چرا سکولاریسم ضروری است؟

با درود به همگی. البته که تا به امروز، لزوم سکولاریسم برای قشر عظیمی از مردم آشکار شده، و بسیاری مردم از عقاید و دسته‌های مختلف در اهمیت سکولاریسم متفق القول هستند. و البته که شاید مطالبی که مطرح خواهم کرد برای اکثر دوستان خواننده واضح و مبرهن باشد، ولی تاکید مکرر روی این مسائل ضروری است. امروز سکولاریسم، آزادی اندیشه، اندیشۀ انتقادی، آزادی دینی، آزادی از دین، حقوق بشر و دیگر ارزش‌های خردگرایانه و انسانگرایانه بایستی که ورد زبان مرد و زن و پیر و جوان، خرد و کلان، همچون نقل و نبات در محافل باشد! ضمن اینکه به شخصه این سو و آنسو با دوستانی روبرو می‌شوم که هنوز که هنوزه با سکولاریسم مشکلات دارند. برخی هنوز گمان می‌کنند که یک حکومت دینی می‌تواند به طریقی قابل قبول باشد. برخی هم تا اسم سکولاریسم می‌آید از «ایسم» آن چنین می‌پندارند که گویا چیز عجیب و غریبی است! در این پست با زبان خودمانی نشان می‌دهم که سکولاریسم یک مفهوم خیلی ساده، بدیهی و از همه مهمتر «ضروری» است. برای آشنایی اولیه با سکولاریسم پیشنهاد می‌شود این پروندۀ مختصر را دریافت کنید: سکولاریسم به زبان ساده PDF

سکولاریسم در حوزه‌های مختلف، معانی دربرگیرندۀ گوناگونی دارد. ولی به طور کلی به این مفهوم به کار می‌رود که: دولت و دیگر نهادها بایستی که بتوانند جدا از ادیان یا باورهای دینی، خرافات و ماورالطبیعه به فعالیت بپردازند. خود واژۀ سکولاریسم برای نخستین بار توسط یک نویسندۀ بریتانیایی به نام جرج هالی اوک در سال ۱۸۵۱ ابداع شد، ولی ایده‌های سکولار در طول تاریخ سابقه داشته‌اند. ریشه‌های تاریخی سکولاریسم را می‌توان در آثار افرادی چون اپیکور، ابن رشد، ولتر، دنیس دیدرو، جان لاک، توماس جفرسون، توماس پین، برتراند راسل و دیگران [کلاً اسامی باحال! :cool:] دنبال کرد. می‌توان سکولاریسم را به فارسی «اینجهانگرایی» [در مقابل آنجهانگرایی برخی ادیان] ترجمه کرد، که برابری گویا، ولی نه چندان زیبنده است.

سکولاریسم فعلی در جهان غرب حاصل قرن‌ها تلاش و مبارزه برای رسیدن به آزادی بوده است. فرآیندی که کم و بیش از رنسانس [نوزایی] در اروپا آغاز گردید و به عصر خردگرایی و روشنگری منجر شد. مفاهیمی مثل آزادی انسان، آزادی اندیشه، آزادی بیان، حقوق بشر، انقلاب علمی، روش علمی، کنار گذشتن تعصبات دینی و اصلاحات مذهبی، استفاده از عقل و منطق برای حل مشکلات بشر، همگی در کنار هم به وجود آمده و تکامل یافتند.

نخستین بدفهمی رایج در مورد سکولاریسم این است که ناآشنایان آنرا پدیده‌ای ضد-دین معرفی می‌کنند. بسیار دیده شده که سران رژیم اسلامی و برخی علمای مذهبی، سکولاریسم را پدیده ای ضد دینی و حتی ضد اخلاقی معرفی کرده‌اند، و تلاش نموده اند تا مردم را نسبت به آن بدبین کنند. این ادعا نه تنها اشتباه است، بلکه اصل قضیه برعکس است. سکولاریسم ضد دین نیست، مبلغ دین هم نیست. در واقع سکولاریسم خنثی است. حال ممکن است این خنثی بودن بر طبق باورهای مذهبی برخی ادیان به نفعشان نباشد؛ ولی سکولاریسم اصولا پدیده‌ای ضد دینی نیست. اتفاقا سکولاریسم مدافع سرسخت حق انسانی برای اعتقاد [یا عدم اعتقاد] به ادیان مختلف است. از این لحاظ برخی سکولاریسم را تنها راه صیانت از دین دانسته‌اند. در جوامعی که دولت سکولار دارند مردم آزاداند تا دین خود را داشته باشند. آنها به خاطر دینشان [یا بیدینشان] مورد تبعیض قرار نمی‌گیرند. قوانین کشور بر اساس حقوق انسانی و فراگیر است، نه برپایۀ اعتقاد یا عدم اعتقاد به یک دین یا باور خاص. پیروی از یک دین خاص امتیاز محسوب نمی‌شود و همه در برابر قانون یکسانند -چه شیعه باشند، چه سنی، چه بهایی، چه زرتشتی، چه مسیحی، چه بودایی، چه بیخدا، چه بیدین و غیره. این در حقیقت

نشان دهندۀ وجود یک حداقل عقل سلیم در جامعه است.

-چه اکثریت مردم یک جامعه پیرو یک دین خاص یا چندین دین مختلف یا بیدین باشند؛ درک این نکته که انسان‌ها متفاوتند و اجازه دارند عقاید و ادیان مختلف داشته باشند؛ و اینکه برای ادارۀ جامعه بایستی که از یک زیربنای عقلانی و انسانی مشترک استفاده کرد، نه یکسری قوانین انحصاری و تبعیضانه علیه دیگر گروه‌ها، حتی اگر این گروه‌ها در اقلیت باشند.

فکر می‌کنم متوجه مفهوم کلی سکولاریسم شده باشید. در واقع اگر دقت کنیم اکثر تصمیماتی که در زندگی روزمره می‌گیریم -حتی اگر به شدت دیندار باشیم- هم سکولارند. برای نمونه وقتی که یک روحانی برای معالجۀ بیماری به جای توسل به عالم دیگر دست به دامان پزشک و علم پزشکی می‌شود این یک عمل سکولار است: استفاده از ابزارهای [واقعا موجود] دنیا برای حل مشکلات این دنیا –تنها جهانی که همۀ ما از هر دین و عقیده‌ای که باشیم در وجودش مشترکیم و سرانجام همگی ما باید با مشکلات زندگی در آن دست و پنجه نرم کنیم. سکولاریسم در واقع یعنی همین! استفاده از مدارک و حقایق به جای ماوراطبیعه. این یک چیز خیلی طبیعی و عقلانی است. وقتی ما در کوچکترین مسائل زندگی سکولار عمل می‌کنیم چطور می‌توانیم انتظار داشته باشیم که یک کشور بر اساس اعتقادات گنگ ماورالطبیعه اداره شود. از نظر سیاسی سکولاریزاسیون فرآیندی است که در آن دولت و نهادهای مختلف اجتماعی و اقتصادی از سیطرۀ دین خارج می‌شوند. از این لحاظ با مفاهیمی چون جدایی دین از سیاست در آمریکا و لائیسیته در فرانسه ارتباط تنگاتنگ دارد.

دولت سکولار
امروزه اکثر کشورهای دنیا کم و بیش دارای دولت‌های سکولار هستند. هرچند ممکن است مردم برخی از این کشورهای سکولار خود دارای فرهنگ چندان سکولاری نباشند.

در این زمینه خواندن تعریف دولت سکولار در ویکیپدیا می‌تواند مفید واقع شود: به خواندن ادامه دهید

آیا طراحی بدون طراح ممکن است؟

با درود به همگی عزیزان. امروز می‌خواهم مطلب بسیار مهمی را در پاسخ به یک کامنت وارده مطرح کنم. درون‌مایهٔ این مطلب (امیدوارم توانسته باشم حتی اندکی از مطلب را برسانم) همانند میوهٔ ممنوعه‌ای است که آدم و حوا خوردند و وقتی خوردند دیگر راه بازگشتی برایشان نبود چون به معرفت رسیده بودند! پس گفته باشم اگر دوست دارید ندانید نخورید ببخشید نخوانید! من معمولا پاسخ خیلی از انتقادها را در یک پست جداگانه نمی‌دهم. ولی این یکی انتقادی است که صادقانه، دلسوزانه و بی‌ریا مطرح شده. ضمن اینکه واشکافی این نقد می‌تواند موجبِ مطرح شدن انبوهی از مطالب کلیدی شود. این متن بصورت کامنتی در «وبلاگ فرگشت» در انتقاد به این مطلب فرستاده شده است: «تعارض‌های فرگشت (تکامل) با دین»

دوست گرامی، تلاش شما برای بالا بردن سطح آگاهی عمومی قابل تقدیر و ستودنیست. اما موردی به ذهنم می رسه که فکر کردم در همون ابتدای کار وبلاگتون باهاتون در میون بذارم.

من دانشجوی کارشناسی ارشد زیست شناسی در دانشگاه تهران هستم. از مدت ها قبل از ورود به دانشگاه هم به فرگشت علاقه مند بودم و مطالعه می کردم. می خواستم بگم که به نظر من تناقضی میان علم به طور عام و نظریه فرگشت به طور خاص با مفهوم خدا ( لفظ عام، خدا انواع مختلفی دارد) و یا دین وجود نداره. فرگشت یک نظریه ی علمی است که کوچکترین اظهار نظری در مورد وجود یا عدم وجود خدا نمی کنه. با فرگشت نه می توان وجود خدا رو اثبات کرد و نه رد. در مورد بر هان نظم که فرمودین یک معتقد به این برهان می تواند بگوید: خوب پس نظم می تواند در اجزای شیمیایی تشکیل دهنده ی حیات وجود داشته باشد و نهادینه باشد و در طی پروسه ی فرگشت و بوجود آمدن حیات این نظم به اشکال مختلف سر بر آورده و این نظم نشان دهنده ی ناظم است. و شما می توانید با ارائه ی یک سری دلایل بگویید که نظم نهادینه شده در اجزای شیمیای از ناظم نیست بلکه از یک سری پروسه ی علمی قبلی است. و این بحث تا ابد ادامه می یابد!!!!

بسیاری از دانشمندان که تصادفا پایه گذار سنتز فرگشتی نوین هم می باشند افرادی کاملا دینی و معتقد به خدا بوده اند ( همانطور که خیلی ها هم نبوده اند) به نظر شما اگر تناقضی بین فرگشت و دین و خدا وجود می داشت این افراد نباید اولین کسانی می بودند که بی خدا می شدند؟ افرادی مانند: دابژانسکی، فیشر، رایت، بارت و دهها دانشمند فرگشتی دیگر. حرف من این است که از یک نظریه علمی مثل فرگشت هر کسی برداشتی مطابق با جهانبینی و سلیقه ی خود می کند. یکی مثل داوکینز آنرا نشانه ی عدم وجود خدا می داند و یکی مثل دابژانسکی آنرا وسیله ی خدا برای خلقت می شمارد. نظر هیچکدام هم بر نظر دیگری از لحاظ علمی و منطقی ذره ای ارجحیت ندارد. حقیقت علمی خود پروسه فرگشت است که هر دو آنرا پذیرفته اند.

مطلب دیگر اینکه خدا لفظی است عام. انواع مختلف خدا داریم: از خدای شخصی موجود در عرش گرفته تا خدای غیر شخصی و بی نهایت اسپینوزا و اینشتین ( که شما در متن وی را اشتباها بی خدا خواندید) که خود را در قوانین علمی نمایان می سازد. علم ممکن است که بعضی از این خدایان را مردود نماید، اما در مورد بعضی دیگر مثل همین خدای اسپینوزا سازگاری و هماهنگی کامل دارد.

سخن من این است که اگر واقعا قصد بالا بردن سطح سواد علمی مردم کشورمان را دارید به نظر من بهتر است از متناقض نشان دادن مساله فرگشت و خدا و دین پرهیز کنید. چون همانطور که گفتم ذاتا تناقضی میان فرگشت و خدا وجود ندارد. تمام کسانی که از فرگشت برای تایید یا رد وجود خدا استفاده کرده اند، نظر شخصی خودشان را گفته اند. فرگشت کاری به کار خدا ندارد. پست های علمی که در مورد فرگشت انسان می گذارید بسیار جذاب هستند بدون اینکه بخواهند خدا را اثبات یا رد کنند. اما اگر هدف شما در این وبلاگ چیزی غیر از کار علمی است خوب حرفی باقی نمی ماند. این وبلاگ شماست و من به خودم اجازه نمی دهم به شما بگویم چه بنویسید یا چه ننویسید. اینها تنها نظرات من بود که با شما در میان گذاشتم. پی نوشت: در مورد ادعای بی خدایی اینشتین: جمله ای از یکی از نامه های اینشتین به یک خاخام یهودی:

In 1929, Einstein told Rabbi Herbert S. Goldstein «I believe in Spinoza’s God, who reveals Himself in the lawful harmony of the world, not in a God Who concerns Himself with the fate and the doings of mankind منبع: + و +

پیش از شروع مطلب ابتدا می‌خواهم از شما دوست عزیز سپاسگزاری کنم بابت محبتی که به وبلاگ فرگشت داشتید، و ابراز علاقه‌ای که به آموزش علم برای عموم نموده‌اید. فکر می‌کنم از این نظر ما در یک سمت و سو قرار داریم. من باور دارم که برای پیشبرد و گسترش علم در جامعه ما بایستی همگی -چه دیندار و چه بیدین- کوشا باشیم. در نهایت ما هر دو در یک باور مشترکیم: خفنیت علم! 🙂

همچنین پیش از پراختن به اصل مطلب، می‌خواهم تاکید کنم که «وبلاگ فرگشت» یک وبلاگ علمی است و سیاست کلی آن گسترش علم است نه نقد دین. (آن مطلب در ارتباط دین و فرگشت استثنا بود) پس حتما آن را دنبال کنید و به دوستان خود پیشنهاد دهید. مطالب علمی خوبی در آن قرار خواهد گرفت. من برای نوشتن مطالب نقد دین  و رابطۀ دانش و دین از وبلاگ شخصیم (یعنی همین وبلاگ ناباور) استفاده می‌کنم نه از وبلاگ فرگشت.

