آیا طراحی بدون طراح ممکن است؟

با درود به همگی عزیزان. امروز می‌خواهم مطلب بسیار مهمی را در پاسخ به یک کامنت وارده مطرح کنم. درون‌مایهٔ این مطلب (امیدوارم توانسته باشم حتی اندکی از مطلب را برسانم) همانند میوهٔ ممنوعه‌ای است که آدم و حوا خوردند و وقتی خوردند دیگر راه بازگشتی برایشان نبود چون به معرفت رسیده بودند! پس گفته باشم اگر دوست دارید ندانید نخورید ببخشید نخوانید! من معمولا پاسخ خیلی از انتقادها را در یک پست جداگانه نمی‌دهم. ولی این یکی انتقادی است که صادقانه، دلسوزانه و بی‌ریا مطرح شده. ضمن اینکه واشکافی این نقد می‌تواند موجبِ مطرح شدن انبوهی از مطالب کلیدی شود. این متن بصورت کامنتی در «وبلاگ فرگشت» در انتقاد به این مطلب فرستاده شده است: «تعارض‌های فرگشت (تکامل) با دین»

دوست گرامی، تلاش شما برای بالا بردن سطح آگاهی عمومی قابل تقدیر و ستودنیست. اما موردی به ذهنم می رسه که فکر کردم در همون ابتدای کار وبلاگتون باهاتون در میون بذارم.

من دانشجوی کارشناسی ارشد زیست شناسی در دانشگاه تهران هستم. از مدت ها قبل از ورود به دانشگاه هم به فرگشت علاقه مند بودم و مطالعه می کردم. می خواستم بگم که به نظر من تناقضی میان علم به طور عام و نظریه فرگشت به طور خاص با مفهوم خدا ( لفظ عام، خدا انواع مختلفی دارد) و یا دین وجود نداره. فرگشت یک نظریه ی علمی است که کوچکترین اظهار نظری در مورد وجود یا عدم وجود خدا نمی کنه. با فرگشت نه می توان وجود خدا رو اثبات کرد و نه رد. در مورد بر هان نظم که فرمودین یک معتقد به این برهان می تواند بگوید: خوب پس نظم می تواند در اجزای شیمیایی تشکیل دهنده ی حیات وجود داشته باشد و نهادینه باشد و در طی پروسه ی فرگشت و بوجود آمدن حیات این نظم به اشکال مختلف سر بر آورده و این نظم نشان دهنده ی ناظم است. و شما می توانید با ارائه ی یک سری دلایل بگویید که نظم نهادینه شده در اجزای شیمیای از ناظم نیست بلکه از یک سری پروسه ی علمی قبلی است. و این بحث تا ابد ادامه می یابد!!!!

بسیاری از دانشمندان که تصادفا پایه گذار سنتز فرگشتی نوین هم می باشند افرادی کاملا دینی و معتقد به خدا بوده اند ( همانطور که خیلی ها هم نبوده اند) به نظر شما اگر تناقضی بین فرگشت و دین و خدا وجود می داشت این افراد نباید اولین کسانی می بودند که بی خدا می شدند؟ افرادی مانند: دابژانسکی، فیشر، رایت، بارت و دهها دانشمند فرگشتی دیگر. حرف من این است که از یک نظریه علمی مثل فرگشت هر کسی برداشتی مطابق با جهانبینی و سلیقه ی خود می کند. یکی مثل داوکینز آنرا نشانه ی عدم وجود خدا می داند و یکی مثل دابژانسکی آنرا وسیله ی خدا برای خلقت می شمارد. نظر هیچکدام هم بر نظر دیگری از لحاظ علمی و منطقی ذره ای ارجحیت ندارد. حقیقت علمی خود پروسه فرگشت است که هر دو آنرا پذیرفته اند.

مطلب دیگر اینکه خدا لفظی است عام. انواع مختلف خدا داریم: از خدای شخصی موجود در عرش گرفته تا خدای غیر شخصی و بی نهایت اسپینوزا و اینشتین ( که شما در متن وی را اشتباها بی خدا خواندید) که خود را در قوانین علمی نمایان می سازد. علم ممکن است که بعضی از این خدایان را مردود نماید، اما در مورد بعضی دیگر مثل همین خدای اسپینوزا سازگاری و هماهنگی کامل دارد.

سخن من این است که اگر واقعا قصد بالا بردن سطح سواد علمی مردم کشورمان را دارید به نظر من بهتر است از متناقض نشان دادن مساله فرگشت و خدا و دین پرهیز کنید. چون همانطور که گفتم ذاتا تناقضی میان فرگشت و خدا وجود ندارد. تمام کسانی که از فرگشت برای تایید یا رد وجود خدا استفاده کرده اند، نظر شخصی خودشان را گفته اند. فرگشت کاری به کار خدا ندارد. پست های علمی که در مورد فرگشت انسان می گذارید بسیار جذاب هستند بدون اینکه بخواهند خدا را اثبات یا رد کنند. اما اگر هدف شما در این وبلاگ چیزی غیر از کار علمی است خوب حرفی باقی نمی ماند. این وبلاگ شماست و من به خودم اجازه نمی دهم به شما بگویم چه بنویسید یا چه ننویسید. اینها تنها نظرات من بود که با شما در میان گذاشتم. پی نوشت: در مورد ادعای بی خدایی اینشتین: جمله ای از یکی از نامه های اینشتین به یک خاخام یهودی:

In 1929, Einstein told Rabbi Herbert S. Goldstein «I believe in Spinoza’s God, who reveals Himself in the lawful harmony of the world, not in a God Who concerns Himself with the fate and the doings of mankind منبع: + و +

پیش از شروع مطلب ابتدا می‌خواهم از شما دوست عزیز سپاسگزاری کنم بابت محبتی که به وبلاگ فرگشت داشتید، و ابراز علاقه‌ای که به آموزش علم برای عموم نموده‌اید. فکر می‌کنم از این نظر ما در یک سمت و سو قرار داریم. من باور دارم که برای پیشبرد و گسترش علم در جامعه ما بایستی همگی -چه دیندار و چه بیدین- کوشا باشیم. در نهایت ما هر دو در یک باور مشترکیم: خفنیت علم! 🙂

همچنین پیش از پراختن به اصل مطلب، می‌خواهم تاکید کنم که «وبلاگ فرگشت» یک وبلاگ علمی است و سیاست کلی آن گسترش علم است نه نقد دین. (آن مطلب در ارتباط دین و فرگشت استثنا بود) پس حتما آن را دنبال کنید و به دوستان خود پیشنهاد دهید. مطالب علمی خوبی در آن قرار خواهد گرفت. من برای نوشتن مطالب نقد دین  و رابطۀ دانش و دین از وبلاگ شخصیم (یعنی همین وبلاگ ناباور) استفاده می‌کنم نه از وبلاگ فرگشت.

