ویدیو علمی فارسی: پاسخ به ایراداتی که از فرگشت می‌گیرند

با درود بر همگان! در راستای پیشرفت سطح علمی جامعه در سال جهانی فرگشت (۲۰۰۹) یک ویدیوی علمی دیگر هم به فارسی ترجمه کردم. در این ویدیو ۱۰ دلیل عمدۀ مخالفان فرگشت [تکامل] مطرح شده، و سپس به هر کدام از این انتقادات به طور علمی پاسخ داده شده است. زبان این ویدیوی کوتاه و آموزنده ساده بوده و مناسب برای هر پیش‌زمینۀ آموزشی است. پیشنهاد می‌شود از این پس هر جا با مخالفان دانش فرگشت و طرفداران خلقتگرایی یا آفرینش هوشمند روبرو شدید آنها را به این ویدیو ارجاع دهید!

ویدیو در کانال علمی فرگشت در یوتیوب http://youtube.com/Fargasht قرار گرفته است. همچنین فایل ویدیو به حجم ۲۲ مگابایت برای علاقمندان دانلود در دسترس است.

۱۰ دلیل عمده‌ای که مخالفان فرگشت اشتباه می‌کنند

مشاهده ویدیو:

۱. در Youtube

۲. در Facebook

۳. بدون فیلتر: Video

دانلود ویدیو:

۱. از Rapidshare

۲. از Mediafire

+ علاوه بر این، برای علاقمندان به اطلاعات بیشتر در این زمینه دو مقاله علمی موجود است:

۱. هفت انتقاد بی اساس از فرگشت

۲. هفت برداشت نادرست از فرگشت

+ فراگیری این مفاهیم علمی در ایران با مشکلات زیادی روبروست. نخستین مشکل، نشر بسیار محدود کتاب‌های عامه-فهم علم است، که هم به خاطر کمبود متقاضی است و هم معضل محدودیت‌های نشر. دومین مشکل این است که آن اندک آثاری هم که در این زمینه‌ها ترجمه و چاپ می‌شوند اغلب کتاب‌های ضد علم هستند! جای تاسف است که در بازار کتاب ایران، کتاب‌های ضد-علمیِ فرد بی‌دانشی چون«هارون یحیی» با استقبال روبرو می‌شوند، درحالیکه کتاب‌های پایه‌ای علمی در این زمینه هرگز رنگ ویترین کتاب‌فروشی‌ها را نمی‌بینند. برای نمونه ایراداتی که توسط این نویسندۀ ترک موسوم به هارون یحیی از فرگشت گرفته می‌شود کاملا غیرعلمی بوده و ناشی از عدم آشنایی او با اصول اولیۀ زیست‌شناسی است. به خواندن ادامه دهید

معرفی پروژه فرگشت و یک ویدیو

با درود به دوستان و رهگذرانی که از سر کنجکاوی یا کاملا شانسی به وبلاگ ناباور آمدند. پیش از هر چیز من یک عذرخواهی به خوانندگان دائمی وبلاگ بدهکارم. قرار نبود انقدر طولانی دودره شیم! ولی خب اول حوادث خیزش مردمی (که ترجیح می‌دم در این وبلاگ بازگو نشه) و بعد هم یک سری حوادث دیگر نگذاشت تا چنان که باید و شاید به یکسری از کارها برسم. این چند وقت از مطالب برخی وبلاگ‌ها و سایت‌های خوبِ مورد علاقه‌ام هم دور بوده‌ام و دلم برای مطالب عالی‌شان تنگ شده. امیدوارم بتوانم بیشتر در خدمت دوستان باشم.

راستش هر چند دیربازی است فعالیت‌های من در راستای شکگرایی و اندیشه انتقادی در وب فارسی کمرنگ شده، ولی خب کمپلت روزه سکوت نگرفته بودم! چند ویدیوی جالب به فارسی ترجمه شده که به مرور در همینجا معرفی خواهم شد.

Darwin Fargashtامروز می‌خواهم برای دست گرمی، نخستین ویدیو از سری ویدیوهایی «پروژه فرگشت» را به شما عزیزان تقدیم کنم. استارت این کار درست ۶ ماه پیش (در جریان روز داروین) زده شد. ولی به دلایلی از همان موقع تعطیل شد تا همین اواخر. البته ترجمه ویدیوهایی در این زمینه ادامه یافت که به مرور آپلود خواهند شد. حتما توجه دارید که ما در سال جهانی داروین به سر می‌بریم. با توجه به کمبود منابع اطلاعاتی در این زمینه امید است که این پروژه کمکی هر چند کوچک در راه گسترش تفکر علمی و مدرک-محور در جامعه باشد. بهبود و ارتقا تفکر علمی و انتقادی در جامعه امروز امری بایسته و ضروری است. مغزی که مدرک-محور و علمی شده، دشوار بتواند هر خرافه و ظلم و بی منطقی را قبول کند.  پیش از معرفی ویدیو، شما را دعوت می‌کنم تا از امکانات پروژه فرگشت دیدن کنید:

۱. وبلاگ فرگشت: مشترک فید این وبلاگ شوید، و با خواندن مقالات علمی ساده‌ی آن اطلاعات عمومی خود را بالا ببرید. فرگشت یک وبلاگِ شخصی، سیاسی یا اعتقادی نیست. از هر دین و باور و عقیده‌ای که هستید از آن دیدن کنید. این صرفا یک وبلاگ علمی است با شعار: «بیشتر بدانیم».

۲. کانال علمی فرگشت: از این کانال در یوتیوب دیدن کنید و در صورت علاقه ساب نمایید. ما در وب فارسی با کمبود شدید ویدیوهای علمی مواجهیم. (حتی بدتر از وضعیت مقالات علمی!) در این کانال به مرور ویدیوهای جالب علمی قرار می‌گیرند. در حال حاضر، چندین ویدیوی کلیدی ترجمه شده که به تدریج آپلود شده و در وبلاگ فرگشت (به اضافه همین وبلاگ) معرفی خواهند شد.

۳. فیس‌بوک فرگشت: عضو صفحه فیس‌بوک ایرانیان علاقمند به دانش فرگشت (تکامل) و علوم مرتبط با آن شوید. بدین وسیله از اخبار جدید پروژه مطلع می‌شوید.

معرفی نخستین ویدیو: فرگشت و درخت زندگی

سیری در تاریخ حیات از آغاز تا به امروز در عرض شش دقیقه! با زیرنویس فارسی؛ با کیفیت HD «های دفینیشن». به خواندن ادامه دهید

فرگشت (تکامل) و درخت زندگی

پیش از تعریف و پراختن به مفهوم درخت زندگی، می‌خواهم مطلبی را در ادامه پست قبلی بگویم. شاید برخی مکانیسم‌های فرگشت (تکامل) کمی پیچیده باشند، ولی ایده اصلی بسیار ساده و باشکوه است. آنقدر ساده است که برخی به خاطر سادگی نمی‌توانند باورش کنند! راستش یک مقدار عجیب است که چرا دانشمندان خیلی پیشتر از داروین به این نتایج نرسیده‌اند. شاید به خاطر عقاید انسان-محور آنها بوده که زیاد در این مورد کندکاو نکرده‌اند.

در حقیقت انسان‌ها هزاران سال پیش از داروین هم به نحوی از فرگشت اطلاع داشته‌اند و از آن سود می‌برده‌اند. اجداد ما از هزاران سال پیش که کم‌کم کشاورزی را اختراع کردند (البته شاید بتوان مورچه ها و موریانه ها را مخترعین اولیه کشاورزی دانست!) باعث فرگشت گیاهان کاشته شده به سمت خاص شدند. اگر یادتان باشد در پست قبل در مورد «انتخاب طبیعی» صحبت کردیم. انتخاب طبیعی به طور خلاصه یعنی بقا و بیشتر شدن بهترها. انسان در اهلی کردن حیوانات و گیاهان در واقع عمل انتخاب را انجام داده که به «انتخاب مصنوعی» مشهور است. مثلا انسان‌ها در طول هزاران سال بهترین و پربارترین گیاهان را انتخاب کرده‌اند. یا حیوانات را در طول سالیان سال اهلی کرده‌اند؛ تا جایی که اگر امروز این حیوانات در حیات وحش قرار بگیرند قادر به زنده ماندن بدون دخالت انسان نخواهند بود. چون انتخاب انسان‌ها بر اساس زنده ماندن این جانداران در حیات وحش نبوده، بلکه بر اساس رنگ، اندازه و دیگر ویژگی‌های مورد علاقه انسان بوده است؛ چیزهایی مثل شیر بیشتر، تخم مرغ بیشتر، گوشت بیشتر و… . یا مثلا در مورد حیواناتی چون اسب بر اساس قدرت و استقامت. برای نمونه، مردم عرب برای هزاران سال بهترین اسب‌ها را انتخاب کرده و آنها را وادار به تولید مثل کرده‌اند. در نتیجه نسل اسب‌هایی که دوست نداشتند ادامه نیافته است. به همین دلیل امروزه اسب عربی به خاطر ویژگی‌های خوبش شهرت فراوان دارد. یا یک مثال دیگر: سگ. سگ‌ها در اندازه ها و شکل‌های مختلف وجود دارند. فکر می‌کنید اینها چگونه به وجود آمده اند؟ با انتخاب مصنوعی انسان. مثلا انسان‌ها با انتخاب توله های کوچک و کوچک‌تر در طول نسل‌ها؛ یا پشمالو و پشمالوتر و دیگر ویژگی‌ها، این همه انواع مختلف را به وجود آورده‌اند. نسب همه این انواع سگ یکی است و به گرگ می‌رسد. در واقع انسان‌ها در طول نسل‌ها، آنهایی که بیشتر با انسان دمخور بوده‌اند انتخاب کرده‌اند. البته در فرگشت طبیعی، زمان بسیار طولانی‌تر بوده و به مرور زمان تفاوت‌ها بیشتر شده است.

