعيتي رو شامل نميشه بايد تحقيق بيشتري كرد … مطمئنا جوابش جالب خواهد بود. دوم اينكه ذات اخلاق وجودش رو مديون كسي نيست .. قبول دارم .. ولي بيشترين مانور رو روي اخلاق اديان دادند … اخلاقي كه امروز به عنوان اخلاق پذيرفته شده دقيقا همون اخلاقي نيست كه زمان انسان هاي اوليه وجود داشت، خيلي مسائل اضافه شده و پيچيده تر شده… من مي خواستم بگم خيلي از بي دين هاي اخلاق گرا هم درستي بكن نكن هايي رو تاييد مي كنن كه دين وارد حيطه اخلاق كردشون….. اما در مورد داروين حق با توئه و اين كه مهم نيست كسي كه حرف درستي زده خودش بر خلاف حرف خودش عمل كنه .. من هم گفتم كه اون حرف ربطي به استدلال نداره.
    در مورد چرايي وجود اخلاق در پست بعدم توضيح مختصري مي دم و خواهي ديد كه اختلاف چنداني با هم نداريم.

    —————
    ناباور: دوست عزیز؛ ابتدا در مورد آن مثال جالب گوریل‌ها باید بگویم که اتفاقا همین‌ها نمونه‌های خوبی هستند که چه طور در طول میلیون‌ها سال ریشه‌های اولیه اخلاق در گونه ما شکل گرفته. این علم بسیار جالبی است.

    اين رفتار منطقي نيست، و هر چه هست مطمئنا در محدوده اخلاق قرار مي گيره .. يعني اخلاق در حيوانات هم وجود داره ..

    من در این زمینه مطالعاتی داشتم. این‌ها به وسیله دانش رفتارشناسی جانوری تحلیل می‌شوند. این که گفتید این اخلاقیات منطقی نیست، باید بگویم که به این سادگی‌ها هم نیست. در مدل‌سازی‌هایی که دانشمندان زیست‌شناس انجام می‌دهند رعایت کردن برخی از این مسائل (شبیه به اخلاقیات) در درازمدت به سود فرازیست ژن‌هاست و به همین دلیل ژن‌هایی که چنین ویژگی‌هایی را داشته‌اند در طول فرگشت ادامه یافته‌اند. این مساله بسیار بسیار جالب است. اگر مطلب بعدی وبلاگم نباشد، در چند تای بعدی حتما هست. این مسائل را به طور ساده و کامل بررسی خواهیم کرد. مطلب را دنبال کنید.

    مي خوام بگم اين نوع اخلاق رو نميشه به خورد همه داد و همه يا تاييدش نمي كنند يا بش پايبندي ندارند

    خب البته! همه‌ی حیوانات آن‌ها را رعایت نمی‌کنند و شاید در ابتدا به سودشان هم باشد، ولی به مرور زمان به ضرر ژن‌هایشان تمام خواهد شد و از چرخه خارج می‌شوند. (توضیح آن نیاز به یک پست جدا دارد. حتما خواهم نوشت)

    و البته هم اينكه چرا اين اخلاق صد در صد كلوني جمعيتي رو شامل نميشه بايد تحقيق بيشتري كرد … مطمئنا جوابش جالب خواهد بود.

    دلیلش معلوم است. به خاطر ژن‌های آن جاندار. همیشه اشتباهات کوچکی در سیستم کپی کردن ژن‌ها به نسل بعد رخ می‌دهد که این اشتباهات کوچک می‌تواند باعث تغییر رفتار جاندار شود.

    ولي بيشترين مانور رو روي اخلاق اديان دادند … اخلاقي كه امروز به عنوان اخلاق پذيرفته شده دقيقا همون اخلاقي نيست كه زمان انسان هاي اوليه وجود داشت، خيلي مسائل اضافه شده و پيچيده تر شده…

    خب البته که اخلاق انسان از یک میلیون سال پیش تا به حال فرق کرده. مسائل اجتماعی و فرهنگی هم قطعا تاثیر داشته (چون انسان‌ها در گروه‌های کوچک با هم زندگی می‌کردند). مثلا حتی اگر شما در 200 سال پیش برده‌داری می‌کردید، هیچ احساس بدی نداشتید و برایتان عادی بود و در دینتان هم مشکلی با آن نبود! معمولا به این تغییرات عمومی در طرز فکر، «زایت گایست» (روح زمانه) اخلاقی می‌گویند. مثلا همین حقوق بشر که امروزه قبول داریم به مرور زمان تکامل یافته، به ویژه در چند قرن اخیر و به خاطر تاثیر آزاداندیشانی که بندهای اعتقادات دینی قدیمی را شکستند و تنها به واقعیات پرداختند. اخلاقیات ما تحت تاثیر یک عامل خاص نبوده، و دلایل مختلفی داشته است که بنیاد اولیه آنها از همان فرگشت اجداد اولیه ما نشات می‌گیرد.

    من مي خواستم بگم خيلي از بي دين هاي اخلاق گرا هم درستي بكن نكن هايي رو تاييد مي كنن كه دين وارد حيطه اخلاق كردشون…..

    خب این که خوبی کردن به دیگران خوب است را تنها دین نگفته! اتفاقا این همه ادیان مختلف در جهان بوده و هستند که اعتقادات غیراخلاقی غیرعادی زیادی داشته و دارند. بدبختی هم آنجاست که وقتی به یک منبع بدون خطا اعتقاد دارند، هر چیزی را انجام می‌دهند (که این می‌تواند شامل موارد غیر اخلاقی هم باشد). مثلا در ادیان قوم آزتک انسان‌ها را به خاطر خدایانشان قربانی می‌کردند. و چون به دینشان معتقد بودند، کشتن در راه دینشان برایشان معقول جلوه می‌کرد. می‌توانم بگویم تقریبا اکثر ادیان در طول تاریخ موارد غیراخلاقی بسیاری را هم به نرم جامعه وارد کردند. اگر نبودند هم هیچ فرقی نمی‌کرد و چه بسا مردم بیشتر به واقعیات اهمیت می‌دادند تا دستور لازم الاجرای یک خدای خودساخته.

    اما در مورد داروين حق با توئه و اين كه مهم نيست كسي كه حرف درستي زده خودش بر خلاف حرف خودش عمل كنه .. من هم گفتم كه اون حرف ربطي به استدلال نداره.

    با سپاس. ادعای بدون مدرک، بدون مدرک است! فرقی نمی‌کند که آن را گفته باشد. 8)
    شاد و پیروز باشی

  22. منم معتقدم تكامل اتفاق افتاده… اصلا يه انبار مدرك و سند هم لازم نداره.. آدم يه نگاه به طبيعت بكنه مي بينه مجودات از لحاظ رشدي انگار توي يه سلسله قرار گرفتند … با اين حال درباره اين تكامل حرف هايي دارم كه تو پست هاي بعديم مي نويسم.

    —————
    ناباور: البته بدون مدرک ارزشی ندارد. ولی قبول دارم آدم یک مقدار به طبیعت نگاه کند کاملا آشکار است (برای من همیشه عجیب بوده که چه طور آدم‌ها تازه صد و پنجاه سال است که این را فهمیده اند!) فهمیدنش آنقدر سخت نبوده؛ شاید باورهای محکم اعتقادی آنها مانع از کشف آن شده است. چون به هر حال انسان‌ها خودشان را چیزی خارج از طبیعت تصور می‌کردند و طرز فکر انسان-محورانه داشتند.

    بسیار خوشحال می‌شوم در مورد فرگشت [تکامل] گفتگو کنیم. اصلا از اهداف اساسی وبلاگ من همین است. (فرگشت برابر بهتری برای اولوسیون است. تکامل به غلط جا افتاده و باعث بدفهمی می‌شود).
    شاد باشی

  23. همه چيزهايي كه گفتي درست ولي با اون قسمتش كه مي گي بعضي ها به اين اخلاق پايبند نيستند به خاطر ژن هاشونه زياد جالب به نظر نمي رسه … يعني من به راحتي نمي تونم بپذيرم اون درصد از كلوني كه سرباز مي زنند به خاطر ژن هاشونه. حداقل اين رو نميشه در مورد آدم ها هم تعميم داد.

    —————
    ناباور: دوست عزیز اگر دقت کنید من چنین حرفی نزدم. گفتم پایه‌های اولیه در فرگشت شکل گرفته (ژنتیک) ولی عوامل محیطی نقش عمده‌ای دارند. رفتار انسان و روانشناسی او بسیار پیچیده است و عوامل گوناگونی در رفتار او تاثیرگذارند. درست است که بیشتر مسائل را از طریق خانواده، جامعه، کتاب‌ها، رسانه‌ها و… جذب می‌کنیم، ولی برخی رفتارها کلا از ژن‌ها تاثیر گرفته‌اند. مثلا یک کودک یاد نگرفته که گریه کند، بلکه این طور رفتار به شکل ژنتیکی قرار دارد.

    اگر در میان دیگر جانداران، برخی نمونه‌های استثنا وجود داشته باشد، دلیلی ندارد در میان جمعیت انسان‌ها نباشد، هر چند اندک باشد. مساله اینجاست که یک ژن به طور مستقیم باعث بروز یک رفتار (اخلاقی یا غیر اخلاقی) خاص نمی‌شود، بلکه می‌توان گفت ژنی فرد را «مستعد» یک رفتار می‌کند. البته بیماری‌های ژنتیک حاد که باعث بروز رفتار مستمر بسیار بد باشد، بسیار بسیار بسیار نادر است. (که احتمالا در آینده، امکان درمان آن خواهد بود).

    به هر حال پژوهش‌ها ادامه دارد.

    مهمترین عامل تعیین رفتار فرد، محیط اطرافش است.
    شاد باشی

  24. اصلا کجای فرگشت متناقض با وجود خداست ؟ مگه خدا حتما اونیه که به مرتبه انسان رو آفریده؟

    —————
    ناباور: دوست عزیز. من هنوز پستی در این رابطه‌ها ننوشته‌ام! در آینده چندین مطلب درباره آن خواهم نوشت.

    در ضمن مشکل فرگشت با وجود یک خدا در افسانه‌های آدم و حوا و کشتی نوح و دیگر خرافات ادیان مختلف نیست. مشکل اساسی‌تر از این چیزهاست. فرگشت اصل قضیه را به چالش می‌گیرد. فرگشت نشان می‌دهد که همیشه برای نظم نیازی به ناظم نیست. این کم چیزی نیست. طرز فکر ما را به کل عوض کرده و دید ما را بازتر کرده است.

    از آنجاییکه من یک پست تمام درباره این خواهم نوشت، ترجیح می‌دهم توضیحات کامل را در آنجا بدهم. پیشنهاد می‌کنم دنبال کنید. شاد باشید

  25. این کامنت را در زیر این مطلب در وبلاگ دیزرتر عزیز نوشتم:

    نتیجه کلی من این است که اخلاق ارتباطی با دین و خدا ندارد. (اخلاقیات هر دینی هم متفاوت است)

    فکر می‌کنم برای پایان صحبت‌ها این گفته روشنگر باشد:

    مردم می گویند ما به دین نیاز داریم، اما در واقع منظورشان این است که ما به پلیس نیاز داریم. «اچ.ال.مِنکِن»

    و همانطور که در شماره دوم از پست پرده گشایی از افسانه اخلاقیات دینی توضیح دادم اسم این اخلاق نیست. تاکید می‌کنم اسم این اخلاق نیست. بلکه ناشی از نهایت بزدلی و درک پایین است، که خوشبختانه اکثر انسان‌ها اینچنین نیستند. برای آن انسان‌هایی که چنین هستند باید تاسف خورد. در ضمن همانطور که در شماره چهار توضیح دادم، حتی اگر هم اینطور ترسیدن مانع وحشی شدن عده ای از انسان‌های نئاندرتال! شود! این دلیل واقعی (راست) بودن وجود چیزی نمی‌شود.

    و همچنین همانطور که در شماره سه پستم توضیح دادم، پیروی از اخلاقیات دینی هم بسیار خطرناک است، زیرا اگر کسی معتقد باشد که فقط کتاب دینی خودش درست است، این پتانسیل را دارد که هر عمل غیراخلاقی موجود در آن کتاب را اجرا کند. فکر می‌کنم این گفته در این زمینه بجا باشد:

    انسان‌ها هرگز به اندازه ای که با مفاهیم دینی توجیه شده باشند، شرارت را به کمال و با لذت انجام نمی‌دهند. «بلز پاسکال»

    مثلا وقتی پیروان یک دین، یک سری از انسان‌ها را بر طبق قوانین دینی خود می‌کشند، در واقع فکر می‌کنند که دارند کار درست را انجام می‌دهند!!! این بسیار «خطرناک» است. چون مثلا در حالت عادی فردی با دست و پا قطع کردن احساس نمی‌کند که دارد کار درست را انجام می‌دهد! ولی اگر جز قوانین دین خاص خودش باشد این کار را عین آب خوردن انجام می‌دهد. شاید فردی کلا انسان خوبی باشد ولی به خاطر قوانین دینیش برخی کارها را انجام دهد که نهایت بی اخلاقی است. از این نمونه ها در تاریخ زیاد بوده و همین امروز هم بسیار هست. از این لحاظ من آن را حتی شیر کنترل هم نمی‌دانم.

    به هر حال گفتگوی خوبی بود. البته که نظرها یکسان نیست. ولی باید فرهنگ گفتگو را گسترش دهیم. فرهنگ گفتگو درباره «همه چیز»، حتی مقدسات. هیچ اعتقادی نباید از زیر فشار بحث و انتقاد به اسم مقدس بودن در رود. (که البته در طول تاریخ به اسم مقدس بودن در رفته! و جلوی صدای مخالف به عناوین مختلف مانند کفر و ارتداد و… گرفته شده)

    امروز حداقل در اینترنت چنین نیست.. گفتگو می‌کنیم. 🙂

    شاد و پاینده باشی

  26. فکر کنم که جواب بسیاری از سوالاتم روکه تا حالا نیافتم رو پیدا کنم . پیشاپیش ممنونم.

    —————
    ناباور: سپاس دوست عزیز. شاد باشید.

  27. از خیلی جهات جالب و قابل تفکر است.
    من همه متن را نخواندم ، ولی یک جا نوشته ای که شما «ناباور» هستین.
    دوست عزیز من هم همچون شما به خدایی ایمان ندارم ولی گفتار شما در مورد ناباور بودن آنقدر کلی است که فضا را فراهم میکند از بی شمار انتقادهای بی پاسخ به سوی ما بی خدایان…
    گرامی جان ، شما نیز انسان باورمند و با اعتقادی هستین و تنها تفاوت شما و من در آن است که اعتقاد و باور ما بر عدم وجود خداست…
    شاید در وبلاگ پستی در این رابطه نوشتم تا خیلی از ابهامات دوستان هم باورم را کمی جلا دهم.
    لطف کنید از ان به بعد به این موضوع بیشتر بیاندیشید …
    خوشحال میشم با دیدگاهایتان بیشتر آشنا شوم …

    —————
    ناباور: سپاس دوست عزیز.
    راستش من هیچ تاکیدی روی واژه بیخدا ندارم و آن را تاحدودی زاید هم می‌دانم! مثلا ما به ناباوران به دراکولا نمی‌گوییم بی‌دراکولا! 🙂 یک‌مقدار غیرضروری به نظر می‌رسد.

    گرامی جان ، شما نیز انسان باورمند و با اعتقادی هستین و تنها تفاوت شما و من در آن است که اعتقاد و باور ما بر عدم وجود خداست…

    در مورد این انتقاد باید بگویم که آن را درست نمی‌دانم زیرا، من اعتقاد و باور ندارم که خدایی نیست! این خداباوران هستند که گویی می‌دانند که خدایی هست. تفاوت بسیار است میان این دو نگاه. من تنها ناباور به ادعاهای بدون مدرک هستم. مثلا من به وجود اسب تکشاخ پرنده باور ندارم چون مدارک کافی نیست. این به آن معنا نیست که بگویم هیچ وقت امکان ندارد که اسب تکشاخ پرنده وجود داشته باشد؛ شاید هم روزی کشف شد! من خصومتی با مدارک پیدا شده نخواهم داشت و آن را خواهم پذیرفت.

    در ضمن همانطور که بارها گفته‌ام بیدینی و ناباوری یک دین نیست! پس لزومی ندارد که دو بیدین مثل هم بیاندیشند. اتفاقا این نکته خوبی است و می‌توان از آن برای بحث و گفتگو در مورد مسائل مختلف استفاده کرد. وقتی می‌گوییم دو نفر ناباور هستند مثل این است که بگوییم این دو شاخ هم ندارند! هیچ دلیلی برای موافقت ایندو در مسائل مختلف وجود ندارد. و به نظر من این گوناگونی یک پوئن مثبت است. گفتگو می‌کنیم.

    حتما بنویسید. موضوع جالبی است.
    شاد باشید

  28. اتفاق جالبی است وقتی همفکران خودم را پیدا می کنم. یادم می آید زمانی که در مدرسه مزخرفات مربوط به پس از مرگ را می خواندم بیشتر از اینکه موجب آرامش من شود موجبات ترس بود.
    الان مدتهاست که «خود» را به شکل انرژی ای می بینم که «شاید» پس از مرگ طبق قانون بقای ماده و انرژی تبدیل به نوعی دیگر شود و من شعاع نوری شوم و بین ستاره ها فارغ البال سفر کنم. درست مثل پایان داستان ۲۰۰۱ اودیسه فضایی آرتور سی کلارک.
    حتی اگر هم خدایی وجود داشته باشد که خالق جهانی به این عظمت باشد این خدا باید بسیار احمق و کوته فکر باشد که موجود ناتوانی مثل من انسان را تنها به دلیل باور نداشتن به او به عذاب ابدی برساند.
    مذهب را هم مادامی که مومنین به آن من را آزار ندهند (که متاسفانه اینجور نیست) تحمل می کنم. برای آن احترامی قائل نیستم بلکه آن را تحمل می کنم درست مثل وقتی که در هواپیما بچه ای در بغل مادرش گریه می کند و مجبور به تحمل ان هستم.
    ممنون از وبلاگ «کهن دیارا» که من را به اینجا فرستاد. باز هم به شما سر می زنم.

    —————
    ناباور: سپاس دوست عزیز. من هم مطالب شما را دنبال خواهم کرد. شاد باشی

  29. درود
    گرامی ، از شما دعوت به گفتگو کرده ام…
    این دعوت نامه در وبلاگم منتشر شده است ، می توانید به وبلاگ من بروید و این دعوت نامه را بخوانید و …

    منتظر جوابتان هستم

    —————
    ناباور: درود. حتما دوست عزیز.

  30. I thought you might be interested as well: http://kargozaaran.com/ShowNews.php?32180

    —————
    ناباور: سپاس از معرفی این لینک.

  31. در وبلاگ بخوانید…
    من منتظر انتخاب روش شما برای گفتمان هستم…

    http://www.1dentist.wordpress.com

    —————
    ناباور: دوست گرامی زیر مطلبتان کامنتی نوشتم. با درود

  32. مطلبی جدید برای شما نوشته ام …
    بخوانید و در وبلاگتان جواب دهید تا بازدیدکنندگان وبلاگتان با عقایدتان هم بیشتر آشنا شوند…

    —————
    ناباور: حتما دوست عزیز

  33. سلام با تشکر از مطالب جلبتان. لطفا یک پست در مورد تناسخ بنویسید اگر دوست داشتید البته

    —————
    ناباور: دوست عزیز من دلیلی برای درست بودن تناسخ نمی‌بینم! شاد باشید

  34. […] سپس به این نکته می‌پردازم که همانطور که در «پرده‌گشایی از اخلاقیات الهی» نشان دادم اخلاقیات و خوبی‌ها به خدایی وابسته نیست، […]

  35. لینک یک و دو که در مورد موارد غیر اخلاقی قران گفتید هست متاسفانه ف‌و‌ل‌ت‌ر شده پس بهتره در یک پست جداگانه اونا رو بذارید تا بشه نظر داد.

    اما در مورد این مطلب که نوشتید

    » اصلا گیریم قرآن هیچ خرافه و تناقض و انسان ستیزی و… نداشت و بسیار هم زیبا نوشته شده بود. خب که چه؟! مگر کتابی که اشکال نداشته باشد و چیزهای فرضا تمام خوب و پسندیده داشته باشد، لزوما باید از طرف یک خدا آمده باشد؟” پس حتی اگر تمام مطالب کتب به اصطلاح الهی اخلاقی بود باز هم مهم نبود. »

    باید گفت چرا مهم نبود؟ مگر نه این که اخلاق انسان را قانون مند می کند و نه قانونی که به زور مجری ان باشد بلکه قانونی که انسان به میل خود ان را پذیرفته پس چرا مهم نیست ؟

    —————
    ناباور: درود دوست عزیز. پوزش فراوان به خاطر این دیرکرد.
    همانطور که من در پست‌های دیگر وبلاگ و در اینجا گفتم من هیچ علاقه ای به بحث قرآنی ندارم. برای من ادیان گوناگون فرقی با هم ندارند که بخواهم برای یکی از آنها ارزش بیشتری قائل شوم.

    ولی اگر آن دو لینکی که الان پاک شده اند را می‌خواهید فکر می‌کنم اینها بوده باشند. متاسفانه باید فول‌ت‌رشی‌ک‌ن استفاده کنید: لینک یک و لینک دو

    دوست عزیز؛ از آنجا مهم نیست که همانطور که توضیح دادم این ما هستیم که انتخاب می‌کنیم آنها اخلاقی هستند یا نه. در ضمن این همه کتاب در جهان هست که چیزهای بسیار نیکو دربر دارد. که چه؟!
    شاد و پیروز باشید

  36. رهاییت مبارک
    عمیق نفس بکش و از قدرت بی شمار خودت لذت ببر

    —————
    ناباور: سپاس. شاد باشی

  37. سلام
    می تونم یه سوال شخصی ازتون بپرسم؟

    —————
    ناباور: ببخشید ولی من معمولا سوالات شخصی رو جواب نمی‌دم! باز هم اگر مطلبی بود که خواستید به طور خصوصی‌تر در میان بگذارید به برگ تماس مراجعه کنید. با سپاس

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: