ده مغالطه رایج

اگر اولین بار است که به واژه مغالطه (مُ لِ طِ) برمی‌خورید، احتمالا مطالب این پست جمع و جور اهمیت به سزایی در زندگی شما خواهند داشت. اگر هم استاد تشخیص مغالطه هستید، خب یک مرور کلی ضرری ندارد. در ابتدا ببینیم اصلا این مغالطه مغالطه که می‌کنند چیست؟

  • مغالطه: مغلطه (مَ لَ طِ) با همدیگر. کلامی که مردمان بدان در غلط و اشتباه افتند. مغلطه کردن: در اشتباه انداختن (دهخدا)
  • مغالطه: یا سَفسَطه جزئی از بحث است که به طور قابل اثباتی در منطق و فرم آن ایراد وجود دارد و بنابراین کل بحث را نامعتبر می‌سازد. مغالطه به استدلال و قیاس باطل برای دگرگون نشان دادن حقایق گفته می‌شود. مغالطه گو کسی است که از روی استدلال غلط به یک نتیجه‌ای درست یا غلط دست یافته و آن نتیجه را در دیگر نتیجه گیری‌ها به عنوان یک استدلال غلط بکار می‌گیرد. (ویکیپدیا)

و اما شاید بگین حالت خوشه ها! گیریم فهمیدیم این مغالطه ها چی هستند؛ حالا چه فایده ای داره؟!

۱. به ما کمک می کند تا در اندیشه مان از آنها اجتناب کنیم، و بتوانیم هنگامی که در بحثی علیه مان به کار گرفته شوند، آنها را تشخیص دهیم. آگاهی آمادگی می آورد.

۲. فهم اینکه چرا این این الگوهای برهان غلط اندازند، در فهم سرشت استدلال خوب به ما کمک خواهد کرد. هر مرض جدیدی که پزشکان کشف می کنند، آنان را از سرشت سلامتی آگاه تر می سازد، همین مطلب در منطق نیز صادق است. (سکولاریسم)

پس مهمه! شناخت مغلطه ها (مغالطات) بخش مهمی از منطق و اندیشه انتقادی هست. حالا این اندیشه انتقادی چیه؟

  • اندیشه انتقادی: اندیشهٔ انتقادی یعنی درست اندیشیدن در تلاش برای یافت آگاهی قابل اعتماد در جهان. این روش شامل فرآیندهای ذهنی تشخیص، تحلیل و ارزیابی داده‌هاست. به بیانی دیگر، هنر اندیشیدن پیرامون اندیشیدن خودتان در حالی که شما می خواهید اندیشه تان را بهتر، روشن تر، دقیق تر، یا قابل دفاع تر بنمایید.

کودکان با قدرت اندیشه انتقادی به دنیا نمی‌آیند، و این قابلیت را به طور طبیعی نیز ماورای اندازه‌ای که برای زنده ماندن نیاز دارند، کسب نمی‌کنند. بسیاری از انسان‌ها هیچگاه آن را یاد نمی‌گیرند. این روش به سادگی توسط والدین و آموزگار معمولی قابل آموزش به دانش‌آموزان نیست؛ بلکه نیاز به آموزش مربیان لازم برای مهارت‌های ویژهٔ اندیشه انتقادی است. (ویکیپدیا)

به طور خلاصه یعنی اینها چیزهایی هستند که باید آموخت. انسان به طور مادرزاد منتقد و مغلطه شناس اصولی به دنیا نمی‌آید! اینها چیزهایی است که سیستم آموزشی باید به سرمایه های مملکت یاد دهد که خب در مملکت گل و بلبل ما به جای پرورش دید انتقادی و شناخت مغالطه؛ دانش آموزان را به پذیرفتن مسائل از طریق ایمان و مغالطه تشویق می‌کنند! این است که باید خود یاد بگیریم. و وقتی یاد بگیریم می‌بینیم که نصف بیشتر استدلال هایی که در خانه؛ اداره؛ رادیو؛ تلویزیون و جراید می‌بینیم کشک و مغالطه هستند! 🙂 بحث شیرین اندیشه انتقادی و مغالطه ها بسیار مفصل است؛ ولی در این پست تنها۱۰ مغالطه مهم را به زبان بسیار ساده می‌آموزیم. علاقمندان می‌توانند برای مطالعه بیشتر به منابع اینترنتی معرفی شده در پایان پست مراجعه کنند. مثال‌ها برای شیرفهم شدن آمده است؛ زیاد جدی نگیرید! گرفتید هم خب گرفتید!

۱. مغالطه شخص ستیزی: اظهاراتی را غلط فرض کنیم چون از گوینده آن خوشمان نمی‌آید یا او را مغرض؛ خائن؛ جاسوس و… می‌دانیم. مثال:

کاوه: ناباور می‌گه نباید در انتخابات دهم شرکت کرد چون در کشوری که آزادی بیان و اندیشه نیست و حق انتخابی میون گزینه های مختلف وجود نداره؛ انتخابات جوکه!

مصطفی: نه بابا. اصلا مگه اون مرتیکه آدمه؟! یه کافر بی دین و ایمونه که نشسته اونجا داره واسه خودش زرت و پورت می‌کنه! اگه اون عقل داشت خدا و پیغمبرو زیر سوال نمی‌برد!

دقت کنید که اینجا مصطفی پاسخی به کاوه نمی‌دهد و فقط با حمله به شخص سعی می‌کند کل مطلب را غلط نشان دهد و آن را بی اعتبار کند. البته اینکه کسی را فاقد صلاحیت بدانیم به خودی خود مغالطه نیست؛ به شرطی که استدلال آن طرف را نقد کنیم و بگوییم چرا غلط می‌گوید.

۲. مغالطه خودت هم همین طور: این مغالطه به طور خلاصه همان قضیه «دیگ به دیگ می‌گه روت سیاه» هست! این مغالطه معمولا در زمانی به کار برده می‌شود که یکی از طرفین پاسخی برای طرف مقابل ندارد و به همین دلیل تیغ اتهام را به طرف مقابل برمی‌گرداند تا فشار را از روی خود خارج کند. (این در واقع نوعی از مغالطه شخص ستیزی است که در بالا ذکر شد)

بیژن: حسن! خیلی خطرناکه حسن! نکش این کوفتیو! سیگار سمه. واسه خودت می‌گم.

حسن: زرشک! خودتم که سیگار می‌کشی!

در اینجا حسن تیغ انتقاد را به خود بیژن برمی‌گرداند که در واقع شاید دارد حرف درستی می‌زند. اینکه بیژن خودش سیگاری باشد یا نباشد فرقی در اصل استدلال او نمی‌کند که سیگار مضر است. رد ادعای بیژن توسط حسن به این روش مغالطه است. این مغالطه به شکل دیگری هم مطرح می‌شود که با یک مثال قابل درک است:

سپیده: اینجا در حق زنان اجحاف می‌شه. بعضی از قوانین تبعیض آمیز و نابرابر هستند.

آمنه: نه اینکه الان تو اروپا و آمریکا حق زن تمام و کمال رعایت می‌شه. تو خود غربشم زن همش کالای جنسیه.

اینجا آمنه مغالطه آن هم همین طور کرده است. اینکه در غرب وضع زنان به چه صورت باشد هیچ ربطی به تبعیض و اجحاف حقوق زنان در ایران پیدا نمی‌کند. اگر هم در غرب مشکل مشابهی وجود داشته باشد هم غرب اشتباه می‌کند و هم ایران! این از اشتباه بودن اجحاف حقوق زنان در ایران چیزی کم نمی‌کند. با این مغالطه تنها سعی می‌شود از زیر بار انتقاد شانه خالی شود.

۳. مغالطه پهلوان پنبه: نام‌های دیگر این مغالطه حمله به مرد پوشالین یا سپر بلا است. همانطور که از نام آن برمی‌آید یعنی فردی در استدلال حریف مبالغه کند؛ آن را تغییر دهد یا تحریف کند. و سپس به آن استدلال تحریف شده بتازد و از آن کلی اشکال بگیرد و با خودش حال کند که پاسخ طرف را داده است! در حالیکه انگار به یک مترسک پوشالین حمله کرده و آن را زمین زده است، نه خود استدلال طرف مقابل را.

نازنین: به نظر من ایران باید سکولار بشه تا توش حق همه افراد مسلمان؛ زرتشتی؛ بیخدا؛ بهایی و… به طور یکسان رعایت بشه و دین و اعتقاد باعث تبعیض نشه.

اصغر: یکدفه بگو در دین و ایمونو تو مملکت گل بگیریم و نذاریم هیچ کی دین داشته باشه دیگه. حرفت واقعا دیکتاتوریه. تو نمی‌تونی همه را به زور بیدین کنی.

اینجا اصغر مغالطه پهلوان پنبه کرده است و به خیال خام خود پاسخ دندان شکنی به نازنین داده است. درحالیکه گفته و منظور نازنین این نبوده و اصغر آن را به این شکل تحریف کرده تا حمله به آن آسان شود. ( در پرانتز بگویم که سکولاریسم به معنی جدایی دین از سیاست است نه دین ستیزی. این مغالطه رایج است که برخی روحانیون تا اسم سکولاریسم می‌آید آن را به عنوان اینکه یک پدیده ضد دینی است به باد انتقاد می‌گیرند و با حیله مردم را می‌ترسانند که سکولاریسم یعنی بیخدایی و دین ستیزی و… درحالیکه چنین نیست و مثلا کشوری چون آمریکا سکولار است ولی اکثریت دیندار با کمال آرامش زندگی خودشان را می‌کنند. سکولاریسم یعنی آزادی دینی برای همه؛ نه تحمیل یک دین بر بقیه.)

۴. مغالطه توسل به زور: در این مغالطه با استفاده از تهدید؛ زور و ترس تلاش می‌شود تا مطلبی را به کرسی نشاند. در واقع این اصلا یک استدلال نیست! بلکه کاملا خلاف استدلال است. شاید با تهدید و زندان و ترس از چماق بتوان مطلبی را تحمیل کرد. ولی این یک مغالطه است. البته این مغالطه همیشه لازم نیست به طور مستقیم یا با زور فیزیکی باشد. مثلا سان سور یک نوع توسل به زور است که یک حکومت برای کنترل بیان و تاثیر روی باورهای مردم به کار می‌گیرد.

فرناز: خب من اصلا به گلابی شک دارم. اصلا اعتقاد ندارم به این قضیه ها. به نظر من این قوانینش هم همش ضد بشریه و برای جوامع مردسالار عصر حجری بوده.

عباس: وا گلابیا! تو خجالت نمی‌کشی؟! شرم نمی‌کنی واقعا؟ یهو بگو سیبو پرتغالم قبول نداری خودتو راحت کن دیگه! گلابی نشناس بدبخت! مزدور اجنبی! می‌دونی اگه بخوام می‌تونم به جرم اهانت به گلابی مقدس زندانیت کنم. تازه اونجا برادرهای گمنام اول خدمت مرتدی مثل تو می‌رسن. و بعدش چون خونت مباحه اعدامت می‌کنن. حالا چی می‌گی بچه پررو؟

فرناز: یا گلابی مقدس! به دادم برس! آقا غلط کردم! شما درست می‌گین.