مطالبی که عنوان خواهم کرد همگی در نقد این کامنت نخواهند بود؛ و من شخصا فکر می‌کنم نویسنده خردورزتر از این چیزهاست و مشکلی با این مسائل ندارد. ولی جهت محکم‌کاری و روشن نمودن افکار عمومی از ریشه‌ها شروع می‌کنم! ابتدا در مورد برهان نظم. ببینید همانطور که می‌دانید فرگشت پدیده‌ای کاملا مادی است که بر اساس قوانین مادی جهان و بدون دخالت هوش به هر شکل ممکن اتفاق می‌افتد. (یا بهتر است بگوییم می‌تواند اتفاق بیافتد) حال یک فرد خلقت‌گرا می‌تواند ادعا کند که هوشی به طور پنهانی فرگشت را هدایت می‌کند یا اصلا باعث شده که فرآیند فرگشت استارت بخورد و امکان‌پذیر باشد، که ما قادر به مشاهده یا آزمون این مدارک نیستیم. دقیقا به همین دلیل هم هست که ما نمی‌توانیم به فردی که می‌گوید هم خدا هست و هم فرگشت، بگوییم نه اصلا چنین چیزی ممکن نیست. بله ممکن است چنین باشد ولی آیا شواهدی آن را پشتیبانی می‌کند؟ خیر. در بند بعد مسئله را باز می‌کنم.

Growing Up in the Universe
این جلد یک مجموعۀ علمی دربارۀ فرگشت است به نام «رشد در جهان» که توسط ریچارد داوکینز در سال ۱۹۹۱ برای کودکان و نوجوانان اجرا شده است. با اینکه برای کودکان ساخته شده به نظر من برای تمام سنین بسیار جالب و آموزنده است! ۵ اپیزود آنرا می‌توانید به رایگان! دراینجا ببینید یا دانلود کنید: Growing Up in the Universe نگران انگلیسی آن نباشید! داوکینز بسیار ساده و شفاف صحبت می‌کند، ضمن اینکه می‌توانید متن این ویدیوها را هم ببینید. اپیزود ۲ موضوع این پست یعنی طراحی است.

ما انسان‌ها در زندگی روزمره چیزهای مختلفی می‌بینیم؛ چیزهایی مثل چرخ، بشقاب، ساعت به خواندن ادامه دهید

Advertisements

حاشیه‌ای بر برنامه بی‌بی‌سی فارسی درباره منشا انسان

با درود به همگی دوستان مخالف و موافق، خوانندگان همیشگی و آنهایی که تازه آمدند! امروز می‌خواهم حاشیه‌ای بنویسم بر برنامه تلویزیونی نوبت شمای بی‌بی‌سی فارسی که ده دوازده روز پیش پخش شد. نام برنامه این بود: «نظر شما درباره منشا انسان چیست؟» متاسفانه اگر برنامه را به صورت زنده از ماهواره ندیدید؛ راهی برای مشاهده مجدد آن نیست. امکان مشاهده آنلاین آن هم در وبسایت بی‌بی‌سی وجود ندارد. من شانس آوردم و توانستم برنامه ضبط شده آن را ببینم. در هنگام دیدن برنامه مطالب بسیاری به ذهنم هجوم آورد که وقت نشد همان موقع بنویسم. ولی از آنجاییکه ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه‌است، الان به نکاتی چند اشاره می‌کنم. ابتدا در چند شماره نظرم را درباره خود برنامه می‌گم.

  • ۱. موضوع برنامه بسیار جالب بود و مسلما من از دیدن آن ذوق زده شدم! 🙂 اگر خبردار شدید که برنامه‌ای در زمینه‌های مورد علاقه ناباور پخش می‌شود، لطف کرده و مرا خبر کنید!
  • ۲. با اینکه موضوع برنامه جالب بود، ولی تماس‌ها و نظرات داده شده در این برنامه آنقدر نویدبخش نبود. جز این هم انتظاری نمی‌رفت. چون متاسفانه آگاهی عمومی در این زمینه به شدت کم است. البته نظرات درست هم تک و توک وجود داشت.
  • ۳. همانطورکه انتظار می‌رفت بی‌بی‌سی اصل بی‌طرفی را رعایت کرد. ولی متاسفانه اکثر دیدگاه‌های انعکاس یافته نادرست بودند. (حتی دیدگاه‌های موافق فرگشت) بیشتر به این خاطر که کسانی که زنگ زدند افراد مطلعی نبودند. شاید چون افراد مطلع داخل ایران قادر به اعلام آزادانه نظر خود نیستند.
  • ۴. نظرات مخالفان فرگشت (تکامل) انسان هم به طرز اعجاب آوری سطحی و پیش پا افتاده بود. من درک نمی‌کنم چرا این افراد برای یک بار هم که شده کتابی به دست نگرفته‌اند و در این مورد نخوانده‌اند! بی خبری تا کجا؟! البته این جهل و بیخبری عمومی در مورد پدیده فرگشت تا حدود زیادی برمی‌گردد به عدم آموزش اصولی آن در  سیستم آموزشی. همچنین سانسور و عدم اجازه چاپ کتاب‌ها و صحبت آزاد در این زمینه هم مزید علت بوده‌است. متاسفانه درحالیکه همه روزه مقالات و کتاب‌های بسیاری در این زمینه در جهان منتشر می‌شوند؛ در ایران کتب اولیه آن هم به زور یافت می‌شود. از وضعیت ترجمه آثار مشهور هم نپرسید که دریغ آور است! مشهورترین و پرفروش‌ترین کتاب‌های علمی روز جهان در این زمینه در ایران ترجمه نمی‌شوند و وجود خارجی ندارند. این مساله خواب غفلت را سنگین‌تر کرده‌است. باید کاری کرد!
وبلاگ ناباور در بی‌بی‌سی فارسی
وبلاگ ناباور در برنامه تلویزیونی بی‌بی‌سی فارسی به نام نوبت شما به عنوان یکی از صداهای موافق فرگشت در وبلاگستان فارسی معرفی شد. مطالبی که توضیح دادند از پست «برنامه‌های آشنایی با فرگشت به مناسبت روز داروین» انتخاب شده بود.

و اما حالا بپردازم به خود مطلب! ببینید عزیزان. این مساله بسیار مهم است. همانطور که در پست‌های سالگرد داروین عنوان کردم؛ چه چیزی برای یک انسان می‌تواند جالب‌تر و مهم‌تر از این باشد که بداند چگونه و چرا «خودش» به وجود آمده؟ واقعا حیف نیست ندانیم؟ متاسفانه جوی که در ایران امروز وجود دارد این است که: «ای آقا؛ هنوز که چیزی معلوم نشده که! خود دانشمندا هم نمی‌دونن ما از کجا اومدیم.» این کاملا اشتباه است. ما با دانش امروز واقعا می‌دانیم که انسان‌ها به مانند دیگر جانداران در فرآیند فرگشت از جانداران پیشین خود به وجود آمده‌اند. این مساله‌ای است که باید در ذهن‌ها جا بیافتد. دیگر گذشت آن زمان بیخبری و تردید. فرگشت انسان و جانوران یک ادعای بدون مدرک و کشککی نیست! بلکه یکی از جالب‌ترین، کامل‌ترین، و پژوهیده‌ترین شاخه های علمی به شمار می‌رود. مدارک علمی موجود برای فرگشت بیشمار است و انکار آن تنها از یک ذهن ناآشنا یا متعصب برمی‌آید. البته اکثرا زیر دسته ناآشنا قرار می‌گیرند. چون واقعا مدارک فرگشت برایشان توضیح داده نشده و نمی‌دانند. اگر بدانند قضیه برای بسیاری فرق خواهد کرد. اشتباهات و مغالطه‌های مطرح شده در مورد فرگشت انسان و فرگشت به طور کلی بسیار بود؛ ولی در اینجا تنها پاسخ دو تا از اصلی‌ترین انتقادهایی که هم در برنامه زنده و هم در وبسایت بی‌بی‌سی فارسی و بالاترین مطرح شده را می‌دهم.