مطالبی که عنوان خواهم کرد همگی در نقد این کامنت نخواهند بود؛ و من شخصا فکر می‌کنم نویسنده خردورزتر از این چیزهاست و مشکلی با این مسائل ندارد. ولی جهت محکم‌کاری و روشن نمودن افکار عمومی از ریشه‌ها شروع می‌کنم! ابتدا در مورد برهان نظم. ببینید همانطور که می‌دانید فرگشت پدیده‌ای کاملا مادی است که بر اساس قوانین مادی جهان و بدون دخالت هوش به هر شکل ممکن اتفاق می‌افتد. (یا بهتر است بگوییم می‌تواند اتفاق بیافتد) حال یک فرد خلقت‌گرا می‌تواند ادعا کند که هوشی به طور پنهانی فرگشت را هدایت می‌کند یا اصلا باعث شده که فرآیند فرگشت استارت بخورد و امکان‌پذیر باشد، که ما قادر به مشاهده یا آزمون این مدارک نیستیم. دقیقا به همین دلیل هم هست که ما نمی‌توانیم به فردی که می‌گوید هم خدا هست و هم فرگشت، بگوییم نه اصلا چنین چیزی ممکن نیست. بله ممکن است چنین باشد ولی آیا شواهدی آن را پشتیبانی می‌کند؟ خیر. در بند بعد مسئله را باز می‌کنم.

Growing Up in the Universe
این جلد یک مجموعۀ علمی دربارۀ فرگشت است به نام «رشد در جهان» که توسط ریچارد داوکینز در سال ۱۹۹۱ برای کودکان و نوجوانان اجرا شده است. با اینکه برای کودکان ساخته شده به نظر من برای تمام سنین بسیار جالب و آموزنده است! ۵ اپیزود آنرا می‌توانید به رایگان! دراینجا ببینید یا دانلود کنید: Growing Up in the Universe نگران انگلیسی آن نباشید! داوکینز بسیار ساده و شفاف صحبت می‌کند، ضمن اینکه می‌توانید متن این ویدیوها را هم ببینید. اپیزود ۲ موضوع این پست یعنی طراحی است.

ما انسان‌ها در زندگی روزمره چیزهای مختلفی می‌بینیم؛ چیزهایی مثل چرخ، بشقاب، ساعت به خواندن ادامه دهید

عموفیلترباف وبلاگ منو بستی؟

filter

عموفیلترباف – بعله!

وبلاگ منو بستی؟ – بعله!

پشت لیست انداختی؟ – بعله!

بابا اومده – چی چی اورده؟

VPN و TOR

—————-

آزاده عزیز لطف کرده و مرا به این بازی وبلاگی خاله/عمو فیلترباف! دعوت کرده. این چند وقت کلی بازی وبلاگی جالب دیدم که متاسفانه وقت نشد شرکت کنم. (مثلا اعترافات سبز) ولی این بار نتونستم جلوی خودمو بگیرم! پیش از آغاز باید بگم که درسته که این چیزایی که می‌گم همه می‌دونیم (چشم بسته غیب می‌گم!) ولی گفتنش چند تا فایده داره. اولا اگه نگم می‌مونه ته دلم! بالاخره این وبلاگ شخصیه و نویسندش یه آدمه مثل بقیه آدما با هزار جور فکر و خیال. قرار نیست من اینجا فقط از فیزیک، کیهان، فرگشت (تکامل) و فلسفه… بگم.  دوما باید گفت و گفت و باز هم گفت تا فراموش نشه. تا یادمون نره چی داره سرمون میاد. خردگرای آزاداندیش جناب ولتر فرموده‌است که:

من با آنچه می‌گویی مخالفم، ولی تا پای جان ایستاده‌ام تا تو بتوانی آزادانه حرفت را بزنی.

این یکی از زیباترین جملاتی است که به نظرم تاکنون گفته شده. بی‌رودربایستی می‌گم. بسی از گفته‌های مدعیان ارتباط با ماورا زیباتر و انسانی‌تر هست. نمی‌گم ما تو ایران از این روشنفکرها نداشتیم یا نداریم؛ ولی قطعا کم داشتیم و کم داریم. واقعا این بزرگان آزادی خواه در صدها سال پیش با چه دردسری چه چیزها می‌گفتند و شور برمی‌انگیختند. ولی ما امروز با این همه امکانات عجیب غریب اینترنت و رسانه، اندر خم یک کوچه‌ایم. به خواندن ادامه دهید

ده مغالطه رایج

اگر اولین بار است که به واژه مغالطه (مُ لِ طِ) برمی‌خورید، احتمالا مطالب این پست جمع و جور اهمیت به سزایی در زندگی شما خواهند داشت. اگر هم استاد تشخیص مغالطه هستید، خب یک مرور کلی ضرری ندارد. در ابتدا ببینیم اصلا این مغالطه مغالطه که می‌کنند چیست؟

  • مغالطه: مغلطه (مَ لَ طِ) با همدیگر. کلامی که مردمان بدان در غلط و اشتباه افتند. مغلطه کردن: در اشتباه انداختن (دهخدا)
  • مغالطه: یا سَفسَطه جزئی از بحث است که به طور قابل اثباتی در منطق و فرم آن ایراد وجود دارد و بنابراین کل بحث را نامعتبر می‌سازد. مغالطه به استدلال و قیاس باطل برای دگرگون نشان دادن حقایق گفته می‌شود. مغالطه گو کسی است که از روی استدلال غلط به یک نتیجه‌ای درست یا غلط دست یافته و آن نتیجه را در دیگر نتیجه گیری‌ها به عنوان یک استدلال غلط بکار می‌گیرد. (ویکیپدیا)

و اما شاید بگین حالت خوشه ها! گیریم فهمیدیم این مغالطه ها چی هستند؛ حالا چه فایده ای داره؟!

۱. به ما کمک می کند تا در اندیشه مان از آنها اجتناب کنیم، و بتوانیم هنگامی که در بحثی علیه مان به کار گرفته شوند، آنها را تشخیص دهیم. آگاهی آمادگی می آورد.

۲. فهم اینکه چرا این این الگوهای برهان غلط اندازند، در فهم سرشت استدلال خوب به ما کمک خواهد کرد. هر مرض جدیدی که پزشکان کشف می کنند، آنان را از سرشت سلامتی آگاه تر می سازد، همین مطلب در منطق نیز صادق است. (سکولاریسم)

پس مهمه! شناخت مغلطه ها (مغالطات) بخش مهمی از منطق و اندیشه انتقادی هست. حالا این اندیشه انتقادی چیه؟

  • اندیشه انتقادی: اندیشهٔ انتقادی یعنی درست اندیشیدن در تلاش برای یافت آگاهی قابل اعتماد در جهان. این روش شامل فرآیندهای ذهنی تشخیص، تحلیل و ارزیابی داده‌هاست. به بیانی دیگر، هنر اندیشیدن پیرامون اندیشیدن خودتان در حالی که شما می خواهید اندیشه تان را بهتر، روشن تر، دقیق تر، یا قابل دفاع تر بنمایید.