در اینجا عباس (احتمالا یک بسیجی!) با توسل به زور توانسته که فرناز را مجبور به پذیرفتن مطلبی کنه و هیچ استدلالی در آن به کار نبرده. به این طریق هر حرف مهملی را در جامعه می‌توان به کرسی نشاند. چون وقتی کسی به خاطر زور و چماق جرات مخالفت نداشته باشد؛ حرفی زده نشده و طرف مجبور می‌شود که چیزی را قبول کند. (می‌توانید مثال گلابی را با هر واژه دلخواه عوض کنید! 😉 کمی بیاندیشیم.)

۵. مغالطه توسل به اکثریت: به این شکل است که ادعا می‌شود حرف ایکس درست است چون اکثر مردم آن را قبول دارند. یا چیزی درست است چون سنت است و همیشه مورد قبول بوده یا باور رایج است.

آرش: من به این و اون و آن دلیل گلابی را قبول ندارم.

مهدی: یعنی تو می‌خوای بگی یه میلیارد آدم الکی گلابی را قبول دارن؟!!! گلابی هست چون از قدیم ندیم مردم گلابی را قبول داشتن و الانم دارن.

در اینجا مهدی به جای پاسخ دادن به آرش؛ توسل به اکثریت می‌کند و می‌گوید من درست می‌گویم چون خیلی‌ها مثل من می‌گویند و باور رایج است. این یک مغالطه است. اگر یک چیز را همه هم قبول داشته باشند صرف مقبولیت دلیل درستی ادعایی نمی‌شود؛ بلکه باید مدرک آورد و استدلال کرد.

۶. مغالطه توسل به مرجعیت: یعنی ادعای اینکه چیزی درست است چون فلان مرجع مشهور آن را گفته یا در فلان جا نوشته. این مغالطه معمولا با آوردن نقل قول یا ارجاع به فردی که در آن زمینه مرجعیت ندارد انجام می‌شود.

فاطمه: گلابی درسته.

کتایون: چرا؟ چه دلیلی داری؟

فاطمه: چون اینشتین؛ نیوتون؛ ابن سینا؛ و… گفتن.

اینجا فاطمه مرتکب مغالطه توسل به مرجعیت شده . البته هر ارجاعی مغالطه نیست و مرجع متخصص؛ بی غرض و مدرکدار می‌تواند درست باشد. البته گاهی حتی مراجع صلاحیت دار هم در زمینه خود درست نمی‌گویند. (باز هم گلابی با ادعاهای بسیار قابل تعویض است!)

۷. مغالطه دوری: یا مصادره به مطلوب، مغالطه ای است که بر خلاف بسیاری دیگر مغالطات که تنها مردم عادی مرتکبشان می‌شوند، حتی بسیاری از فلاسفه و منطق دانان را هم به اشتباه می‌اندازد. برهان دوری به طور خلاصه یعنی تلاش برای اثبات یک گزاره توسط برهانی که همان گزاره از مقدماتش است. یعنی شخصی برای اثبات حکمی استدلالی بیاورد که به طور پنهانی در استدلال خود، حکم (ثابت نشده قبلی) را فرض گرفته است. به همین دلیل گاهی یافتن آن مشکل است، چون شاید در نگاه اول به چشم نیاید. اگر مغلطه کار در این زمینه استاد باشد می‌تواند حسابی طرف مقابل را بپیچاند! دو مثال:

گردآفرید: گلابی بهترین دین جهانه.

محمود: برای چی؟

گردآفرید: چون اگر همه ادیان را در نظر بگیری گلابی در میانشان از بقیه بهتره.

در واقع گردآفرید در در پاسخ به محمود دوباره حرف اولش را به شکل دیگری تکرار کرده است!

مغالطه مصادره به مطلوب
مغالطه دوری به یک دور باطل می‌انجامد که می‌تواند بدون نتیجه مدام تکرار شود

۸. مغالطه معمای غلط: نام های دیگر این مغالطه «این یا آن» یا «سفید و سیاه دیدن» است. یعنی اینکه تنها دو فرض برای چیزی قائل شویم؛ در حالیکه حالت‌های دیگری هم وجود داشته باشند و ما آن شقوق را یا واقعا ندانیم یا بیخیال شویم. این مغالطه معمولا باعث سردرگمی می‌شود و اصلا کارکرد مغالطه همین به غلط انداختن و سردرگم کردن با استدلال غلط ولی خوش‌ساخت است. راه جلوگیری از این مغالطه این است که با ذهن باز با مسائل برخورد کنیم و همیشه احتمال این را بدهیم که شاید تمام حالات ممکن را در نظر نگرفته باشیم.

بردیا: من ناباورم.

نرگس: پس بگو ببینم تو خالقی یا مخلوق؟

در اینجا نرگس مرتکب مغالطه معمای غلط شده است. یعنی طرف مقابل را مجبور کرده که تنها از دو حالت انتخابی او یکی را انتخاب کند، درحالیکه احتمالات دیگری هم هستند.

۹. مغالطه توسل به نادانی: یا توسل به جهل. یعنی استفاده از فقدان شواهد به نفع یک گزاره؛ به عنوان شاهدی بر درستی گزاره برعکس آن.

بهمن: من می‌گم خدا صد در صد وجود داره.

قلی: از کجا مطمئنی؟

بهمن: تو می‌تونی ثابت کنی اصلا خدایی وجود نداره؟

قلی: نه!

بهمن: دیدی دیدی! پس تو هم به وجود پروردگار عالم معترفی!

اینجا بهمن مرتکب مغلطه توسل به نادانی شده است. اینکه کسی نتواند عدم وجود چیزی را اثبات کند دلیل درستی آن گزاره نمی‌شود. با همین استدلال می‌توان نتیجه گرفت که هیولای اسپاگتی پرنده و غول چراغ جادو هم وجود دارند چون نمی‌توانیم عدم وجودشان را اثبات کنیم!

یک مثال جالب دیگر در ویکی‌‍پدیا پیدا کردم که قبلا در کتابی خوانده بودم. بد نیست آن را بیاورم. این مثال واقعی است. اسقف انگلیکن به نام هوگ مونت فیوره در کتاب خود به نام «احتمال خدا» با این مطلب  به خیال خود فرگشت نئوداروینی را به چالش کشیده که: «اگر خرس‌های قطبی شکارچیان غالب قطب هستند؛ به نظر نمی‌آید نیازی بوده باشد که در فرگشت، استتار سفید رنگ پیدا کرده باشند». ریچارد داوکینز در کتاب خود به نام «ساعت‌ساز نابینا» برای نمونه این ادعای این اسقف را آورده و گفته که: «اگر نویسنده این متن کمی تفکر می‌کرد تا یک خرس قطبی سیاه رنگ را که در کمین یک خوک آبی نشسته و آرام آرام به طرفش می‌رود تصور کند؛ می‌توانست دلیل فرگشتی خز سفید خرس قطبی را درک کند. جهالت (نادانی) در این مورد سبب شده که وی تصور کند هیچ دلیل دیگری [برای رنگ سفید خرس قطبی] وجود ندارد».

۱۰. مغالطه تعاقب: این مغالطه به این صورت است که وقتی رخدادی پیش از یک رخداد دیگر اتفاق افتاده؛ رخداد اولی را علت رخداد دوم بدانیم. ولی دلیلی وجود ندارد که حتما میان دو رخداد پشت سر هم رابطه علّی وجود داشته باشد. پس این مغالطه است.

فرهاد: مینو تو باز چی کار کردی؟! تا اومدی خونه لپتاپم سوخت!

مینو: چرا؟ چه طور مگه؟

فرهاد: آخه از وقتی که تو اومدی این دیگه روشن نمی‌شه.

در اینجا فرهاد مرتکب مغالطه تعاقب شده است. اینکه آمدن مینو با خراب شدن کامپیوتر همزمان بوده دلیل نمی‌شود خرابی کامپیوتر تقصیر مینو بوده باشد. حتما دقت دارید که این مغالطه ریشه بسیاری از خرافات هم هست. مثلا اگر طرف در یک بازی پیراهنی پوشیده بوده و بازی را برده؛ آن پیراهن را خوش یمن دانسته و گمان می‌کند که شاید بردن او در مسابقه ارتباطی به  لباس او در آن روز داشته. درحالیکه این مغالطه تعاقب است و استدلال عقلانی (بر پایه خردگرایی) نیست.

+ معرفی چند منبع خوب فارسی برای مطالعه بیشتر:

دانلود کتابچه مغالطات / دانلود کتابچه اندیشه انتقادی

شرح مغالطات منطقی / مغالطه ها / خطاهای روزمره.  شاد باشید

Advertisements

65 پاسخ

  1. عالی بود.مخصوصا اشاره به مغلطۀ دور که بسیار زیاد هم اون رو می بینیم.

  2. باز هم عالی مثل همیشه.
    ممنون

  3. مثال هایی هم که برای مغالطه ها نوشته شده خیلی خوبه.مخصوصا اینکه طنز هم توش به کار رفته.
    وقتی مثالی رو که در مورد مغالطه شخص ستیزی ست خوندم هم از خنده دلم درد گرفت :), هم متاسف شدم چون در جامعه کم نمیبینیم از این مغالطه ها.

    —————
    ناباور: 😉

  4. خیلی خوب بود. خسته نباشی. فقط کاش رنگ و بوی بی مذهبی بهش نمیدادی. مثلا در مثال هایی که زدی از مثال های مثل همون گلابی استفاده می کردی تا افراد بیشتری با خیال راحت و بدون آزردگی این مطلب رو بخونن و یاد بگیرن

    —————
    ناباور: سپاس سروش جان. راستش دلیل استفاده من از «گلابی» هم اولا تنش زدایی و دوما تفکر عمقی تر روی برخی ادعاها بود. چون خیلی از ما گاهی به عمق یک باور دقت نمی‌کنیم و تا یک «برچسب خاص» روی یک باور میاد سریع اونو می‌پذیریم. درحالیکه اگه به ما نمی‌گفتن این اعتقاد از کجا آمده؛ خیلی راحت تر و با دید بازتر اونو نقد می‌کردیم. هدف من هم این بوده که ذهن خواننده را کمی غلغلک بدم. در ضمن سعی کردم از مذهب خاصی استفاده نکنم. چون واقعا هم گلابی را می‌شه با هر دین و باور دیگه ای عوض کرد.
    ولی خب من یک ناباورم و نام این وبلاگ ناباوره. خیلی از مطالبی هم که نوشتم در همین زمینه هاست. اینه که فکر نمی‌کنم مثال‌های من خوانندگان وبلاگو شوکه کنه. و البته باعث می‌شه که انتقادهای اینجوری برای مردم عادی تر بشه و صبر و تحمل مردم بالاتر بیاد. که کلا صبر و تحمل انتقاد چیز خیلی خوبیه. شاد باشی

  5. عالی بود!
    فقط یک سوال؟
    این که میگن به خاتمی رای بدین, چون احمدی نژاد بده! جزو کدوم از اینا میشه؟

    —————
    ناباور: سپاس. البته این ده مورد تنها بخش کوچکی از مغالطه ها بودند و صدها مغالطه موجود است. حتی گاهی برخی مغالطه ها لیست نشده اند و می‌توان آنها را اختراع کرد! شاید بتوان به این مغالطه بد و بدتر گفت. اینکه «بد» از «بدتر» بهتر است اصلا به این معنی نیست که «بد» خوب است! مثال:

    اعتقاد گلابی از اعتقاد سیب‌زمینی نرم تر و انسانی تر است پس گلابی اعتقادش مطابق با حقوق بشر است.

