با درود به همگی. البته که تا به امروز، لزوم سکولاریسم برای قشر عظیمی از مردم آشکار شده، و بسیاری مردم از عقاید و دستههای مختلف در اهمیت سکولاریسم متفق القول هستند. و البته که شاید مطالبی که مطرح خواهم کرد برای اکثر دوستان خواننده واضح و مبرهن باشد، ولی تاکید مکرر روی این مسائل ضروری است. امروز سکولاریسم، آزادی اندیشه، اندیشۀ انتقادی، آزادی دینی، آزادی از دین، حقوق بشر و دیگر ارزشهای خردگرایانه و انسانگرایانه بایستی که ورد زبان مرد و زن و پیر و جوان، خرد و کلان، همچون نقل و نبات در محافل باشد! ضمن اینکه به شخصه این سو و آنسو با دوستانی روبرو میشوم که هنوز که هنوزه با سکولاریسم مشکلات دارند. برخی هنوز گمان میکنند که یک حکومت دینی میتواند به طریقی قابل قبول باشد. برخی هم تا اسم سکولاریسم میآید از «ایسم» آن چنین میپندارند که گویا چیز عجیب و غریبی است! در این پست با زبان خودمانی نشان میدهم که سکولاریسم یک مفهوم خیلی ساده، بدیهی و از همه مهمتر «ضروری» است. برای آشنایی اولیه با سکولاریسم پیشنهاد میشود این پروندۀ مختصر را دریافت کنید: سکولاریسم به زبان ساده PDF
سکولاریسم در حوزههای مختلف، معانی دربرگیرندۀ گوناگونی دارد. ولی به طور کلی به این مفهوم به کار میرود که: دولت و دیگر نهادها بایستی که بتوانند جدا از ادیان یا باورهای دینی، خرافات و ماورالطبیعه به فعالیت بپردازند. خود واژۀ سکولاریسم برای نخستین بار توسط یک نویسندۀ بریتانیایی به نام جرج هالی اوک در سال ۱۸۵۱ ابداع شد، ولی ایدههای سکولار در طول تاریخ سابقه داشتهاند. ریشههای تاریخی سکولاریسم را میتوان در آثار افرادی چون اپیکور، ابن رشد، ولتر، دنیس دیدرو، جان لاک، توماس جفرسون، توماس پین، برتراند راسل و دیگران [کلاً اسامی باحال!
] دنبال کرد. میتوان سکولاریسم را به فارسی «اینجهانگرایی» [در مقابل آنجهانگرایی برخی ادیان] ترجمه کرد، که برابری گویا، ولی نه چندان زیبنده است.
سکولاریسم فعلی در جهان غرب حاصل قرنها تلاش و مبارزه برای رسیدن به آزادی بوده است. فرآیندی که کم و بیش از رنسانس [نوزایی] در اروپا آغاز گردید و به عصر خردگرایی و روشنگری منجر شد. مفاهیمی مثل آزادی انسان، آزادی اندیشه، آزادی بیان، حقوق بشر، انقلاب علمی، روش علمی، کنار گذشتن تعصبات دینی و اصلاحات مذهبی، استفاده از عقل و منطق برای حل مشکلات بشر، همگی در کنار هم به وجود آمده و تکامل یافتند.
نخستین بدفهمی رایج در مورد سکولاریسم این است که ناآشنایان آنرا پدیدهای ضد-دین معرفی میکنند. بسیار دیده شده که سران رژیم اسلامی و برخی علمای مذهبی، سکولاریسم را پدیده ای ضد دینی و حتی ضد اخلاقی معرفی کردهاند، و تلاش نموده اند تا مردم را نسبت به آن بدبین کنند. این ادعا نه تنها اشتباه است، بلکه اصل قضیه برعکس است. سکولاریسم ضد دین نیست، مبلغ دین هم نیست. در واقع سکولاریسم خنثی است. حال ممکن است این خنثی بودن بر طبق باورهای مذهبی برخی ادیان به نفعشان نباشد؛ ولی سکولاریسم اصولا پدیدهای ضد دینی نیست. اتفاقا سکولاریسم مدافع سرسخت حق انسانی برای اعتقاد [یا عدم اعتقاد] به ادیان مختلف است. از این لحاظ برخی سکولاریسم را تنها راه صیانت از دین دانستهاند. در جوامعی که دولت سکولار دارند مردم آزاداند تا دین خود را داشته باشند. آنها به خاطر دینشان [یا بیدینشان] مورد تبعیض قرار نمیگیرند. قوانین کشور بر اساس حقوق انسانی و فراگیر است، نه برپایۀ اعتقاد یا عدم اعتقاد به یک دین یا باور خاص. پیروی از یک دین خاص امتیاز محسوب نمیشود و همه در برابر قانون یکسانند -چه شیعه باشند، چه سنی، چه بهایی، چه زرتشتی، چه مسیحی، چه بودایی، چه بیخدا، چه بیدین و غیره. این در حقیقت
نشان دهندۀ وجود یک حداقل عقل سلیم در جامعه است.
-چه اکثریت مردم یک جامعه پیرو یک دین خاص یا چندین دین مختلف یا بیدین باشند؛ درک این نکته که انسانها متفاوتند و اجازه دارند عقاید و ادیان مختلف داشته باشند؛ و اینکه برای ادارۀ جامعه بایستی که از یک زیربنای عقلانی و انسانی مشترک استفاده کرد، نه یکسری قوانین انحصاری و تبعیضانه علیه دیگر گروهها، حتی اگر این گروهها در اقلیت باشند.
فکر میکنم متوجه مفهوم کلی سکولاریسم شده باشید. در واقع اگر دقت کنیم اکثر تصمیماتی که در زندگی روزمره میگیریم -حتی اگر به شدت دیندار باشیم- هم سکولارند. برای نمونه وقتی که یک روحانی برای معالجۀ بیماری به جای توسل به عالم دیگر دست به دامان پزشک و علم پزشکی میشود این یک عمل سکولار است: استفاده از ابزارهای [واقعا موجود] دنیا برای حل مشکلات این دنیا -تنها جهانی که همۀ ما از هر دین و عقیدهای که باشیم در وجودش مشترکیم و سرانجام همگی ما باید با مشکلات زندگی در آن دست و پنجه نرم کنیم. سکولاریسم در واقع یعنی همین! استفاده از مدارک و حقایق به جای ماوراطبیعه. این یک چیز خیلی طبیعی و عقلانی است. وقتی ما در کوچکترین مسائل زندگی سکولار عمل میکنیم چطور میتوانیم انتظار داشته باشیم که یک کشور بر اساس اعتقادات گنگ ماورالطبیعه اداره شود. از نظر سیاسی سکولاریزاسیون فرآیندی است که در آن دولت و نهادهای مختلف اجتماعی و اقتصادی از سیطرۀ دین خارج میشوند. از این لحاظ با مفاهیمی چون جدایی دین از سیاست در آمریکا و لائیسیته در فرانسه ارتباط تنگاتنگ دارد.

- امروزه اکثر کشورهای دنیا کم و بیش دارای دولتهای سکولار هستند. هرچند ممکن است مردم برخی از این کشورهای سکولار خود دارای فرهنگ چندان سکولاری نباشند.
در این زمینه خواندن تعریف دولت سکولار در ویکیپدیا میتواند مفید واقع شود:
در یک کشور سکولار، دولت و قوانین در باب دین و مذهب بصورت خنثی عمل میکنند، و هیچ فرقه و یا مسلکی را رسما ترجیح نمیدهد. در یک کشور سکولار، فرقی بطور رسمی ندارد که شهروندان آن از چه دین و مذهبی باشند، و به افراد خاصی بخاطر داشتن دین و مذهب خاص بهایی داده نمیشود. در یک کشور سکولار، اغلب بطور رسمی دین و مذهبی وجود ندارد، چرا که در کشور سکولار دین و مذهب یک امر شخصی محسوب میگردد. کشور سکولار لزوما «سیاست بیخدایی» ندارد، بلکه (همانند متمم اول قانون اساسی ایالات متحده آمریکا) مانع ورود مذهب در قلمرو قوانین حکومتی کشور و مانع از چیرگی و مستولی مذهبی در قیاس با مذهبی دیگر (و در نتیجه باعث حفظ توازن و حقوق همه ادیان) است. هدف از کشور سکولار، تشکیل پلورالیسم سیاسی در جامعه است.
نکته ای که باید به آن توجه شود این است که سکولاریسم شرط کافی برای تشکیل یک حکومت متوازن و عادلانه نیست، ولی شرط لازم است. به بیان دیگر یک حکومت غیر سکولار از همان ابتدا ول معطّل است. یک حکومت تئوکراتی مثل جمهوری اسلامی هیچگاه توانایی حل مسائل و اصلاح ریشهای را ندارد چون اصولا غیرعقلانی و ناممکن است. سکولاریسم پیشنیاز و لازمۀ دموکراسی، حقوق بشر و جستار علمی و فلسفی آزادانه است. بدون وجود سکولاریسم این لغات بازیچهای بیش نیستند و معنایی ندارند. فکر میکنم کاملا روشن باشد که چرا بدون سکولاریسم حقوق بشر وجود ندارد.