شبهه ۱: اگر فرگشت واقعا اتفاق افتاده و جد ما میمون بوده‌، پس چرا میمون‌ها هنوز متکامل نشده‌اند و در همان سطح باقی مانده‌اند؟

این بدفهمی رایج چند بار در برنامه مطرح شد. و عجیب آنکه فردی پیدا نشد که زنگ بزند و پاسخ این شبهه پیش پا افتاده را بدهد!

نخست آنکه جد ما میمون نبوده! شامپانزه هم نبوده. ما و آنها باهم در جایی از زمان فرگشتی نیاکان مشترک داشته‌ایم. به خواندن ادامه دهید

آیا برهان علیت وجود آفریدگاری را اثبات می‌کند؟

دوستان مخالف، موافق، این‌ور، اون‌ور، بالا، پایین، چپ، راست؛ درود بر همگی شما گرامیان. امیدوارم خوب و سلامت باشین. متاسفانه برای مدت طولانی نتوانستم با شما باشم. با پوزش از این دیرکرد و با سپاس از همراهیتان. از همه دوستان گرامی هم که در این مدت پیام گذاشتند و جویای حال بودند سپاسگزارم. مدتی بود که از وبلاگستان دور افتاده بودم. خوشحالم که برگشتم! زیادی دیر کردم پس یکراست می‌پردازم به اصل مطلب!

«برهان علیت» به همراه «برهان نظم» دوتا از مشهورترین و پرکاربردترین برهان های مدعی اثبات وجود خدا/یان هستند. درباره برهان نظم در آینده خواهم نوشت. امروز به زبان بسیار ساده، برهان علیت را با هم بررسی می‌کنیم تا ببینیم این علیت علیت که می‌کنیم اصلا یعنی چه؟! آیا به راستی از آن وجود خدایی اثبات می‌شود یا نه؟ برای اینکه بهتر با اصل موضوع آشنا شویم بهتر است کمی به پیش زمینه تاریخی قضیه بنگریم. به طور حتم این پرسش از زمانی که اجداد ما در فرگشت (تکامل) کم کم توانایی تفکر بیشتر یافتند مطرح بوده که:                    چرا جهان هست؟ در طول تاریخ پاسخ‌های گوناگونی داده شده و بسیاری با آوردن واژه خدا خود را قانع کرده و به گمان خود قضیه را فیصله داده اند.

برای درک مساله باید از فلاسفه یونان باستان مانند افلاطون و به ویژه شاگردش ارسطو آغاز کرد. ارسطو سخن از یک حرکت دهنده نخستین (علت نخستین و غایی یا علت العلل) آورد. دریافت اینکه چگونه او به این نتیجه رسیده دشوار نیست. به نظر ارسطو وقتی یک جسمی روی زمین است؛ برای اینکه حرکت کند باید هلش دهیم. و اگر بخواهیم این جسم همیشه در حرکت باشد باید پیوسته آن را هل دهیم؛ چون اگر نیرو را متوقف کنیم از حرکت بازمی ایستد. شاید امروز بدانیم که دلیل اینکه اجسام روی زمین با قطع نیرو می ایستند اصطکاک است! خودتان یک قلم را روی میز هل دهید تا ببینید ارسطو حق داشته! جدای از شوخی این ذهنیت تا مدت ها ادامه داشت تا اینکه گالیله و نیوتون آمدند و تصور ما را از حرکت دگرگون کردند.

زمین-مرکزی
قشنگه نه؟! یک جهان صاف و صوف و از پیش تعیین شده با زمین (و انسان) در مرکز توجه عالم. محرک نخستین هم از بالا این اپرای کیهانی رو رهبری و هدایت می‌کنه. 🙂

* سده های پیاپی این نگرش ما از گیتی و جایگاه ما در آن بود. ولی حقیقت چیست؟

شاید با تصویرکردن جهان از دید ارسطو بهتر متوجه موضوع شویم. ارسطو این بزرگمرد جهان علم و فلسفه با وجود همه کارهای بزرگش، در زمینه علم و توضیح جهان هستی، عقاید نابخردانه ای هم داشت که به خاطر عدم استفاده صحیح او از روش علمی بود. برای نمونه به نظر او زمین یک جسم ثابت در مرکز جهان بود و تمامی افلاک به دور آن می‌گشتند. او معتقد بود اثیر، متعالی ترین عنصر است که اجرام آسمانی از آن ساخته شده اند و چون کره عالی ترین شکل است، اجرام آسمانی در مدارهای کاملا گرد به دور زمین درچرخشند. در مدل او خورشید و سیارات و ستارگان با نظم خاصی دور زمین در گردش بودند. در طبقه آخر هم «محرک نخستین» یا محرک لایتحرک قرار داشت که خودش حرکت دهنده و علتی نداشت و کل هستی را به گردش درمی آورد! یک خیمه شب بازی تمام عیار! او به طور دقیق حرفی از خدا به میان نیاورد؛ ولی بعدها این ایده خوشایند فلاسفه مسیحی و مسلمان افتاد. در طول تاریخ اینگونه ادعاها در افسانه ها و ادیان گوناگون تکرار شده (مثلا هفت آسمان برخی از ادیان) که نشان از ناآگاهی بنیانگذاران آنها دارد. ایده زمین-مرکزی و اینکه همه چیز برای ماست و ما مرکز جهانیم، و نیز وجود فلک محرک بی علت بسیار مورد پسند مسیحیت قرار گرفت. آنها خدا را همان عامل نخستین دانسته و بهشت و جهنم را هم در آن فضا جا کرده بودند! به همین دلیل کلیسا تا مدت ها با مخالفان ایده زمین-مرکزی که از دوران ارسطو و بطلمیوس پابرجا بود برخورد می‌کرد. البته امروزه می‌دانیم که زمین مرکز جهان نیست و یک نقطه ناچیز به دور خورشید در گوشه ای دور افتاده و منزوی در کهکشان راه شیری است.

ما اینجاییم
و اما حقیقت. عزیزان، ما اینجاییم. یه نقطه کمرنگ آبی در گوشه ای از کیهان. همه رخدادهای تاریخ کوتاه گونه ما، همه آرزوها و دلبستگی‌ها، اشک‌ها و لبخندها، جنگ‌ها و کشتارها؛ همه فریبکاران و مدعیان بیشتر دانستن از دیگران، همه و همه در این نقطه ناچیز خلاصه می‌شن. کمی فکر کنیم. شاید جهان مثل کاریکاتوری که اجدادمون برای خودشون ساخته بودن نباشه. ما مرکز جهان نیستیم. زمین یک سیاره ناچیز در گوشه ای متروک از یک جهان بدون فکره. حتی خود ما هم از دماغ فیل نیافتادیم! ما هم مثل دیگر جانداران، نتیجه چهار میلیارد سال آزمون و خطای طبیعتیم. می‌دونین یعنی چی!

* این تصویر مورد علاقه من هست که توسط فضاپیمای ویجر ۱ ناسا از فاصله ۶.۵ میلیارد کیلومتری سیاره مادر، زمین گرفته شده. نوک پیکان به زمین اشاره می‌کند. به خواندن ادامه دهید

مساله شر در جهان

حدود یک ماه است که چیزی ننوشتم. ابتدا از دوستانی که لطف داشته‌اند سپاسگزاری می‌کنم و به خاطر این دیرکرد پوزش می‌خواهم. در این یک ماه اتفاقاتی برایم افتاد که مقداری مرا از فضای وب دور کرد. دو کتاب بسیار خوب هم خواندم که آنها را در پست‌های جداگانه معرفی خواهم کرد.

داشتم فکر می‌کردم که چه بنویسم. دیدم دیزرتر گرامی در دیدگاهی عنوان کرده که به دنبال منابعی درباره «برهان شر» می‌گردد. راستش من کتاب خاصی درباره آن نمی‌توانم معرفی کنم، ولی با گوگلیدن problem of evil خروارها مطلب پیدا می‌شود. از آنجایی که موضوع بسیار مهمی است، بد ندیدم کمی در موردش بنویسم.

مساله شر

به طور خیلی ساده مساله این است که شر، بدی‌ و بدبختی در جهان وجود دارند و این در تناقض با یک خدای همه خوب و همه دانا و همه تواناست. این مشکل، موضوع داغ بحث‌ها و کتاب‌های بسیاری در طول تاریخ بوده‌است، و تلاش‌های زیادی برای حل آن شده‌ که هیچ وقت بحث را به طور کامل مسکوت نکرده‌است. ابتدا باید گفت که برهان شر تنها برای رد یک‌سری خدایان با تعاریف ویژه کاربرد دارد و با تغییر تعاریف خدا می‌توان مشکل را حل کرد؛ ولی با این کار ضربه های محکمی به باور به خدا وارد می‌شود، چون دیگر آن ویژگی‌ها را به طور تمام و کمال ندارد. گذشتگان هم این مشکل را درک کرده بودند. مثلا بسیاری از یونانیان خدایان را خودخواه و سنگدل می‌دانستند؛ یا مثلا زرتشت مساله را با آوردن دو نیروی توانا در دو طرف و تقابل خیر و شر حل کرد. ولی در مورد خدای مفروض یهودی-مسیحی-اسلامی مشکل شر، خاری در چشم است که همیشه با آن دست و پنجه نرم کرده‌اند.

من در این پست ابتدا به ردِ رد ایرادها توسط باورمندان می‌پردازم. سپس به این نکته می‌پردازم که همانطور که در «پرده‌گشایی از اخلاقیات الهی» نشان دادم اخلاقیات و خوبی‌ها به خدایی وابسته نیست، بدی‌ها و بدبختی‌ها هم به خدایی وابسته نیست. نه تنها خدا، بلکه شیطان هم در کار نیست. طبیعت خنثی است. جهان به طور ذاتی بد یا خوب نیست.

قحطی، زلزله، سیل و بیماری. در طول تاریخ میلیون‌ها انسان بدون داشتن هیچ گناهی به بدترین شکل ممکن رنج کشیده‌اند و تلف شده‌اند. کودکان پیش از رسیدن به بزرگسالی در حوادث می‌میرند. مردم دار و ندار خود را از دست می‌دهند. نوزادان با نقص عضو به دنیا می‌آیند. و… و… و… . اگر شما توانایی آن را داشتید که با فشار دادن یک دکمه به همه این بدبختی‌ها پایان دهید و این کار را نمی‌کردید، یک هیولای سنگدل به تمام معنا بودید. ولی گویا باور به یک موجود قادر مطلق وجود دارد که در یک آن می‌تواند به همه اینها خاتمه دهد و نمی‌دهد: خدا!

یا خدا می‌خواهد ریشه شر را از دنیا بکند و نمی‌تواند، که در این حالت قدیر نیست، یا می تواند ولی نمی‌خواهد، که در این صورت خیر مطلق نیست… اما اگر خدا هر یک از این دو صفت را نداشته باشد (و مهمتر اینکه اگر هیچ یک از این دو صفت را نداشته باشد) آیا همچنان می‌توان او را خدا نامید؟ گفته‌ای از فیلسوف یونانی اپیکور، بیش از ۲۳۰۰سال پیش

برخی پاسخ‌های دینی به مشکل شر

۱. الاهیدانان برای حل مشکل شر به هر دری زده‌اند. مثلا گفته‌اند خدا خوب است و انسان مسئول تمام فجایع عالم است. البته خود انسان‌ها مسئول برخی فجایع هستند، ولی نه همه آنها! بلایای طبیعی و بسیاری مشکلات دیگر تقصیر انسان‌ها نیست. بسیاری مردم گناهی ندارند که تا این حد عذاب بکشند. چرا باید بپذیریم خدایی که قادر مطلق است در برابر چیزهایی بی‌تفاوت است که از هیچ پدری هم انتظار نداریم.

۲. یا این را زیاد شنیده‌ایم که می‌گویند خدا با رنج دادن به برخی، درس عبرتی برای دیگران می‌سازد. یعنی با به بدبختی انداختن برخی، ایمان دیگران را آزمایش و تقویت می‌کند. خب من واقعا باید جلوی خودم را بگیرم تا نگویم: غلط می‌کند! مشیت الهی به این شکل اصولا ستمکارانه و سنگدلانه است. یعنی چه که کودک بدبخت با نقص عضو به دنیا بیاید تا درس عبرتی برای دیگران شود؟! پس خود مظلوم چه می‌شود؟! شاید نخواهد اسباب تقویت ایمان دیگران باشد! (در پرانتز بگویم که من به دلیل ناباوری، بلایای طبیعی و بدبختی‌ها را از چشم هیچ موجود آگاهی نمی‌بینم و برای همین هیچ چیزی را سرزنش نمی‌کنم. جهان برای من بدنهاد یا نیک‌نهاد نیست. هوش برتری در کار نیست که حالا نخواهد یا نتواند جلوی زمین‌لرزه را بگیرد. جهان دقیقا به آن شکل است که انتظار می‌رفت در صورت نبودن یک خدای آگاه باشد.)

۳. دیگر اینکه می‎گویند خدا مسئول شر نیست، شیطان مسئولش است. که خب به عقیده یهودی-مسیحی-اسلامی خدا قویتر از شیطان است. پس در نهایت او مسئول نهایی آن است.

۴. برخی نیز بدی را نبود خوبی تعریف کرده‌اند. آگوستین قدیس این مساله را در مورد عدل الهی عنوان نمود و بدی را از خدا جدا دانست. او بدی‌ها را حاصل تصمیم فرشته‌ها و انسان‌ها می‌دانست که به طور عمد از فرمان خدا سرپیچی می‌کنند. همچنین به نظر او همه انسان‌ها به خاطر گناه نخستین آدم گناهکارند! انتقادها به آن این است که نباید هیچ لغزشی در خلقت کامل وجود داشته باشد. همچنین پایه‌های استدلال آگوستین از نظر زیست‌شناسی و دانش فرگشت کاملا غلط از آب درآمده‌است. آدم و حوایی در کار نبوده و آفرینش بی‌نقصی وجود نداشته‌است.

۵. یکی از مشهورترین پاسخ‌ها به مساله شر قضیه اراده آزاد و اختیار انسان و نیازمند بودن آن به شر است. در این عقیده خدا به ما اراده آزاد داده و شر به دنبال آن ضروری بوده‌است. اول اینکه همه بدی‌ها محصول اراده آزاد انسان نیستند، مثلا بلایای طبیعی. حتی اگر شر را در بدی‌های انسانی خلاصه کنیم باز هم باید شر غیرضروری و بیش از حد بلایای غیرانسانی را که خدا قادر به کنترلش هست در نظر بگیریم. همچنین آیا منصفانه است که اجازه داده شود مردم اراده آزاد را تا آنجا به کار بگیرند که میلیون‌ها انسان را به کشتن دهند؟

۶. دیگر اینکه ادعا کرده‌اند خوبی و بدی تنها در تضاد با هم وجود دارند. و اگر بدی از میان برود خوبی هم خودبه خود از بین می‌رود. ولی مشکل اینجاست که خوبی می‌تواند به طور مستقل از بدی نیز وجود داشته باشد. مثلا بردن یک مسابقه خوب است؛ ولی باختن آن شر نیست. میزان درد و رنج هم در جهان بیش از حد است.

۷. برخی نیز کاملا شر را منکر شده‌اند و آن را یک توهم می‌دانند. به نظر آنها بدی ساخته فکر ماست و وجود ندارد. مشکل این آنجاست که توسط داده‌ها پشتیبانی نمی‌شود و حتی بسیاری از باورمندان هم وجود شر را قبول دارند. از نظر فلسفی هم، شر چه واقعی و چه توهم باشد، به هر حال رنج کافی وجود دارد تا بتوان آن را جدی گرفت.

۸. پاسخ دیگر این است که خدا دریافت متفاوتی از شر به نظر ما انسان‌ها دارد. شاید چیزی که به نظر ما شر است به نظر او خیر باشد. انتقاد وارد بر این چنین مطرح می‌شود که ما برای فهمیدن اینکه شر در جهان وجود دارد به قضاوت خودمان رجوع می‌کنیم. هیچ کس نمی‌تواند تصور کند که چرا خدا باید این همه رنج را روا داشته باشد. پس چرا باید خدایی را که اعمالش به نظر ما وحشتناک است پرستش کنیم؟ اگر نظر خدا با ما درباره بدی فرق می‌کند، این یک مشکل اساسی خداست. در این صورت او فرمانروای ستمکاری بیش نیست. بدی و خوبی مفاهیمی هستند که ما با آنها چیزهایی را توصیف می‌کنیم و این اشتباه است که تصور کنیم نظر خدا تغییری در مفاهیم ما ایجاد خواهد کرد.

در واقع این آخرین پناهگاه مومن است که در برابر همه این بدبختی‌ها و بدی‌ها می‌گوید خدا اسرارآمیز کار می‌کند. برای همین است که اسمش را ایمان می‌گذارند؛ یعنی عدم رجوع به خرد برای توضیح پدیده‌ها و چسبیدن به باور بدون مدرک. البته این پاسخ نمی‌تواند فرد منتقد ناباور را قانع کند. به خواندن ادامه دهید

پاسخ به یک دندانپزشک: همیشه شک‌گرا باشید!

به تازگی 1Dentist گرامی ابتدا در اینجا و سپس در اینجا مرا به یک گفتگوی وبلاگی دعوت کرده است. او خود را یک بیخدا می‌داند و البته من هم همینطور. ولی مثل اینکه ایشان مخالف نظرات من در این زمینه هستند. در این پست به پاسخ موارد مطرح شده توسط ایشان می‌پردازم. فرموده‌اند که:

شما یک ناباور هستید و بی خدا که به وجود خدا باور ندارید و من یک انسان باورمند و معتقد هستم که اعتقاد دارم خدایی وجود ندارد.

همانطور که خود اشاره کردید، شما در گروه ششم قرار میگیرید ولی من در گروه هفتم و این اختلاف کمی نیست.

برای اینکه دوستان متوجه شوند که این گروه شش و هفت اصلا چیست، کل دسته بندی را در اینجا می‌گذارم. در این دسته بندی واکنش انسان‌های گوناگون در برابر خدا به هفت دسته تقسیم‌بندی شده است. شما خواننده عزیز به کدام طیف تعلق دارید؟

  • ۱. خداباوری قوی. احتمال ۱۰۰ درصدی وجود خدا، به قول کارل گوستاو یونگ»من باور ندارم، می دانم«
  • ۲. احتمال بسیار قوی اما کمتر از ۱۰۰ درصد. بیخدایی در عمل. «من به قطع نمی دانم، اما قویاً به وجود خدا باور دارم و زندگانی ام را برپایه ی این باور پی می گیرم.»
  • ۳. احتمال بالای ۵۰ درصد اما نه خیلی بالا. به لحاظ فنی لاادری اما مایل به خداباوری. «من خیلی نامطمئن ام، اما مایل ام به خدا باور داشته باشم.»
  • ۴. دقیقاً ۵۰ درصد. لاادری گری کاملاً بیطرفانه. «احتمال وجود یا عدم وجود خدا کاملاً علی السویه است.»
  • ۵. پایین تر از ۵۰ درصد، اما نه خیلی پایین تر. به لحاظ فنی لاادری اما مایل به بیخدایی. «نمی دانم خدا وجود دارد یا نه اما متمایل به شکاکیت هستم.»
  • ۶. احتمال خیلی پایین، اما بیش از صفر. بیخدایی در عمل. «نمی توانم قطعاً بدانم که اما فکر می کنم که وجود خدا خیلی نامحتمل است، و زندگی ام را برپایه ی نبودن اش پی می گیرم.
  • ۷. بیخدایی قوی. «می دانم که خدایی نیست، به همان قطعیتی که که یونگ ‹می داند› که خدایی هست.»

من خودم را در دسته ۶ قرار می‌دهم. البته مثل اینکه دندانپزشک گرامی خود را در دسته ۷ قرار می‌دهد. راستش این برای من کمی عجیب است! حتی خود ریچارد داوکینز که از مشهورترین بیخدایان دنیاست ادعا نمی‌کند که در گروه هفت قرار دارد. کسی که در گروه هفت قرار دارد در واقع ادعا می‌کند که صد در صد می‌داند که خدایی نیست. این به نظر من به همان جزمیت باور گروه اول است که می‌گویند ما صد در صد می‌دانیم که خدایی هست. به خواندن ادامه دهید

پرده گشایی از افسانه اخلاقیات الهی

عرض شود که این نوشته در اصل قرار بود کامنتی شود برای «وقتی خدا نیست» نوشته Deserter گرامی. ابتدا داشتم آن را به عنوان کامنت می‌نوشتم که دیدم خیلی طولانی شد و پُست آمیز! این است که آن را به عنوان یک پست جدید در وبلاگم می‌نویسم تا بماند و در آرشیو خاک بخورد!

اخلاقیات

اول از همه برای کسانی که احتمالا من را نمی‌شناسند بگویم که من یک «ناباور» هستم. بله، من به خدایی اعتقاد ندارم.۱ 

خب من در اینجا برای دیزرتر و دیگر دوستان توضیح می‌دهم که چرا این نوشته ایشان اشتباه است. این مسائلی که اشاره کرده اند از افسانه های رایج در میان مردم است و به همین دلیل توضیح دلیل اشتباه بودن آن مهم است. البته امروزه بسیاری از دینداران هم دیگر این مساله را مطرح نمی‌کنند و دلیل اشتباه بودن این افسانه را می‌دانند. در اینجا با زبان بسیار ساده، در چهار شماره توضیح می‌دهم. واقعا توصیه می‌کنم حوصله کنید و تا پایان مطلب را بخوانید؛ بعد خودتان قضاوت کنید.

۱. کلا منظور دیزرتر گرامی و (بسیاری دیگر) این است که:

خدا که نیست اخلاق هم نیست، اگر خدا نیست پس اخلاق چیست؟ کی اخلاق را تعریف کرده؟ اگر هم کسی تعریف کرده برای خودش کرده … دلش خواسته الکی یه چیزهایی را رعایت کند.

اولا اینکه اخلاق ما از هر جایی ریشه گرفته باشد از ادیان نگرفته! من علاقه ای به بحث انجیلی و قرآنی و… ندارم. ولی اگر به این کتب به اصطلاح الهی مراجعه بفرمایید متوجه می‌شوید که بسیاری از چیزهایی که امروزه به نظرمان غیراخلاقی است در این کتب گوناگون هست. نمی‌خواهم از خون آشامی‌ها و جنایت‌ کاری‌های آورده شده در کتابی مثل عهد عتیق مثال بیاورم، چون احتمالا خوانندگان این نوشته یهودی یا مسیحی نیستند. (فقط در این حد بگویم که بروید آن کتاب‌ها را بخوانید! از میزان بیرحمی و جنایت و غیراخلاقی بودن این نوشته ها در شگفت می‌شوید!! واقعا مردم چه طور این همه به این کتاب‌های غیراخلاقی باور دارند را نمی‌دانم!) ولی از این کتاب‌های ادیان دیگر که بگذریم، کتاب قرآن نیز خالی از خطاها و موارد غیراخلاقی نیست. درباره برخی از خرافات در پست پیشین بحث شده است. ولی در مورد موارد غیراخلاقی قرآن برای مثال به دو لینک زیر مراجعه بفرمایید: لینک یک و لینک دو

البته همانطور که در کامنت‌های پست قبلی توضیح دادم: «اصلا گیریم قرآن هیچ خرافه و تناقض و انسان ستیزی و… نداشت و بسیار هم زیبا نوشته شده بود. خب که چه؟! مگر کتابی که اشکال نداشته باشد و چیزهای فرضا تمام خوب و پسندیده داشته باشد، لزوما باید از طرف یک خدا آمده باشد؟» پس حتی اگر تمام مطالب کتب به اصطلاح الهی اخلاقی بود باز هم مهم نبود.

اصل مطلب این است. دوستان در ادیان مختلف مطالبی هست که بسیار ضداخلاقی هستند و مطالبی هست که خب اخلاقی و خوب هستند. این نه تنها در اسلام، بلکه در ادیان دیگر مانند مسیحیت هم هست. حالا کاری که اکثر مسلمانان و مسیحیان درستکار و بااخلاق انجام می‌دهند این است که یک سری آیات و بخش‌ها را از کتاب‌هایشان گلچین می‌کنند که به نظرشان اخلاقی است و بقیه را رها می‌کنند. این یک نکته اساسی را می‌رساند: «با یا بدون این کتاب‌های پر از خرافات و تناقضات و بی اخلاقی ها، مردم می‌توانند خوب را از بد بازشناسند.» پس ریشه اخلاقیات باید بیرون از ادیان باشد؛ وگرنه چه طور می‌توانند تشخیص دهند که چه چیز کتاب الهی شان خوب است و چه چیزی بد؟!

دوباره تکرار می‌کنم: خوبی و بدی کردن ما ارتباطی به این ادیان رنگارنگ ندارد. به هر حال برای پیدا کردن ریشه اخلاقیات باید به فرگشت [تکامل] انسان و شرایط و نحوه زندگی پیشینیان مراجعه کنیم. در واقع دلیل خوبی کردن ما مجموعه ای از عوامل فرگشتی [تکاملی] و اجتماعی به هم وابسته و پیچیده است. دانشمندان زیست‌شناس و زیست اجتماع شناس و روانشناس و…. روی اخلاقیات در حال پژوهش هستند. (به جای آنکه از روی بخار معده نظریه بدهند می‌روند و آزمایش و پژوهش می‌کنند. که اتفاقا بسیار هم جالب است و پیشرفت‌هایی در این زمینه حاصل شده) همانطورکه به خوبی در پست «تابلوی ایستی به نام خدا» توضیح داده شد، وقتی چیزی را نمی‌دانیم نباید بگوییم پس خدا! باید برویم و با استفاده از خرد و روش علمی پژوهش کنیم).

اجداد
اجداد ما در شرایطی می‌زیسته اند که نیکوکاری فرگشت یافته است.

چند مطلب جالب درباره ریشه های اخلاق:

آیا وجدان ما منشا داروینی دارد؟

یک بررسی موردی درباره ریشه های اخلاق

اگر خدایی نیست چرا خوب باشیم؟

چکیده یک: ما هنوز به طور دقیق ریشه های اخلاق را کشف نکرده ایم. ولی از هر جا ریشه گرفته باشد مطمئنا از ادیان نبوده!اخلاقیات دلایل فرگشتی پیچیده دارد که پیشرفت‌هایی هم در این زمینه صورت گرفته و دانشمندان توانسته اند علت نیکوکاری و کمک والدین به فرزندان و… را تا حدودی توضیح دهند. دانشمندان در این زمینه فعالند.

۲. در جایی دیگر گفته شده که:

من معتقدم اگر قرار باشه دنيا و هستي رو طوري غير از روش تفسير جهان بيني الهي تفسير كنيم هيچ دليل منطقي وجود نداره كه من تو يه جنگل بزنم يك نفر رو بكشم يا بش تجاوز كنم يا هر خلاف ديگه اي.

همانطور که در شماره یک روشن کردم ما حتی می‌توانیم مسائل خوب و بد داخل این کتاب‌های به قول شما الهی را هم خودمان تشخیص دهیم. بعد تازه جهان بینی الهی که؟!! این همه جهان بینی الهی هست! حتی در خود ادیان اصلی هم کلی زیرشاخه هست! در یک دین دستور می‌دهد که کله کافر را ببر و در دین دیگر نه. کدام را ملاک بگیریم؟ مساله اینجاست که آخر سر هم ملاک خود ماییم! خودمان تصمیم می‌گیریم که کدام دین یا کدام نوشته های داخل یک دین اخلاقی هست یا نه.

در مورد اینکه اگر تفسیر الهی نباشد دلیلی ندارد که در جنگل کسی را بکشیم یا نه! باید گفت که این باور بسیار پوچ و ساده انگارانه ای است. دقیقا مثل این است که ما بگوییم: «ما تا زمانی که بدانیم یک مراقب حاضر در جلسه امتحان هست تقلب نمی‌کنیم؛ ولی اگر نباشد تقلب مجاز است» اسم این اخلاقیات نیست دوست عزیز! در واقع اخلاقیات چنین فردی پشتوانه محکمی ندارد. چون تقلب نمی‌کند تنها به خاطر نظارت یک نفر. یعنی اگر آن نفر نبود تقلب می‌کرد و مشکلی با اصل آن نداشت! شما را نمی‌دانم ولی من اسم چنین کاری را اخلاق نمی‌گذارم!

این گفته زیبا در این رابطه خواندنی است:

نهایت فرومایگی است اگر رفتار آدمی منحصر به ترس از تنبیه یا امید به پاداش باشد «آلبرت اینشتین»

من واقعا برای کسی که اخلاقیاتش چنین بنیانی داشته باشد به شدت متاسفم. (البته می‌دانم اخلاقیات دیزرتر گرامی و تقریبا اکثر دوستان اینچنین نیست و در صورت وجود یا عدم وجود خدا، دزدی و قتل و غارت نمی‌کنند). اگر بخواهیم اخلاقی به قضیه نگاه کنیم، نباید بودن یا نبودن یک خدا، اهمیتی برایمان داشته باشد. در هر صورت باید خوشحالی و رنج دیگران، نقش مهمی در تصمیمات ما داشته باشد. البته اعتقاد به وجود این خدا یا آن خدا می‌تواند روی تصمیماتمان تاثیر بگذارد؛ که این هم بستگی دارد که این خدا چگونه تعریف شده باشد.

چکیده دو: اخلاقیاتی که بر پایه وجود یک خدای مجازاتگر و پاداش ده بنیانگذاری شده باشد، به معنای واقعی کلمه اخلاقیات نیست. نمی‌توان عملی را که تنها به این خاطر انجام شده باشد اخلاقی نامید، چون آن فرد در واقع اخلاق را قبول ندارد بلکه از باتومی که روی سرش هست می‌ترسد.

۳. دیزرتر عزیز در جایی فرموده اند که:

در مورد اينكه رعايت يه چيزهايي به نفع حيات و پويايي جامعه است مخالفتي ندارم .. چون درسته … ولي اولا به اون مي گن قانون، يه روز ممكنه جامعه شناس ها يه نظري داشته باشند و وضع يه قانوني رو پيشنهاد بدن و ده سال بعد نظرشون عوض بشه. همينايي كه در آمريكا ۴۰ سال پيش همجنس بازي رو باعث نابودي جامعه بشري مي دونستند الان يا خودشون يا شاگرداشون يا فرزاندانشون نظري دقيقا بر عكسش رو دارند.

اتفاقا مثال خوبی زدید. دقیقا به همین خاطر است که اخلاقیات الهی یک مشکل اساسی دارد. تا بیش از صد سال پیش برده داری هم یک چیز عادی بود و الان نیست. اگر بخواهیم بر اساس بسیاری از ادیان الهی عمل کنیم که برده داری را مجاز دانسته اند، تا همیشه این عمل غیراخلاقی ادامه پیدا خواهد کرد! این موارد غیراخلاقی کتاب‌های به اصطلاح الهی اصلاح پذیر نیست و این مایه بدبختی و سیه روزی شده و خواهد شد. وقتی در جاهایی از این کتاب‌ها در مورد کتک زدن یا زندانی کردن زن یا برده داری و… اشاره شده، اینها آنجا هست! ضرر هم زده و اگر انسان‌های بی اخلاقی این قسمت‌ها را مو به مو اجرا کنند باز هم ضرر خواهد زد.

با یک مثال می‌توان شماره  ۲ و ۳ را روشنتر کرد. اگر تنها دلیلی که یک انسان فرد دیگری را نمی‌کشد این باشد که دستوری از جانب یک خداست، این به آن معناست که آن فرد واقعا مشکلی با نفس کشتن ندارد! و رنجی که در به قتل رساندن وجود دارد نامربوط است. حالا اگر بر اساس باورهای دینی به آن فرد دستور داده شده باشد که مثلا فلان انسان‌ها را بکش؛ چه چیزی می‌تواند او را از کشتن باز دارد؟ هیچ، چون اجتناب این فرد از کشتن نه خاطر غیر اخلاقی بودن عمل، بلکه به خاطر دستورات الهی است. افسانه اخلاقیات الهی هزاران سال است که با فریب افکار عمومی خودش را موجه جلوه داده. ولی بد نیست کمی در مورد آن انتقادی بیاندیشیم. دلیلی ندارد که چیزهایی که پیشینیانمان گفته اند لزوما درست باشد.

چکیده سه: مواردی پیش می آید که چیزی که در یک کتاب به اصطلاح الهی قرار دارد در تقابل کامل با اخلاقیات ما قرار می‌گیرد و برایمان کاملا مصداق بدویت و باور غیراخلاقی است. در اینجاهاست که آن اخلاقیات الهی باید برود بوق بزند! حقیقتی است. امروزه بسیاری قوانین بدوی ادیان گوناگون در جوامع اجرا نمی‌شود. چیزهایی مثل ظلم به زنان و برده داری و قطع دست و پا و سنگسار و کشتن ناباور!

۴. در این شماره به بررسی اثبات وجود خدا از طریق اخلاقیات می‌پردازم. در پست دیزرتر به این مورد اشاره صریحی نشده. ولی از آنجاییکه زیاد با آن مواجه شدم گفتنش بی فایده نیست. برای این کار بدترین حالت ممکن را در نظر بگیریم! فرض کنیم که (به هر دلیلی) از نظر ژنتیکی و عصبی انسان‌ها به شکلی بودند که همه آنهایی که خدایی را قبول نداشتند انسان‌های وحشی و بی اخلاقی بودند. آیا در آن صورت وجود خدایی اثبات می‌شد؟ خیر. حتی اگر تمام انسان‌های ناباور هم بی اخلاق بودند دلیل نمی‌شد که خدایی وجود داشته باشد. اگر تمام انسان‌های روی کره زمین از دراکولا بترسند این دلیل (اثبات) وجود دراکولا نمی‌شود. واگر تمام انسان‌های روی کره زمین به اسب تکشاخ پرنده اعتقاد داشته باشند و به خاطرش مراسم به پا کنند، دلیل نمی‌شود که اسب تکشاخ پرنده وجود دارد.

چکیده چهار: در واقع اگر به طور مثال فرض بکنیم که برای پیروی از اخلاق باید به دینی اعتقاد داشت، و بدون آن نمی‌توان خوب بود، از آن نتیجه نمی‌شود که آن دین یا باور به خدا درست است. بلکه این فقط یک دلیل پرگماتیک (عمل گرایانه) برای این خواهد بود که اعتقاد به ادیان مفید است. البته من این مثال را تنها برای روشن شدن قضیه زدم. (بدترین حالت ممکن). به هر حال در شماره ۱ و ۲ و ۳ زیراب اخلاقیات دینی زده شد.

در پایان با احترام به شما، نه لزوما به عقایدتان. امیدوارم این توضیحات، مقداری به روشن شدن قضایا کمک کرده باشد. امیدوارم همگی شما (از هر باوری) خوب و سلامت و دلشاد باشید. اگر از برخی قسمت‌ها رنجیده اید بدانید که هدف رنجش شما نبوده است. ولی بعضی چیزها را باید گفت. اگر بترسیم و نگوییم همین می شود که در طول این همه سالیان شده. بالاخره باید این طلسم را شکست. دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. گفتگو می‌کنیم. باز هم سپاس. شاد باشید 🙂

—————

۱. بله من یک بیخدا و ناباور به ادعاهای بدون مدرک هستم و شاخ و دم هم ندارم! میلیون‌ها انسان مثل من در جهان وجود دارند. بسیاری انسان‌ها در این کره خاکی هستند که بیدین هستند و بسیار هم به اخلاقیات اهمیت می‌دهند و رنج کشیدن دیگران برایشان مهم است. انها دوست دارند که میزان شقاوت را در گیتی کاهش دهند؛ نه به خاطر اینکه در کتب پوسیده قدیمی چیزی گفته شده، بلکه به خاطر خود اخلاق و اینکه دیگران برایشان مهم هستند. بر خلاف جوسازی های ج.اسلامی کم هم نیستند. اتفاقا جمعیت بیدین‌ها و ناباورهای دنیا بیشترین درصد رشد را دارد. (برخلاف جوسازی های ج.اسلامی). آنها حتی در خود آمریکا که کشوری به نسبت مذهبی به شمار می آید بیشترین میزان رشد را دارا هستند. (در حال حاضر حدود چهل میلیون نفر). در اروپا که تقریبا دین بازی را باخته است. درصد بیدینان در اروپا، به ویژه در کشورهای آزاد اسکاندیناوی بسیار بسیار بالاست. (می توانید در مورد آن تحقیق کنید). در مورد این هم که چند درصد دانشمندان و اندیشمندان جهان ناباور هستند هم به انگلیسی گوگل کنید. به نکات جالبی بر می‌خورید! به هر حال حتی اینها هم دلیل درست یا غلط بودن چیزی نمی شود. اصلا اگر تک تک انسان‌های دنیا هم بدون مدرک به اسب تکشاخ پرنده اعتقاد داشته باشند، اسب تکشاخ پرنده واقعی نمی شود.

تابلوی ایستی به نام خدا

مقایسه طرز فکر دینی در سمت راست و طرز فکر علمی در سمت چپ. نوع تصویر و خورشیدها را هم در دو تصویر مقایسه کنید!
مقایسه طرز فکر دینی در سمت راست و طرز فکر علمی در سمت چپ. نوع تصویر و خورشیدها را در دو تصویر مقایسه کنید! (تصویر بزرگ)
خدا به منزله ی یک «تابلو ایست» است که ذهن بشر را از کاوش بیشتر بازمی‌دارد. برای صدها هزار سال اجداد ما انسان‌ها به این طریق خود را راضی نگه داشته بودند و شوربختانه پیشرفت اساسی صورت نگرفت. مثلا اجداد ما نمی‌دانستند چرا باران می‌بارد، پس برایش دلایل فراطبیعی ساختند. یا اینکه نمی‌دانستند شهاب چیست و از کجا می آید، پس گفتند تیرهایی است از جانب شیطان. یا هیچ ایده ای درباره علت وجود خودشان نداشتند و افسانه آدم و حوا را ساختند و دیگر خرافات گوناگون. امروز ما باید خوشحال باشیم که سرانجام دانشمندان خدا را از معادلات خود خارج کرده اند (به ویژه در چند قرن اخیر) و به توضیح طبیعی و علمی پدیده ها روی آورده اند؛ وگرنه هنوز هم با اسب و شتر حمل و نقل می‌کردیم و برای توضیح علت بیماری‌ها و درمان آن‌ها و جمله پدیده های گیتی، دست به دامان خدا و خرافات می‌شدیم.
در این چند روز بحث ال اچ سی (برخوردهنده هادرونی بزرگ) در سرن بسیار داغ بود و این جای بسی امیدواری است. البته در این میان عده ای از متعصبین ناراضی نیز وجود دارند. برخی آن را پا در کفش خدا کردن می‌دانند، برخی هم نه. متاسفانه برخی برای توضیح علت پدیده ها، خدایی را وسط می‌کشند که در واقع هیچ چیزی را توضیح نمی‌دهد. مثلا اگر بگویند قبل از مهبانگ [بیگ‌ بنگ] خدا بوده، این به چه معناست؟ یعنی اینکه دانشمندان کار را رها کنند و بگویند یک آفریننده آن را ساخته؟ آیا این واقعا یک پاسخ است؟ آوردن یک واژه چه کمکی برای فهم بیشتر می‌کند؟

در این زمینه این جملات ریچارد داوکینز در فصل چهارم کتاب پندار خدا بسیار بجا و تامل برانگیز است:

«اگر نمی دانید که چیزی چگونه کار می‌کند، نگران نباشید: رهایش کنید و بگویید کار خداست. نمی‌دانید ضربان عصبی چگونه کار می‌کند؟ بسیار خوب! نمی‌دانید چگونه خاطرات در مغز ثبت می‌شوند؟ چه عالی! آیا پیچیدگی فرآیند فتوسنتز سرگیجه آور است؟ مرحبا! لطفاً دنبال حل این مسائل نروید. اصلاً ول شان کنید، و به درگاه خدا متوسل شوید. دانشمند عزیز، روی رازهایت کار نکن. رازهایت را برای ما بیاور، چون به دردمان می خورند. جهل ذی قیمت را با تحقیق خود هدر نده. ما به این شکاف‌های شکوهمند که آخرین پناهگاه خداست نیاز وافر داریم.»

مضحک اینجاست که هنوز هم برخی دست‌بردار نیستند و هر جا سوراخی می‌بینند با لذت هر چه تمام‌تر خدای خود را داخل آن می‌چپانند. در واقع آنها از نادانسته ها خوشحالند! چرا مهبانگ به وجود آمد؟چرا درهمتنیدگی کوانتومی وجود دارد؟ پیش از مهبانگ چه بود؟ پاسخ دیندار: یک واژه «خدا» (پاسخ آشنا نیست؟!) / پاسخ دانشمند خردگرا: «نمی‌دانیم. پس با علم برای یافت آنها تلاش می‌کنیم. حتی اگر شده برای همیشه.»

جای بسی امیدواری است که دانشمندان دیگر به طریق بازدارنده نمی اندیشند، وگرنه هنوز در این نقطه راکد و بدون حرکت ایستاده بودیم: «ما انسان ها با این همه پیچیدگی چگونه و از کجا آمده ایم؟» پاسخ بازدارنده تفکر که برخی دینمداران در طول تاریخ عنوان می‌کردند این بود که: «خداوند یک آدم و حوا در بهشت آفرید و…» این تنها یک مثال بود. در همه چیز به همین شکل است. ولی امروزه ما بهتر از آنها می‌دانیم. ما به وسیله علم می‌دانیم چرا هستیم. پاسخی که دینمداران در طول تاریخ نمی‌دانستند و به همین دلیل مفاهیم پوچ فراطبیعی برای هستی قائل شدند.

یک لحظه با خود بیاندیشید. ما به کمک دانش در مدت کوتاهی توانستیم چیزهایی را بفهمیم که به خیالات همه انسان‌ها در طول تاریخ نمی‌رسیده است. این واقعا عالیست! برای یک انسان چه چیز می‌تواند شگفت انگیزتر و هیجان انگیزتر از دانستن فرگشت [تکامل] و چگونگی پیدایش جانداران و خودش! روی زمین در گوشه ای از کهکشان باشد؟ چه چیز عمیق‌تر از نگاه کردن به یک ستاره دوردست در میلیون‌ها سال پیش است؟! دی ان ای، این مولکول شگفت انگیز. که فکرش را می‌کرد؟ به نظر من پیروی از جهل پیشینیان حماقت محض است. کمی به اطراف خود بنگرید. ما به طرز شگفت آوری بیشتر از پیشینیانمان می‌دانیم. ما سرانجام راه درست را یافته ایم. تنها باید به روش علمی ادامه دهیم…

دو ویدیو جالب درباره برخورددهنده هادرونی بزرگ:

  • آهنگ رپ علمی که کل قضیه را به شکل بسیار جالبی در قالب آهنگ توضیح می‌دهد! دیدن در یوتیوب، یا دانلود آهنگ
  • سرن در سه دقیقه: دیدن در یوتیوب. شاد باشید