کودکان با قدرت اندیشه انتقادی به دنیا نمی‌آیند، و این قابلیت را به طور طبیعی نیز ماورای اندازه‌ای که برای زنده ماندن نیاز دارند، کسب نمی‌کنند. بسیاری از انسان‌ها هیچگاه آن را یاد نمی‌گیرند. این روش به سادگی توسط والدین و آموزگار معمولی قابل آموزش به دانش‌آموزان نیست؛ بلکه نیاز به آموزش مربیان لازم برای مهارت‌های ویژهٔ اندیشه انتقادی است. (ویکیپدیا)

به طور خلاصه یعنی اینها چیزهایی هستند که باید آموخت. انسان به طور مادرزاد منتقد و مغلطه شناس اصولی به دنیا نمی‌آید! اینها چیزهایی است که سیستم آموزشی باید به سرمایه های مملکت یاد دهد که خب در مملکت گل و بلبل ما به جای پرورش دید انتقادی و شناخت مغالطه؛ دانش آموزان را به پذیرفتن مسائل از طریق ایمان و مغالطه تشویق می‌کنند! این است که باید خود یاد بگیریم. و وقتی یاد بگیریم می‌بینیم که نصف بیشتر استدلال هایی که در خانه؛ اداره؛ رادیو؛ تلویزیون و جراید می‌بینیم کشک و مغالطه هستند! 🙂 بحث شیرین اندیشه انتقادی و مغالطه ها بسیار مفصل است؛ ولی در این پست تنها۱۰ مغالطه مهم را به زبان بسیار ساده می‌آموزیم. علاقمندان می‌توانند برای مطالعه بیشتر به منابع اینترنتی معرفی شده در پایان پست مراجعه کنند. مثال‌ها برای شیرفهم شدن آمده است؛ زیاد جدی نگیرید! گرفتید هم خب گرفتید!

۱. مغالطه شخص ستیزی: اظهاراتی را غلط فرض کنیم چون از گوینده آن خوشمان نمی‌آید یا او را مغرض؛ خائن؛ جاسوس و… می‌دانیم. مثال:

کاوه: ناباور می‌گه نباید در انتخابات دهم شرکت کرد چون در کشوری که آزادی بیان و اندیشه نیست و حق انتخابی میون گزینه های مختلف وجود نداره؛ انتخابات جوکه!

مصطفی: نه بابا. اصلا مگه اون مرتیکه آدمه؟! یه کافر بی دین و ایمونه که نشسته اونجا داره واسه خودش زرت و پورت می‌کنه! اگه اون عقل داشت خدا و پیغمبرو زیر سوال نمی‌برد!

دقت کنید که اینجا مصطفی پاسخی به کاوه نمی‌دهد و فقط با حمله به شخص سعی می‌کند کل مطلب را غلط نشان دهد و آن را بی اعتبار کند. البته اینکه کسی را فاقد صلاحیت بدانیم به خودی خود مغالطه نیست؛ به شرطی که استدلال آن طرف را نقد کنیم و بگوییم چرا غلط می‌گوید.

۲. مغالطه خودت هم همین طور: این مغالطه به طور خلاصه همان قضیه «دیگ به دیگ می‌گه روت سیاه» هست! این مغالطه معمولا در زمانی به کار برده می‌شود که یکی از طرفین پاسخی برای طرف مقابل ندارد و به همین دلیل تیغ اتهام را به طرف مقابل برمی‌گرداند تا فشار را از روی خود خارج کند. (این در واقع نوعی از مغالطه شخص ستیزی است که در بالا ذکر شد)

بیژن: حسن! خیلی خطرناکه حسن! نکش این کوفتیو! سیگار سمه. واسه خودت می‌گم.

حسن: زرشک! خودتم که سیگار می‌کشی!

در اینجا حسن تیغ انتقاد را به خود بیژن برمی‌گرداند که در واقع شاید دارد حرف درستی می‌زند. اینکه بیژن خودش سیگاری باشد یا نباشد فرقی در اصل استدلال او نمی‌کند که سیگار مضر است. رد ادعای بیژن توسط حسن به این روش مغالطه است. به خواندن ادامه دهید

دانش‌نما را باور نکنید! درک آب؟ تاثیر افکار بر آب؟ این خرافات را باور نکنید!

چرا در این باره می‌نویسم؟

این مطلب را به این دلیل می‌نویسم که فکر می‌کنم امروزه خرافات و دانش‌نما یا شبه علم (شبیه دانش، ولی غیر واقعی) به طرز ناامیدکننده‌ای در جامعه رواج یافته. خرافاتی چون هومیوپاتی، انرژی درمانی، شفا دادن با دست و صدا و دیگر مسائل. نگران کننده آن است که این خرافات مخصوص قشر خاصی نیستند، و حتی برخی تحصیل کرده‌ها هم در دام آن گرفتار می‌شوند. رسانه‌های حکومتی هم به روش‌های گوناگون خرافات و موهومات را رواج می‌دهند. در وب فارسی هم این ادعاهای غیرعلمی حضور قابل توجهی دارند. خود من بارهای بار در گوشه کنار وبلاگستان، مطالب زرد و بی‌محتوای خرافی و غیر علمی زیاد دیده‌ام. خلاصه اینکه بازار خرافه داغ است و عده ای سودجو از آن ماهی می‌گیرند؛ کلاس‌های آموزشی و مجلات زرد پر از این خرافات، گویای وسعت گسترش این پدیده است. به همین دلیل تصمیم گرفته‌ام به مرور زمان در وبلاگ ناباور به رسواسازی این خرافات و شبه علم بپردازم. 

آیا آب هوش و احساس دارد؟

در نخستین پست خرافه‌زدایی، این پدیده را بررسی خواهم کرد؛ چون مطالب آن را در سطح وب زیاد دیدم. شما مطالب زیادی با عناوین هوش آب، تاثیر موسیقی بر آب، با احساس بودن آب یا پیام‌های آب در وب فارسی پیدا می‌کنید. برای مثال، لینک چند تا از این مطالب دانش‌نما را که تکثیر شده‌اند در اینجا می‌آورم:

شهادت آبواکنش آب به محیط پیراموننانوفناوری و آب زمزم! (این واقعا خنده‌داره!) – شهادت آب بر اعجاز موسیقیواکنش آب، همه هستی شعور داردفیلم اسرارآمیز آب ایموتو به زبان فارسیشهادت آب، مقاله علمی – آب هم می‌فهمد  و متاسفانه بسیاری از وبلاگنوس‌های دیگر نیز جوگیر شده و آن را در همه جا کپی پیست کرده اند و با علاقه پذیرفته‍ اند. کتاب‌هایی هم در این زمینه به فارسی ترجمه شده‌ است. با این همه آیا این مساله علمی است و حقیقت دارد؟ متاسفانه خیر. در ادامه می‌بینیم چرا.

ابتدا پیش از هر چیز به برخی منتقدان بگویم که من این مسائل را تنها از این جهت قبول نمی‌کنم که مبنای درست علمی ندارند و توسط مدارک علمی پشتیبانی نمی‌شوند. متاسفانه بسیاری مفهوم مدرک علمی و روش علمی را اشتباه متوجه می‌شوند. چه بسا تا اسم یک دانشمند خارجی یا انرژی و کوانتوم و.. می‌ آید فکر می‌کنند آن چیز علمی است و آن را بی‌درنگ می‌پذیرند. من با این مخالفم.

می‌روم سر اصل مطلب. ایده هوشمند بودن آب توسط فردی ژاپنی به نام «ماسارو ایموتو» مطرح شده است. این فرد ادعا می‌کند که بر اساس آزمایش‌هایش، آب درک و احساس دارد. مثلا می‌گوید اگر شما به یک لیوان آب با عشق و علاقه نگاه کنید! و سپس آن را سرد کنید، بلورهای آن قشنگ‌تر می‌شوند! یا با دعاکردن و گفتن واژه‌های خاص، آب واکنش ویژه ای انجام می‌دهد. یکی دیگر از ادعاهای ایموتو این است که روی چندین ظرف آب، تعدادی برچسب چسبانده. روی برخی از این برچسب‌ها واژگان خوب مانند سلامتی و دوستی و… نوشته و روی برخی دیگر واژگان زشت و پلید مانند کشتن و خشونت و… . حالا او ادعا کرده که آب مفهوم نوشته روی کاغذ را می‌فهمد و ساختاری بر اساس آن پیدا می‌کند. 

دانش‌نما
به ادعای ایموتو بر روی ظرف سمت راستی واژه «مادر ترزا» و بر چپی «آدولف هیتلر» نوشته شده است؛ در نتیجه بلور سمت راستی زیبا و سمت چپی زشت شده! (هرچند من نمی‌دانم چرا مادرترزا را مثال زده! کریستوفر هیچنز قضیه مادرترزا را خوب به چالش کشیده است! موضوع این بحث نیست، بگذریم 🙂 )

خب حالا چند مطلب هست! ابتدا بگذارید ببینیم این آقای ایموتو که در منابع فارسی از او به نام دانشمند ژاپنی یاد شده که هست و چه تحصیلاتی دارد. بد نیست بدانیم که ایشان در دانشگاه یوکوهاما در رشته ارتباط بین‌الملل تحصیل کرده که هیچ ارتباطی به دانش طبیعی ندارد! درضمن یک مدرک دکترا هم در رشته طب جایگزین «Alternative Medicine» از یک موسسه غیر معتبر در هند دارد! (در پرانتز بگویم که این طب جایگزین آنقدر رشته غیرعلمی و چرندی است که در دانشگاه‌های معتبر جهان ارائه نمی‌شود. طب جایگزین به طور خلاصه طبی است که با طب معمول علمی متفاوت است؛ برای نمونه هومیوپاتی که یک روش غیرعلمی است). 

پس نخستین مطلبی که می‌آموزیم این است که هرکجا نام دکتر و دانشمند شنیدیم، زود باور نکنیم! شوربختانه در ایران به ویژه رایج است که تا اسم دکتر مهندس (آن هم از نوع خارجی) می‌آید، انگار دیگر آخر خط است و هرچه گفته درست است! البته این مشکل جهانی است. گول دانشمندنماها را نخورید! با پیشرفت دانش، شمار شیادانی که دانش‌نما را به جای دانش جا می‌زنند زیاد شده است. به نظر من چنین افرادی تنها به تخریب دانش واقعی می‌پردازند.

برویم سر اصل مطلب. ایرادهای این ادعای غیر علمی بسیار است. به چند نکته اشاره می‌کنم:

  • ۱. یعنی چه که ساختار آب زشت و زیبا می‌شود! معیار زشتی و زیبایی چیست؟
  • ۲. از کجا معلوم این تصاویر در شرایط کاملا یکسان گرفته شده باشند؟ مثلا در تصویر سمت چپ معلوم است که کمی دیرتر آب شده و ظاهر آن به این شکل درآمده است.
  • ۳. ایموتو از دادن تمام عکس‌ها و روش به کار برده شده خودداری کرده است.
  • ۴. آزمایش بدون جهت‌دهی «Double-blind» (یعنی اینکه پیش‌بینی روی نتیجه تاثیر نگذارد) نبوده است. ایموتو می‌دانسته که چه واژگانی روی جداره شیشه‌ها نوشته شده اند و در نمونه‌ها آنهایی که به نظرش به آن احساسات یا کلمات می‌خورده دستچین کرده و بقیه را بی‌خیال شده است! (این روش به شدت غیر علمی است).
  • ۵. در این آزمایش راه کاملا برای انواع خطاهای انسانی باز است. خود ایموتو هم بارها اعلام کرده که دانشمند نیست  و عکس‌ها را براساس نظر شخصی انتخاب کرده است.

درباره دانش‌نما

خلاصه اینکه کاری که ایموتو انجام می‌دهد، دانش نیست، شبیه دانش است. ولی متاسفانه اینطور مسائل در میان بسیاری علم تلقی می‌شود. نظریه دادن در جهان دانش به این راحتی‌ها نیست که یک نفر از روی بخار معده نظر دهد و حرفش مورد قبول واقع شود. کار علمی بسیار سخت و طاقت‌فرساست. ابتدا پدیده‌ای مشاهده می‌شود و پرسش‌هایی مطرح می‌شوند. بعد فرضیه‌هایی به وجود می‎آیند که آزمون‌پذیرند. آنگاه آزمایش‌های بسیاری انجام می‌گیرد. پس از آن فرضیه‌های ناسازگار حذف می‌شوند و پس از رسیدن به یک فرضیه، بارها و بارها آزمایش می‌کنند. تازه بعد از اینها مساله توسط همکاران دیگر که معمولا می‌خواهند آدم را ضایع کنند! بارها و بارها آزمایش می‌شود و تمام تلاششان را می‌کنند تا از نظریه اشتباه بگیرند! بعد از آن تازه دانشمند جرات می‌کند سرش را بالا بگیرد و چیزی را اعلام کند. تازه پس از آن باز هم کار تمام نمی‌شود و پژوهش‌ها ادامه پیدا می‌کند. ادعاهای غیرعلمی و دانش‌نما این مراحل را طی نمی‌کنند و به همین دلیل جدی گرفته نمی‌شوند. معمولا هم دانش‌نماها «ابطال‌پذیر» نیستند یعنی ردشدنی نیستند، که در این صورت به هیچ دردی نمی‌خورند. همچنین تکرارپذیر نیستند.

دیگر آنکه ادعاهای شبه علم معمولا گنگ، کلی، مبهم، شاعرانه، عارفانه و احساسی هستند و با زبانی چرب و نرم و با استفاده از واژگان دهن‌پرکن علمی ارائه می‌شوند. به همین دلیل هم معمولا مقبول کسانی می‌افتند که علاقه زیادی به مسائل روحانی و ماوراطبیعه دارند. آنها معمولا با تحریف واژگان و با استفاده از اصطلاحات علمی سعی می‌کنند ادعای خود را درباره ماوراطبیعه یا هر چیز دیگر موجه جلوه دهند. پایان سخن اینکه هر وقت کسی از عباراتی چون «ارتعاشات انرژی کوانتومی» یا «میدان‌های بسیط انرژی» و دیگر عبارات کلی و نامفهوم اینچنینی استفاده کرد، بهتر است کمی شک کنید!

جهان واقعی و دانش واقعی بسیار جالب‌تر، زیباتر، عمیق‌تر، شگفت‌انگیزتر و آرامش‌بخش‌تر از این چیزهاست. این پست را با گفته‌ یکی از دانشمند بزرگ دوران ما، «کارل سیگان» به پایان می‌برم:

اما زندگی، نظاره آنی و گذرای عجایب این جهان شگفت‌انگیز است. جای تأسف است که بسیاری با رویای توهمات روحانی از دستش می‌دهند.

 شاد باشید 

پس‌نوشت۱: متوجه شدم که این فرد شیاد (ایموتو) زده به کار تجارت و فروش آب‌های انرژی مثبت‌دار! خجالت کشیدن هم خوب چیزیست، که متاسفانه دانشمندنماها نمی‌کشند!

پس‌نوشت۲: لطفا هر جا افراد علاقه‌مند به هومئوپاتی، خلقت‌گرایی، طالع‌بینی، کف‌بینی، فال قهوه، احضار روح، ستاره‌بینی، یوفولوژی، انرژی‌درمانی، عرفان کوانتومی، توضیحات غیرطبیعی مثلث برمودا، آفرینش هوشمند، کریستال‌درمانی، صورتک‌ها در مریخ، تاریخ ساختگی و انواع  و اقسام دانش‌نماها و خرافات یافتید، آنها را به بفرستید به اینجا! 🙂 با سپاس.

پاسخ به یک دندانپزشک: همیشه شک‌گرا باشید!

به تازگی 1Dentist گرامی ابتدا در اینجا و سپس در اینجا مرا به یک گفتگوی وبلاگی دعوت کرده است. او خود را یک بیخدا می‌داند و البته من هم همینطور. ولی مثل اینکه ایشان مخالف نظرات من در این زمینه هستند. در این پست به پاسخ موارد مطرح شده توسط ایشان می‌پردازم. فرموده‌اند که:

شما یک ناباور هستید و بی خدا که به وجود خدا باور ندارید و من یک انسان باورمند و معتقد هستم که اعتقاد دارم خدایی وجود ندارد.

همانطور که خود اشاره کردید، شما در گروه ششم قرار میگیرید ولی من در گروه هفتم و این اختلاف کمی نیست.

برای اینکه دوستان متوجه شوند که این گروه شش و هفت اصلا چیست، کل دسته بندی را در اینجا می‌گذارم. در این دسته بندی واکنش انسان‌های گوناگون در برابر خدا به هفت دسته تقسیم‌بندی شده است. شما خواننده عزیز به کدام طیف تعلق دارید؟

  • ۱. خداباوری قوی. احتمال ۱۰۰ درصدی وجود خدا، به قول کارل گوستاو یونگ»من باور ندارم، می دانم«
  • ۲. احتمال بسیار قوی اما کمتر از ۱۰۰ درصد. بیخدایی در عمل. «من به قطع نمی دانم، اما قویاً به وجود خدا باور دارم و زندگانی ام را برپایه ی این باور پی می گیرم.»
  • ۳. احتمال بالای ۵۰ درصد اما نه خیلی بالا. به لحاظ فنی لاادری اما مایل به خداباوری. «من خیلی نامطمئن ام، اما مایل ام به خدا باور داشته باشم.»
  • ۴. دقیقاً ۵۰ درصد. لاادری گری کاملاً بیطرفانه. «احتمال وجود یا عدم وجود خدا کاملاً علی السویه است.»
  • ۵. پایین تر از ۵۰ درصد، اما نه خیلی پایین تر. به لحاظ فنی لاادری اما مایل به بیخدایی. «نمی دانم خدا وجود دارد یا نه اما متمایل به شکاکیت هستم.»
  • ۶. احتمال خیلی پایین، اما بیش از صفر. بیخدایی در عمل. «نمی توانم قطعاً بدانم که اما فکر می کنم که وجود خدا خیلی نامحتمل است، و زندگی ام را برپایه ی نبودن اش پی می گیرم.
  • ۷. بیخدایی قوی. «می دانم که خدایی نیست، به همان قطعیتی که که یونگ ‹می داند› که خدایی هست.»

من خودم را در دسته ۶ قرار می‌دهم. البته مثل اینکه دندانپزشک گرامی خود را در دسته ۷ قرار می‌دهد. راستش این برای من کمی عجیب است! حتی خود ریچارد داوکینز که از مشهورترین بیخدایان دنیاست ادعا نمی‌کند که در گروه هفت قرار دارد. کسی که در گروه هفت قرار دارد در واقع ادعا می‌کند که صد در صد می‌داند که خدایی نیست. این به نظر من به همان جزمیت باور گروه اول است که می‌گویند ما صد در صد می‌دانیم که خدایی هست. به خواندن ادامه دهید

پرده گشایی از افسانه اخلاقیات الهی

عرض شود که این نوشته در اصل قرار بود کامنتی شود برای «وقتی خدا نیست» نوشته Deserter گرامی. ابتدا داشتم آن را به عنوان کامنت می‌نوشتم که دیدم خیلی طولانی شد و پُست آمیز! این است که آن را به عنوان یک پست جدید در وبلاگم می‌نویسم تا بماند و در آرشیو خاک بخورد!

اخلاقیات

اول از همه برای کسانی که احتمالا من را نمی‌شناسند بگویم که من یک «ناباور» هستم. بله، من به خدایی اعتقاد ندارم.۱ 

خب من در اینجا برای دیزرتر و دیگر دوستان توضیح می‌دهم که چرا این نوشته ایشان اشتباه است. این مسائلی که اشاره کرده اند از افسانه های رایج در میان مردم است و به همین دلیل توضیح دلیل اشتباه بودن آن مهم است. البته امروزه بسیاری از دینداران هم دیگر این مساله را مطرح نمی‌کنند و دلیل اشتباه بودن این افسانه را می‌دانند. در اینجا با زبان بسیار ساده، در چهار شماره توضیح می‌دهم. واقعا توصیه می‌کنم حوصله کنید و تا پایان مطلب را بخوانید؛ بعد خودتان قضاوت کنید.

۱. کلا منظور دیزرتر گرامی و (بسیاری دیگر) این است که:

خدا که نیست اخلاق هم نیست، اگر خدا نیست پس اخلاق چیست؟ کی اخلاق را تعریف کرده؟ اگر هم کسی تعریف کرده برای خودش کرده … دلش خواسته الکی یه چیزهایی را رعایت کند.

اولا اینکه اخلاق ما از هر جایی ریشه گرفته باشد از ادیان نگرفته! من علاقه ای به بحث انجیلی و قرآنی و… ندارم. ولی اگر به این کتب به اصطلاح الهی مراجعه بفرمایید متوجه می‌شوید که بسیاری از چیزهایی که امروزه به نظرمان غیراخلاقی است در این کتب گوناگون هست. نمی‌خواهم از خون آشامی‌ها و جنایت‌ کاری‌های آورده شده در کتابی مثل عهد عتیق مثال بیاورم، چون احتمالا خوانندگان این نوشته یهودی یا مسیحی نیستند. (فقط در این حد بگویم که بروید آن کتاب‌ها را بخوانید! از میزان بیرحمی و جنایت و غیراخلاقی بودن این نوشته ها در شگفت می‌شوید!! واقعا مردم چه طور این همه به این کتاب‌های غیراخلاقی باور دارند را نمی‌دانم!) ولی از این کتاب‌های ادیان دیگر که بگذریم، کتاب قرآن نیز خالی از خطاها و موارد غیراخلاقی نیست. درباره برخی از خرافات در پست پیشین بحث شده است. ولی در مورد موارد غیراخلاقی قرآن برای مثال به دو لینک زیر مراجعه بفرمایید: لینک یک و لینک دو

البته همانطور که در کامنت‌های پست قبلی توضیح دادم: «اصلا گیریم قرآن هیچ خرافه و تناقض و انسان ستیزی و… نداشت و بسیار هم زیبا نوشته شده بود. خب که چه؟! مگر کتابی که اشکال نداشته باشد و چیزهای فرضا تمام خوب و پسندیده داشته باشد، لزوما باید از طرف یک خدا آمده باشد؟» پس حتی اگر تمام مطالب کتب به اصطلاح الهی اخلاقی بود باز هم مهم نبود.

اصل مطلب این است. دوستان در ادیان مختلف مطالبی هست که بسیار ضداخلاقی هستند و مطالبی هست که خب اخلاقی و خوب هستند. این نه تنها در اسلام، بلکه در ادیان دیگر مانند مسیحیت هم هست. حالا کاری که اکثر مسلمانان و مسیحیان درستکار و بااخلاق انجام می‌دهند این است که یک سری آیات و بخش‌ها را از کتاب‌هایشان گلچین می‌کنند که به نظرشان اخلاقی است و بقیه را رها می‌کنند. این یک نکته اساسی را می‌رساند: «با یا بدون این کتاب‌های پر از خرافات و تناقضات و بی اخلاقی ها، مردم می‌توانند خوب را از بد بازشناسند.» پس ریشه اخلاقیات باید بیرون از ادیان باشد؛ وگرنه چه طور می‌توانند تشخیص دهند که چه چیز کتاب الهی شان خوب است و چه چیزی بد؟!

دوباره تکرار می‌کنم: خوبی و بدی کردن ما ارتباطی به این ادیان رنگارنگ ندارد. به هر حال برای پیدا کردن ریشه اخلاقیات باید به فرگشت [تکامل] انسان و شرایط و نحوه زندگی پیشینیان مراجعه کنیم. در واقع دلیل خوبی کردن ما مجموعه ای از عوامل فرگشتی [تکاملی] و اجتماعی به هم وابسته و پیچیده است. دانشمندان زیست‌شناس و زیست اجتماع شناس و روانشناس و…. روی اخلاقیات در حال پژوهش هستند. (به جای آنکه از روی بخار معده نظریه بدهند می‌روند و آزمایش و پژوهش می‌کنند. که اتفاقا بسیار هم جالب است و پیشرفت‌هایی در این زمینه حاصل شده) همانطورکه به خوبی در پست «تابلوی ایستی به نام خدا» توضیح داده شد، وقتی چیزی را نمی‌دانیم نباید بگوییم پس خدا! باید برویم و با استفاده از خرد و روش علمی پژوهش کنیم).

اجداد
اجداد ما در شرایطی می‌زیسته اند که نیکوکاری فرگشت یافته است.

چند مطلب جالب درباره ریشه های اخلاق:

آیا وجدان ما منشا داروینی دارد؟

یک بررسی موردی درباره ریشه های اخلاق

اگر خدایی نیست چرا خوب باشیم؟

چکیده یک: ما هنوز به طور دقیق ریشه های اخلاق را کشف نکرده ایم. ولی از هر جا ریشه گرفته باشد مطمئنا از ادیان نبوده!اخلاقیات دلایل فرگشتی پیچیده دارد که پیشرفت‌هایی هم در این زمینه صورت گرفته و دانشمندان توانسته اند علت نیکوکاری و کمک والدین به فرزندان و… را تا حدودی توضیح دهند. دانشمندان در این زمینه فعالند.

۲. در جایی دیگر گفته شده که:

من معتقدم اگر قرار باشه دنيا و هستي رو طوري غير از روش تفسير جهان بيني الهي تفسير كنيم هيچ دليل منطقي وجود نداره كه من تو يه جنگل بزنم يك نفر رو بكشم يا بش تجاوز كنم يا هر خلاف ديگه اي.

همانطور که در شماره یک روشن کردم ما حتی می‌توانیم مسائل خوب و بد داخل این کتاب‌های به قول شما الهی را هم خودمان تشخیص دهیم. بعد تازه جهان بینی الهی که؟!! این همه جهان بینی الهی هست! حتی در خود ادیان اصلی هم کلی زیرشاخه هست! در یک دین دستور می‌دهد که کله کافر را ببر و در دین دیگر نه. کدام را ملاک بگیریم؟ مساله اینجاست که آخر سر هم ملاک خود ماییم! خودمان تصمیم می‌گیریم که کدام دین یا کدام نوشته های داخل یک دین اخلاقی هست یا نه.

در مورد اینکه اگر تفسیر الهی نباشد دلیلی ندارد که در جنگل کسی را بکشیم یا نه! باید گفت که این باور بسیار پوچ و ساده انگارانه ای است. دقیقا مثل این است که ما بگوییم: «ما تا زمانی که بدانیم یک مراقب حاضر در جلسه امتحان هست تقلب نمی‌کنیم؛ ولی اگر نباشد تقلب مجاز است» اسم این اخلاقیات نیست دوست عزیز! در واقع اخلاقیات چنین فردی پشتوانه محکمی ندارد. چون تقلب نمی‌کند تنها به خاطر نظارت یک نفر. یعنی اگر آن نفر نبود تقلب می‌کرد و مشکلی با اصل آن نداشت! شما را نمی‌دانم ولی من اسم چنین کاری را اخلاق نمی‌گذارم!

این گفته زیبا در این رابطه خواندنی است:

نهایت فرومایگی است اگر رفتار آدمی منحصر به ترس از تنبیه یا امید به پاداش باشد «آلبرت اینشتین»

من واقعا برای کسی که اخلاقیاتش چنین بنیانی داشته باشد به شدت متاسفم. (البته می‌دانم اخلاقیات دیزرتر گرامی و تقریبا اکثر دوستان اینچنین نیست و در صورت وجود یا عدم وجود خدا، دزدی و قتل و غارت نمی‌کنند). اگر بخواهیم اخلاقی به قضیه نگاه کنیم، نباید بودن یا نبودن یک خدا، اهمیتی برایمان داشته باشد. در هر صورت باید خوشحالی و رنج دیگران، نقش مهمی در تصمیمات ما داشته باشد. البته اعتقاد به وجود این خدا یا آن خدا می‌تواند روی تصمیماتمان تاثیر بگذارد؛ که این هم بستگی دارد که این خدا چگونه تعریف شده باشد.

چکیده دو: اخلاقیاتی که بر پایه وجود یک خدای مجازاتگر و پاداش ده بنیانگذاری شده باشد، به معنای واقعی کلمه اخلاقیات نیست. نمی‌توان عملی را که تنها به این خاطر انجام شده باشد اخلاقی نامید، چون آن فرد در واقع اخلاق را قبول ندارد بلکه از باتومی که روی سرش هست می‌ترسد.

۳. دیزرتر عزیز در جایی فرموده اند که:

در مورد اينكه رعايت يه چيزهايي به نفع حيات و پويايي جامعه است مخالفتي ندارم .. چون درسته … ولي اولا به اون مي گن قانون، يه روز ممكنه جامعه شناس ها يه نظري داشته باشند و وضع يه قانوني رو پيشنهاد بدن و ده سال بعد نظرشون عوض بشه. همينايي كه در آمريكا ۴۰ سال پيش همجنس بازي رو باعث نابودي جامعه بشري مي دونستند الان يا خودشون يا شاگرداشون يا فرزاندانشون نظري دقيقا بر عكسش رو دارند.

اتفاقا مثال خوبی زدید. دقیقا به همین خاطر است که اخلاقیات الهی یک مشکل اساسی دارد. تا بیش از صد سال پیش برده داری هم یک چیز عادی بود و الان نیست. اگر بخواهیم بر اساس بسیاری از ادیان الهی عمل کنیم که برده داری را مجاز دانسته اند، تا همیشه این عمل غیراخلاقی ادامه پیدا خواهد کرد! این موارد غیراخلاقی کتاب‌های به اصطلاح الهی اصلاح پذیر نیست و این مایه بدبختی و سیه روزی شده و خواهد شد. وقتی در جاهایی از این کتاب‌ها در مورد کتک زدن یا زندانی کردن زن یا برده داری و… اشاره شده، اینها آنجا هست! ضرر هم زده و اگر انسان‌های بی اخلاقی این قسمت‌ها را مو به مو اجرا کنند باز هم ضرر خواهد زد.

با یک مثال می‌توان شماره  ۲ و ۳ را روشنتر کرد. اگر تنها دلیلی که یک انسان فرد دیگری را نمی‌کشد این باشد که دستوری از جانب یک خداست، این به آن معناست که آن فرد واقعا مشکلی با نفس کشتن ندارد! و رنجی که در به قتل رساندن وجود دارد نامربوط است. حالا اگر بر اساس باورهای دینی به آن فرد دستور داده شده باشد که مثلا فلان انسان‌ها را بکش؛ چه چیزی می‌تواند او را از کشتن باز دارد؟ هیچ، چون اجتناب این فرد از کشتن نه خاطر غیر اخلاقی بودن عمل، بلکه به خاطر دستورات الهی است. افسانه اخلاقیات الهی هزاران سال است که با فریب افکار عمومی خودش را موجه جلوه داده. ولی بد نیست کمی در مورد آن انتقادی بیاندیشیم. دلیلی ندارد که چیزهایی که پیشینیانمان گفته اند لزوما درست باشد.

چکیده سه: مواردی پیش می آید که چیزی که در یک کتاب به اصطلاح الهی قرار دارد در تقابل کامل با اخلاقیات ما قرار می‌گیرد و برایمان کاملا مصداق بدویت و باور غیراخلاقی است. در اینجاهاست که آن اخلاقیات الهی باید برود بوق بزند! حقیقتی است. امروزه بسیاری قوانین بدوی ادیان گوناگون در جوامع اجرا نمی‌شود. چیزهایی مثل ظلم به زنان و برده داری و قطع دست و پا و سنگسار و کشتن ناباور!

۴. در این شماره به بررسی اثبات وجود خدا از طریق اخلاقیات می‌پردازم. در پست دیزرتر به این مورد اشاره صریحی نشده. ولی از آنجاییکه زیاد با آن مواجه شدم گفتنش بی فایده نیست. برای این کار بدترین حالت ممکن را در نظر بگیریم! فرض کنیم که (به هر دلیلی) از نظر ژنتیکی و عصبی انسان‌ها به شکلی بودند که همه آنهایی که خدایی را قبول نداشتند انسان‌های وحشی و بی اخلاقی بودند. آیا در آن صورت وجود خدایی اثبات می‌شد؟ خیر. حتی اگر تمام انسان‌های ناباور هم بی اخلاق بودند دلیل نمی‌شد که خدایی وجود داشته باشد. اگر تمام انسان‌های روی کره زمین از دراکولا بترسند این دلیل (اثبات) وجود دراکولا نمی‌شود. واگر تمام انسان‌های روی کره زمین به اسب تکشاخ پرنده اعتقاد داشته باشند و به خاطرش مراسم به پا کنند، دلیل نمی‌شود که اسب تکشاخ پرنده وجود دارد.

چکیده چهار: در واقع اگر به طور مثال فرض بکنیم که برای پیروی از اخلاق باید به دینی اعتقاد داشت، و بدون آن نمی‌توان خوب بود، از آن نتیجه نمی‌شود که آن دین یا باور به خدا درست است. بلکه این فقط یک دلیل پرگماتیک (عمل گرایانه) برای این خواهد بود که اعتقاد به ادیان مفید است. البته من این مثال را تنها برای روشن شدن قضیه زدم. (بدترین حالت ممکن). به هر حال در شماره ۱ و ۲ و ۳ زیراب اخلاقیات دینی زده شد.

در پایان با احترام به شما، نه لزوما به عقایدتان. امیدوارم این توضیحات، مقداری به روشن شدن قضایا کمک کرده باشد. امیدوارم همگی شما (از هر باوری) خوب و سلامت و دلشاد باشید. اگر از برخی قسمت‌ها رنجیده اید بدانید که هدف رنجش شما نبوده است. ولی بعضی چیزها را باید گفت. اگر بترسیم و نگوییم همین می شود که در طول این همه سالیان شده. بالاخره باید این طلسم را شکست. دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. گفتگو می‌کنیم. باز هم سپاس. شاد باشید 🙂

—————

۱. بله من یک بیخدا و ناباور به ادعاهای بدون مدرک هستم و شاخ و دم هم ندارم! میلیون‌ها انسان مثل من در جهان وجود دارند. بسیاری انسان‌ها در این کره خاکی هستند که بیدین هستند و بسیار هم به اخلاقیات اهمیت می‌دهند و رنج کشیدن دیگران برایشان مهم است. انها دوست دارند که میزان شقاوت را در گیتی کاهش دهند؛ نه به خاطر اینکه در کتب پوسیده قدیمی چیزی گفته شده، بلکه به خاطر خود اخلاق و اینکه دیگران برایشان مهم هستند. بر خلاف جوسازی های ج.اسلامی کم هم نیستند. اتفاقا جمعیت بیدین‌ها و ناباورهای دنیا بیشترین درصد رشد را دارد. (برخلاف جوسازی های ج.اسلامی). آنها حتی در خود آمریکا که کشوری به نسبت مذهبی به شمار می آید بیشترین میزان رشد را دارا هستند. (در حال حاضر حدود چهل میلیون نفر). در اروپا که تقریبا دین بازی را باخته است. درصد بیدینان در اروپا، به ویژه در کشورهای آزاد اسکاندیناوی بسیار بسیار بالاست. (می توانید در مورد آن تحقیق کنید). در مورد این هم که چند درصد دانشمندان و اندیشمندان جهان ناباور هستند هم به انگلیسی گوگل کنید. به نکات جالبی بر می‌خورید! به هر حال حتی اینها هم دلیل درست یا غلط بودن چیزی نمی شود. اصلا اگر تک تک انسان‌های دنیا هم بدون مدرک به اسب تکشاخ پرنده اعتقاد داشته باشند، اسب تکشاخ پرنده واقعی نمی شود.