    فرضا ممکن است که چنین باشد:

    اعتقاد سیب زمینی: هرکه لباس قرمز بپوشد را باید با زدن سنگ با زجر بسیار کشت.
    اعتقاد گلابی: هر که لباس قرمز بپوشد باید او را بدون زجر و با داروی بیهوشی کشت.

    در این مثال عقاید سیب زمینی و گلابی در پایان هر دو غیر انسانی و بدوی هستند. اینکه گلابی با رنج کمتری این کار را انجام دهد دلیل انسانی بودن و درست بودن عملش نمی‌شود.

    همچنین در موردی که مطرح کردید به نحوی مغالطه معمای غلط (سیاه و سفید دیدن) وجود دارد. یعنی تنها ادعا شده چون خاتمی از احمدی نژاد بهتر است پس میان ایندو باید به خاتمی رای دهیم. درحالیکه آلترناتیو دیگری هم وجود دارد: مثل رای ندادن به هیچکدام!

    شاد باشید

  6. […] ده مغالطه رایج « &#160… اگر اولین بار است که به واژه مغالطه (مُ لِ طِ) برمی‌خورید، احتمالا مطالب این پست جمع و جور اهمیت به سزایی در زندگی شما خواهند داشت. اگر هم استاد تشخیص مغالطه هستید، خب یک مرور کلی ضرری ندارد. در ابتدا ببینیم اصلا این مغالطه مغالطه که می‌کنند چیست؟ […]

  7. فوق العاده بود!
    عالی!
    فقط نمیدونم این تفاوت اسم ها عمدی بوده یا اتفاقی که همه مغلطه کن ها اسمشون عربیه و طرف مقابلشون ایرانی!
    البته تو بندهای 7 و 9 این قضیه برعکسه

    —————
    ناباور: سپاس آرش جان. شما هم ریزبینی‌ها! 😀 باز خوبه ۷ و ۹ هست! قصد خاصی از این اسامی نداشتم. بیشتر محض خنده بود!
    البته ایرانی و عرب نداره. استدلال غلط غلطه. حالا هر کی که بگه.
    شاد باشی

  8. فوق‌العاده بود. آفرین!
    راستی مثال خرس قطبی بیشتر شبیه مغالطه معمای غلط است. چون فرض می‌کند که یا جانور باید توسط یک جانور دیگر شکار شود، یا نیازی به استتار ندارد.
    باز هم ممنون

    —————
    ناباور: سپاس دوست عزیز. می‌توان گفت به گونه ای مغالطه معمای غلط هم هست. ولی در اینجا بیشتر مغالطه توسل به جهل بوده. به این صورت که آن اسقف عزیز با خودش گفته که من نمی‌توانم دلیل فرگشتی (تکاملی) برای سفید بودن خرس قطبی ببینم؛ پس دلیل فرگشتی برای سفید بودن خرس قطبی وجود ندارد. این یعنی مغالطه توسل به نادانی. خلقتگرایان Creationists زیاد مرتکب این مغالطه می‌شوند. مثلا طرف می‌آید می‌گوید من نمی‌توانم تصور کنم که چگونه چشم به این پیچیدگی به طور تدریجی در فرآیند فرگشت به وجود آمده باشد، پس چشم خلق شده است.
    نام وبلاگت برایم جالب است! چون من پاستاگرا و اسپاگتی پرست هستم! 🙂 باید حتما سر بزنم!
    شاد باشید

  9. من فکر نمی کنم بشه جواب اونهایی که مغالطه می کنند رو داد چون وقتی تعصب در پس نادانی قرار گرفت متقاعد کردن مغالطه کننده به نظرم غیر ممکن می آید که آنوقت بنده محکوم می شوم به سکوت

    —————
    ناباور: درود دوست عزیز. اگه طرف مقابل مغالطه توسل به زور و ارعاب کند حرف شما درست است. ولی خیلی از مواقع مغالطه گر قصدی ندارد و چه بسا واقعا «نمی‌داند» که دارد مغلطه می‌کند. در آن صورت اگر با آرامش و با ارائه مثال برایش توضیح داده شود؛ اگر به قدر کافی آزاداندیش باشد قبول می‌کند. شاد باشی

  10. درود ناباور جان
    مرسی از مطلبت، عالی بود.

  11. در بلاگ نیوز لینک شد.

  12. خوب دوست من. تو یک کار مفید و معقول کردی. و اونهم خلاصه کردن کتابی راجع به مغالطه برای ما بود. متشکرم.
    فقط نگرانم از این کار طبق معمول بعضیها با مقدمه چینی از منطق و سپس آزادی و حقوق بشر که همه ما قبول داریم، حمله مشهور به مذهب که هزاران سال است ادامه دارد رو عملی کنی.

    —————
    ناباور: درود دوست عزیز. سپاس.
    البته من هیچ مانعی برای نقد هیچ باوری؛ حتی مذهب؛ نمی‌بینم. به نظر من یکی از مشکلات ما در طول تاریخ همین بوده که در برابر خیلی مسائل با عنوان اینکه دین است کوتاه آمده‌ایم و انتقاد نکرده ایم. شاد و پیروز باشید

  13. در واقع فکر میکنم بشه بحث مفید بالا رو با توجه به اختتامیه اون به این صورت خلاصه کرد:
    «مغالطه بد است.
    لذا چون اصغر و اکبر و فرناز به خدا ایمان دارند و مغالطه هم میکنند پس خدا وجود ندا…:دی
    هزاران سال این جر و بحث ادامه دارد. اگه خیلی به افکار خودت شک کردی صبر کن ببین بعد از مرگت چی میشه. این که دیگه کار سختی نیست.:)

    —————
    ناباور: دوست عزیز این نتیجه گیری بسیار مغالطه آمیز بود!! :دی

    در مورد اینکه صبر کنم تا زمان مرگ؛ راستش فعلا که یکسری از این اعتقادات دارد کشور را نابود می‌کند. آزادی فکر و آزادی دین را از انسان می‌گیرد و قوانین زن ستیز و انسان ستیز دارد. صدای دگراندیش را در طول تاریخ خفه کرده و خفه می‌کند.
    خب در این شرایط قبول کن که سکوت کار سختی است! و به نظر من معقول نیست. اگر باور بیخطری مثل فال ورق بود می‌شد زیرسبیلی درکرد! ولی از بعضی مسائل نمی‌توان همینجوری گذشت. همینجوری ازش گذشته ایم که حالا به این حد رسیده. اگر از اول امکان نقد و مخالفت بود به اینجا نمی‌رسید..
    شاد و پیروز باشید

  14. درود ناباور گرامی دوست ارجمندم؛
    آفرین، بسیار خوب بود. مثال های شما دارای شخصیت های جالبی هستند! 😉 نام آن ها را به خوبی برگزیده اید. سپاس از نوشتارتان.

    —————
    ناباور: درود کوروش جان.
    سپاس. منتظر مطالب خوبت در وبلاگ خردگرایی هستم. راستی هنوز بحث علیت با دوستمان ادامه دارد؟

    زنده باشی

  15. با سپاس
    اينكه جديدا مد شده كه بين بد و بدتر بايد بد را انتخاب كرد ايا يك مغلطه نيست ؟ خيلي خوبه كه در اين مورد هم توضيح بدهيد .
    به كلبه مجازي بنده هم تشريف اوريد .
    باز هم سپاسگزارم از اين مطلب عالي
    راستي چرا سايت به اين خوبي في ل‌تر‌ه ؟

    —————
    ناباور: درود دوست عزیز. پاسخ این سوال در چند تا کامنت بالاتر داده شده.
    خواهش می‌کنم. خب چون چیزی به نام آزادی بیان در ایران موجود نیست.
    شاد باشید

  16. سلام

    مطلب کامل و خوبی بود.به نظرم یکی دیگه از رایج ترین مغالطه ها مصادره به مطلوب هست.مثلا این که علم غربی به درد خودشون می خوره،راهگشا نمی تونه باشه و چه وچه و چه…بعدش بگیم که جدا کردن زن و مرد از هم خوبه حتا انگلیسی ها هم می خوان تو اتوبوساشون زن و مرد و ار هم جدا کنند ….از این جهت که این مثال عینا تو بحث با کسی برام پیش اومده بود مطرح کردم.بعد که به طرف گفتم حق مصادره به مطلوب نداره انگار یه دریچه جلوم باز شد که فهمیدم چقد از استدلالایی که قبول کرده بودم با مصادره به مطلوب بوده! :دی

    —————
    ناباور: آفرین. 😉 خوبی یاد گرفتن مغالطه دوتاست: 1. تشخیص مغالطه دیگران. 2. خودمان مغلطه نکنیم.
    شاد باشید

  17. آقا بی اندازه سپاسگذارم… من از وقتی ویدئو های بهرام مشیری رو از یو تیوب نگاه میکنم نسبت به مغالطات حساس شدم و کارم به جایی رسیده که مغالطات خودش رو هم میگیرم! در ضمن فکر میکنم انواع دیگری از مغالطات هم هستند که اینجا ذکر نشدن.. که البته امیدوارم تو اون پی دی اف های دانلودی پایین باشن… بازم ممنون!

    —————
    ناباور: درود گرامی. خواهش می‌کنم. بهرام مشیری هم حرف‌های جالبی برای گفتن داره. ولی خب دلیلی نداره یک فرد (حتی مغالطه شناس) هیچ وقت خودش مرتکب مغالطه نشه. همیشه باید با «اندیشه آزاد» با مسائل برخورد کرد.
    البته این ده تا اصلا کامل نبوند. تنها برای یک آشنایی اولیه بود. اون پی دی اف های آخر پست بسیار بهتر و کامل‌ترند. شاد باشید

  18. درود؛
    بله گرامی مشغولیم. ولی چیزی که کمی تمرکز را به هم میزند بحث در مورد چند موضوع است که همزمان در حال انجام است. جالب است بدانید پس از اینهمه مدت تازه به بحث پیرامون تسلسل رسیده ایم! که خب همانطور که می دانید دلیلی برای رد تسلسل نیست و تسلسل عقلن ممکن است. در مقابل تسلسل هم علت العلل قرار دارد که باید به نتیجه برسیم که یکی از اینها درست است.
    مقداری مشغله دارم هم درسی و هم کاری. به همین دلیل است که پست جدید آماده نمی شود. امیدوارم بتوانم در مورد تجربه نزدیک به مرگ بنوسیم. همان که شما پیشنهاد فرموده بودید.
    بدرود.

    —————
    ناباور: درود دوست گرامی. البته دلیلی برای رد تسلسل نیست. و مانع منطقی برای تسلسل بینهایت وجود ندارد.
    تجربه نزدیک به مرگ بسیار موضوع جالبی است. فکر هم نمی‌کنم در وب فارسی در این مورد جز خرافاتش چیزی موجود باشد. اگر شما هر وقت توانستید در این مورد روشنگری کنید اجرتان با آیت الله کمرونی است! دعای او ردخور ندارد!
    شاد باشید

  19. فوق العاده بود ناباور جان. واقعآ دنبال همچین مطلبی بودم که دیدم به بهترین شکل و خیلی کامل توضیح دادید.
    من فردا یک جلسه ای دارم که از این اطلاعاتی که امروز از شما یاد گرفتم استفاده خواهم کرد.
    ممنون.