درخت زندگی

داروین و درخت زندگی
شاید بتوان درخت زندگی را یکی از رومانتیک‌ترین موضوعات علمی دانست! تصور کنید ما و همگی جانداران روی کره زمین؛ یک‌جورهایی با هم فامیل هستیم! برخی فامیل دور و برخی نزدیک. در تصویر سمت راست برگی از نوشته های داروین را مشاهده می‌کنید.

و اما درخت زندگی! این یکی از جالب‌ترین مفاهیم علمی است! حالا بگویید چرا؟! چون بر اساس آن همه جانداران به هم مرتبطند و در زمان دور یا نزدیک، اجدادشان به هم می‌رسد. تمامی میلیون‌ها گونه موجودات زنده روی این کره خاکی از یک ریشه اند. از حیواناتی چون اسب و پنگوئن و انسان گرفته تا حشراتی چون مورچه و سوسک تا گیاهان و دیگر انواع حیات. 🙂 شگفت آور نیست؟!! به خواندن ادامه دهید

چرا تخم مرغ تخم مرغی شکل است؟

در زندگی بعضی چیزها هستند که آنقدر تکراری شده‌اند که آنها را همینطوری می‌پذیریم. یا شاید هم در برهه‌ای از زندگی برایمان سوال پیش می‌آید، ولی از آنجاییکه مسائل مهمتری از مثلا شکل تخم مرغ در جهان وجود دارد، بی‌صدا از کنارشان می‌گذریم. برخی نیز می‌پنداریم شاید جوابی نیست و چه بسا قضیه را با آوردن جمله معروف «کار خداست» برای خودمان حل می‌کنیم. (که البته این روش کاملا اشتباه‌است. در «تابلوی ایستی به نام خدا» در این‌باره گفته شد.)

امروز به دو پرسش ساده پاسخ داده می‌شود: ۱. چرا تخم مرغ تخم مرغی شکل است؟ ۲. اول مرغ بود یا تخم مرغ؟ پیش از هر چیز لطفا به این نظرسنجی پاسخ دهید:

واقعیت این است که ما امروزه به وسیله دانش پاسخ بسیاری از پرسش‌هایی که در طول تاریخ بغرنج انگاشته می‌شده‌اند را یافته‌ایم. چیزهایی می‌دانیم که بر پشت گذشتگان رعشه خواهد انداخت. البته لازم به گفتن نیست که بسیاری از چیزها را هم نمی‌دانیم؛ ولی خوب پیشرفت کرده‎ایم. شاید یکی از دلایل اصلی پیشرفت سریعتر در دوران نوین استفاده از «روش علمی» به جای گمانه‌زنی محض، و عدم قبول سخنان بی‌دلیل گذشتگان باشد. می‌خواستم درباره تخم مرغ حرف بزنم؛ ببین کجا رفتم! 🙂 امروز (چون یک وعده تخم مرغ خوردم!) از این مسائل ابتدایی شروع می‌کنم.

چرا تخم مرغی شکل؟

نخست، چرا تخم مرغ به این شکل است؟ اشکال جانداران ارتباط مستقیمی با نحوه ایجاد آنها در فرآیند فرگشت (تکامل) دارد و اشکالی غالب می‌شوند که از نظر عملی ممکن باشند و همیشه نیز به انواع قبلی وابسته‌اند. اگر تخم مرغ مکعب مستطیل شکل بود در کناره دیواره‌ها آسیب‌پذیرتر بود و زود می‌شکست. ضمن اینکه نشستن روی آن دشوار بود. محکم‌ترین شکل ممکن کره است. ولی پس چرا تخم همه پرندگان کروی نیست؟ یکی از دلایلی که آسان به ذهن می‌رسد این است که تخمی که کره کامل نیست در صورت تکان خوردن دور خود می‌چرخد و زیاد از لانه دور نمی‌شود. ولی اگر کره کامل بود تا فواصل دور قل می‌خورد و چه بسا از بین می‌رفت یا پیدا نمی‌شد. به همین دلیل شکل تخم پرندگانی که در مناطق ناهموارتر و زاویه‌دارتر زندگی می‌کنند بیضی‌تر است. ضمن آنکه با انجام محاسبات ریاضیاتی معلوم شده که شکل تخم‌ ارتباط مستقیمی به تعداد تخم‌هایی دارد که معمولا در کنار هم گذاشته می‌شوند. به این صورت که تخم‌ها به شکلی در‌می‌آیند که کیپ‌تر در کنار هم قرار بگیرند و بیشتر گرما را حفظ کنند. مثلا در پرندگانی که تعداد تخم‌های بیشتری با هم می‌گذارند شکلشان بیشتر تخم مرغی شکل است. ولی در پرنده‌ای مانند شترمرغ که تنها یک تخم می‌گذارد شکل آن به کره نزدیک‌تر است.

یک نکته که باید در نظر داشت این است که در طبیعت چیزها معمولا به شکل ایده‌آل نیستند. در فرآیند فرگشت با انتخاب طبیعی در میان ویژگی‌های مختلف بهینه‌سازی صورت می‌گیرد، و گاهی یک ویژگی خوب به خاطر یک اثر بد در عضوی دیگر نمی‌تواند به بهترین شکل خود وجود داشته باشد.

مرغ یا تخم مرغ، کدام اول بوده؟!

اکنون که فهمیدیم چرا تخم مرغ تخم مرغی شکل است، برویم سراغ پرسش کهن و مشهور مرغ و تخم مرغ؟! ببینیم حدس شما در نظرسنجی تا چه حدی درست از آب درآمده!

شواهد نشان می‌دهد که این پرسش بسیار قدیمی است و در طول تاریخ بسیاری درباره‌اش بحث کرده‌اند. مشکل به صورت ساده این بوده که مرغ از تخم مرغ به وجود می‌آید. ولی تخم مرغ هم باید توسط مرغ گذاشته شود. به این طریق یک مغلطه دوری به وجود می‌آید و معلوم نمی‌شود کدام اول بوده. در یونان باستان ارسطو به این نتیجه رسید که امکان نداشته مرغ یا تخم مرغ اول آمده باشند و هر دو برای همیشه وجود داشته‌اند. در طول تاریخ، خلقت‌گرایان هم براساس باورهای خود نظرات مختلفی داده‌اند. ولی شاید بعد از داروین و شناخته شدن فرگشت، این مساله اهمیت پیشین خود را از دست داده باشد. کاریکاتور زیر هم جالب است. انگلیسی آن را در یکی از این سایت‌های بلاد کفر یافتم و فارسیش کردم.

مرغ و تخم مرغامیدوارم در مورد آن چنین تصوری نداشته باشید! و اگر هم داشته‌اید تغییر کند

بستگی دارد منظورمان از تخم مرغ دقیقا چه باشد. اگر منظورمان از تخم مرغ خود شکل تخم باشد و اینطور زادآوری (نه به طور ویژه خود تخم مرغ) در آن صورت می‌توانیم بگوییم تخم زودتر آمده؛ چون حیواناتی که تخم می‌گذاشته‌اند؛ مثلا دایناسور ها؛ مدت‌ها پیش از مرغ‌ها وجود داشته‌اند. مرغ خانگی به طور دقیقتر گونه جدیدتری از برخی گونه‌های قبلی بوده، که حدود ۳۰۰۰ سال پیش با انتخاب مصنوعی توسط انسان‌ها به این شکل درآمده‌است.

این معما به این دلیل وجود داشته که مردم با فرگشت آشنا نبوده‌اند. به خواندن ادامه دهید

تابلوی ایستی به نام خدا

مقایسه طرز فکر دینی در سمت راست و طرز فکر علمی در سمت چپ. نوع تصویر و خورشیدها را هم در دو تصویر مقایسه کنید!
مقایسه طرز فکر دینی در سمت راست و طرز فکر علمی در سمت چپ. نوع تصویر و خورشیدها را در دو تصویر مقایسه کنید! (تصویر بزرگ)
خدا به منزله ی یک «تابلو ایست» است که ذهن بشر را از کاوش بیشتر بازمی‌دارد. برای صدها هزار سال اجداد ما انسان‌ها به این طریق خود را راضی نگه داشته بودند و شوربختانه پیشرفت اساسی صورت نگرفت. مثلا اجداد ما نمی‌دانستند چرا باران می‌بارد، پس برایش دلایل فراطبیعی ساختند. یا اینکه نمی‌دانستند شهاب چیست و از کجا می آید، پس گفتند تیرهایی است از جانب شیطان. یا هیچ ایده ای درباره علت وجود خودشان نداشتند و افسانه آدم و حوا را ساختند و دیگر خرافات گوناگون. امروز ما باید خوشحال باشیم که سرانجام دانشمندان خدا را از معادلات خود خارج کرده اند (به ویژه در چند قرن اخیر) و به توضیح طبیعی و علمی پدیده ها روی آورده اند؛ وگرنه هنوز هم با اسب و شتر حمل و نقل می‌کردیم و برای توضیح علت بیماری‌ها و درمان آن‌ها و جمله پدیده های گیتی، دست به دامان خدا و خرافات می‌شدیم.
در این چند روز بحث ال اچ سی (برخوردهنده هادرونی بزرگ) در سرن بسیار داغ بود و این جای بسی امیدواری است. البته در این میان عده ای از متعصبین ناراضی نیز وجود دارند. برخی آن را پا در کفش خدا کردن می‌دانند، برخی هم نه. متاسفانه برخی برای توضیح علت پدیده ها، خدایی را وسط می‌کشند که در واقع هیچ چیزی را توضیح نمی‌دهد. مثلا اگر بگویند قبل از مهبانگ [بیگ‌ بنگ] خدا بوده، این به چه معناست؟ یعنی اینکه دانشمندان کار را رها کنند و بگویند یک آفریننده آن را ساخته؟ آیا این واقعا یک پاسخ است؟ آوردن یک واژه چه کمکی برای فهم بیشتر می‌کند؟

در این زمینه این جملات ریچارد داوکینز در فصل چهارم کتاب پندار خدا بسیار بجا و تامل برانگیز است:

«اگر نمی دانید که چیزی چگونه کار می‌کند، نگران نباشید: رهایش کنید و بگویید کار خداست. نمی‌دانید ضربان عصبی چگونه کار می‌کند؟ بسیار خوب! نمی‌دانید چگونه خاطرات در مغز ثبت می‌شوند؟ چه عالی! آیا پیچیدگی فرآیند فتوسنتز سرگیجه آور است؟ مرحبا! لطفاً دنبال حل این مسائل نروید. اصلاً ول شان کنید، و به درگاه خدا متوسل شوید. دانشمند عزیز، روی رازهایت کار نکن. رازهایت را برای ما بیاور، چون به دردمان می خورند. جهل ذی قیمت را با تحقیق خود هدر نده. ما به این شکاف‌های شکوهمند که آخرین پناهگاه خداست نیاز وافر داریم.»

مضحک اینجاست که هنوز هم برخی دست‌بردار نیستند و هر جا سوراخی می‌بینند با لذت هر چه تمام‌تر خدای خود را داخل آن می‌چپانند. در واقع آنها از نادانسته ها خوشحالند! چرا مهبانگ به وجود آمد؟چرا درهمتنیدگی کوانتومی وجود دارد؟ پیش از مهبانگ چه بود؟ پاسخ دیندار: یک واژه «خدا» (پاسخ آشنا نیست؟!) / پاسخ دانشمند خردگرا: «نمی‌دانیم. پس با علم برای یافت آنها تلاش می‌کنیم. حتی اگر شده برای همیشه.»

جای بسی امیدواری است که دانشمندان دیگر به طریق بازدارنده نمی اندیشند، وگرنه هنوز در این نقطه راکد و بدون حرکت ایستاده بودیم: «ما انسان ها با این همه پیچیدگی چگونه و از کجا آمده ایم؟» پاسخ بازدارنده تفکر که برخی دینمداران در طول تاریخ عنوان می‌کردند این بود که: «خداوند یک آدم و حوا در بهشت آفرید و…» این تنها یک مثال بود. در همه چیز به همین شکل است. ولی امروزه ما بهتر از آنها می‌دانیم. ما به وسیله علم می‌دانیم چرا هستیم. پاسخی که دینمداران در طول تاریخ نمی‌دانستند و به همین دلیل مفاهیم پوچ فراطبیعی برای هستی قائل شدند.

یک لحظه با خود بیاندیشید. ما به کمک دانش در مدت کوتاهی توانستیم چیزهایی را بفهمیم که به خیالات همه انسان‌ها در طول تاریخ نمی‌رسیده است. این واقعا عالیست! برای یک انسان چه چیز می‌تواند شگفت انگیزتر و هیجان انگیزتر از دانستن فرگشت [تکامل] و چگونگی پیدایش جانداران و خودش! روی زمین در گوشه ای از کهکشان باشد؟ چه چیز عمیق‌تر از نگاه کردن به یک ستاره دوردست در میلیون‌ها سال پیش است؟! دی ان ای، این مولکول شگفت انگیز. که فکرش را می‌کرد؟ به نظر من پیروی از جهل پیشینیان حماقت محض است. کمی به اطراف خود بنگرید. ما به طرز شگفت آوری بیشتر از پیشینیانمان می‌دانیم. ما سرانجام راه درست را یافته ایم. تنها باید به روش علمی ادامه دهیم…

دو ویدیو جالب درباره برخورددهنده هادرونی بزرگ:

  • آهنگ رپ علمی که کل قضیه را به شکل بسیار جالبی در قالب آهنگ توضیح می‌دهد! دیدن در یوتیوب، یا دانلود آهنگ
  • سرن در سه دقیقه: دیدن در یوتیوب. شاد باشید

درباره آغاز جهان چه می‌دانیم؟

اصلا درباره جهان چه می‌دانیم؟ بسیار فشرده و به زبان ساده می‌گویم. فهم ما از جهان در حال حاضر بر پایه ی دو نظریه مختلف استوار است:

  • ۱. نظریه نسبیت عمومی اینشتین: این نظریه برای فهم جهان بزرگترین‌ها به ما یاری می‌رساند؛ چیزهایی مثل کهکشان‌ها و ستارگان.
  • ۲. نظریه مکانیک کوانتومی: که جهان کوچکترین‌ها، یعنی داخل اتم و ذرات زیراتمی جهان را توضیح می‌دهد.

هر کدام از این دو نظریه در جایگاه خود نظریه های بسیار قدرتمندی هستند و پدیده ها را در حیطه خود خوب توضیح می‌دهند. ولی وقتی می‌خواهیم این دو نظریه را به هم پیوند بزنیم به مشکل برمی‌خوریم. این دو با هم سازگار نیستند!

خب! تا اینجا را داشتین. حالا ببینیم ربط این موضوع به مهبانگ (انفجار بزرگ یا بیگ بنگ) چیست؟ در مهبانگ ما به پدیده ای برمی‌خوریم که هم بسیار کوچک است و هم بسیار سنگین؛ و جهان ما از گسترش آن به وجود آمده است. یعنی نسبیت عام اینشتین و مکانیک کوانتومی در یک زمان! ما هنوز نتوانسته ایم به طور قطعی این دو نظریه را یکی کنیم و دلیل اینکه هنوز پاسخ قطعی برای منشا مهبانگ نداریم هم همین است. ولی! نگران نباشید! تلاش‌هایی توسط فیزیکدانان برای حل این مشکل صورت گرفته و این تلاش‌ها ادامه دارد. یکی از این نظریه ها که تا حدود زیادی در این زمینه موفق بوده نظریه ابرریسمان است که انواع مختلفی از آن پیشنهاد شده است. و اگر واقعا به غیر از در فرمول‌های ریاضی در عمل هم ثابت شود جهان علم را خواهند ترکاند! خیلی جالب است!

استیون واینبرگ دانشمند برنده جایزه نوبل می‌گوید: دلیلی ندارد که ما صد در صد بتوانیم این نظریه را پیدا کنیم، ولی فیزیکدانان واقعا به یکی کردن مکانیک کوانتومی و نسبیت عام امیدوارند.

بگذارید در ابتدا کمی درباره این دو نظریه نسبیت عام اینشتین و مکانیک کوانتومی بگویم و سپس درباره راه پیوند زدن آن‌ها به هم.

  • در نظریه نسبیت عام اینشتین می‌فهمیم که فضا-زمان در مجاورت ماده انحنا پیدا می‌کند. 
فرگشت انسان
برای نمونه در این عکس می‌بینید که جرم زمین، خمشی در فضا ایجاد کرده که از آن به نام گرانش نام می‌بریم.
  • در نظریه کوانتوم با جهانی سر و کار پیدا می‌کنیم که بر خلاف کیهان و اجرام بزرگش بسیار عجیب و غریب و غیر قابل پیش‌بینی است! یعنی چیزها معین و قطعی نیستند. در این جهان باورنکردنی ذرات، پیشامدها به صورت پیچیده ای در می آیند. برای نمونه به طور قطعی نمی‌توان گفت که ذره در یک لحظه کجاست. شاید در یک لحظه در دو جا باشد! در یک کلام بخواهم بگویم در جهان بی‌نهایت کوچک‌ها، قوانین زیر و رو می‌شوند!

این مکانیک کوانتومی، سه نیروی بنیادی الکترومغناطیس، نیروی هسته ای قوی و نیروی هسته ای ضعیف را توضیح می‎دهد. نسبیت عام هم نیروی بنیادی گرانش را توضیح می‌دهد. کلا در جهان همین چهار نیروی بنیادی وجود دارد.

 

ریسمان، راه نجات!: حالا فکر کنید دانشمندان می‌خواهند این دو نظریه را با هم ادغام کنند! در نگاه اول هیچ شباهتی به هم ندارند. این بلند پروازانه ترین آرزوی هر فیزیکدانی است! حتی اینشتین هم تا واپسین لحظه روی آن کار می‌کرد ولی کامیاب نشد.

خب! حالا می‌رسیم به اصل مطلب. بسیاری از دانشمندان فکر می‌کنند کلید حل این مشکلات در نظریه ریسمان نهفته باشد. در این نظریه عنوان می‌شود که تمام هستی از ریسمان‌های بسیار کوچک مرتعش انرژی تشکیل شده است! ولی خب یک مشکل بزرگ هست! کسی تا به حال این ریسمان‌ها را در عمل ندیده! ولی در فرمول های پیچیده ریاضی به خوبی جواب می‌دهد! پس هنوز خیلی کار دارد. راستش برخی فیزیکدانان نظر خوبی نسبت به آن ندارند؛ چون باید به طور تجربی اثبات شود و هنوز معلوم نیست چه طور می‌توان مطمئن شد که نظریه درست است یا نه. ولی هر چند این نظریه و نظریه های وابسته به آن بسیار عجیب و غریب هستند، ولی ارزش وقت گذاشتن دارند و فیزیکدانان بسیاری در جهان روی آن‌ها کار می‌کنند.

تا قبل از سال ۹۵ ما پنج تا نظریه ابرریسمان مختلف داشتیم که این اصلا خوب نبود! یک دانشمند نابغه به نام «ادوارد ویتن» در کنگره سالیانه فیزیکدانان در باره نظریه ریسمان مساله را حل کرد. به این شکل که همه نظریه ها را یکی کرد! این واقعا کار بزرگی بود و نامش را (M-theory) گذاشت. نظریه اِم.

این نظریه پیامدهای مهم و شگفت انگیزی در پی دارد. به ویژه برای حل مشکل مهبانگ. در این نظریه وجود ابعاد نامرئی پیش‌بینی می‌شود که ما آن‌ها را نمی‌بینیم. ما با سه بعد آشنایی داریم. بعد چهارم هم که زمان است و اینشتین آن را مطرح کرد. در نظریه ام ما ۱۱تا بعد به طور کلی داریم! ما در درک ۴ تای اولش ماندیم چه برسد درک این ابعاد اضافه! برای فهم یا تصور بعد چهارم به شما پیشنهاد می‎کنم این ویدیو از دانشمند معروف کارل سیگان را ببینید. خیلی باحال توضیح داده: توضیح بعد چهارم توسط کارل سیگان

وقتی تعداد ابعاد بیشتر باشد، درجه آزادی بیشتر می‌شود. وجود این ابعاد بالاتر و پوسته ها (Membranes) پیامدهای عجیبی در پی دارد؛ مانند اینکه شاید مهبانگ در اثر برخورد پوسته ها به هم به وجود آمده باشد. و شاید مهبانگ‌های بیشمار در هر لحظه در حال به وجود آمدن هستند. این نشان می‌دهد که شاید جهان ما و مهبانگی که ما در اثرش به وجود آمده ایم پدیده خاص و منحصر به فردی نباشد و فقط یکی از بی‌نهایت جهان های ممکن باشد! ممکن است در هر کدام از این جهان‌های موازی قوانین فیزیک فرق داشته باشد و جهان ما شانسی دارای این ثابت‌های فیزیکی باشد! این جهان‌ها به وسیله ی ابعاد بالاتر ممکن هستند.

پس شاید مهبانگ یا بهتر بگویم مهبانگ‌ها به همین شکل به وجود می‌آیند که دو جهان (پوسته ها) به هم برخورد می‌کنند و حاصل این برخوردها یک تخلیه ی انرژی زیاد است که به صورت مهبانگ تخلیه می‌شود. تا بینهایت!

این تنها یک نظریه است که در فرمول‌های پیچیده ی ریاضی به خوبی جواب می‌دهد و خیلی خوب جور در می آید. ولی هنوز خیلی راه مانده و دانشمندان به پژوهش‌های خود ادامه می‌دهند. در حال حاضر شتاب‌دهنده های ذرات فرمی لب در آمریکا و سرن در اروپا در این زمینه پیشتازند و چشم امید جامعه علمی به آزمایش‌های آن‌ها بر روی ذرات بنیادی است. برای بحث‌های بیشتر درباره کیهان‌شناسی، اخترشناسی و فیزیک نوین با من همراه باشید.

شاد باشید

چرا انسان‌ها روی دو پا راه می‌روند؟

ما انسان‌ها روی دو پا راه می‌رویم، ولی تقریبا بیشتر پستانداران دیگر روی چهار پا راه می‌روند. آن اندک پستاندارانی هم که روی دو پا می‌ایستند به طریق دیگری عمل می‌کنند. برای نمونه کانگرو‌ها روی دو پا می‌جهند؛ که با راه رفتن و دویدن ما بسیار متفاوت است. گاهی برخی میمون‌ها وِ اِیپ‌ها، کمی شبیه انسان راه می‌روند. برای نمونه گاهی شامپانزه ها که نزدیک‌ترین پسرعموهای فرگشتی [تکاملی] ما هستند، روی دوپا راه می‌روند. ولی اغلب شامپانزه ها چهار دست و پا راه می‌روند. البته با انگشتان خم شده، یعنی به جای اینکه کف دست و پا را روی زمین بگذارند، با انگشتان خم شده حرکت می‌کنند. و تنها در مواقع حمل غذا یا در چمنزارهای بلند ایستاده حرکت می‌کنند.

فرگشت انسان
فرگشت [تکامل] انسان

روی دو پا ایستادن انسان، یکی از پایه ای ترین ویژگی‌های این گونه است. این پدیده باید دلایل خاصی داشته باشد. تا کنون نظریه های گوناگونی مطرح شده، که در ادامه، یک‌یک آنها را از نظر می‌گذرانیم. در پایان هم نتیجه تازه ترین پژوهشی که در این زمینه انجام شده، بررسی می‌کنیم:

آزاد شدن دست:

در سال ۱۸۷۱ چارلز داروین، طراح نظریه فرگشت (یا تکامل)، این مساله را عنوان کرد که شاید راه رفتن بر روی دوپا به خاطر آزاد شدن دست برای نگه داشتن ابزار به وجود آمده است. هر چند این می‌تواند مزیتی فرگشتی محسوب شود؛ ولی به نظر نمی‌رسد چنین بوده باشد؛ زیرا فسیل‌ها و شواهد مولکولی نشان می‌دهند که انسان‌های نخستین، حدود هفت میلیون سال پیش برای نخستین بار کم‌کم شروع به ایستادن کردند، درحالیکه در آن زمان هنوز از ابزار استفاده نمی‌کردند.

همچنین شاید دوپایی بودن به این دلیل به وجود آمده تا دست‌ها برای نگه داشت غذا و حمل نوزاد آزاد باشند.

تغییر شرایط محیطی و دید بهتر:

دگرگونی شرایط زیست‌محیطی، تاثیر شدیدی در فرگشت جانداران دارد. برخی دانشمندان معتقدند که شاید دلیل راست راه رفتن نیاکان انسان‌ها، تغییر شرایط محیطی بوده باشد. چندین میلیون سال پیش با گرم شدن آب و هوا و کاهش جنگل‌های انبوه، اجداد ما مجبور شدند تا بیشتر بر روی زمین و در فضای باز به دنبال غذا بگردند؛ و چه بسا برای پیدا کردن غذا مسافت‌های دورتری را بپیمایند. علاوه بر آن، ایستادن بر روی دوپا در این طور مناطق این مزیت را دارد که می‌توان فواصل دورتری را در ساوانا مشاهده کرد و بهتر از خطر گریخت.

گذشتن از آب:

یک نظریه دیگر هم این است که نخستین انسان‌گونه ها وقتی شروع به راه رفتن بر روی دوپا کردند که از مسیرهای آبی می‌گذشتند. شامپانزه های امروزی هم به این شکل عمل می‌کنند؛ یعنی وقتی می‌خواهند از دریاچه ای عبور کنند، روی دوپا می‌ایستند. به خواندن ادامه دهید