شاید برای باورمندان مخالف سکولاریسم جالب باشد که بدانند برخی ریشههای اولیۀ سکولاریسم از دین مسیحیت و در نواحی دارای پیشزمینۀ مسیحی برخواسته است. البته متاسفانه ما در جهان اسلام شاهد فرآیند مشابهی نبودهایم. شاید یک دلیل عمدۀ آن این بوده باشد که این دین آنچنان شخصی نبوده و برخی قوانین آن بیش از اندازه عمومی بوده و مانع تحقق سکولاریسم، پلورالیسم و حقوق بشر شده است. ماهیت خشک و انعطاف ناپذیر آن نیز نتوانسته آنچنان آبستن نوزایی فرهنگی و ارائۀ آزادانۀ ایدههای نوین فکری باشد. مخالفان و متفکران منتقد هم در طول تاریخ به طور سیستماتیک به نام کافر و ملحد قلع و قمع شدهاند. به هر حال، ایدههای مترقی در جهان اسلام هم، گرچه به تدریج ولی به ناچار نفوذ کرده و خواهند کرد. در این میان کشور ما در موقعیت ویژهای قرار دارد. به نظر من، در مقایسه با دیگر کشورهایی که اکثریت مسلمان دارند، ایرانیان از نظر فرهنگی به نسبت بقیه سکولارتر هستند. شاید این تاثیر پیشینۀ فرهنگی و تاریخی جامعه باشد. به هر حال برای تشکیل یک دولت سکولار لازم نیست اکثریت جامعه بیدین باشند، یک طرفدار سکولاریسم میتواند یک مومن معتقد باشد یا یک بیخدای تمام عیار، یک حساب دودوتا چهارتا کافی است.
در عین حال، پس از انقلاب ۵۷ این کشور شاهد شکلگیری بدترین نوع حکومت دینی و ضد سکولار در درون خود بوده است که انگاری جهنم قرون وسطی را با ماشین زمان به قرن ۲۱ پرتاب کرده باشند. تحقق واژگان و اصطلاحات زشت و نکبتباری چون قصاص عضو، حد و شلاق، دیه، مجازات شرعی، سنگسار، پرتاب از بلندی، قطع دست و پا، کفر، مجازات دگراندیش، دین موروث اجباری، حکم الهی، قوانین شریعت، محاربه، مفسد فی الارض، ولی دم، ولایت فقیه، نمایندۀ خدا بر روی زمین، نایب امام زمان، دین غالب بر جان و مال و ناموس، مشروعیت الهی، سانسور هر گونه رسانه، صرف هزینههای گزاف برای شستشوی مغزی از سن پایین، سرکوب اندیشه فلسفه و علم آزاد، مخالفت و تحریف تمام ارزشهای آزادیخواهانه و سکولار، ارشاد اسلامی، اسلامی سازی دانشگاه، تصفیه استاد و دانشجو، شکنجه و تجاوز، حکم ارتداد الحاد، دخالت در زندگی جنسی و شخصی، فشار به دگرباشان جنسی، نظارت عقیدتی، ترور و اعترافگیری، تشویش اذهان عمومی، حجاب اجباری، گشت ارشاد، احکام مفتضحانۀ زن ستیز ضد بشریت، شورای نگهبان، مصلحت نظام، قتل عام زندانیان سیاسی عقیدتی، اعدام نوجوانان، حراست، تقیه، بغی، منزوی کردن کشور،سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بسیج، مزدورپروری برای حفظ نظام، جنایات متنوع و مختلف علیه بشریت که هر یک به تنهایی حکومتی را سرنگون میکند.
در قرن حاضر با وجود تمام پیشرفتهای فکری و علمی نوع بشر -بویژه در چند صد سال اخیر- کلیت جمهوری اسلامی ننگ تاریخ این مملکت و در واقع ننگی برای کل بشریت است! واقعا عجیب است که پس از بیش از صد هزار سال گونۀ هومو ساپینس در کرۀ زمین تنها به این حد رسیده باشد
و در این نقطه از جهان، حکومتی را پایهریزی کرده باشد که حداقل پایۀ عقلی و انسانی را ندارد. امیدوارم تا به حال همگی از هر دین و باور و گروه و دستهای که هستیم این حداقل را درک کرده باشیم که یک حکومت دینی یا شبه-دینی از پایه توانایی اصلاح واقعی و پیشرفت حقیقی علم و فرهنگ و برقراری حقوق پایۀ انسانی ما را ندارد. اگر مسلمان شیعه هستید مطمئن باشید بدون زورچپانی جمهوری اسلامی هم میتوانید شیعه بمانید. فقط بایستی برخی قوانین متحجرانه را از لیست باورهای خود خط بزنید و جنبههای شخصی دینتان را حفظ کنید. اگر خودخواه نیستید و بقیۀ انسانها را هم آدم میدانید، اگر فکر میکنید همۀ انسانها حتی اگر ضد دینتان باشند حق زندگی دارند، اگر معتقدید حق زندگی برای یک انسان حق آزادی اندیشه، بیان و انتخاب اوست، اگر دوست دارید در جامعهای زندگی کنید که فرصتهای برابر هست، اگر برای انسانیت و عقلانیت ارزشی بیش از اعتقادات شخصی قائلید، اولین قدم جدایی دین از سیاست و تشکیل یک دولت سکولار است. این یک حداقلِ کاملا ضروری است. البته این مهم جز با سرنگونی حکومت دینی و فشار شدید و دائمی برای برکناری اصول اولیۀ آن و قانون اساسی مضحک آن، و در نهایت برگزاری رفراندوم آزاد امکانپذیر نیست. و البته دستیابی به یک آزادی نسبی هم به هیچ عنوان پایان ماجرا نخواهد بود، بلکه تلاش دائمی برای نقد و بررسی و بهبود آن لازم است. به امید ایرانی آزاد و سکولار برای همه.
مربوط به موضوع های: آزادی, انتقادی, ایران, سکولاریسم, سیاسی, فلسفه | بر چسب ها: آزادی, ایران سکولار, جامعه, جدایی دین از سیاست, حقوق بشر, خرد, دین, روشنگری, سیاست, سکولار, سکولاریسم







درود ناباور
فکر می کنم خطای اساسی و اصلی و اولیه اسلام یا بهتر بگویم باورمندان به اسلام این است که تصور می کنند حقایق ابدی و ازلی انسان و جهان و کائنات را می دانند و ان آموزه ها و دستورات و کلاً بینش دینی است که اسلام به آنها داده است .
در حالی که هیچ حقیقت ابدی و ازلی و مطلقی وجود ندارد.
من از شما صمیمانه بابت این نوشته و نوشته های دیگرتان سپاسگزارم.
در مورد معادل فارسی سکولاریسم فکر میکنم داریوش آشوری واژهی “گیتی گرایی” را پیشنهاد کردهاند.
Salam kheili jaleb va mofid bood omidvaram matalebeh digar ra barayam email konid.
حتی اگر فرض بر این باشد که همه افراد جامعه فقط به یک دین اعتقاد داشته باشند باز هم سکولاریسم امری ضروری ایست چرا که برداشت هر کسی از این دین مشترک متفاوت است. و اصولا هرکسی میتواند بطور دلخواه خود از این دین مشترک تعبیر کند و به عنوان ابزار استفاده کند. دلیل دیگر اینکه اصلا خیلی از موارد روزمره چه در بطن جامعه و چه در حکومت مساله دینی و اعتقادی نیست. مثلا طرحهای اقتصادی در جامعه مستقل از دین میباشد و نیاز به آگاهی اکدمیکی و تجربی دارد و نمیشود با استناد به دین به اینگونه مسائل پرداخت. در کشورهای سکولار انتخابها بر اساس دانش و لیاقت افراد انجام میگیرند نه بر اساس اعتقاد شخصی. در چنین ممالکی قانونا استخدام کننده حق پرسش در مورد دین استخدام شونده ندارد. و دین مساله شخصی و محترم برای هر کس میباشد.
بایداز هر طریقی که می شود ، به اهالی کشور ایران
آموزش داد که این کشور متشکل است از چندین صد
صد صد فرهنگ خرد با نیروی مساوی ومحتوای متفاوت
که هیچ یک از ایرانیان مجاز نیستند که از ” کشور من”
بگویند ، چون که این کشور را محدود می کنند به خرده
فرهنگ خود. اینجا کشوری است چند مذهبه ، چند زبانه،
چند نژاده که زرتشتی و مسیحی و سنی و زیدی و اهل
حق و بهایی و شیعه ی دوازده امامی و شیعه ی هشت
امامیداردو ترک وعرب و ترکمن و لر و فارس و کرد وبلوچ و
دری زبان وکردی های گوناگون و… داردوتا این آموزش داده
نشود سکولار درک نخواهد شد.
http://ettelaat.net/09-november/news.asp?id=42702&sort=Iran
از كوشش شما برای بالا بردن سطح دانش مردم سپاسگزارم
—————
ناباور: سپاس دوست عزیز.
زنده باشید