    —————
    ناباور: سپاس بابک جان. بسیار خوشحالم که مغالطه شناسی را در عمل به کار می‌برید. شناخت مغالطه از چیزهایی است که واقعا در بهبود استدلال در کار و حتی در زندگی عادی روزمره بسیار کاربردی است.
    امیدوارم این پدیده فراگیر باشد.
    شاد و پیروز باشید

  20. مطلب عالي بود.
    ميخ شدم پشت مانيتور!!!

    —————
    ناباور: 😉

  21. […] ده مغالطه رایج اگر اولین بار است که به واژه مغالطه (مُ لِ طِ) برمی‌خورید، احتمالا مطالب این پست جمع و جور اهمیت به سزایی در زندگی شما خواهند داشت. اگر هم استاد تشخیص مغالطه هستید، خب یک مرور کلی ضرری ندارد. در ابتدا ببینیم اصلا این مغالطه مغالطه که می‌کنند چیست؟ […]

  22. عالی بود. شرح مطالب دشوار بیان شیوا خودمانی مهارت نادری است. این توانایی را در این افراد می شناختم:‌ ژورژ گاموف، آیزاک آسیموف، ریچارد فاینمن، ریچارد داوکینز … و حالا هم از ناباور عزیز.

    پایدار باشی.

    —————
    ناباور: درود فرهاد جان. شرمنده می‌کنی دوست عزیز. استاد مایی.
    داوکینز؛ فاینمن و آسیموف از بهترین دانشمندان مورد علاقه من هستند و چند کتابی از آنها خوانده‌ام. البته با ژورژ گاموف زیاد آشنا نیستم. نوشتن مانند این بزرگان از آرزوهای من است.

    در زمینه مغالطات مطالب سایت سکولاریسم‌برای‌ایران عالیست و واقعا جای تقدیر دارد. سپاس.
    حیف که فرصت ترجمه ندارم. به تازگی مقالات جالبی خوانده‌ام.

    شاد و پیروز باشی

  23. درود
    ناباور عزیز، مقاله عالی بود. بگذار به‌جای تعریف و تمجید از مقاله، بنا به رسمی معمول اما شاید ناپسند، تنها دو انتقاد بکنم:
    1) من هم با سروش موافقم. دادن رنگ و بوی دینی به مقالات علمی (مثلا در مورد تکامل) و فلسفی (مثلاً در مورد مغالطات منطقی) باعث میشه که خوانندگان دین‌دار مقاله رو نخونن. اما خب از اون‌جایی که عنوان این وبلاگ ناباوره و به‌طبع به احتمال زیاد اکثریت خوانندگان اون هم ناباور هستن، پس واقعاً دیگه این موضوع نباید اهمیتی داشته باشه اما اگه روزی خواستیم ایده‌ی کار گروهی (هنوز به خاطر داری!؟) رو ادامه بدیم حتماً باید به این نکته توجه کنیم…
    2) مطمئنی مثال مغالطه‌ی حمله به دشمن پوشالین رو درست ارائه کردی؟ البته شاید هم من همیشه بنابه‌عنوان مغالطه، در مورد اون اشتباه فکر می‌کردم…
    باز هم تشکر می‌کنم، مقاله‌ی بسیار خوبی بود.
    پاینده باشی

    —————
    ناباور: درود دوست عزیز.
    1. هم شما و هم سروش عزیز تا حدودی درست می‌گویید. ولی خب من پاسخم را در جواب سروش گفتم. شاید همه با من موافق نباشند ولی به نظر من گاهی طنزپردازی؛ به ویژه در مورد اعتقادات؛ تاثیرات جالبی دارد. کم کمش باعث می‌شود فرد از خودش بپرسد این اعتقادات واقعا چیستند؟! آیا دلیلی برایشان هست؟ آیا واقعا این تن بمیره خنده دار نیستند؟! گاهی چیزها را بیخودی برای خودمان خیلی سخت می‌کنیم. طنز این حصار را می‌شکند. البته قبول دارم آدم داریم تا آدم. گاهی حتی یک اشاره طنزآمیز کوچک به مذهب برخی را به کل کلافه و عصبانی می‌کند. به نظر من چنین افرادی باید یاد بگیرند خودشان را کنترل کنند.
    در مورد آن کار گروهی موافقم. باید بسیار دقیق و حساب شده کار کرد که زود مخاطب را از دست ندهیم. راستش وبلاگ ناباور در حال حاضر بیشتر برای من یک محک است تا ببینم سطح برخورد چه طور است. نتیجه تا کنون: بسیار بهتر از آنچه قبل از ساخت این وبلاگ فکر می‌کردم. خوب داریم رشد می‌کنیم. همگی، دیندار و بیدین.
    2. فکر می‌کنم درست باشد. حمله به مرد پوشالین یعنی تحریف و تغییر گزاره به نفع خود. و سپس کوبیدن این مترسک خیالی.
    شاد باشی

  24. ببینم در انتخاب اسامی شیطنتی در کار بوده … ظاهرا آدمهایی با اسمهای مذهبی تر خنگتر و مغالطه کار تر به نظر میان. چرا؟ … راستی نکنه خود این سوال من هم یک مغالطه باشه!

    —————
    ناباور: درود دوست عزیز. سخن شما درست است. اسم و نژاد برای آدم استدلال درست نمی‌آورد. این را برای دوست دیگرمان هم در چند کامنت بالاتر توضیح دادم. نام‌ها را زیاد جدی نگیرید. بیشتر برای خنده بود!
    البته خوشبختانه چند مورد نام غیر عربی مغالطه گر هم گذاشته ام تا از این نتیجه گیری جلوگیری شود. هر کسی ممکن است مغالطه کند. می‌خواهد کوروش باشد یا عبدالله.

    این پرسش شما هم مغالطه نبود. چون شما تنها یک سوال پرسیدید و از آن نتیجه گیری خاصی نکردید. شاد باشید

  25. ای ناباور، ‌ای از گلابی بیخبر، گلابی عمرت بده، خوندنی بود مطلبت لغت به لغت، از گلابی می‌خوام که بهت اجر بده، همش رو هم همینجا نقد تو همین دنیا.
    ضمنا من هم فکر می‌کنم در این مورد بخصوص (دین و مذهب) تاثیر انتقاداتی که همراه با طنز باشه خیلی‌ بیشتره. خیلی‌ از دین باوران اول باید تقدس دین و مذهب در ذهنشون فرو بریزه تا تازه بشه دو کلام باهشون حرف زد……. دمت گرم.

    —————
    ناباور: واگلابیا! کفر نگو برادر! 🙂
    کاملا موافقم. به نظر من وبلاگ‌هایی چون وبلاگ شما که از عنصر طنز بهره می‌گیرند بیشتر تاثیرگذارند. به ویژه در این زمینه ها. دم شمام گرم!
    شاد و خرم باشی

  26. ناباور جان با افتخار شما را لينکيديم و مشترک فيدتان شديم . ازين بابت بسي خرسنديم .

    —————
    ناباور: درود یاسر گرامی. به همچنین. لینکیدیم.
    شاد باشید

  27. من مدت زیادی است كه مطالب جالب و اموزنده شما را خوانده ام .. نظرات هم همین طور ..
    اجازه بفرمایید من دو مسئله را می خواهم مطرح كنم …
    « سوكولاریزم « اگر درست مطرح و شكافته شود .. جدایی دین از دولت نیست .. بلكه در اختیار گرفتن دین « بهتر است بگوییم مذهب چون هیچ دینی بدون مذهب ها نیست « توسط دولت است .. و مثال امریكا را هم كه زدید .. در امریكا مذهب های مسیحی رسمی دولتی در اختیار دولت است .. رئیس جمهور در كنار و به یاری كشیش برای حفظ سرمایه و سیستم دولتی امریكا قسم مذهبی نخورد .. نمی تواند رئیس دولت امریكا شود ..
    وضع در اروپا هم كم و بیش به همان نحو است .. در المان مثلن بزرگترین و پرقدرت ترین حزب دولتی .. دمكرات مسیحی است .. اما قوانین اروپا و مردمش ..كمتر از امریكا مذهبی است .. در امریكا حكم اعدام هنوز پا بر جاست …و… كمونیسم و بی خدایی تابوست و … در بین كشورهای اروپایی تا حدی فرانسه دولتی عیر مذهبی و لائیك دارد ..و چند سال پیش تمام سمبل های مذهبی را در مدارس ممنوع اعلام كرده است و…
    پس سوكولاریسم .. در اختیار گرفتن و بكار بردن و در جاهایی تحت نظر داشتن دین و مذهب توسط دولت است ..
    در ایران و بیشتر كشورهای اسلامی وضع بر عكس است .. مذهب شیعه بطور مشخص در ایران دولت را در اختیار دارد و قوانین مذهبی شیعه را اجرا می كند .. در افعانستان با حضور و اشعال امریكا و دولت های عربی .. قوانین هنوز اسلامی است .. در عراق هم همنطور ..و … ازادی سایر مذهب ها هم مثلن در امریكا بستگی به شرایط داخلی دارد اگر حس شود كه اسلام در امریكا به قدرت نزدیك می شود بلافاصله .. خلوش گرفته می شود ..و ..
    مسئله دوم .. روشنگری از طریق ظنز است و دوستانی كه معتقد به نوعی بر خورد كنسرواتیزمی با مذهب هستند .. بله در شرایط و كشورهایی كه ظنز ازاد است و میتوان از این طریق هم روشنگری نمود .. و ..
    اما در ایران و اسلام ظنز ازاد نیست و روشنگری طنزی اگر تند و تیز و برنده و مشخص بناشد .. فقط خنده و مزاح خواهد بود و مذهب را شیرین تر و قابل پذیرش تر خواهد كرد ..
    دوستانی كه نگران مذهبی ها هستند و دوست دارند انها هم این حوالی پیدا شوند .. در جدیت است كه انها را جذب و روشن می توان كرد و می ایند .. نه با ظنز .. و كنایه و اشاره ..
    پایدار باشید ..
    بدرود

    —————
    ناباور: درود دوست عزیز
    در مورد سکولاریسم البته نمی‌توان گفت به معنای در اختیار گرفتن دین توسط دولت است. درست است که در آمریکا مسیحیان رسما در راس عمورند. ولی این به معنی نیست که این یک قانون است. قانونی جلوی بیخدایان را برای ورود به سیاست نگرفته جز رای عمومی. دلیل اینکه در بسیاری از کشورهای سکولار افراد مسیحی روی کارند این است که دموکراسی است و به هر حال بخش زیادی از این جوامع مسیحی هستند. این است که رای می‌آورند. ولی قوانین همچنان سکولار هستند.
    در مورد روشنگری از طریق طنز زیاد موافق نیستم. البته بیشتر پست های من جدی بوده اند؛ ولی من به قدرت طنز ایمان دارم! اتفاقا گاهی سخنی که به طنز گفته می‌شود بیشتر بر دل می‌نشیند و فرد را به شک می‌اندازد تا مطلب سفت و سخت. تابوشکنی ملایم و کمی نیشدار مفید و چه بسا برای اعتدال باورها ضروری است. به هر حال قبول دارم که افراط در آن هم نتیجه بخش نخواهد بود.
    شاد و پیروز باشید

  28. من فراموش كردم ادرس بگذارم …http://ansale57.wordpress.com

  29. درود ناباور گرامی؛
    آری من غلام درگاه حضرت کمرونی هستم. به جان هر چی آخوند اگر دروغ بگویم.
    ارادتمندیم.

    —————
    ناباور: درود کوروش جان. من هم!
    🙂
    ارادتمند شما

  30. سلام
    فکر کنم این بخش مغالطه تو رادیوزمانه رو دیده باشی
    http://zamaaneh.com/idea/cat_7/

    —————
    ناباور: ممنون دوست عزیز. مطالب جالبی است. لینک را به نوشته افزودم. با درود

  31. ناباور عزیز، یک سوال غیرمرتبط با موضوع مقاله.
    ناباور جان، می‌تونم خواهش کنم برام کمی از تفاوت نیرو و انرژی بگید؟ و البته به دنبال یک منبع خوب مطالعاتی هم در همین زمینه هستم برای بعد از کنکور.
    ممنون میشم راهنمایی کنید.
    پاینده باشید

    —————
    ناباور: درود نوین جان. به طور خلاصه رابطه انرژی؛ نیر و کار را می‌توان چنین توصیف کرد. انرژی مقدار کاری است که یک نیرو می‌تواند انجام دهد. (شاید هم این کار را انجام ندهد) اگر از برابر فارسی انرژی یعنی کارمایه استفاده کنیم این مساله روشنتر است. یک مثال. وزنه برداری می‌خواهد وزنه ای بلند کند. همانطور که می‌دانیم نیروی جاذبه جسم را به سمت خود می‌کشد. پس وزنه بردار باید نیرویی (کشیدن، هل دادن) خلاف جهت نیروی جاذبه بر جسم وارد کند تا جسم را از زمین بکند. خب به این عمل کار می‌گویند که حاصل ضرب نیروست در ارتفاع.(که نیروی گرانش حاصل ضرب جرم وزنه است در شتاب جاذبه زمین) برای این کار به چه نیاز دارد؟ به انرژی. که انرژی آن از سوخت و ساز در بدن (آزاد شدن انرژی شیمیایی غذایی که خورده) تامین می‌شود. در واقع کار و انرژی یک عدد هستند. برای انجام کار نیاز به انرژی است. ولی چه کار انجام بشود چه نه این انرژی هست. (مثلا اگر یک سنگ گنده را هل بدهید چه تکان بخورد «انجام کار» چه نه؛ شما انرژی را صرف کرده اید) حالا این انرژی که مصرف شده به چه تبدیل شده؟ به انرژی پتانسیل در وزنه. چون انرژی در جهان از حالتی به حالت دیگر تبدیل می‌شود. (و البته جرم و انرژی هم قادر به تبدیل به هم هستند بر طبق E=mc^2). در اصل تا همینجا باید برای پرسش شما کافی باشد؛ ولی بد ندیدم خیلی سریع یک دید کلی هم نسبت به نیرو و کل فیزیک بدهم! البته خیلی خیلی کلی!

    نیرو در فیزیک کمیتی برداری است که باعث تغییر سرعت جرم می‌شود. یا بر جرم فشار می‌آورد و یا آن را تغییر شکل می‌دهد.. (یک چیزی که وارد می‌شود یا وارد می‌کنیم). دانشمندان در طول قرن‌ها تلاش کرده اند با مفهوم نیرو سیستم‌های استاتیک و دینامیک را توضیح دهند. افرادی مثل ارسطو؛ ارشمیدس؛ گالیله؛ نیوتون و… . که البته نیوتون موفق‌تر از بقیه بود. و سپس اینشتین آمد و درستی کامل مدل جاذبه نیوتونی را زیر سوال برد. الان مدت‌هاست دانشمندان در پی کشف ماهیت واقعی نیروها هستند. در فیزیک نوین ما چهار نیروی بنیادین داریم که کلا اساس قوانین طبیعت برپایه آنهاست: نیروی گرانش؛ هسته ای ضعیف؛ هسته ای قوی و الکترومغناطیس. این نیروها حاصل تعامل میان ذرات بنیادین هستند. در واقع تمام نیروهایی که نام می‌بریم مثلا نیروی اصطکاک حاصل اینها هستند. مدلی هست معروف به مدل استاندارد که به سه تا از این تعاملات بنیادی (به جز جاذبه) بر اساس ذرات بنیادی می‌پردازد. کل هستی از ذرات بنیادی (ذراتی که فعلا کوچکتر از آنها پیدا نشده) درست شده که بسیاری از این ذرات بنیادی شناخته شده اند. (یکی از وظایف اصلی برخورد دهنده هادرونی بزرگ سرن که پارسال این همه خبرساز شده بود این بود که وجود ذرات فرضی به نام بوزون هیگز را که بر اساس مدل استاندارد باید وجود داشته باشند بررسی کند. که خب اشکال فنی پیش آمد و این همه امید و آرزوی ملت پشم شد! احتمالا تا آخر امسال دوباره راه بیافتد.) این مدل استاندارد تقریبا مدل موفقی است؛ فقط اشکال اینجاست که در این میان جاذبه شوت می‌زند و با بقیه نیروها سر ناسازگاری دارد! درواقع این مساله با یکی کردن نسبیت عام با مکانیک کوانتومی باید قابل حل باشد که رویای شب فیزیکدانان است! در این میان ملتی راه حل این مشکلات جهان علم را در چیزهایی مثل نظریه ریسمان یا در نظریه حلقه ای گرانش کوانتومی می‌بینند. این مساله به شدت دست نوبل فیزیک را می‌بوسد!
    در حقیقت انرژی در این میان یک کمیت عددی است که آن را محاسبه می‌کنیم که مثلا اگر انقدر نیرو باشد و انقدر جسمی حرکت داده شود چه مقدار انرژی (کارمایه) لازم است یا چه قدر کار انجام می‌شود. انرژی به دو چیز بستگی دارد: بزرگی نیرو و مسافتی که نیرو وارد می‌شود. در حقیقت انگار انرژی به شکلی جمع همه نیروها با هم است برای به دست آوردن یک عدد که مفهوم مفیدی را می‌رساند. امیدوارم گویا باشد. در مورد کتاب هم کتاب‌های خوب زیاد هستند. بستگی دارد به چه منظور بخواهی. همین فیزیک هالیدی خیلی پایه ای است و مفاهیم اولیه را هم پوشش می‌دهد. شاد باشی

  32. سپاس فراوان ناباور عزیز.

    —————
    خواهش عزیز 😉

  33. درود بر شما ناباور ارجمند؛
    من بسیار ارادتمند شما هستم. از احوالپرسی تان بسیار خوشنود و سپاسگزارم. شما در چه حال هستید؟ برای ما چه دارید که در پست آینده بیاورید؟

    —————
    ناباور: درود دوست عزیزم.
    امیدوارم خوب و خوش باشی. من هم خوبم. خیلی مشغولم؛ وگرنه مطلب برای پست آینده زیاد دارم. آنقدر چیزهای جالب زیادند که آدم می‌ماند از کجا بی‌آغازد!
    خوشحال شدم. شاد و سرزنده باشی

  34. باز هم میگم

    هر وقت حیات رو خارج از زمین پیدا کردید احتمال نبود خدا
    رو مطرح کنید عزیزان….

    ————–
    ناباور: درود دوست عزیز.
    این استدلال درست نیست.

    ببینید اولا که دلیل پیچیدگی حیات کشف و شده و این علت به هیچ عنوان هوشمند نیست و دخلی به یک خالق ماوراطبیعه ندارد. نام این فرآیند فرگشت (تکامل) است که وجود چیزهای بسیار پیچیده و به ظاهر طراحی شده چون چشم؛ گوش؛ گربه و انسان… را بدون نیاز به هیچ گونه طراحی توضیح می‌دهد.

    ولی اگر منظورتان آغاز بسیار ساده حیات در این سیاره است بارها در این مورد در همین وبلاگ صحبت شده. نظریه های مختلفی برای آغاز حیات در زمین هست که همگی مادی هستند و به پایه های شیمیایی مواد مربوط می‌شوند. حالا شما می‌گویید هر وقت حیات را خارج از زمین پیدا کردیم دم از بیخدایی بزنیم. این سخن از چند جهت غلط است. اولا اگر با علم ستاره شناسی آشنایی داشته باشیم فواصل به شکلی هستند که ممکن است هیچگاه نتوانیم حیات موجود در سیاره ای دوردست را (حتی در صورت وجود) کشف کنیم. دوما اصلا فرض کنیم که در تمام این گیتی فقط حیات در سیاره زمین باشد ولاغیر. خب که چه؟ این تنها نشان می‌دهد که احتمال پدیدار شدن حیات اولیه در کیهان بسیار بسیار پایین است. و این احتمال در کره ای به نام زمین دور یک ستاره متوسط و بی اهمیت برای یکبار اتفاق افتاده. (و ما در آن هستیم چون جای دیگری نمی توانسته بودیم وجود داشته باشیم).

    وجود یا عدم وجود حیات در خارج از زمین تنها احتمال وجود حیات را (که هنوز خوب نمی‌دانیم چه قدر محتمل است) تغییر می‌دهد. این هیچ ارتباطی به خدا پیدا نمی‌کند.

    شاد و پیروز باشید

  35. درود دوست خوبم؛
    من همیشه در انتظار اظهار نظرهای شما هستم. سپاس از همراهی شما.
    جا دارد برای زحمتی که درباره فیلم ریشه تمام شر کشیدید نیز ازتان سپاسگزاری کنم. بسیار ازشمند است.
    4 شنبه سوری را نیز شادباش عرض می کنم.

    —————
    ناباور: دوست خردورز گرامی من
    درود بر تو. سپاس از مهرت. من به راستی از آشنایی با افرادی چون شما خوشحالم! و به راستی فعالیت های شما در راه خردگرایی و آگاهی-بخشی را می‌ستایم.
    مستند ریشه همه شر هم؛ من فقط زحمت ادیت و آماده کردنش برای یوتیوب را کشیده ام؛ وگرنه ترجمه کار دوست خوبمان فرهاد عزیز در سایت سکولاریسم برای ایران است. به نظر من یکی از بهترین فعالیت ها در راستای آگاهی-بخشی کار ترجمه کتاب داوکینز (توهم خدا) بوده است.

    4شنبه سوری شما هم شاد باد! زنده باد!

  36. درود ناباور ارجمندم؛
    من هم به راستی از آشنایی با شما خرسندم و امید دارم این آشنایی پاینده باشد تا روز دیدارمان در فردای آزادی.
    پیشنهاد می کنم پستی بنویسید و در آن فیلم «ریشه همه شر» را معرفی و لینک کنید.

    —————-
    ناباور: درود کوروش جان.
    به همچنین. سپاس از مهرت.

    شاید بد نباشد این فیلم را به عنوان ویژه برنامه های نوروزی معرفی کنم! 😉
    شاد و پیروز باشی

  37. و باز نسیم گوارای گیسوان مشک بوی، بته های گلاب را با آهنگ موزون تکان می‌دهد تا با لاله‌ی خوش عذار و نرگس و ریحان و گل های دشتی همزمان جوانه زنند و ترانه عشق را به گوش عشاق برسانند و آنگاه در چمن‌ها و دشت و دمن طوفان برپا کنند.

    ذهنتان زیبا٬ دلتان خوش٬ لبتان خندان

    نوروز مبارک

  38. سلام ناباور نازنین، مطلبت رو همون زمانی که پست کردی خونده بودم و چقدر هم این‌جور مطالب مفید و لازم هستش. و چه لینک‌های خوبی معرفی کرده بودی.

    اما غرض از مزاحمت این بود که سال نو رو پیشاپیش به تو دوست عزیز تبریک بگم و آرزو بکنم روز به روز تعداد ناباورانی مثل تو بیشتر بشه.

    🙂

  39. درود به ناخدای عزیز

    سال نو و نوروز باستانی بر شما خجسته و پیروز باد.
    بهترین آرزوها و به امید سالی پربار برای شما و همه ایرانیان و به امید برچیده شدن هرچه زودتر اسلام از ایران.

  40. ناباور گرامی و خوبم؛
    در آخرین شب سال، فرارسیدن نوروز باستانی را به شما و خانوادتان شادباش و خوش باش عرض می کنم. با امید سالی بهتر و پربارتر برای شما و ایران عزیز.

  41. سال نو شما هم مبارک ناباور گرامی.

  42. سلام ناباور عزیز.
    ممنون از کامنتت. سال نو مبارک. امیدوارم سال خوب و خوشی داشته باشی و بهارت بهاری تر از باقی بهارهات باشه. باورهات هم بیشتر بشه 😉

  43. نوروز شما هم پیروز باد ناباور عزیز.امیدوارم سال نو سال خیلی خوبی برات باشه همراه با موفقیت روز افزون.خیلی خوشحال شدم از دیدن کامنت ات.
    با آرزوی شادی و آزادی برای همه

  44. آقا هزاران درود بر شما. بسیار اندشمند و منطقی. بسیار خوشحالم از آشنایی با انسانهایی چون شما.

    —————
    ناباور: درود فراوان عزیز. من هم از آشنایی با شما خوشحالم. شاد باشید

  45. درود

    سپاس بابت لینک.

    یکی دو تا مغللطه دیگه هم هست.

    مثلا میپرسن اگه اخوندها برند کی میخواد بیاد؟ پس بهتره که باشند.

    یا اینکه میگن اگه دین نباشه انسان بی اخلاق میشه و هر غلطی بخواد میکنه
    خوب این مشکل اون انسانه و دلیلی بر درست بودن دین نیست. اون انسان باید به خاطر انسانیت کار خوب رو بکنه یا اون کار بد و اشتباه رو انجام نده نه به خاطر دستور دینش و بهشت و جهنم (بگذریم از اینکه کارهای خوبی که ادیان و به ویژه ادیان ابراهیمی دستورش رو میدن از صد تا کار وحشیانه هم بدتره)

    خود من هم یک پستم رو به چند تا مغلطه اسلامی و مذهبی اختصاص دادم البته اون پست مختصر و مفید بود و مثل نوشته تو جامع و کامل نبود. اونجا هم من 5 مغلطه اسلامی و مذهبی رو نوشتم.

    در مورد توسل به مرجعیت به نظر من در بحث های علمی و تخصصی صدق نمیکنه. به طور مثال در مورد تاریخ. برای مطالعه تاریخ باید به کتابهای مرجع تاریخی مراجعه کنی.

    بدرود. پاینده ایران

    ————–
    ناباور: درود مسعود جان.

    خواهش عزیز. البته مغالطات در زندگی روزمره فراوانند.

    یا اینکه میگن اگه دین نباشه انسان بی اخلاق میشه و هر غلطی بخواد میکنه

    من پاسخ این مغلطه را در اینجا داده‌ام: پرده گشایی از افسانه ی اخلاقیات الهی

    البته من پست‌های جالب وبلاگ شما را دیده‌ام. بهتر است بیشتر روی مبحث مغالطات کار شود.

    در مورد توسل به مرجعیت هم درسته. منظور این هست که مرجع فاقد صلاحیت دلیلی بر درستی یک ادعا نیست. وگرنه به هرحال اتوریته علمی وجود دارد. البته علم یک خوبی که دارد این است که ما مطالب یک کتاب علمی را تنها چون طرف نوشته قبول نمی‌کنیم، بلکه به این دلیل قبول می‌کنیم که با سند و مدرک همراه است. و چه بسا اگر مبحث علمی باشد قابل تکرار دوباره و گرفتن نتیجه یکسان است. در مورد تاریخ هم البته باید به کتب تاریخی مراجعه کرد. ولی خب متاسفانه گاهی برخی از تاریخ نگاران دوران کهن لغزش‌هایی هم در این کار داشته‌اند. البته با گذشت زمان این دانش دقیق‌تر و پیشرفته‌تر شده. امروز هم که با وجود این همه فناوری‌های جدید، مغالطه در کار تاریخ کار دشواری است.

    شاد و پیروز باشید

  46. سلام دوباره دوست عزیز،
    در مورد بالاترین، راستش تمام داستان از زمانی شروع شد که بالاترین به مناسبت روز فطر دوسال پیش لوگوی سایت را تغییر داد، در واکنش به این کار من مطلبی نوشتم با عنوان «بالاترین لطفاً سکولار بمان» http://vertigone.wordpress.com/2007/10/12/remainsecular/ و لینک بالاترینش:http://balatarin.com/permlink/2007/10/12/1150716
    ، که به مذاق مدیران بالاترین خوش نیامد. البته در هنگام نوشتن این متن من همچنان تصورم بر این بود که مدیران بالاترین بدون جانبداری رفتار می‌کنند. اما متاسفانه از چهار نفر مدیر بالاترین دونفرشان که همشهری من هم هستند (مشهدی هستند) شدیداً مذهبی هستند و دونفر دیگرشان هم خیلی واضح موضعشان رو در این مورد مشخص نکرده‌اند، همواره در نهایت کار اگر مساله‌ای به دخالت مدیران بالاترین بیانجامد، نهایتاً بالاترین جانب مذهبی‌ها را خواهد گرفت (به خصوص اگر یکی از این دو مدیر در پشت پنل مدیریت قرار داشته باشد.) و متاسفانه این رفتار مدیران همانند یک رانت برای این افراد می‌ماند. خوشبختانه جدیداً دخالت مدیران در مسائل سایت کمتر شده و جانبداری مدیران از طیف مذهبی کمتر به چشم می‌آید.
    خلاصه تجربه‌ی من به اینجا انجامید که تنها از دور دستی برآتش داشته باشم و خود را درگیر داغ و سرد و منفی و مثبت که از نگاه من حاشیه محسوب می‌شود و نه متن نکنم.
    بازهم از لطف تو سپاسگذارم.

  47. درود ناباور گرام؛
    کم کار شدید یا ما حضور شما را درک نمی کنیم؟ گویا سخت به دنبال تعطیلات هستید. 😉 امیدوارم خوش بگذرد.
    در دنباله سخنانتان در پاسخ به مسعود، این نکته در علم وجود دارد که هر کسی آزاد است یک فرضیه را آزمایش و راستی آزمایی کند. ولی در تاریخ خیر. به همین سبب است که در تاریخ هر نوشته ای پذیرفته نیست همانند نوشتارهای دولت اسلامی پرامون تاریخ بخصوص تاریخ پهلوی.
    شاد باشید.

    —————
    ناباور: درود کوروش جان.
    🙂 عید است و عید دیدنی و…! شیرینی می‌خوریم و جای شما را خالی می‌کنیم! کاش می‌شد در یک ایران سکولار شما را زیارت می‌کردیم.
    امیدوارم به شما هم خوش بگذارد، و روزها به کام باشد.

    اتفاقا در فکر نوشتن مطلبی در مورد شیرینی عید هستم!

    در مورد سخنتان در مورد مسائل علمی و تاریخی هم کاملا با شما هم‌داستانم. مخصوصا کتاب‌های تاریخی تولید ج. اسلامی! فاجعه است. نگرانم از این همه هزینه و سرمایه ای که صرف چاپ و انتشار این تاریخ‌های جعلی می‌شود. آیندگان چه خواهند گفت؟!

    شاد و پیروز باشید

  48. ناباور گرامی‌ نوروز پیروز، امیدوارم سال نو، سال خوبی‌ برای خودت و نزدیکانت باشه

  49. درود

    اول از همه هر چند دیر شده ولی نوروز باستانی رو تبریک میگم.

    منظور منم از تاریخ کتابهای جمهوری اسلامی نبود که مثلا تاریخ طبری رو اومدن به طور کلی یک سومش رو سان‌سور کردن یا هر کتاب دیگه چاپ جمهوری اسلامی یا مثلا اون تعداد چندین هزار کشته و این چرت و پرت ها در زمان محمد رضا شاه و رضاه فقید یا تمام کتابهای تاریخی که ترجمه میشه همش سانسور میشه و منم میدونم اینو.

    در مورد مغالطات هم این بحث بیشتر فلسفی هستش و خیلی در زمینه فلسفه مطالعات کاملی ندارم. من بیشتر در زمینه مذهب و نقد مذهب مطالعه میکنم. تو مطالبت علمی تر و استدلال های کاملتری داری. به هر حال هرکسی در یک زمینه ای بهتر می نویسه.

    بدرود. پاینده ایران

    —————
    ناباور: درود دوست عزیز.
    سال نوی شما هم مبارک باشه.

    متوجه منظور شما هستم. دروغ‌های تاریخی بسیار هستند.

    البته کارهای شما در زمینه نقد مذهب جای تقدیر بسیار دارد. راستش من در زمینه نقد مذاهب ضعیف هستم. به همین دلیل بیشتر در مورد موضوعات کلی‌تر می‌نویسم.

    شاد و پیروز باشی

    به امید آزادی

  50. سلام. من با جستجوی کلمه مغالطه در گوگل به این نوشته اومدم . اصلا انتظار نداشتم چنین مطلب خوب . ملموس و جذابی پیدا کنم. مرسی.

    —————
    ناباور: لطف دارید دوست عزیز. شاد باشید

  51. سلام . مهرنوشم از سایت احساسات دات کام . سایت ما جاییه که می تونین صداتون رو به گوش عشقتون برسونین . حتی اگه گمش کرده باشین . ابزار رایگان وبلاگ در رابطه با عشق و احساسات هم براتون آماده کردیم . پیروز و پابنده باشید

  52. سال نو شما هم مبارک ناباور عزیز
    ببخشید که بدلیل ف .ی ل تر.ین گ نتوانستم زودتر سر بزنم.
    از بابت دعوتنامه بسیار سپاسگذارم. ایمیل تشکرم برگشت خورد که احتمالا آدرس شما صحیح نبوده است.
    و در پایان اینکه، امان از مغلطه! استاد مغلطه و مزخرف گویی جناب دکتر، رئیس جمهور وقت کشورمان استاد احمدی نژاد هستند (این هم یک مغلطه شخص ستیزی argumentum ad hominem از جانب من!)
    سال خوبی داشته باشی

    —————
    ناباور: خواهش می‌کنم دوست عزیز. ممنونم.
    البته ایشان که مرجع مغالطه هستند! بد نیست مغالطه های ایشان را در یک دفترچه یادداشت کنیم. فکر کنم دفتر صدبرگ به سرعت پر شود! البته حرف های این شخص ارزش شنیده شدن هم ندارند! این هم یک مغالطه شخص ستیزی دیگر!!

    سال خوب و خوشی داشته باشی
    پایدار باشی

  53. سلام اون متن رو راجع به علت از بین رفتن ایران بروز کردم. اگر تاحالا نخوندیش حالا دیگه گمونم وقتشه:)
    http://drario.wordpress.com/2009/03/20/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%db%8c%d9%86-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%9f/

  54. راستی ناباور. باور به خدا مارو به جمهوری اسلامی نرسونده!
    اگر یک نفر ماتریالیست قدیمی میخوای تو این مملکت پیدا کنی برو سراغ خامنه‌ای. جمهوری اسلامی اصلا اسلامی نیست. به رفقای این رزیم نگاه کن. همه حکومتهای کمونیستی.

    —————
    ناباور: درود آریوی عزیز.

    من هیچگاه چنین ادعایی نکرده‌ام که باور به خدا به تنهایی باعث انحطاط ما شده! من به عنوان یک فرد شکاک و خردگرای علمی حق خودم می‌دانم که نظرم را بگویم و گفته های دیگران را نقد کند. حقی که به مدد ج. اسلامی امکانش در خارج این محوطه ممکن نیست. اتفاقا اکثر مطالب من سیاسی نیستند.

    البته گمان نمی‌کنم خامنه‌ای ماتریالیست باشد. شما چه مدرکی برای این گفته دارید؟ در مورد اینکه این حکومت اسلامی نیست؛ این لینک را مطالعه کن؛ و این ویدیوی کوتاه را هم ببین.

    + دقت داشته باشید که من منظورم اصلا اسلامی به شکل خاصی نیست. مشکل من با دین (ادعای بدون مدرک) به صورت کلی است؛ مخصوصا وقتی بخواهد آزادی من و دیگران را سلب کند، و قوانین و نظامش بی‌خردانه و ستمگرانه باشد. (و اصلا بخواهد از حد خودش تجاوز کند و بر مردم حکومت کند)

    در ضمن به گمانم شما ماتریالسیم را با کمونیسم خلط کرده‌اید. من یک ماتریالیست هستم؛ ولی کمونیست نیستم. این یک چیز کاملا عادی است. خیلی از بی‌دین های دنیا نه کمونیستند و نه به هیچ شکلی ربطی به این «ایدئولوژی» دارند.

    ایرانی که در آرزویش هستم یک ایران سکولار و آزاد است. آزادی با یک حکومت دینی و ایدئولوژیک ممکن نیست. تنها سخن من همین است. وگرنه من با یک انسان دیندار هیچ مشکلی ندارم. و با دین هم اگر شخصی باشد زیاد کار ندارم! به من چه مربوط؛ مردم آزادند هرچه دوست دارند بپرستند یا نپرستند! ولی وقتی این دین به هر شکلی باعث بسته شدن اندیشه می‌شود و سدی است دربرابر آزادی و حقوق انسانی، آنجاست که ذره ای از آن نمی‌گذرم و مانند هر باور بی‌پایه و خرافی دیگری نقدش می‌کنم. این حق است. و اگر هم مشکلی در آن هست مشکل ادیان است که ویژگی انتقادپذیری ندارند و تحملشان پایین است.
    شاد و پیروز باشی

  55. خیلی جالب بود. مرسی.

    —————
    ناباور: سپاس. شاد باشید

  56. یا پیشتاز چه خوش میتازی دلاور، به به چه وبلاگی، چه سری چه دمی عجب پایی

    با وبلاگت حال میکنم پسر، وقتی مطلب» بیخدای ایرانی» رو تو سایت سکولاریسم رو مینوشتم تو ذهنم صدها وبلاگ مثل این بود. کار بزرگی میکنی پسر، امیدوارم آنقدر وبلاگها زیاد بشه که وبلاگ ناباور توش گم بشه و کسی دیگه به وبلاگت نگاه هم نکنه

    پست خوبی زدی، پایه ای، فرهاد پیشنهاد توضیح مغالطه ها به زبان ساده برای سایت سکولاریسم را داده بود که وقت انجامش رو پیدا نکردم، حالا اگه یه روز نوشتم حتما از نوشته های تو هم استفاده میکنم، البته همه حرفای تو رو به اسم خودم جا میزنم، انتظار منبع و لینک دادن نداشته باشی ها!

    ادامه بده پسرم، خوب پیش میری

    یادته تشویقت میکردم به نوشتن و تو بهونه میوردی، بعد یکدفعه تب گفتگو گرفتت و بعد مقاله و ترجمه و حالا وبلاگ، کاش بقیه هم از تو یاد بگیرن و زود بیان بالا

    وقتی مطلب رو خوندم باز کامنت میزارم

    ————–
    ناباور: چه طوری عزیزجان؟! 🙂 سپاس از پشتیبانی و دلگرمیت. اون مقاله بیخدای ایرانی بسیار جالب بود. دیگر مقالات شما بسیار به گسترش خردگرایی کمک کرده؛ من که خیلی استفاده برده‌ام. من هم امیدوارم انقدر شمار وبلاگ‌های خردگرایانه و منتقد زیاد بشود که وبلاگ ناباور در میانشان گم شود! البته در این مدت وبلاگنویسان دیگری هم با دغدغه خردگرایی یافته‌ام، که بسیار مطالب جالب و شیرینی می‌نویسند. به هر روی هنوز کم هستیم و جای پیشرفت بسیار هست. 😉

    البته فرهاد عزیز زحمت توضیح بسیاری از مغالطات را کشیده‌اند. کارشان عالی‌ست.

    آره دیگه! قدم به قدم! کم‌کم می‌رم جلو. وبلاگنویسی تا به حال تجربه خیلی خوبی بوده و با دوستان موافق و مخالف بسیاری آشنا شده‌ام، که مرا به تحقیق و خواندن بیشتر واداشته.

    خیلی خوشحال شدم که سر زدی. هرکجا که هستی شاد و پیروز و سربلند باشی
    دوستدار

  57. دین از نظر من نه ادعاست. نه ایدئولوژی. بنابراین دین واقعی نیازی به سند و مردک ندارد. اما دین عوام فریبانه که بعضا بصورت ادعا نسبت به جان و مال و ناموس مردم بیان میشود (یادم میاد که تو کتاب دینی دبیرستان خوندم که «ولی امر مسلمین بر جان و مال و ناموس مردم دخل و تصرف دارد»)، این نوع دین ساختگی نیاز به سند و مدرک دارد که افسوس که همیشه این قبیل ادعا بیمدرک هستند و پذیرفته میشوند. دین یک عقیده شخصیست. نحوه اجتماعی شدن دین اسلام باید به این صورت باشد که اکثریت مردم یک جامعه خودجوش و به دلخواه خود اخلاق اسلامی پیدا کرده و اعتقادات اسلامی پیدا کنند در نتیجه جامعه رفتاری اسلامی نشان دهد.
    در واقع از نظر من امکان ایجاد یک جامعه اسلامی از طریق تاسیس قانون اسلامی وجود ندارد. چرا که مسلمان بودن حقیقی قانون گذار هرگز ثابت نشده و غیرقابل اثبات است. حتی با کمک دستگاه دروغ سنج هم نمیشود اعتقادیا بی‌اعتقادی واقعی افراد به دین را محک زد.
    در کل دین مورد نظر من یک اعتقاد درونی است. که نتایج آن در رفتار و گفتار و پندار انسان نمود عملی پیدا میکند. حالا چرا باید شما رو به پرستش خدا دعوت کنم؟
    به دو دلیل:
    ۱. منطق و معنا دو چیز جداگانه هستند. در همه کتابهای علمی منطق برخی رویدادهای جهان ذکر شده. اما معنای آنها وجود ندارد. علت منطقی بارش باران تبخیر آب دریاها و سپس بارش آن بخارها بر اثر میعان است. اما معنای آن از نظر یک مومن رحمت خداوند. و از نظر برخی شیعیان مهر امامانشان و از نظر یک ماتریالیست؟ بی‌معنی و خود بخودی!
    به عبارت دیگر ایمان بیار تا معنای دنیارو بفهمی.
    ۲. معنا راه ارتباط انسان با عالم معناست. عالم معنا عالم منطق را هدایت میکند. هیچ فکر کردی چرا جسد برنادت فاسد نمی‌شود؟
    http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%AA_%D8%B3%D9%88%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88
    زندگی در عالم معنا بسیار گسترده تر و رضایت بخش تره. و اینکه بدونی تو قرار نیست مثل یک باکتری یا قارچ بعد از مدتی آلوده کردن جهان بگندی و فاسد بشی.

    —————
    ناباور: درود آریوی عزیز. با اجازه بخش به بخش گفته هایتان را نقل و سپس نقد کنم. قشنگ می‌دانم منظورت چیست. 😉
    فرمودید که:

    دین از نظر من نه ادعاست. نه ایدئولوژی. بنابراین دین واقعی نیازی به سند و مردک ندارد.

    چرا؟! تفاوت من و شما در همین نقطه آغاز می‌شود. به نظر من چیزهایی مثل وجود خدا؛ ارتباط خدا با پیامبرانی مثل محمد و عیسی در دوران کهن؛ وجود روح؛ ادعاهای خرافی کتب الهی مثل قضیه آدم و حوا، کشتی نوح، جن و پری و بهشت و جهنم و… ادعای بسیار بسیار بزرگی هستند. و ادعاهای بزرگ شواهد و مدارک بزرگ می‌طلبند. اینکه در آن کتاب نوشته هست پس هست، سند و مدرک نیست.

    این نوع دین ساختگی نیاز به سند و مدرک دارد که افسوس که همیشه این قبیل ادعا بیمدرک هستند و پذیرفته میشوند. دین یک عقیده شخصیست. در واقع از نظر من امکان ایجاد یک جامعه اسلامی از طریق تاسیس قانون اسلامی وجود ندارد.

    ببین دوست عزیز، می‌فهمم چه می‌گویی. ولی معیار چیست؟ شما در همان جمله اول گفتی که نیازی به سند و مدرک ندارد. خب اشکال کار از همانجا آغاز شد و آتشش به این چیزها هم می‌رسد. چون ادعای بدون مدرک ادعای بدون مدرک است. ممکن است یک ادعای بدون مدرک کمی خوب باشد و دیگری خیلی بد. ولی هر دو از یک جنس هستند (ایمان). من قبول دارم دین یک فرد خوب و آزاده با دین متعصبانه لغت به لغت کتب به اصطلاح آسمانی متفاوت است. ولی دوست دارم به این نکته اشاره کنم که در آخر هر دو از یک سرچشمه اند، سرچشمه ای که مثل تخم مرغ شانسی است و معلوم نیست چه از آن در می‌آید!

    در مورد دین شخصی هم، آفرین! من مشکلی با دین شخصی ندارم. اصلا دین باید شخصی باشد. اصلا به من چه که یک نفر دوست دارد در خلوت خود چه کار بکند یا نکند. فعالیت وبلاگی من هم مختص کسانی است که علاقه دارند و دوست دارند نظر مخالف را هم بدانند. هیچ اجباری به هیچ شکلی نیست. من اهل موعظه نیستم و ادعا نمی‌کنم چیزهای ماورایی می‌دانم. من تنها نظرم را می‌گویم. و در یک جامعه آزاد این حق من است که دین و ایمان را نقد کنم.

    فرمودید به دو علت مرا دعوت به خداپرستی می‌کنید. راستش هر دو موردی که ذکر کردید دلیل وجود خدا نیست. توضیح می‌دهم.

    ۱. برای توضیح این بخش متنی که پیشتر نوشتم دوباره می‌آورم: اگر مذهب برای شخصی مایه معنابخشی به زندگی است خب نوش جان این فرد! مشکلی هم با این مساله نیست. مردم جامعه عقاید مختلف دارند و آزادند که این عقاید را داشته باشند. ولی خب حق انتقاد هم همیشه هست. ولی معنابخشی و مفیدبودن اعتقاد یک چیز است و درست بودن و واقعی بودن آن یک چیز دیگر. این دو را نباید با هم خلط کرد. البته اگر کسی دوست دارد چیزی را چون برایش مفید یا دلپذیر است قبول کند دست خودش است و به کسی مربوط نیست. ولی خب من به عنوان یک ناباور می‌گویم که این یک مغالطه است. اسم این مغالطه هم مغالطه توسل به نتیجه باور است. یعنی اینکه مثلا ادعا می‌شود چون خداپرستی باعث تسلای خاطر می‌شود یا عدم اعتقاد به خدا باعث پوچ‌گرایی و ناامیدی است؛ پس اعتقاد به خدا “درست” است. خیر. این استدلال درست نیست. خوش آمدن یا بد آمدن ما چیزی را از واقعیت تغییر نمی‌دهد. بله. برخی چیزها سخت و ناگوارند. مرگ عزیزان سخت است. زندگی همیشه به وفق مراد آدم نیست. ولی این دلیل نمی‌شود که چون دوست داریم که مثلا بعد از مرگ هنوز در جهان دیگری زنده باشیم یا یک عامل ماورا پدیده در زندگی به ما کمک کند، این ادعاها حقیقی و درست باشند. البته به طور حتم هیچکس نمی‌تواند برای دیگران تصمیم بگیرد. هر کس آزاد است حتی در توهمات خود خوش باشد. ولی من و بسیاری افراد دیگر ترجیح می‌دهیم که واقعیات را هر چه که باشند و هر نتیجه ای (حتی ناخوشایند) که داشته باشند بپذیریم. (هر چند به نظر من زندگی آنقدر جالب است که نیازی به تزریق خرافات نیست!)

    راستش من افرادی را که به خاطر معنابخشیدن؛ تسلی و “دوست داشتن” به خدایی معتقدند سرزنش نمی‌کنم؛ ولی فکر می‌کنم که صرف نتیجه باور دلیل درستی باورشان نمی‌شود. مثلا کودکان خردسال را تصور کنید. برخی کودکان گاهی دوست خیالی Imaginary friend دارند. و البته که شاید با آن درد دل کنند و حتی در مواقع ترس این تفکر که این دوست خیالی در کنارشان است به آنها قوت قلب دهد. ولی آیا این دوست خیالی واقعی است؟ خیر. شاید مفید هم باشد ولی واقعی نیست. برای من حداقل مهم واقعیت ها است؛ هر چه که می‌خواهد باشد.

    ۲. دوباره پاسخ شماره یک را بخوانید. من نمی‌گویم زندگی جاوید در شیر و شکر و آن دم و دستک خیالی بد است! بلکه می‌گویم دلیلی برای درست بودن این ادعاها نیست!! هر کسی می‌تواند ادعاهای عجیب و غریب بکند که خوشایند عده ای بیافتد. ولی این دلیل واقعی بودنش نمی‌شود. در مورد جسد برنادت هم چند نکته هست. اولا اینکه فسادناپذیری جسد چیز غیر ممکنی نیست و نمونه های گوناگونی از آن وجود دارد. بدن انسان پس از مرگ تجزیه می‌شود مگر اینکه در شرایط خاصی مانند وجود خاک قلیایی؛ نبود باکتری؛ کرم؛ گرما و… . و البته کلیسای کاتولیک ادعای خراب نشدن جسد بسیاری از اولیای آن دین را داشته است! و با بررسی های علمی معلوم شده که در بسیاری از آنها از عمد از روش های مومیایی کردن استفاده شده. یا در برخی دیگر موارد مومیایی شدن به صورت طبیعی به خاطر شرایط گور و مواد موجود در قبر انجام شده. مساله دیگر پدرسوختگی کشیشان مسیحی است! از قضا در برخی از این زیارتگاه ها از قدیم به اجساد خود موادی تزریق می‌کردند تا نپوسد و وجهه خود را حفظ کند. کلیسای کاتولیک یک جورهایی شبیه آخوندهای خودمان عمل می‌کند و نمی‌خواهد ایمان مردم متزلزل شود. به عنوان مثال در مورد همین برنادت؛ در آخرین باری که او را نبش قبر کردند صورتش را با موم پوشاندند تا سیاهی صورت و چشمان گود رفته اش باعث تزلزل ایمان عمومی نشود! پس توجه داشته باشید که دست و صورت این بانو که در عکس‌ها می‌بیند کاملا تحلیل رفته و اینها از موم ساخته شده اند.
    البته این فسادناپذیری تنها در اولیای الهی! مشاهده نشده؛ و هرجا که شرایط قبر مهیا بوده موارد مشابهی مشاهده شده. مثلا سر شاه چارلز اول بعد از ۱۶۵ سال در انگلیس نبش قبر شد و به طرز عجیبی سالم مانده بود. دلیل آن مقدس بود او نبوده است! (معمولا پادشاه ها انسان‌های مقدسی نیستند!!) بلکه این امر به طور اتفاقی بوده که در جای خاصی قبر شده بوده و اینطور سالم مانده.

    خلاصه اینکه عزیز؛ باید به همه چیز با دید شکگرایانه نگریست. حتی اگر هیچ توضیحی در حال حاضر برای پدیده ای نداریم دلیل نمی‌شود که بگوییم: پس خدا. این مغالطه توسل به جهل است. وقتی نمی‌دانیم نباید بگوییم خدا یا ماوراطبیعه. بلکه باید بگوییم نمی‌دانیم و تلاش کنیم تا دلیل مدرک داری بیابیم.
    شاد باشید

  58. راستی. منظورم از بند ۲ کامنت قبلی این نبود که آدم باید ایمان بیاره که جسدش فاسد نشه:دی
    منظورم این بود که اینطوری میفهمی که زندگی دنیا مقدمه آخرته. و بیهوده نیست.
    و البته من تورو به خواندن داستانم و یک بازی وبلاگی دعوت میکنم:
    http://drario.wordpress.com/2009/04/06/%d8%b5%d8%a8%d8%ad-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86/

    ————–
    ناباور: 🙂 فکر کن مثلا جسد احمدی نژاد فاسد نشه!
    سپاس از دعوت وبلاگی. شاد باشی

  59. درود ناخدای عزیز

    بابا کم پیدایی! یه سری هم به رفقای قدیمی بزن! راستی بلاگ ممنوعه توسط رژیم واپسگرای اسلامی فیلتر شده ولی خوشبختانه همینطور که میدونین وردپرس پروتکل SSL رو ساپورت میکنه. لطفا آدرس وبلاگ من رو در قسمت پیوندهای وبلاگتون تغییر بدید به https تا کاربرانی که قصد ورود به وبلاگ رو دارند با مشکل فیلتر مواجه نشوند.

    با تشکر فراوان

    —————
    ناباور: درود دوست مهربانم. شرمنده! چند وقتی سرم خیلی شلوغه.
    که اینطور. انجام شد رفیق.

    به کار خوبت ادامه بده.
    شاد و پیروز باشی

  60. ممنون از لطفت

    مطلب را خواندم، مختصر و بسیار مفید نوشتی، و به زبانی ساده و قابل فهم برای عموم که بالاترین ارزش مطلب در همین است. ناخدا جان من مشکلی با نوشته های اینچنینی دارم که اگر حل شود میتوان نوشته های مفیدتری ارئه داد.در این نوشته ها خواننده مطلب را خوب میفهمد ولی در آخر چیز زیادییادش نمیماند تا بعدا بصورت عملی استفاده کند. میخواهم به فرمی برسم که خواننده پس از خواندن نوشته بتواند آنرا بصورت کاربردی مورد استفاده قرار دهد و این بوجود نمی آید مگر استفاده از روشی که بتواند مطالب را ملکه ذهن مخاطب کند. رویش فکر کن و به من کمک کن.

    یه سوال، زیست شناس شدی؟ شوخی کردم، ولی معلومه خیلی علاقه پیدا کردی و زیاد مطالعه میکنی

    —————
    ناباور: درود دوست عزیز. من بیشتر تلاشم بر این بوده که همه مطلب را بفهمند. ولی قبول دارم که «تثبیت» هم در آموزش مطلب مهمی است. اگر نظر مرا بخواهی بهترین کار برای اینکه این چیزها ملکه ذهن آدم شود تمرین و تکرار است. این کار از دست وبلاگ ناقابل من بر نمی‌آید. من بیشتر در اینجا شور پرسیدن برمی‌انگیزم. هدفم این است که شماری هر چند کم علاقمند شوند و دنبال این چیزها را بگیرند و بیشتر بخوانند. مثلا در مورد همین مغالطه ها؛ من بسیار از کتابچه آموزشی سایت سکولاریسم برای ایران استفاده بردم. آن را پرینت گرفتم و خواندم. و سپس خلاصه آن را نوشتم و چسباندم جلوی میز کارم. اوایل گاهی رجوع می‌کردم به این خلاصه؛ ولی بعد دیگر کامل یاد گرفتم و نیازی به این یادآوری نبود.

    + زیست‌شناس؟ 🙂 خب راستش خیلی دوست دارم! بیشتر علاقه شخصی است و مطالعه خارج از درس. از آن زمان تا حالا خیلی کتاب در این زمینه ها خوندم. خیلی جالبه این علم!
    شاد و پیروز باشی

  61. ای ول،مثل همیشه عالی بود واقعا از مطالب شما لذت میبرم،سعی کنید بیشتر وب رو اپ کنید!

    —————-
    ناباور:‌ ممنون عزیز!
    خیلی دوست دارم بیشتر در خدمت باشم ولی حیف وقت کمه..
    شادکام و پیروز باشی

  62. […] قاصرند و فقط ادعا دارند. وقتی هم جوابی می‌دهند پر از مغلطه […]

  63. […] اینشتین با آی کیوی بالایش خدا را قبول داشته و …! اولا که این مغالطۀ «توسل به مرجعیت» است که بگوییم چیزی درست است چون […]

  64. به‌شدّت‌عالی، راستش‌رو بخوایی وبلاگت از بهترین وبلاگ‌هایی هست که‌تا به‌حال مطالعه‌کردم. بنده‌هم وسوسه شدم که‌در موردِ مغالطه‌ها بنویسم، البته ۱۰ تا خیلی کمه.

    استاد به‌نظرت مثالی که‌واسه‌یِ مغالطه‌یِ دوری آوردی، بیشتر به‌مغالطه‌یِ طردِ شقوق نمی‌خوره؟ درسته که‌همون حرفِ خودش رو تکرار کرده، ولی کوبشِ دیگر میوه‌ها و نتیجه‌گیریِ برتریِ گلابی پیشم واضح‌تره.

    چاکریم.

    ————–
    ناباور: درود بر شما. لطف دارید عزیز. بسیار مطلب جالبی نوشتید. پیروز باشید.

    در مورد مثال مغلطه دوری موافقم که آن مثال گلابی زیاد گیرا نیست! ولی قطعاً مغالطه دوری است، چون جواب اینکه چرا گلابی بهترین دین جهانه با تکرار ادعای اثبات‌نشده دیگر به همان مضمون تکرار شده.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: