پاسخ به یک دندانپزشک: همیشه شک‌گرا باشید!

به تازگی 1Dentist گرامی ابتدا در اینجا و سپس در اینجا مرا به یک گفتگوی وبلاگی دعوت کرده است. او خود را یک بیخدا می‌داند و البته من هم همینطور. ولی مثل اینکه ایشان مخالف نظرات من در این زمینه هستند. در این پست به پاسخ موارد مطرح شده توسط ایشان می‌پردازم. فرموده‌اند که:

شما یک ناباور هستید و بی خدا که به وجود خدا باور ندارید و من یک انسان باورمند و معتقد هستم که اعتقاد دارم خدایی وجود ندارد.

همانطور که خود اشاره کردید، شما در گروه ششم قرار میگیرید ولی من در گروه هفتم و این اختلاف کمی نیست.

برای اینکه دوستان متوجه شوند که این گروه شش و هفت اصلا چیست، کل دسته بندی را در اینجا می‌گذارم. در این دسته بندی واکنش انسان‌های گوناگون در برابر خدا به هفت دسته تقسیم‌بندی شده است. شما خواننده عزیز به کدام طیف تعلق دارید؟

  • ۱. خداباوری قوی. احتمال ۱۰۰ درصدی وجود خدا، به قول کارل گوستاو یونگ»من باور ندارم، می دانم«
  • ۲. احتمال بسیار قوی اما کمتر از ۱۰۰ درصد. بیخدایی در عمل. «من به قطع نمی دانم، اما قویاً به وجود خدا باور دارم و زندگانی ام را برپایه ی این باور پی می گیرم.»
  • ۳. احتمال بالای ۵۰ درصد اما نه خیلی بالا. به لحاظ فنی لاادری اما مایل به خداباوری. «من خیلی نامطمئن ام، اما مایل ام به خدا باور داشته باشم.»
  • ۴. دقیقاً ۵۰ درصد. لاادری گری کاملاً بیطرفانه. «احتمال وجود یا عدم وجود خدا کاملاً علی السویه است.»
  • ۵. پایین تر از ۵۰ درصد، اما نه خیلی پایین تر. به لحاظ فنی لاادری اما مایل به بیخدایی. «نمی دانم خدا وجود دارد یا نه اما متمایل به شکاکیت هستم.»
  • ۶. احتمال خیلی پایین، اما بیش از صفر. بیخدایی در عمل. «نمی توانم قطعاً بدانم که اما فکر می کنم که وجود خدا خیلی نامحتمل است، و زندگی ام را برپایه ی نبودن اش پی می گیرم.
  • ۷. بیخدایی قوی. «می دانم که خدایی نیست، به همان قطعیتی که که یونگ ‹می داند› که خدایی هست.»

من خودم را در دسته ۶ قرار می‌دهم. البته مثل اینکه دندانپزشک گرامی خود را در دسته ۷ قرار می‌دهد. راستش این برای من کمی عجیب است! حتی خود ریچارد داوکینز که از مشهورترین بیخدایان دنیاست ادعا نمی‌کند که در گروه هفت قرار دارد. کسی که در گروه هفت قرار دارد در واقع ادعا می‌کند که صد در صد می‌داند که خدایی نیست. این به نظر من به همان جزمیت باور گروه اول است که می‌گویند ما صد در صد می‌دانیم که خدایی هست. در واقع بیخدایی شما به نظر من چیزی شبیه ایمان است و به همین دلیل من آن را درست نمی‌دانم. شما از کجا صد در صد کامل مطمئن هستید که هیچ نوع خدایی وجود ندارد؟ در هیچ زمینه‌ای نمی‌توان اینطور اظهار نظر کرد. ما در جهان به دنبال احتمالات هستیم. مثلا احتمال وجود یک اسب تکشاخ پرنده نامرئی بسیار بسیار بسیار پایین است. ولی اگر از من بخواهید که به طور قطعی اثبات کنم که چنین موجودی وجود ندارد، نخواهم توانست! من نمی‌توانم اثبات کنم که اسب تکشاخ پرنده وجود ندارد، البته این دلیل نمی‌شود که این موجود وجود داشته باشد. بسیاری از چیزها را نمی‌توان ثابت کرد که نیست و نخواهد بود، ولی یک عقل سلیم تصمیم می‌گیرد که شک‌گرا باشد و این ادعاهای بدون مدرک را قبول نکند. نپذیرفتن وجود اسب تکشاخ پرنده با ایمان همراه نیست. من ذهنم را روی مساله نبسته‌ام که شواهد تازه را در مورد آن بررسی نکنم. شاید روزی به وسیله مدارک و شواهد علمی وجود اسب تکشاخ پرنده تایید شد و چنین موجودی کشف گردید؛ آن وقت چه؟ آیا باید به شواهد پشت کرد و حرف خود را تکرار نمود؟ خیر.

در جایی دیگر گفته شده:

شما ناباور به وجود خدا هستید چون دلایل اثبات آن را کافی و درست نمیدانید ولی احتمال وجود آن را نیز میدهید ولی چون این احتمال خیلی کم است پس بنابراین زندگیتان بر حسب بی خدایی بنا میشود ولی من به شدت با وجود خدا مخالفم و این فرق بین من و شماست که فرق کوچکی هم نیست و به حتم یا شما راهی درست انتخاب کرده اید یا ما …

دوست عزیز همانطور که در چند خط بالاتر توضیح دادم قضیه سر احتمال است. همانطور که گفتید من براهین اثبات خدا را ناکافی می‌دانم و همچنین به چند دلیل، از جمله فرگشت [تکامل]، که بعدا در موردش توضیح خواهم داد، امکان وجود یک آفریننده هوشمند را بسیار بعید می‌دانم. می‌گویم به احتمال بسیار بسیار بالایی نیست، ولی ترجیح می‌دهم نگویم صد در صد.

این هم که شما با وجود خدا مخالف باشید یا نباشید فرقی در وجود یا عدم وجود خدا نمی‌دهد. قضیه سر دوست داشتن و خواستن و… نیست. ما علاقه‌مند به حقایق هستیم، هر چه که می‌خواهد باشد. گفتید:

من معتقد هستم اشتباه بزرگی که شما به عنوان فردی به نام ناباور میکنید ، اولا در این است که همه چیز قابل قبول را فقط با وجود مدرک قبول میکنید ،حالا من از شما به عنوان یک همچنین فردی می خواهم دلیلی برای اثبات “وجود” و “هستی” خودتان و چیزی که به نام “من” از آن یاد میکنید ، بیاورید؟!!

خب البته که امکان دارد تمامی هستی و تجربیات ما به قول معروف ناشی از یک پندار و وهم باشند. مثلا مانند این فیلم‌های علمی-تخیلی (برای نمونه فیلم ماتریکس) مغز واقعی ما داخل یک دستگاه باشد که به یک ابررایانه متصل است و ما کلا در یک جهان مجازی زندگی می‌کنیم! این دیگر نهایت شک‌گرایی است! شاید روش‌هایی که جهان را با آن بررسی می‌کنیم محدود باشند. ولی خب چاره چیست؟! مگر به جز استفاده از مدارک علمی و خرد راهی برای فهم حقایق جهان داریم؟

شما همانطور که خودتان گفته اید بی خدا هستید ولی به عدم وجود خدا نیز اعتقاد ندارید و گمان دارید که شاید هم روزی دلیل برای اثبات وجود خدا آورده شود و آنگاه اگر دلیل قانع کننده بود به وجود خدا ایمان می آورید

همانطور که در ابتدای کار گفتم بله. من حتی اگر وجود اسب تکشاخ پرنده نامرئی هم «اثبات» شود، آن را می‌پذیرم! چرا نپذیرم؟

هموراه به ما بی خدایان که معتقد به نبود خدا هستیم این ننگ را میزنند که “شاید خدایی نیز در کار باشد ، پس به احتمال کم هم اگر او در کار باشد برای دوری از عذاب بهتر است به او ایمان آورید” و ما همراه این جواب را میدهیم که حتی ذره ای نیز احتمال وجود او را نمی دهیم

البته که این مطلب توسط باورمندان گفته می‌شود. ولی پاسخ شما به این مساله کاملا اشتباه است! من تا به حال از گوش هیچ بیخدایی نشنیده‌ام که در جواب این افسانه رایج چنین جوابی بدهد. نام این مساله که گفتید «برهان دفع خطر احتمالی» است که یکی از پوچ‌ترین و بی‌مصرف‌ترین برهان‌های ممکن است؛ تا جاییکه حتی اکثر دینداران آگاه هم این مساله را عنوان نمی‌کنند و دلیل بیهوده بودن آن را می‌دانند. دلیل پوچ بودن این افسانه قدیمی را از این دو جا بخوانید: نقد برهان‌های وجود خدا /  قماباز پاسکال

اگر بخواهم آن را به طور ساده و خلاصه بگویم این می‌شود که این به اصطلاح برهان به صورت عقلی محض مطرح می‌شود. به همین دلیل هم معمولا آخرین سنگر خداباوران است. آنها می‌گویند:» اگر جهان دیگری باشد و خدایی در کار باشد شما بیخدایان ضرر خواهید کرد پس بیایید و برای دفع خطر احتمالی هم که شده خداباور شوید!» این برهان از احتمال ریاضی سود می‌برد و شاید در نگاه اول کمی جذاب به نظر برسد. ولی کاملا بی‌فایده است. در این برهان چون نمی‌دانیم پس از مرگ چه می‌شود، هر چیزی ممکن است. خب اصلا می‌توان فرض کرد که یک خدای خردگرا در آن جهان است که همه کسانی که در وجودش شک داشته‌اند و خرافات و مسائل بدون مدرک دینی را باور نکرده‌اند به یک بهشت می‌برد و انسان‌های دیندار را مجازات می کند! این هم یک احتمال است! برهان دفع خطر احتمالی! ما نمی‌دانیم احتمال‌ها چگونه تقسیم شده‌اند، پس هر چیزی ممکن است. ( اگر از اول می‌دانستیم که دیگر حرفی نبود! و کار به اینجا نمی‌کشید.) البته اگر شخصی به چنین دلیلی بیخدا شده باشد واقعا نادان است؛ همانطور که اگر کسی به چنین دلیلی خداباور شده باشد نادان است. دفع خطر احتمالی اصلا برهان نیست! پس بار دیگر که شخصی چنین چیزی به شما گفت برای او توضیح دهید که این برهان نتیجه خاصی در بر ندارد و می‌توان هر نتیجه‌ای از آن گرفت! پس بیهوده است. در ضمن هزاران دین و باور به خدایان مختلف در جهان وجود دارد!!! فرض کنیم از برهان دفع خطر احتمالی استفاده کنیم. در این صورت شما باید احتمال خطر احتمالی چه چیزی را در نظر بگیرید؟! هندو؟ بهاییت؟ مسیحیت؟ یهودیت؟ اسلام؟ زرتشتی؟ ….؟ چه؟! برای این است که می گویم اصولا این برهان برای اعتقاد کاملا بیهوده است. چون بر اساس دفع خطر احتمالی هیچ چیزی عاید آدم نمی‌شود. حتی اکثر دینداران هم به این مساله واقفند و برهانی به این بیهودگی را دیگر عنوان نمی‌کنند.

همانطور که گفتم تفکر شما برای گروه هفتم ( یعنی ما ) واقعا مضر است چون گره هفتم به همین راحتی راه نفوذی به این گونه سخن ها را نمیدن ولی متاسفانه افکار شما ( که ناگریز دیگران به اشتباه فکر میکنند شما با ما هیچ فرقی ندارید ) دچار رخنه و نابودی میشود و نسبت به آن به اعتقاد ما نیز لرزش هایی وارد میشود.

البته اکثر بیخدایان جهان در دسته ششم قرار دارند و شما اولین کسی هستید که می‌بینم چنین عقایدی دارد! به قول خود داوکینز در کتاب پندار خدا:

برای من جای شگفتی خواهد بود اگر ببینم که که عده زیادی در مقوله ۷ می گنجند.

شاد باشید

Advertisements

21 پاسخ

  1. خوب یعنی من اولین نظر را می گذارم.

    اول همینجای بحث دیدگاه آگنوستیک را از دور خارج کنیم که به کارمان نمی آید.

    حسین پناهی شعری دارد می گوید «نترس هرگز کافر نمی شوم چون به ندانم های خود ایمان دارم» حالا چند نفر الان پیداشون میشه و گیر می دن به این جمله. خوب این هم به عنوان یک پیش زمینه بیان شد.

    بحث اینجاست که نقطه ی قوت دسته ی ششم به هفت اینجاست که اثبات می کنند ما هر چیزی رو که منطقی و علمی اثبات بشه قبول می کنیم. این گفتار بر پایه ی اعتقاد به قانون عدم قطعیت هست.

    آتئیست ها دو دسته هستند. منفی گرا و مثبت گرا.

    منفی گراها می گن چون براهین اثبات خدا معتبر نیست پس خدایی وجود نداره.

    مثبت گراها می گن چون براهین معتبری بر ضد وجود خدا هست پس خدا وجود نداره.

    اینکه شما و آقای دندون پزشک ما در کدوم دسته قرار دارید این بحثی هست که خودتون جواب میدین. اما تبعات این اعتقاد مثبت و منفی تا حدودی عامل قرارگیری شما و ایشون در دسته ی 6 و 7 میشه.

    اما کدام درست است؟ آتئیسم زمانی معنا می گیره که تئیسمی وجود داشته باشه. زمانی که باوری به نام خدا وجود نداشته باشه دیگه این بحث ها بی معنی هست. حتی خود واژه هم بی معنی میشه. شاید در مثلا 1000 سال دیگه این اتفاق بیفته شاید هم نیفته. اما در حال حاضر که هر دوی این واژه ها معنا می پذیرن و اکثر دنیا رو هم تئیست ها تشکیل می دهند دسته ی ششم دسته ی قابل قبول تری هست. چون بر پایه ی فکت های قابل قبول اعتقاد خودش رو پایه ریزی می کنه و راه رو برای گفتمان باز نگه می داره. از اون گذشته این یک قانون فلسفی هست که چیزی قطعیت نداره و همه چی نسبیه. تنها بخشی از ریاضیات قطعیت داره که اونم جدیدا چوب لای چرخش گذاشتن.

    اما نباید اشتباه کرد. اینکه کسی در دسته ی ششم باشه یا هفتم، عملا تفاوت چندانی نباید داشته باشه که دسته ی هفتم تنها در ظاهر کمی غیر منطقی به نظر می رسه. اون چیزی که این وسط تعریفش مهم هست و مشترک اخلاق هست که خوب تمام آتئیست ها از لحاظ انسان شناسی طرفدار انسان گرایی یا همون اومانیسم هستند.

    حالا همه ی اینها به کنار، خودتون رو درگیر مسائل حاشیه ای نکنین. وسط این همه تئیست چسبیدین به خط 6 و 7. چرا!؟ کارای مهمتری هم برای انجام هست.

    —————
    ناباور: ابتدا سپاس از کامنت جامع و زیبایتان

    اول همینجای بحث دیدگاه آگنوستیک را از دور خارج کنیم که به کارمان نمی آید.

    😉 کاملا موافقم.

    آتئیست ها دو دسته هستند. منفی گرا و مثبت گرا.

    البته این دو در عمل فرقی با هم ندارند. یعنی حاصل هر دو یک چیز است: عدم بنیان نهادن زندگی بر اساس باور به وجود خدا. من ابتدا منفی‌گرا بودم ولی متمایل به مثبت‌گرایی هستم.

    اما کدام درست است؟ آتئیسم زمانی معنا می گیره که تئیسمی وجود داشته باشه. زمانی که باوری به نام خدا وجود نداشته باشه دیگه این بحث ها بی معنی هست. حتی خود واژه هم بی معنی میشه. شاید در مثلا 1000 سال دیگه این اتفاق بیفته شاید هم نیفته. اما در حال حاضر که هر دوی این واژه ها معنا می پذیرن و اکثر دنیا رو هم تئیست ها تشکیل می دهند دسته ی ششم دسته ی قابل قبول تری هست.

    کاملا متین بود. من هم با واژه آتئیسم مشکل دارم. ما به کسانی که دراکولا را باور ندارند نمی‌گوییم نادراکولاباور! اصلا مهم نیست. به نظر من در آینده بیخدایی هم چیزی شبیه این خواهد شد. مثلا اگر یک نفر برود وسط خیابان و بگوید من بی‌خدام، همه به او خواهند خندید! چون گفتنش غیر ضروری است. مردم شاخ هم دارند، خب که چه؟! لازم نیست که بگویند من بی‌شاخ هستم!
    البته همانطور که گفید فعلا دسته ششم پذیرفتنی تر می‌نماید.

    راستش من هم قبول دارم که این موضوع آنقدر مهم نبود! موضوعات مهمتری از فرق میان بیخدایی نوع ۶ و ۷ در جهان وجود دارد. 🙂 به زودی به آنها خواهم پرداخت. بیشتر دوست دارم به پرده گشایی از موضوعات روز مثلا خرافات و دانش‌نما [شبه علم] بپردازم که گویا در جامعه در سطح وسیع رسوخ کرده.
    شاد باشید

  2. +هیچ چیز قطعی نیست.
    +تعصب یعنی دوبرابر کردن تقلا , وقتی هدف را گم کرده ای.

    —————
    ناباور: خوبی دوست عزیز؟
    جملاتی بود درخور اندیشیدن.
    شاد باشی

  3. سلام دوست عزيز؛
    همينطور كه طاهاي نازنين نوشته مساله آتئيسم در تقابل مستقيم با يك نوع تئيسم هستش، من فكر مي‌كنم يك عامل مهمي كه باعث مي‌شه كسي در دسته شش يا هفت قرار بگيره، نوع تعريف مورد استناد او از تئيسم باشه. مي‌تونم بگم كه حتي آتئيست‌هاي دسته شش هم اگر تئيسمي كه بهش ناباور هستن، خداي اديان ابراهيمي با همه‌ي خصوصياتش باشد به راحتي ممكنه به آتئيست‌هاي دسته‌ي هفتمي تبديل بشن.
    مقايسه مثال هميشگي ناباور و من مي‌تونه اين حرف رو روشن‌تر كنه:
    ناباور هميشه از اسب تك شاخ پرنده صحبت مي‌كنه، اسب تك شاخ پرنده هيچ چيزي بر خلاف قواعد طبيعي (حتي قواعد شناخته شده امروزي) نداره، يعني اصلاً بعيد نيست ميليون‌ها سال ديگه همين اسب‌هاي عادي ما به اسب‌هاي تك‌شاخ پرنده تغيير شكل بدن.
    در مقابل من هميشه از غول چراغ جادو مثال ميارم، كه بر خلاف قواعد طبيعي هستش.
    بازهم فكر مي‌كنم كسي كه در مقابل اسب تك شاخ پرنده با ميزاني از عدم قطعيت نظر مي‌ده، همان ميزان از عدم قطعيت رو در مورد غول چراغ جادو از خودش نشون نمي‌ده (احتمالاً عدم قطعيت كمتري نشون بده)
    البته اين گفته من تنها در صورتي قابل توجه است كه يك تئيسم كاملاً مشخص و كلاسه شده، تعريف نشده باشه و بشه خدايان متفاوتي رو در نظر گرفت.
    البته همينطور كه خودت و طاها اشاره كردين قرار گرفتن در دسته 6 و 7 در عمل تفاوتي باهم ايجاد نمي‌كنن و شايد پرداختن به مساله دانش‌نما كه به طرزي عجيب داره در بين گروه‌هاي سني جوان رسوخ مي‌كنه، مخصوصاً اگر كمي به عرفان شرقي هم آلوده باشه اهميت و تاثير بيشتري داشته باشه.

    —————
    ناباور: ممنون دوست عزیز. حق با شماست.

    غول چراغ جادو هم مثال خوبیست. 🙂

    البته اين گفته من تنها در صورتي قابل توجه است كه يك تئيسم كاملاً مشخص و كلاسه شده، تعريف نشده باشه و بشه خدايان متفاوتي رو در نظر گرفت.

    البته گرامی. خدایان ادیان که مانند کشک رد می‌شوند و احتیاجی به این حرف‌ها ندارند! ولی به نظر من کسی که می‌گوید من بیخدا هستم، نباید خود را فقط به خدایان ادیان سنتی محدود کند. به نظر من وجود آفریننده یک نظریه علمی است که در قلمرو دانش قرار دارد. و همانطور که می‌دانیم تابه حال کوچکترین مدرکی برای وجود چنین موجودی حاصل نشده و اتفاقا با پیشرفت علم بیشتر و بیشتر متوجه شده ایم که جانداران توسط یک طراح هوشمند و آگاه به وجود نیامده اند.

    در مورد دانش‌نما هم من در حال جمع آوری مطلبم. این خرافات بدجوری در اذهان جوانان ریشه دوانده؛ باید آگاهی بخشی کرد. (موضوع پست بعدی من دانش‌نما خواهد بود)

    شاد باشی

  4. من جواب سوال شما را در وبلاگم داده ام
    http://WWW.KHAVARI.BLOGHAA.COM

    —————
    ناباور: دوست عزیز کامنتی زیر مطلب مربوطه نوشتم. شاد باشید

  5. من هم به نوعي با ورتيگونه موافقم …. بسته به مشخصات يك موجوديت تئيستيك تفكر اتيست ها بين دسته ششم و هفتم شناور خواهد بود چون هيچ تعريف يكپارچه اي از خدا وجود ندارد ( و جالب اينكه تئيست ها خودشون رو يكتاپرست مي نامند) به نظرم اگر پيشنهاد پروفايل كردن خدايان ابراهيمي در مرحله ي اول و بعد خدايان شرقي كه يكبار به ناباور عزيز در فرندفيد دادم عملي بشه اين بحث وارد فاز جديدي خواهد شد

    در ضمن حالا ما بين اين جماعت فاندامنتاليست بهتره سعي كنيم رو اشتراكاتمون مانور بديم تا تفاوتهاي فكري

    —————
    ناباور: آرش جان همانطور که گفتید تعاریف خدایان گوناگون فرق می‌کند. ولی نقطه مشترک آنها آفریننده بودن است که می‌توان رویش مانور داد.

    در مورد اشتراکات هم موافقم! تا وقتی بیشتر مردم در گروه یک و دو قرار دارند صحبت کردن درباره این اختلافات جزئی بیهوده است. مسائل مهمتری هست که به آن خواهم پرداخت.

    شاد باشی

  6. خوب مسئله بی خدایی یه چیز دیگر است که بعدا در مورد آن می نویسم

    —————
    ناباور: خوشحال می‌شوم گرامی. شاد باشید

  7. کسی که می‌گوید من بیخدا هستم، نباید خود را فقط به خدایان ادیان سنتی محدود کند. به نظر من وجود آفریننده یک نظریه علمی است که در قلمرو دانش قرار دارد.

    يك مساله‌اي كه نبايد فراموش بشه اينه كه خداباوران نه تنها به آفرينندگي خدا اعتقاد دارند بلكه به حضور و ادامه تاثير گذاري خدا هم معتقدن و در زمان حال به دنبال نشانه‌هاش مي‌گردن و نه در ابتداي بوجود آمدن دنيا. و چيزي كه ما هم بيشترين مشكل رو باهش داريم دقيقاً همين بخش خداباوري هست، يعني جنبه‌ي كاركرد اجتماعي‌اي كه خدا پيدا كرده و نه جنبه‌ي علمي وجود يا عدم وجود آفرينش هوشمند. حتي فكر مي‌كنم رد علمي و قطعي آفرينش هوشمند هم نتونه باعث رد اين بخش از خداباوري توسط همگان بشه.
    مي‌بخشي به خاطر مزاحمت مجدد

    —————
    ناباور: خواهش می‌کنم. ممنون از روشنگری.
    البته شما درست می‌فرمایید. آنها به یک خدای مداخله گر معتقدند. همانطور هم که گفتم خدای ادیان مختلف از راه های گوناگون مانند تناقضات کتاب های دینیشان رد می‌شود. و احتیاجی به رد کردن از طرق دیگر نیست. ولی خب برخی دئیست ها به خدای بدون دین معتقدند. شاد باشی

  8. با سلام
    1) ناباور عزیز! من هم شما رو لینک کردم. از ادامه پیدا کردن این ارتباط با شما بسیار خوشحال‌ام.
    2) یه نکته بگم قبل از هر چیز! ما منتظر این مقالاتِ فیزیک شما هم هستیم ها! گفته باشم یه وقت فکر نکنین میایم اینجا همه‌اش درباره‌ی خدا بحث کنیم! 😀
    3) می‌دونید! وقتی به پدران‌مون فکر می‌کنیم که مثلاً نگاه کردن به حلاجی پنبه‌ها٬ یا رفتن از این حجره‌ی بازار به اون حجره‌ی بازار بوده سرگرمی تاپ‌شون و مدِ روزشون واقعاً خنده‌مون می‌گیره!
    من به شخصه٬ ساعت‌ها و ساعت‌ها و روزها و روزها رو صرفِ بحث درباره‌ی خدا و زدن ِ مخ ِ تئیست‌ها کردم و خب قابل پیش‌بینی هم هست که شکست‌هام در این زمینه خیلی بیشتر بوده تا موفقیت‌هام…
    اما مسئله اینه که مطمئنم (حاضرم به ریش ِ بابام قسم بخورم!) که آیندگان به ما خواهند خندید که وقت‌مون رو صرفِ بحث درباره‌ی چیزهایِ به این وضوح کردیم: مثلاً خدایی که دیگه دوران‌اش به سر اومده و باید هر چه سریع‌تر راهی‌اش کنیم بره خونه‌اش! بره به آسمون و دست از سر ِ این زمین خاکی ِ لامصب برداره!
    4) من به شخصه جزو گروه 7م به حساب میام. دلیل‌اش هم ساده است. دوستان بارها تکرار کردند که آتئیسم با بریدن از تئیسم آغاز میشه و من که بدجوری از این تئیسم لعنتی بریدم. دین بدجوری به من ضربه زده. خردم کرده. لهم کرده! اون‌ام بدجور! حق بدین که در دسته‌ی 7م قرار بگیرم!
    5) فرمودید: «در واقع بیخدایی شما به نظر من چیزی شبیه ایمان است و به همین دلیل من آن را درست نمی‌دانم.» در اینجا دو مسئله مطرح است:
    مسئله‌ی اول – ایمان: من کاملاً موافقم که ایمان به هر چیزی و به هر شکلی خطرناکه و برای فرد و جامعه‌ی بشری ضرر داره.
    مسئله‌ی دوم – اما آیا گروه 7 به بی‌خدایی ایمان دارند؟ من در حال حاضر هیچ دلیلی برای وجود خدا نمی‌بینم. و تأکید می‌کنم «با اطلاعاتِ فعلی خودم» و با معلوماتِ «فعلی ِ» خودم یقین دارم که خدایی وجود نداره. اما اگر روزی به اطلاعات‌ام افزوده بشه٬ به طوری که این عقیده‌ی خودم رو اشتباه ببینم از اون دست برمی‌دارم.
    6) به نکته‌ی ظریفِ دیگه‌ای هم اشاره کردید! احتمال! علم ِ عجیبی است! با دوستی بحث می‌کردم که گفت: شاید فکر کنی که بر اساس قوانین ِ فیزیک رد شدن از این دیوار محال است. اما بر اساس علم ِ احتمال فکرت اشتباهه. چون احتمالِ وقوع ِ همه‌چیز٬ همیشه٬ وجود داره. به عبارت دیگه ممکنه در بی‌نهایت٬ در زمانی نامعلوم (شاید خیلی نزدیک٬ شاید خیلی دور) تو بتونی از دیوار عبور کنی. امتحان‌اش هم مجانی است! تنها کافی است که تا بی‌نهایت جلوی دیوار به‌ایستی و سعی کنی که از اون رد بشی؛ ببینی از آخر چی میشه!
    7) حرفِ دوستم کاملاً درسته! این قضیه رو میشه به تمام ِ قوانین ِ عالم٬ بسط داد.
    8) هک شدن ِ ناجوون‌مردانه‌ی سایت زندیق هم بسیار دردناک بود. سایت خوبی بود. به هر حال عرض تسلیت!
    پاینده باشید!

    —————
    ناباور: سپاس لایو بی عزیز.
    ۱. 😉
    ۲. مقالات فیزیک و زیست‌شناسی. هر دو جز علائق من هستند. قبول دارم همش نباید از این بحث‌ها کرد! دانش بهتر است.
    ۳. در مورد خندیدن آیندگان تقریبا می‌تونم بگم مطمئنم! ما در دوران گذار هستیم و برای همین کار سخت رو دوش ماست.
    ۴.

    تأکید می‌کنم «با اطلاعاتِ فعلی خودم» و با معلوماتِ «فعلی ِ» خودم یقین دارم که خدایی وجود نداره. اما اگر روزی به اطلاعات‌ام افزوده بشه٬ به طوری که این عقیده‌ی خودم رو اشتباه ببینم از اون دست برمی‌دارم.

    خب عزیز من هم مثل شما هستم. یعنی فکر می‌کنم به احتمال قریب به یقین خدایی وجود ندارد. گروه شش هم همین است. به نظر من بهتر است بگوییم گروه ۶ مایل به ۷!
    ۶. در مورد رد شدن از دیوار هم نباید هیچ وقت غیرممکن باشه! مگر دیوار از چه ساخته شده؟ اتم که اکثرش فضای خالی است! ما هم همینطور!
    ۷. البته
    ۸. کور خواندند این انسان‌های عقده‌ای. یک زندیق را که هک کنند صدتا زندیق از این ور اون ورش می‌زنه بیرون! مساله اینه که مقالات زندیق در میان افراد مختلف پخش هست و در صورت خراب شدن یکی، مطالب در وبلاگ یا سایت جدید کپی می‌شود! همین الان هم دوستانمان در زندیق به طور موقتی برخی مطالب را در چند وبلاگ قرار داده‌اند:

    http://zandiqlibrary.wordpress.com کتابخانه
    http://zandiqvideo.wordpress.com ویدیوبلاگ
    http://degarnameh.wordpress.com دگرنامه
    http://yaveh.wordpress.com یاوه‌نامه
    http://moghaletat.wordpress.com مغالطات
    http://zandiqjokes.wordpress.com جوک‌ها
    http://kamrooni.wordpress.com دفتر آیت الله کمرونی!

  9. مطالب و كامنت های جالبی این جا می خوانم ..
    عجیب است كه پای خداپرستان به این حوالی هنوز نرسیده است ..
    هك شدن سایت « زندیق » نشان از ان دارد كه حزب الله و حواشی از افشاگری بشدت می ترسند ..
    چرا كه بیشتر مراجع اته ئیست ها سایت زندیق بود ، كه مدلل و با مدرك قران را به نمایش گذاشته بود ..
    بهر حال من مثل شما و دیگران اپتی میست نیستم ، دوران ما دوران هجوم تفكر دینی است ..
    ان « طراح هوشمند » هم از مراكز علمی دین باور امریكا ، براه افتاده است ، چرا كه در دنیای كامپیوتر و اطلاعات و ارتباطات جهانی ، نمی شود خدای متحجر دین های ابراهیمی را قالب مغز بچه های كامپیوتر نمود ، در نتیجه بودجه كلانی گذاشته اند و ابتكار « طراح هوشمند » همان خدای ناتوان تمام ادیان است ..
    من بطور خلاصه بگویم كه زمانی انسان به خداناباوری نزدیك می شود كه تفكر رهبری ، تك رهبری ، تك زیستی در رفاه در جهان پر از فقر و گرسنگی را ، از اندیشه و عمل خودش بدور بریزد ..
    بدرود

    —————
    ناباور: ممنون از اینکه سر زدید دوست عزیز،
    امیدوارم پای آنها هم به اینجا باز شود.
    البته هک شدن زندیق نشان از شدت درماندگی و ترس رژیم و بنیادگرایان دینی دارد.
    بله. «طراحی هوشمند» یک تغییر جهت سیاسی بود برای هجوم دوباره اعتقادات غیرعلمی به کلاس دانش مدارس. ار آنجاییکه اشتباه بودن «خلقت‌گرایی» آشکار گردید؛ برخی مسیحیان درسدد تغییر نام برآمدند! ولی تغییر نام فرقی در اصل قضیه نکرد و باز هم از راهیابی به کلاس‌های دانش بازماندند، چون حرفشان بدون مدرک بود.
    شاد باشید

  10. […] لذت‌بخشی بود. فکر کنم الان هم که جزء دسته هفتم این نوشته محسوب می‌شم بازم اگر ایران بودم به نماز […]

  11. ناباور جان
    اولا در نظرات زیاد بیان شده که بهتر است بحث سر مسائل دیگر باشد.
    در این مورد حق با دوستان است ، مسائل مهم تر زیاد هستند…
    …………………………..
    ولی به هر حال :
    دوست جان ، شما همراه خدا را با موجودی مثل اسب تک شاخ مقایسه میکنید و نه با این مثال 2+2=5 … !!!
    اسب تک شاخ یک مثال خیلی گمراه کننده است ، چون هیچ دلیلی برای نبود آن نیست ، یعنی در هیچ جای مباحث زیست شناختی و جانور شناختی دلیلی برای اینکه این جانور طی تکاملات آینده به وجود نیاید وجود ندارد و به نظر من اصلا مثال درستی برای این موضوع نیست. خدا چیزی نیست که فقط الان وجود نداشته باشد و به احتمال طی تکامات بعدی به وجود آید ! خدا همانقدر نیست که 2+2=5 نیست. یعنی علاوه بر اینکه مدرکی برای اثبات وجود خدا نیست ، دلایلی برای اثبات عدم وجود آن نیز هست به نظر من این دلایل همانقدر روشن هستند که دلایل برای اثبات2 +2=4 روشن هستند. آیا شما به این موضوع (2+2=4)شک دارید؟
    همانطور که خیلی وقت ها از زبان شما شنیده ام روزی حتما می آید که انسان ها به کسی که بگوید من بی خدا هستم خواهند خندید ، چون این مسئله همانقدر پیش پا افتاده خواهد شد که الان 2+2=4 پیش پا افتاده است . حالا من از شما سوال دارم آیا اگر در هر روزگاری سخن از وجود یا عدم وجود اسب تک شاخ شود کسی خنده اش میگیرد ؟!! بعید میدونم چون این موجود در هر زمان احتمال وجودش بر اساس علم جانور شناختی وجود دارد .پس این مثال یک مثالی نادرست است .

    در مورد موضوع دیگر که من از شما خواستم برای اثبات “وجودیت” خود مدرکی بیاوید و فقط شما در جواب فرمودید که : ((خب البته که امکان دارد تمامی هستی و تجربیات ما به قول معروف ناشی از یک پندار و وهم باشند.))
    دوست گرامی شما همرا نیز می فرمایید: (( ناباور به ادعاهای بدون مدرک))

    باز هم دارم این موضوع را پیش می کشم که شما اگر برای اثبات “وجودیت” خودتان مدرکی و اثباتی ندارید پس باید با توجه به اندیشه شما ، به این موضوع بدون مدرک کاملا “ناباور” باشید و نه آنکه به آن فقط شک کنید و بگویید احتمال آن نیز هست .
    همان قدر که برای وجود خدا مدرکی وجود ندارد برای این موضوع نیز مدرکی نیست ، حالا آیا به همان اندازه که به وجود خدا ناباور هستید ،به وجودیت خود نیز که بسیار بسیار بدون مدرک هست ناباور هستید ؟؟!!
    یعنی من از شما به عنوان یک فرد که همه چیز را فقط و فقط با مدرک قبول میکند انتظار دارم که چون برای اثبات وجودبت خویش مدرکی ندارید به این موضوع کاملا ناباور باشید و زندگی خود را بر مبنای عدم وجودتان پی ریزی کنید . از شما می پرسم ایا شما اینگونه هستید ؟؟

    ————–
    ناباور: سپاس دوست عزیز. کاملا موافقم. مسائل بسیار مهمتری هست. مخصوصا با این شرایط.

    خدا همانقدر نیست که 2+2=5 نیست. یعنی علاوه بر اینکه مدرکی برای اثبات وجود خدا نیست ، دلایلی برای اثبات عدم وجود آن نیز هست به نظر من این دلایل همانقدر روشن هستند که دلایل برای اثبات 2 +2=4 روشن هستند. آیا شما به این موضوع (2+2=4)شک دارید؟

    خب دوست عزیز قبول دارم که یا خدا هست یا نیست، میانه ندارد! به نظر من به احتمال 99% خدا وجود ندارد. فرق من هم با شما در همین جاست. به نظر من دلایل اثبات عدم وجود خدا قوی هستند، ولی به من اطمینان 100% نمی‌دهند. این دلیل نمی‌شود به خدا اعتقاد داشته باشم.

    در مورد اسب تکشاخ هم من می‌گویم اسب تکشاخ پرنده نامرئی صورتی! 🙂 تازه اثباتشان هم جالب است:
    اسب‌های شاخدار صورتی نامرئی، از قدرت فوق العاده ماورا طبیعی برخوردار هستند. ما اینرا می‌دانیم زیرا آنها هم صورتی هستند هم نامرئی. مانند تمامی مذاهب، ایمان به اسب شاخدار صورتی هم بر ایمان مبتنی است هم بر منطق. ما ایمان داریم که آنها صورتی هستند و ما می‌دانیم که آنها نامرئی هستند، چون نمی‌توانیم ببینیمشان. «استیو لی»

    در مورد مساله بودن هم، همان قضیه «من می‌اندیشم، پس هستم» دکارت روشنگر است. چون ما فکر می‌کنیم (حتی اگر خودمان فکر نکنیم و داخل یک ماتریکس باشیم) باز یک چیزی دارد فکر می‌کند. یا مثلا اگر یک برنامه کامپیوتری باشیم، باز هم به شکلی هستیم. البته مشکل اینجاست که هرکس فقط می‌تواند بگوید خودش هست. شاید شما که داری اینها را می‌خوانی نباشی! انسان نمی‌تواند ثابت کند که دیگران هستند یا نه، ولی خودش را می‌تواند. البته این مسائل در فلسفه زیاد بحث شده‌اند. شاید در آینده بهتر بفهمیم. در بدترین حالت ممکن اگر می‌خواهید بفهمید هستید یا نه به دوستتان بگویید یک سیلی بزند! (شوخی!) 😉

    شاد و پیروز باشی

  12. با سلام،

    آنچه در مورد ناكارآمد بودن برهان دفع ضرر احتمالي به لحاظ رياضي درست به نظر مي‌رسد (هر چند مشتركات اديان بزرگ الهي بيشتر از آن به نظر مي‌رسد كه در مورد اصل وجود خداي آفريننده، فرد را دچار مشكلي كه دكر كرده‌ايد – كدام دين؟ – بكند). اما من علاقه‌مندم نظر شما را در مورد بحث تكامل نيز (كه به آن اشاره كرد و گدشته‌ايد) بدانم چون به نظر مي‌رسد احتمال به وجود آمدن اين دنياي پيچيده با فرض عدم وجود آفريدگار بسيار غيرمحتمل‌تر از فرض وجود او باشد. البته شايد اين موضوع را در جاي ديگري بحث كرده‌ايد كه در اين صورت ممنون مي‌شوم لينكي از آن به من بدهيد.

    با تشكر

    —————
    ناباور: ممنون که سر زدید دوست عزیز.
    در مورد دفع خطر احتمالی همانطور که توضیح دادم از چند جهت مشکل هست و حتی بسیاری از باورمندان هم دلیل اشتباه بودن آن را می‌دانند. در مورد ادیان بزرگ الهی هم باید بگویم که به نظر من ناباور هیچ فرقی میان ادیان مختلف نیست! الهی و غیر الهی ندارد! مثلا دین هندو یک دین بزرگ است. برای یک شخص که از خارج قضیه نگاه می‌کند همه این ادیان ادعاهای بدون مدرک‌اند و فرق خاصی ندارند. (اگر منظورتان از ادیان بزرگ الهی، مسیحیت، اسلام و دین یهود است باید گفت که این ادیان در نقاط نزدیک به هم به وجود آمده‌اند و به همین دلیل بسیاری از مسائل را از هم کپی کرده‌اند. به همین دلیل است که مثلا ادیان در آمریکای جنوبی قدیم با ادیان در خاورمیانه تفاوت دارند.) در ضمن اگر اشتباه نکنم تعداد ادیان جهان حدود 5000 تا است. تازه بسیاری از ادیان خودشان فرقه فرقه‌اند و برای خودشان انواع مختلف ساخته‌اند. به هر حال همانطور که در پست بالا توضیح دادم مشکل اصلی دفع خطر احتمالی تعداد ادیان و نوعشان نیست. این برهان اساسا بیهوده است.

    در مورد فرگشت (تکامل) هم من هنوز مطلب مهمی ننوشته‌ام. اگر دنبال کنید حتما توضیح خواهم داد که منظورم دقیقا چیست.

    احتمال به وجود آمدن اين دنياي پيچيده با فرض عدم وجود آفريدگار بسيار غيرمحتمل‌تر از فرض وجود او باشد

    اگر اجازه دهید در مورد این بعدا بحث کنم؛ چون در برنامه‌ وبلاگم هست. باید با زبان ساده کم‌کم توضیح داده شود. تنها بگویم که این جمله اشتباه است. به قول شما به نظر می‌رسد. ولی خب اینچنین نیست. پست بعدی وبلاگ نه، پست بعد از آن کامل به این موضوعات خواهد پرداخت. سپاسگزار می‌شوم اگر همراهی کنید.
    دلشاد باشید

  13. شاید هنوز نتونستم ثابت کنم…….ولی دست های من از کله کچل کیبرد دست بردار نیست

    —————
    ناباور: خاوری‌جان، درست متوجه منظور جمله بالا نشدم.
    شاد باشی عزیز

  14. ناباور جان، من همیشه به وبلاگت سر میزنم.
    کاش من هم وقت داشتم یه وبلاگ راه می انداختم.

    شاد و پیروز باشید.

    —————
    ناباور: بهروز جان، ممنوم رفیق.
    البته فعالیت‌های شما فشرده‌تر از این چیزهاست.
    شاد و پیروز باشی

  15. من معمولاً بعید می‌دانم چون شما را بتوان با بحث و استدلال خداباور کرد. چون با شناختی که از انسان دارم می‌توانم درک کنم که خداگریزی‌تان ریشه‌های مهم‌تری دارد. منتها خودم دوست دارم با ابعاد فکری‌تان بیشتر آشنا شوم و ببینم مدل ذهنی که با آن زندگی می‌کنید چگونه از عهده‌ی حل مسائل بر می‌آید.

    مثلاً یک سؤالم همیشه این بوده است که دعوت انبیاء را چگونه توجیه می‌کنید. یعنی معتقدید پیامبران مختلف که در زمان‌های مختلف و به نقل‌های مختلف و فراوان در تاریخ بشریت ظهور کرده‌اند یک جوری با هم هماهنگ بودند یا از روی دست هم کپی می‌کردند تا همه‌شان درباره‌ی حقیقت واحدی سخن بگویند؟ یعنی چه طور توجیه می‌کنید به روایت اسلام، یهودیت و مسیحیت نوحی بوده است یوسفی بوده است ابراهیمی بوده است موسایی بوده است عیسایی بوده است مریمی بوده است یعقوبی بوده است محمدی بوده است اسماعیلی بوده است اسحاقی بوده است و … حرف‌هایی زده‌اند و اتفاقاتی در زمان آن‌ها افتاده است. اتفاقاً این اخبار جزء قطعی‌ترین اخبار تاریخ بشریت است. مثلاً بعید می‌دانم هیچ مورخ محققی پیدا شود که شکافته شدن نیل و رد شدن موسی از دریا را رد کند. با این حساب این پیامبران که معمولاً باکلاس‌ترین و با شعورترین مردم زمان خودشان بودند. امین‌ترین و قابل‌اعتمادترین افراد بوده‌اند از چه می‌گفته‌اند و به چه می‌خوانده‌اند؟

    —————
    ناباور: دوست عزیز؛ هدف من به طور دقیق خداباوری یا بیخدایی نیست. هدف من حقیقت است. حالا این حقیقت هر چیزی که می‌خواهد باشد برایم مهم نیست. اتفاقا معمولا باورمندان چیزهایی مثل فرگشت (تکامل) را نمی‌پذیرند چون خوشایندشان نیست. برای من خوشایندی یا ناخوشایندی اصلا مهم نیست. لازم نیست حقیقت مثل داستان های تخیلی کودکانه دلربا باشد!

    پرسیده اید که چگونه دعوت انبیا را توجیه می‌کنم؟ شما به عنوان یک مسلمان چگونه دعوت بهاالله یا مانی پیامبر را توجیه می‌کنید؟! من هم به همان شکل دعوت پیامبران دیگر را توجیه می‌کنم! سخن شما دو مشکل عمده دارد:

    ۱. طوری وانمود کرده‌اید که انگار ادیان تنها ادیان ابراهیمی هستند! (که البته بهاییت هم یک دین ابراهیمی است) نخیر جانم. ادیان گوناگون در جهان وجود داشته و دارند. برای من ناباور ادیان ابراهیمی کوچکترین مزیتی به ادیان دیگر ندارند. حتی به نظرم ادیانی چون آیین هندو و بودا بسیار بهتر از ادیان ابراهیمی هستند. حداقل انسانی‌تر هستند.

    ۲. در مورد نوح و یوسف و… پرسیده‌اید چه طور توجیه می‌کنم که سه دین اسلام، مسیحیت و یهودیت اینها را دارند. بسیار ساده است دوست عزیز. اگر کمی دقت کنیم می‌بینیم که این ادیان در مناطق جغرافیایی خاصی پدیدار شده‌اند. فکر می‌کنید دلیلش چیست؟ چرا در آن زمان در ژاپن پیامبری به اسم سوباسا! (ع) نیامده تا از این افسانه های صحراهای خاورمیانه تلاوت کند! دلیلش ساده‌است. اگر تاریخ جهان را مطالعه کنیم می‌بینیم که با انقلاب نوسنگی و قدرت گرفتن کشاورزی در بخش‌هایی از خاورمیانه به نام هلال بارور (شامل میان‌رودان، مصر و سواحل شرقی دریای مدیترانه) از حدود ۹ هزار سال پیش کم‌کم امکان شهرنشینی و یکجانشینی به وجود آمد. البته شهرنشینی مزیت‌هایی چون قابلیت دفاع بهتر، منابع آب، ذخیره غذایی و قدرت سیاسی دربرداشت. این قدرت سیاسی که به طور دیکتاتوری اعمال می‌شد؛ و اوج آن در قدرت فرعون‌های مصر مشهود است؛ از عوامل به وجود آمدن ادیان سیاسی برای بهره‌گیری بیشتر و توجیه قدرت پادشاه به عنوان خود خدا یا نماینده خدایان بر روی زمین به وجود آمد. این فرآیند یکباره رخ نداده و عوامل گوناگون فرهنگی و اجتماعی به هم وابسته‌ای در آن نقش داشته‌اند. مثلا پیدایش خط باعث شد تا بتوانند برخی از افسانه‌ها را ثبت کنند و برای نسل‌های بعدی نگه دارند. به طور حتم ادیان از این امکان سود جستند. ادیان این منطقه بارها در تقابل هم قرار گرفتند، چون با گسترش تجارت و پیشرفت راه‌های تجاری، ادیان هم از این سو به آن سو برده می‌شدند و توسط جمع زیادی از مردم شنیده می‌شدند. به همین دلیل است که افسانه های ادیان این مناطق به هم شبیه‌تر هستند تا به ادیان قبایل سرخپوست آزتک در آمریکا. گفته اید:

    مثلاً بعید می‌دانم هیچ مورخ محققی پیدا شود که شکافته شدن نیل و رد شدن موسی از دریا را رد کند.

    مدرک لطفا! اگر مدرکتان خبرگزاری‎های جمهوری اسلامی هستند که باید حسابی به آنها شک کنید! زیرا اینها از گفتن هیچ اخبار دروغ و خزعبلی ابایی ندارند! اگر واقعا اتفاق خاصی افتاده باشد که «به هیچ عنوان» با مسائل فیزیکی قابل توضیح نباشد؛ در آن صورت کشف بزرگی خواهد بود و در مجلات نیچر و ساینس و…. با علاقه دنبال می‌شد. ولی چنین شواهدی هیچ وقت به دست نیامده‌است. جالب اینجاست که حتی خود باستان‌شناسان اسرائیلی (که به طور حتم علاقه زیادی به درست بودن افسانه های دین خودشان دارند!) هیچ اثری از واقعه های مشهوری چون فرار قوم بنی اسرائیل پیدا نکرده‌اند. دقت کنید که ما با تکنولوژی‌های جدید حتی قادریم بقایای صدهزارساله را پیدا کنیم! فسیل دایناسورها هم یافته‌ایم؛ بعد هیچ اثری از این مهاجرت قوم بنی اسرائیل پیدا نشده‌است.۱

    در مورد اسلام هم، همانطور که گفته شد این افسانه‌ها در آن منطقه رایج بوده و اعراب از راه تجارت با یهودیان و نصرانیان ارتباط داشته‌اند. حتی قبایل یهودی در خود شبه جزیره وجود داشتند. خود محمد پیش از ادعای پیامبری با این افراد به صحبت می‌نشسته‌است. جالب اینجاست که در قرآن حتی افسانه‌های یهودیان و مسیحیان هم به طور درست و دقیق تکرار نشده. چون محمد این افسانه ها را به طور دقیق به یاد نمی‌آورده و گاهی آنها را کم و زیاد می‌کرده‌است.

    به هرحال اسلام؛ و دیگر ادیان ابراهیمی و دیگر ادیان غیر ابراهیمی هیچکدام اهمیتی برای من ندارند. همه شان ادعاهای بدون مدرکند.

    با احترام به شما، نه لزوما به اعتقاداتتان. خوش باشید

    ۱. William G. Dever, Recent Archaeological Discoveries and Biblical
    Research (Seattle and London: University of Washington Press, 1990), p. 25.
    29. Dever, Recent Archaeological Discoveries, p. 48; Finkelstein and
    Silberman, The Bible Unearthed, pp. 81-82

  16. با درود،
    گویا وبلاگ این دوست دندانپزشکمان پاک شده است.
    The authors have deleted this blog. The content is no longer available.

    امیدوارم دوستان خبری از ایشان داشته باشند.

    —————
    ناباور: درود دوست عزیز. من هم خبر ندارم. احتمال زیاد وبلاگ را پاک کرده. امیدوارم در سلامت باشند.

  17. بطور اتقافی به وبلاگ شما رسیدم ! منهم به افتخار میگم که در دسته بندی های شما در دسته 7 هستم! و به نطرم دسته 6 یک معجون بی هویتی است که خودش هم به افکار خودش اطمینان نداره!
    شاد باشید

    —————
    ناباور: خوشحالم که از اینجا سردرآوردید! پس شما هم یک هفتی هستید! من یک ششی مایل به هفتم! فکر می‌کنم دلایلم را کامل در این پست مطرح کرده ام.
    شاد باشید

  18. دوستان عزیز و گرامی‌

    بسیار از این مناظره زیبا لذت بردم و خیلی‌ خوشحال میشم وقت میبینم شماها با فکر باز به بحث و مناظره می‌‌پردازید

    و اما نظر من

    آرزوی اینرو دارم که در گروه ۷ قرار بگیرم ،البته ناراحت نیستم که در ۶.۹۹۹۹۹۹۹ بسر میبرم !

    چرا که بسیار امیدوارم در آینده ی نزیک خیلی‌ از مسائل علمی‌ روشن خواهد شد و انسانها حتی از گروهای ۴،۵ به گروه ۷ خواهند پیوست

    چیزی که من از گروه ۷ در قیاس با ۶ برداشت می‌کنم درکه حد اعلای ارزش وجودی انسان هست که در ۶ بسیار به ۷ نزدیک هست

    باز هم ممنون از مطالب زیبای شما

    شاد و پیروز باشد

    —————
    ناباور: درود دوست عزیز.
    ۶.۹۹۹۹۹۹۹ بسیار عالیست!
    شاد و پیروز باشید

  19. بنابراین زندگیتان بر حسب بی خدایی بنا میشود ولی من به شدت با وجود خدا مخالفم

    به حتم یا شما راهی درست انتخاب کرده اید یا ما

    آنگاه اگر دلیل قانع کننده بود به وجود خدا ایمان می آورید

    اشتباه بزرگی که شما به عنوان فردی به نام ناباور میکنید ، اولا در این است که همه چیز قابل قبول را فقط با وجود مدرک قبول میکنید

    همانطور که گفتم تفکر شما برای گروه هفتم ( یعنی ما ) واقعا مضر است چون گره هفتم به همین راحتی راه نفوذی به این گونه سخن ها را نمیدن

    این حتی از اون دفعه که پیتزا خوردم هم وحشتناک تر بود

  20. بسیار از این مناظره زیبا لذت بردم و خیلی‌ خوشحال میشم وقت میبینم شماها با فکر باز به بحث و مناظره می‌‌پردازید</blockquote<
    شروین عزیز!
    با احترام به نظر شما٬ لذت بحث موقعی بیشتر است که طرفین بحث منطقی بحث کنند نه با عصبیت و تعصب. تنها به این دلیل که هر دو طرف بحث مخالف وجود خدا هستند بحث زیبا نمیشود. برای مثال شما اگر به جای آقای دندانپزشک٬ هاتف خرچنگ زاده را هم بگذارید٬ فقط کافی است عبارات «وجود ندارد» را با «وجود دارد» جایگزین کنید. آیا در آن صورت هنوز هم فکر می کنید بحث زیباست؟ آقای دندانپزشک٬ یک مسلمان به تمام معناست. فقط به جای «لا اله الا الله» می گوید «لا اله»

    —————
    ناباور: درود دوست عزیز
    البته همانطور که گفته‌ام هدف شک‌‌گرایی و آزاداندیشی در مورد همه چیز است. نباید به هیچ چیز باور جزمی داشت؛ حتی به بیخدایی! وگرنه به قول شما چه فرقی می‌کند!
    به قول فیلسوف نامدار آلمانی؛ کانت: به همه چیز باید به دیده شک نگریست جز شک! 😉

    شاد و پیروز باشی

  21. فقط یه سوال پس چه کسی این دنیا رو بوجود اورده؟
    بعضی ها مثلا میگن از یه انفجار
    خوب من میگم این انفجار رو کی بوجود اورده؟!
    اگر بگید در اثر x بوجود امده من میگم x رو کی افریده؟
    عقل انسان میگه حتما خدایی وجود داره که این جهان رو افریده

    ————-
    ناباور: دوست عزیز، سوالی که اینجا پیش می‌آید این است که با این استدلال، خود خدا از کجا به وجود آمده؟ اگر خدا می‌تواند علتی نداشته باشد، یعنی علیت جهان‌شمول نیست و چیزای می‌تواند بی‌علت باشد. در این صورت چرا آن چیز خود جهان نباشد؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: