آیا طراحی بدون طراح ممکن است؟

با درود به همگی عزیزان. امروز می‌خواهم مطلب بسیار مهمی را در پاسخ به یک کامنت وارده مطرح کنم. درون‌مایهٔ این مطلب (امیدوارم توانسته باشم حتی اندکی از مطلب را برسانم) همانند میوهٔ ممنوعه‌ای است که آدم و حوا خوردند و وقتی خوردند دیگر راه بازگشتی برایشان نبود چون به معرفت رسیده بودند! پس گفته باشم اگر دوست دارید ندانید نخورید ببخشید نخوانید! من معمولا پاسخ خیلی از انتقادها را در یک پست جداگانه نمی‌دهم. ولی این یکی انتقادی است که صادقانه، دلسوزانه و بی‌ریا مطرح شده. ضمن اینکه واشکافی این نقد می‌تواند موجبِ مطرح شدن انبوهی از مطالب کلیدی شود. این متن بصورت کامنتی در «وبلاگ فرگشت» در انتقاد به این مطلب فرستاده شده است: «تعارض‌های فرگشت (تکامل) با دین»

دوست گرامی، تلاش شما برای بالا بردن سطح آگاهی عمومی قابل تقدیر و ستودنیست. اما موردی به ذهنم می رسه که فکر کردم در همون ابتدای کار وبلاگتون باهاتون در میون بذارم.

من دانشجوی کارشناسی ارشد زیست شناسی در دانشگاه تهران هستم. از مدت ها قبل از ورود به دانشگاه هم به فرگشت علاقه مند بودم و مطالعه می کردم. می خواستم بگم که به نظر من تناقضی میان علم به طور عام و نظریه فرگشت به طور خاص با مفهوم خدا ( لفظ عام، خدا انواع مختلفی دارد) و یا دین وجود نداره. فرگشت یک نظریه ی علمی است که کوچکترین اظهار نظری در مورد وجود یا عدم وجود خدا نمی کنه. با فرگشت نه می توان وجود خدا رو اثبات کرد و نه رد. در مورد بر هان نظم که فرمودین یک معتقد به این برهان می تواند بگوید: خوب پس نظم می تواند در اجزای شیمیایی تشکیل دهنده ی حیات وجود داشته باشد و نهادینه باشد و در طی پروسه ی فرگشت و بوجود آمدن حیات این نظم به اشکال مختلف سر بر آورده و این نظم نشان دهنده ی ناظم است. و شما می توانید با ارائه ی یک سری دلایل بگویید که نظم نهادینه شده در اجزای شیمیای از ناظم نیست بلکه از یک سری پروسه ی علمی قبلی است. و این بحث تا ابد ادامه می یابد!!!!

بسیاری از دانشمندان که تصادفا پایه گذار سنتز فرگشتی نوین هم می باشند افرادی کاملا دینی و معتقد به خدا بوده اند ( همانطور که خیلی ها هم نبوده اند) به نظر شما اگر تناقضی بین فرگشت و دین و خدا وجود می داشت این افراد نباید اولین کسانی می بودند که بی خدا می شدند؟ افرادی مانند: دابژانسکی، فیشر، رایت، بارت و دهها دانشمند فرگشتی دیگر. حرف من این است که از یک نظریه علمی مثل فرگشت هر کسی برداشتی مطابق با جهانبینی و سلیقه ی خود می کند. یکی مثل داوکینز آنرا نشانه ی عدم وجود خدا می داند و یکی مثل دابژانسکی آنرا وسیله ی خدا برای خلقت می شمارد. نظر هیچکدام هم بر نظر دیگری از لحاظ علمی و منطقی ذره ای ارجحیت ندارد. حقیقت علمی خود پروسه فرگشت است که هر دو آنرا پذیرفته اند.

مطلب دیگر اینکه خدا لفظی است عام. انواع مختلف خدا داریم: از خدای شخصی موجود در عرش گرفته تا خدای غیر شخصی و بی نهایت اسپینوزا و اینشتین ( که شما در متن وی را اشتباها بی خدا خواندید) که خود را در قوانین علمی نمایان می سازد. علم ممکن است که بعضی از این خدایان را مردود نماید، اما در مورد بعضی دیگر مثل همین خدای اسپینوزا سازگاری و هماهنگی کامل دارد.

سخن من این است که اگر واقعا قصد بالا بردن سطح سواد علمی مردم کشورمان را دارید به نظر من بهتر است از متناقض نشان دادن مساله فرگشت و خدا و دین پرهیز کنید. چون همانطور که گفتم ذاتا تناقضی میان فرگشت و خدا وجود ندارد. تمام کسانی که از فرگشت برای تایید یا رد وجود خدا استفاده کرده اند، نظر شخصی خودشان را گفته اند. فرگشت کاری به کار خدا ندارد. پست های علمی که در مورد فرگشت انسان می گذارید بسیار جذاب هستند بدون اینکه بخواهند خدا را اثبات یا رد کنند. اما اگر هدف شما در این وبلاگ چیزی غیر از کار علمی است خوب حرفی باقی نمی ماند. این وبلاگ شماست و من به خودم اجازه نمی دهم به شما بگویم چه بنویسید یا چه ننویسید. اینها تنها نظرات من بود که با شما در میان گذاشتم. پی نوشت: در مورد ادعای بی خدایی اینشتین: جمله ای از یکی از نامه های اینشتین به یک خاخام یهودی:

In 1929, Einstein told Rabbi Herbert S. Goldstein «I believe in Spinoza’s God, who reveals Himself in the lawful harmony of the world, not in a God Who concerns Himself with the fate and the doings of mankind منبع: + و +

پیش از شروع مطلب ابتدا می‌خواهم از شما دوست عزیز سپاسگزاری کنم بابت محبتی که به وبلاگ فرگشت داشتید، و ابراز علاقه‌ای که به آموزش علم برای عموم نموده‌اید. فکر می‌کنم از این نظر ما در یک سمت و سو قرار داریم. من باور دارم که برای پیشبرد و گسترش علم در جامعه ما بایستی همگی -چه دیندار و چه بیدین- کوشا باشیم. در نهایت ما هر دو در یک باور مشترکیم: خفنیت علم! 🙂

همچنین پیش از پراختن به اصل مطلب، می‌خواهم تاکید کنم که «وبلاگ فرگشت» یک وبلاگ علمی است و سیاست کلی آن گسترش علم است نه نقد دین. (آن مطلب در ارتباط دین و فرگشت استثنا بود) پس حتما آن را دنبال کنید و به دوستان خود پیشنهاد دهید. مطالب علمی خوبی در آن قرار خواهد گرفت. من برای نوشتن مطالب نقد دین  و رابطۀ دانش و دین از وبلاگ شخصیم (یعنی همین وبلاگ ناباور) استفاده می‌کنم نه از وبلاگ فرگشت.

مطالبی که عنوان خواهم کرد همگی در نقد این کامنت نخواهند بود؛ و من شخصا فکر می‌کنم نویسنده خردورزتر از این چیزهاست و مشکلی با این مسائل ندارد. ولی جهت محکم‌کاری و روشن نمودن افکار عمومی از ریشه‌ها شروع می‌کنم! ابتدا در مورد برهان نظم. ببینید همانطور که می‌دانید فرگشت پدیده‌ای کاملا مادی است که بر اساس قوانین مادی جهان و بدون دخالت هوش به هر شکل ممکن اتفاق می‌افتد. (یا بهتر است بگوییم می‌تواند اتفاق بیافتد) حال یک فرد خلقت‌گرا می‌تواند ادعا کند که هوشی به طور پنهانی فرگشت را هدایت می‌کند یا اصلا باعث شده که فرآیند فرگشت استارت بخورد و امکان‌پذیر باشد، که ما قادر به مشاهده یا آزمون این مدارک نیستیم. دقیقا به همین دلیل هم هست که ما نمی‌توانیم به فردی که می‌گوید هم خدا هست و هم فرگشت، بگوییم نه اصلا چنین چیزی ممکن نیست. بله ممکن است چنین باشد ولی آیا شواهدی آن را پشتیبانی می‌کند؟ خیر. در بند بعد مسئله را باز می‌کنم.

Growing Up in the Universe
این جلد یک مجموعۀ علمی دربارۀ فرگشت است به نام «رشد در جهان» که توسط ریچارد داوکینز در سال ۱۹۹۱ برای کودکان و نوجوانان اجرا شده است. با اینکه برای کودکان ساخته شده به نظر من برای تمام سنین بسیار جالب و آموزنده است! ۵ اپیزود آنرا می‌توانید به رایگان! دراینجا ببینید یا دانلود کنید: Growing Up in the Universe نگران انگلیسی آن نباشید! داوکینز بسیار ساده و شفاف صحبت می‌کند، ضمن اینکه می‌توانید متن این ویدیوها را هم ببینید. اپیزود ۲ موضوع این پست یعنی طراحی است.

ما انسان‌ها در زندگی روزمره چیزهای مختلفی می‌بینیم؛ چیزهایی مثل چرخ، بشقاب، ساعت به خواندن ادامه دهید

Advertisements

تابلوی ایستی به نام خدا

مقایسه طرز فکر دینی در سمت راست و طرز فکر علمی در سمت چپ. نوع تصویر و خورشیدها را هم در دو تصویر مقایسه کنید!
مقایسه طرز فکر دینی در سمت راست و طرز فکر علمی در سمت چپ. نوع تصویر و خورشیدها را در دو تصویر مقایسه کنید! (تصویر بزرگ)
خدا به منزله ی یک «تابلو ایست» است که ذهن بشر را از کاوش بیشتر بازمی‌دارد. برای صدها هزار سال اجداد ما انسان‌ها به این طریق خود را راضی نگه داشته بودند و شوربختانه پیشرفت اساسی صورت نگرفت. مثلا اجداد ما نمی‌دانستند چرا باران می‌بارد، پس برایش دلایل فراطبیعی ساختند. یا اینکه نمی‌دانستند شهاب چیست و از کجا می آید، پس گفتند تیرهایی است از جانب شیطان. یا هیچ ایده ای درباره علت وجود خودشان نداشتند و افسانه آدم و حوا را ساختند و دیگر خرافات گوناگون. امروز ما باید خوشحال باشیم که سرانجام دانشمندان خدا را از معادلات خود خارج کرده اند (به ویژه در چند قرن اخیر) و به توضیح طبیعی و علمی پدیده ها روی آورده اند؛ وگرنه هنوز هم با اسب و شتر حمل و نقل می‌کردیم و برای توضیح علت بیماری‌ها و درمان آن‌ها و جمله پدیده های گیتی، دست به دامان خدا و خرافات می‌شدیم.
در این چند روز بحث ال اچ سی (برخوردهنده هادرونی بزرگ) در سرن بسیار داغ بود و این جای بسی امیدواری است. البته در این میان عده ای از متعصبین ناراضی نیز وجود دارند. برخی آن را پا در کفش خدا کردن می‌دانند، برخی هم نه. متاسفانه برخی برای توضیح علت پدیده ها، خدایی را وسط می‌کشند که در واقع هیچ چیزی را توضیح نمی‌دهد. مثلا اگر بگویند قبل از مهبانگ [بیگ‌ بنگ] خدا بوده، این به چه معناست؟ یعنی اینکه دانشمندان کار را رها کنند و بگویند یک آفریننده آن را ساخته؟ آیا این واقعا یک پاسخ است؟ آوردن یک واژه چه کمکی برای فهم بیشتر می‌کند؟

در این زمینه این جملات ریچارد داوکینز در فصل چهارم کتاب پندار خدا بسیار بجا و تامل برانگیز است:

«اگر نمی دانید که چیزی چگونه کار می‌کند، نگران نباشید: رهایش کنید و بگویید کار خداست. نمی‌دانید ضربان عصبی چگونه کار می‌کند؟ بسیار خوب! نمی‌دانید چگونه خاطرات در مغز ثبت می‌شوند؟ چه عالی! آیا پیچیدگی فرآیند فتوسنتز سرگیجه آور است؟ مرحبا! لطفاً دنبال حل این مسائل نروید. اصلاً ول شان کنید، و به درگاه خدا متوسل شوید. دانشمند عزیز، روی رازهایت کار نکن. رازهایت را برای ما بیاور، چون به دردمان می خورند. جهل ذی قیمت را با تحقیق خود هدر نده. ما به این شکاف‌های شکوهمند که آخرین پناهگاه خداست نیاز وافر داریم.»

مضحک اینجاست که هنوز هم برخی دست‌بردار نیستند و هر جا سوراخی می‌بینند با لذت هر چه تمام‌تر خدای خود را داخل آن می‌چپانند. در واقع آنها از نادانسته ها خوشحالند! چرا مهبانگ به وجود آمد؟چرا درهمتنیدگی کوانتومی وجود دارد؟ پیش از مهبانگ چه بود؟ پاسخ دیندار: یک واژه «خدا» (پاسخ آشنا نیست؟!) / پاسخ دانشمند خردگرا: «نمی‌دانیم. پس با علم برای یافت آنها تلاش می‌کنیم. حتی اگر شده برای همیشه.»

جای بسی امیدواری است که دانشمندان دیگر به طریق بازدارنده نمی اندیشند، وگرنه هنوز در این نقطه راکد و بدون حرکت ایستاده بودیم: «ما انسان ها با این همه پیچیدگی چگونه و از کجا آمده ایم؟» پاسخ بازدارنده تفکر که برخی دینمداران در طول تاریخ عنوان می‌کردند این بود که: «خداوند یک آدم و حوا در بهشت آفرید و…» این تنها یک مثال بود. در همه چیز به همین شکل است. ولی امروزه ما بهتر از آنها می‌دانیم. ما به وسیله علم می‌دانیم چرا هستیم. پاسخی که دینمداران در طول تاریخ نمی‌دانستند و به همین دلیل مفاهیم پوچ فراطبیعی برای هستی قائل شدند.

یک لحظه با خود بیاندیشید. ما به کمک دانش در مدت کوتاهی توانستیم چیزهایی را بفهمیم که به خیالات همه انسان‌ها در طول تاریخ نمی‌رسیده است. این واقعا عالیست! برای یک انسان چه چیز می‌تواند شگفت انگیزتر و هیجان انگیزتر از دانستن فرگشت [تکامل] و چگونگی پیدایش جانداران و خودش! روی زمین در گوشه ای از کهکشان باشد؟ چه چیز عمیق‌تر از نگاه کردن به یک ستاره دوردست در میلیون‌ها سال پیش است؟! دی ان ای، این مولکول شگفت انگیز. که فکرش را می‌کرد؟ به نظر من پیروی از جهل پیشینیان حماقت محض است. کمی به اطراف خود بنگرید. ما به طرز شگفت آوری بیشتر از پیشینیانمان می‌دانیم. ما سرانجام راه درست را یافته ایم. تنها باید به روش علمی ادامه دهیم…

دو ویدیو جالب درباره برخورددهنده هادرونی بزرگ:

  • آهنگ رپ علمی که کل قضیه را به شکل بسیار جالبی در قالب آهنگ توضیح می‌دهد! دیدن در یوتیوب، یا دانلود آهنگ
  • سرن در سه دقیقه: دیدن در یوتیوب. شاد باشید